کد مطلب : 4659
09 بهمن 1395 - 08:26
تعداد بازدید : 2783 بار
اخبار » گزارش

بیوگرافی

در سال ۱۲۸۱ هجری شمسی ستاره ای در شهر تبریز، در خانه ای سرشار از عشق و تقوا بدرخشید و افراد خانواده را سرشار از شور و شعف نمود. فرزند را عبدالحسین نامیدند تا همواره سینه اش سرشار از عشق اهل بیت (ع) باشد، پیوسته در مسیر ایشان گام بردارد و همچون مولایش امام حسین(ع) شمیم روح افزای ولایت را پراکنده سازد…

آری عبدالحسین به دنیا آمد و الغدیر با او جان گرفت.

علاقمندی

علامه علامه امینی رحمه الله علیه عطش و ولع بسیاری نسبت به مطالعه و تحقیق در موضوعات اسلامی داشتند. اکثر عمر با برکت ایشان در سفر های علمی و مطالعات و تحقیقات بسیار، صرف شده است. ایشان در حیات طیبه خویش به تالیف کتاب‌ هایی پرداخته و نظرات علمی و فکری خویش را به نگارش در آورده اند.

زندگی کتابخانه ای علامه امینی در راستای تالیف اثر ماندگار «الغدیر»

علامه برای خلق الغدیر یا دایره المعارف جاودانه امامت و ولایت علوی به پژوهشی بسیار گسترده و بی مانند دست زد. آن مرحوم نخست همه کتاب های خطی و چاپی کتابخانه های عمومی و خصوصی نجف اشرف را مطالعه کرد، از جمله همه کتاب های خطی و چاپی کتابخانه مرحوم سید محمد باقربحرالعلوم، کتابخانه مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، کتابخانه شیخ فرج الله نجفی و کتابخانه حسینیه شوشتری ها که برای مطالعه در این کتابخانه ی اخیر مرحوم علامه امینی سر شب وارد آن می شد و مدیر کتابخانه در را به روی آن مرحوم قفل می نمود و صبح روز بعد در را می‌گشود. مرحوم امینی سپس به مطالعه کتابخانه های کربلا پرداخت و پس از آن به کتابخانه های کاظمیه، بغداد، سامرا، حلّه و بصره پرداخت و همه کتب خطی و چاپی کتابخانه های آن اماکن را مطالعه نمود. مرحوم علامه سپس برای مطالعه به ایران آمد و به مطالعه کتب خطی و چاپی کتابخانه های آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی در تهران، مدرسه سپهسالار در تهران، ملک در تهران، کتابخانه ملی در تهران، کتابخانه آیت الله بروجردی در بروجرد و کتابخانه سردار کابلی در کرمانشاه پرداخت. مرحوم علامه در سال ۱۳۸۰ قمری به هند رفت و به مطالعه کتب خطی و چاپی در کتابخانه های آن دیار پرداخت. در سال ۱۳۸۴ قمری علامه به سوریه رفت و به مطالعه کتابخانه های دمشق و حلب پرداخت و پس از آن در سال ۱۳۸۷ قمری راهی ترکیه شد تا به مطالعه کتاب های آن دیار بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخه های خطی نفیس و منحصر به فرد این کتابخانه ها نسخه برداری کرده است. مرحوم علامه، شرح این سفرهای علمی و فهرست کتب خطی و چاپی را که مطالعه و نسخه برداری کرده در دو جلد بزرگ که به صد صفحه می رسد نوشته و نام آن را «ثمرات الاسفار الی الامطار» نهاده است.

خاطره ای از علامه امینی هنگام تالیف کتاب الغدیر از قول فرزند ایشان

من در خیابان ایران به دنیا آمدم، اولین منزلی که پدرم در تهران ساکن شدند، به طور رسمی بعد از ازدواج با مادرم، در خیابان ایران بود، منزلی در بازارچه سقاباشی، تازه برق آمده بود، بعضی وقت‌ها برق زیاد قطع می‌شد، لامپ سقفی بود که خیلی زود فتیله‌اش می‌افتاد و وقتی فتیله‌اش می‌افتاد دود می‌کرد، این دود چرب و زیاد بود. مادرم گفت که یک شب برق قطع شده بود، برق نداشتیم، این لامپ‌ها را گذاشته بودیم که آقاجان مطالعه کند. برایش چایی آوردم، عرض کردم مادرم هنرمند بود و پرده‌های خانه‌اش را خودش گل‌بافی می‌کرد، تمام سفید و نقش و گلدوزی‌های خاص به دوستانش هم یاد می‌داد. خانه‌های کاه‌گلی بود، ولی آدم با سلیقه بود و به خانه روح می‌داد. گفت: «من وارد اتاق آقا جان شدم، سینی‌ به دست، دود رونق دارد و می‌چسبد، من دیدم تمام اتاق را دود گرفته، فیتیله این لامپ‌ها درآمده بود و دود می‌کرد و این آقاجان ما اصلاً متوجه نیست فقط فوت می‌کند، یعنی آن چنان غرق در کتاب است که این بنده خدا فکرش به این نمی‌رود که این لامپ فتیله را بکشد.» بنده هم به عنوان فرزند امینی یک مدت زمانی از ایشان ناراحت بودم چون کم پدر را می‌دیدم او را هم وقتی می‌دیدم اصلاً غرق خودش بود؛ یعنی غرق عشقش [کتاب] بود، غرق کارش بود.

از قول فرزند علامه امینی در پاسخ به اینکه بعضی ها خیال می کنند کتاب الغدیر به راحتی تألیف شده است؟

علامه امینی سختی ها متحمل شد که بیان آن از عهده زبان خارج است مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ایشان یک مدرسه ای هم داشتند که در جنب این کتابخانه بود و دارای ده، دروازه حجره بود. کتابهای این کتابخانه از پدرشان شیخ علی کاشف الغطا به ایشان رسیده بود و هیچگونه امکانات رفاهی نداشت. مرحوم امینی از این کتابخانه به لحاظ نزدیکی، خیلی استفاده می کردند. ایشان از صبح می رفتند برای مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه می شدند که حتی گذشت زمان را هم فراموش می کردند.

وقتی عاشق باشی زمان را از دست میدهی و گرما وسرما را درک نمیکنی!!!

خاطره اول: آن وقت‏ها در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر، در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‏ها می‏رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‏شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‏شد به کتابدار می‏گفتم که مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو می‏خواهی بروی، برو؛ ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‏ ام را ادامه بدهم. او درب حسینیه را میبست و می‏رفت و مرا در کتابخانه تنها می‏گذاشت. من ساعت های دراز روی کتاب ها می افتادم و مطالعه می کردم و یادداشت بر می‌داشتم .غرق شدن در مطالعه، مرا به کلی از گذشت زمان غافل می ساخت و تنها زمانی به خود می آمدم که می دیدم فرشی که روی آن نشسته ام کاملاً خیس شده و بدنم همچون بیمارِ تب کرده است…

خاطره دوم: یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصراز کتابخانه بیرون می آمد و در کتابخانه را قفل می زند. غافل از اینکه علامه امینی داخل کتابخانه است. آن روز سپری می شود. روز بعد او وقتی به کتابخانه می آید می بیند علامه در حال مطالعه هست. به ایشان می گوید: شما کِی آمده اید؟ علامه پاسخ می دهد: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانی کردی تا الان در اینجا به سر می برم!

از زبان علامه

علامه امینی می گوید: «هرگاه پشت میز می نشستم که الغدیر را بنویسم مثل اینکه حضرت علی (ع) را در کنار میز می دیدم که مطالب را به من دیکته می فرمود» نکته: ایشان روزی۱۷ ساعت مطالعه می کردند.

 فاطمه ترابی

کتابدار 0. 2