کد مطلب : 4879
21 فروردين 1396 - 07:59
تعداد بازدید : 1892 بار
اخبار » مقالات

همۀ ما از سهم ایرانیان در تأسیس انواع علوم لغت عرب از نحو، صرف، لغت، شعر، عروض، قافیه، معانی، بیان، بدیع.. و دانش های وابستۀ هر یک از آنها آگاه هستیم. در این میان مدارس و اوساط شیعی نیز از همان قرون ابتدایی در کنار باقی حوزه های علوم دینی از این علوم غافل نبوده و همپا و همگام با آنها در تلاش برای تحصیل و دستیابی به بهترین منابع این علوم با روش های روشن و شناخته شده بوده اند. در اینجا مناسب دیدم به عنوان مثال، به دو نمونه از این دست منابع با طرق تحمّل خوبی در این نواشتار کوتاه اشاره کنم تا گوشه ای از نتیجۀ این تلاش ها را بیشتر بشناسیم.

در میان نسخه های خطی بسیار زیاد و کهن کتاب «صحاح اللغۀ» إسماعيل بن حماد جوهری نیشابوری (م 393 هـ ق) که مهمترین منبع لغتنامۀ زبان عربی به شمار می آید، چند نسخه با اصول و روایت شیعی دیده می شود که بسیار قابل تأمل است.

(نسخۀ اول): نسخه ای است نیشابوری از همان شهری که کتاب در آن تالیف شده است. این نسخه متعلق به نیمۀ دوم قرن پنجم هجری قمری است و کاتب آن اديب و دانشمند بزرگ و مشهور شیعی خراسان حسن بن يعقوب بن احمد نيشابوری (متوفای 517 قمری) است. نیشابوری که هم خودش و هم پدرش بزرگترین ادبای نیشابورِ ادب، علم و هنر بوده اند به تصریح شاگردش سمعانی در معجم الشیوخ: "كان شيخا فاضلاً، نظيفاً، مليح الخطّ، مقبول الظاهر، حسن الجملة" است، وی او را "أُستاذ أهل نيسابور في عصره" می داند، و دربارۀ مذهبش می نویسد: "كان غالياً في الاعتزال، داعياً إلى الشيعة". البته پر واضح است که این تعبیر (غالی در اعتزال و دعوت کنندۀ به شیعه) منافاتي با هم ندارند؛ بلکه مراد از اعتزال در اینجا موافقت با معتزله در بعض از اصول معروفه و مباحثی کلامی است نه موافقت در مذهب، و از اینجاست که گروهی از شيعه در منابع تراجمی اهل تسنن به اعتزال نسبت داده اند مانند سيد مرتضى که از روسای شيعه به شمار می آید.
سمعانی به نکات جالب دیگری نیز در سیرۀ علمی او اشاره می کند و می گوید: کتب و احادیث بسیاری را به خط او دیده ام که از آن جمله کتاب «كتاب الولاية» ابو سعيد مسعود بن ناصر السجزي که در طرق حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» با خط زیبا و ملیحی کتابت نموده، سمعانی اجازه ای از او به تمام مسموعات و طرقش در سال 507 گرفته است (معجم شيوخ السمعاني، ورقۀ: 85 ب).
ياقوت حموی (م 626 هـ ق) در معجم الادباء بعضی از سماعات و خطوط او را که دیده بوده اشاره می کند. وی در چند مورد به مسایل خلافی در بعضی انتساب ها از خطوط و سماعات پدر و پسر ادیبان نیشابوریان استعانت می گیرد که نشان از اهتمام ایشان به ادب و كتب ادبي و اهمیت و ارزش سماعات و و قرائات آنها نزد فردی چون یاقوت حموی.
به عنوان نمونه او به نسخۀ «صحاح اللغۀ» یاد شده در ابتدای کلام اشاره می کند. متأسفانه این نسخه که در نهایت نفاست بوده است الان در اختیار ما نیست ولی گزارش خوبی از آن را یاقوت حموی در معجم خود در اختیار ما قرار داده است. بنا بر اطلاعات او حسن بن یعقوب بر روی نسخه ای که از صحاح اللغه به خط خود کتابت کرده بوده بلاغ قرائت یکی از شاگردنش را روی آن به خط خود در سال 471 نوشته است و می گوید که او نسخۀ خودش را با نسخۀ خط خودش اصلاح نموده است. خوشبختانه یاقوت عین عبارت آن بلاغ را آورده که بد نیست عین آن را در اینجا بیاورم:
«قرأ عليَّ هذا الكتابَ من أوّله إلى آخره، بما على حواشيه من الفوائد، معارضاً بنسختي مصحّحا إيّاها، صاحبُهُ الفقيهُ الفاضلُ السديدُ الحسين بن مسعود الصرام ، بارك اللّه‏ له فيه، وهو أجازَهُ لي عن الأُستاذ أبي منصور عبد الرحيم بن محمّد البيشكي، عن المصنّف، وكتبه الحسن بن يعقوب بن أحمد في شهر اللّه‏ الأصم سنة إحدى وسبعين وأربعمائة ».
از نکات بسیار جالب این اجازه، روایت تمام کتاب صحاح اللغه توسط نیشابوری از (بیشکی) است که او خود بدون واسطه از خود جوهری (مؤلف) آن را روایت می کند. مطلب مهم اینجاست که (بیشکی) همان (الأستاذ أبى منصور عبد الرحيم بن محمد البیشکی) است که جوهری کتاب «صحاح اللغه» را برای او تألیف کرده بوده که این خود نشان از اصالت نسخۀ اصل نیشابوری دارد. یاقوت نیز به خوبی همین نکته را دریافته و ادعای افرادی را که دربارۀ صحاح دارند را مردود می داند. از آنجا که بعضی مدعی هستند که جوهری نیمی از کتاب را پاکنویس کرده و نیمۀ دوم به صورت مسوده باقی مانده بوده و بر او قرائت نشده. یاقوت این داستان را که جوهری قبل از پاکنویس کتاب، بر اثر جنون خود را از بالای مسجد جامع نیشابور به پایین انداخته را حرفی باطل و گزاف دانسته. (نیز نگاه کنید: المختصر من السياق: 133). 

(نسخۀ دوم): نسخه ای است نفیس و کهن به خط شيرزاد بن ابی عبد الله بن علی الاسدی الجاستی، كه کار کتابت آن را در عصر روز شنبه 18 ربیع الثانی سال 607 قمری در قریۀ سیناردک به پایان برده، و آن را برای خود کتابت کرده و تملکی بر آن یادداشت کرده است در حالی که جازم و عازم به زیارت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بوده است. «سیناردک» یا «سناردک» در زبان پهلوی به معنای ساحل خشکی است. این شهر امروزه با نام «پیشوا» از توابع استان تهران شناخته می شود.
جالب اینجاست که شیخ خضرالدین جنید رازی در قرن نهم هجری قمری، در این شهر ساکن شد و تمام اموال خود را وقف این امامزداده کرده بود. احفاد او در حال حاضر به طایفهٔ مشایخ مشهورند و اکثراً با نام ‌های اسدی و جنیدی شناخته می‌شوند. بزرگترین فرد از این خاندان در هر دوره‌ای متولی آرامگاه امامزاده جعفر می‌شود که لقب اسدی دقیقا مانند لقب ناسخ ماست که باید دربارۀ آن تحقیق بیشتری کرد.
به شکل بعد از کاتب ما، این نسخه به فرزندش علی بن شيرزاد بن ابی عبد الله بن علی الاسدی الجاستی به ارث رسیده بوده و یادداشت تملکی به خط خودش در پایان نسخه نوشته که بیان از فضل و دانش او دارد.
نکتۀ جالب توجه دربارۀ اصل نسخۀ صحاح است که نسخه ای شیعی و در غایت نفاست بوده، از آنجا که او این نسخه را از روی نسخه ای که توسط ادیب، عالم و فقیه برجستۀ شیعه در قرن ششم سید فضل الله راوندی (حدود 572 هـ ق) قرائت شده بوده کتابت، و سپس با همان نسخه مقابله کرده است. وی در پایان نسخه این چنین تصریح می کند:
« قُوبِلَ وصُحِّحَ بالأصلِ فَيَصِحُّ إنْ شاءَ اللهُ، وانْتُسِخَت مِنْ نُسخَةٍ مقروءةٍ عَلَى السَّعيدِ ضياء الدِّين أبي الرضا قدَّسَ الله روحه».
بر مبنای یادداشتی بسیار پر اهمیت که کاتب در صفحه ای مستقل در ابتدای نسخۀ خود نگاشته نشان می دهد او ظاهرا این نسخه را از نسخۀ «الشیخ الامام المفید» موفق الدین ابو عبد الله جعفر بن نحیر [؟] القمی کتابت کرده است. در هیچ یک از منابع نام این شخص را نیافتیم ولی آنهایی که با دو لقب «الامام المفید» در بین قدمای شیعه آشنا باشند قطعا او را در مستوای دانش در زمرۀ رؤسای دینی و متولیان علمی جامعه قرار می دهند. وی در این صفحه دربارۀ ضبط اسم کتاب نکات مفیدی را نوشته و قصیده ای را دربارۀ جوهری و صحاح منسوب به سید راوندی نوشته است که بسیار حایز اهمیت است که باید دید آیا در دیوان سید راوندی که به همت مرحوم استاد محدث ارموی تصحیح شده نیز آمده است یا خیر؟!
بیت اول آن به این نحو است:
لیس صحاح الجوهری إلّا صحاح الجوهري ** ما فيه من منكسر جلّ عن المنكسر

بعد از این قصیده نیز سه بیتی را از عالمی بزرگ از مشایخ شیعه (افضل الدين الحسن بن على بن احمد الماهابادى) شیخ و استاد منتجب الدین ابن بابویه رازی آورده و در ابتدای ابیات، او را این چنین ستوده است: «للإمام العالم أفضل الدين سديد الإسلام سلطان الأدباء والعلماء... ». چنانچه منتجب الدین در فهرست خود درباره اش گفته: «الشيخ الامام افضل الدين الحسن بن على بن احمد الماهابادى؛ علم في الادب، فقيه، صالح، ثقة، متبحّر، له تصانيف منها شرح النهج، شرح الشهاب، شرح اللمع، كتاب في رد التنجيم، كتاب في الاعراب، ديوان نظمه، وديوان نثره. أجازني بجميع تصانيفه ورواياته عنه» (فهرست منتجب الدين 50 برقم 94). او از پدرش از جدّ نحویش أحمد بن علي تلميذ عبد القاهر الجرجاني ، (م 471 هـ ق) نیز روایت می کند (معجم الأدباء 3: 219).
سه بیت ماهبادی از این قرار است:
وجدت صحاح الجوهري جواهر * أ صحاحاً تضيء الليل وهو بهيم
يفتح انواماً لكلام كأنّه * سماء ونواز الكلام لجوم
فخذها صحاحاً كاسمها لا كغيرها * وهل يستوي ذو صحّة وسقيم
در پایان او دو بیت مشهوری که در بیشتر منابع از ابو محمد إسماعيل بن محمد بن عبدوس الدهان النيشابوري شاگرد خاص جوهری و راوی کتاب وی نقل شده را آورده؛ که از این قرار است:
هذا الصحاح سيد ما * * صنّف قبل الصحاح في الأدب
يشمل أبوابه ويجمع ما * * فرق في غيره من الكتب
(ن ک: إنباه الرواة قفطی ج 1 ص 230؛ معجم الأدباء حموی ج 6 ص 156؛ الوافي بالوفيات ج 9 ص 70).
اگر ما این احتمال را بدهیم که سید راوندی نسخۀ خود را از نسخۀ ماهابادی کتابت و او نسخۀ خود را از نسخۀ ابن عبدوس راوی مُکثِر از جوهری اسنتساخ کرده بدانیم، و ترتیب در ذکر این اسامی و قصاید آنها را دال بر نقل هر یک از روی نسخۀ دیگری بشناسیم ـ که این به خاطر قرب مکان و زمان بعید هم نمی نماید ـ عظمت، جلالت و تلاش های مشایخ شیعه برای دستیابی به نسخۀ صحیح و اصیل از کتابی بس مهم در لغت عرب برایمان اشکار می گردد.
رحمة الله تعالی علی مشایخنا الماضین وحفظ الباقین بجاه محمد وآله الطاهرین..
سید حسن موسوی بروجردی

کانال کتابخانه مجلسی