کد مطلب : 5469
31 ارديبهشت 1397 - 12:13
تعداد بازدید : 1085 بار
اخبار » مقالات

 جان جیلان[2]

ترجمه‌ عبدالله دودانگه[3]

  چکيده

روش شرح که در بین روشهای پژوهشی منابع کتبی ادبیات ترک به عنوان یکی از معمول ترین روشها به شما می‌رود بیشتر در تحقیقات کتبی دینی و صوفيانه استفاده میگردد. در بین متونی که روش شرح در آنها اجرا شده است مثنویها جایگاه نخست را به خود اختصاص داده اند. دلیل عمده آن گوناگونی وانواع مثنویها، عدم ایجاد محدویت برای شاعران در خصوص طولانی بودن متون آنها است. اگر چه مثنوی یک روش ادبی به شمار میرود، اما با این وجود هر کجا که صحبت از مثنوی به میان میآید این " مثنوی شریف " مولانا جلال الدین رومی است که در اذهان جلوه گر ميشود. علت این امر آن است که مثنوی بیشترین اثری است که تاکنون شرح و خوانده شده است. مولانا با استفاده از زبان حکایت و قصه پردازی و به واسطه شخصیتهای سمبولیک در اثرش به انتقال پیامهای معنوی پرداخته است. واژه حکایت که در بیت اول مثنوی شریف به کار رفته نیزاشاره ای به این موضوع است. مولانا در آثار خود بیشتر قصه های بی نام[4] را با الهام گرفتن از تجربه ای غنی. با زبان خود بطوریکه بتوان از آن معانی عمیقی استخراج نمود را نقل کرده است. جهت تفهیم این معانی عمیق موجود در مثنوی شریف در جای جای جهان این اثر از طرف افرادی که اصولا به طریقت مولوی منسوب می‌باشند که ایشان را مثنوی خوانان نیز می‌خوانند شرح شده است. بعضی از این شرح ها بر تمامی مثنوی شریف، بعضی بر دفتر اول، بعضی بر هجده بیت اول و بعضی از آنها بر بخشی از قسمتهای مثنوی نوشته شده است.

 کلید واژه : شرح، مثنوی، مثنوی شریف، مثنوی خوان، قصه گویی

  

مقدمه

با نگاهی به آثار شرح شده ادبیات ترک و نیز با تحقیق در متونی با موضوعات دینی و تصوفی متوجه می‌شویم نسلی از شاعران متصوف ظهور نموده اند، آثاری چون مجموعه چهل حدیث، مجموعه دعاوی، مجموعه حلیه نبی، رسالات اسماء الحسنی،فصوص الحکمه، مثنوی، بوستان، گلستان و بهارستان در رأس آن آثار شرح شده مشاهده می‌شود.

بیشترین آثار شرح شده متعلق به شاعرانی چون مولانا، حافظ , عوفی وابن فارض می‌باشد.[5] پس از قوتادقو بيليگ[6] که نخستین اثر اسلامی ادبیات ترک است، دین و تصوف از موضوعات اصلی ادبیات ترک محسوب می‌شود.

در دوران ظهور و گسترش ادبیات اسلامی ترک به خصوص در زمان تهاجم مغول که مشکلات اجتماعی بروز پیدا کرده بود، آثار صوفياني چون احمد یسوی، حاجی بکتاش، حضرت مولانا و یونس امره برای مردم غمگین و افسرده در مشکلات زمان مقدمات ایجاد پناهگاهی معنوی را فراهم آورده بود. در نتیجه آثار نوشته شده در دورانی که اشعار فاقد از پیام تصوفی و پند و اندرز اساساً شعر محسوب نمی گردیده اند،[7] بعدها بصورت بیشترین آثاری که شرح شده در آمده است. ضمن اشاره به آثار مربوط به این دوران لازم است توضیحاتی درباره زبانهای این آثار نیز ارائه گردد. متصوفانی چون حاجی بکتاش و یونس امره آثارشان را به زبان ترکی نوشته اند در حالیکه مولانا آثارش را به زبان فارسی نوشته است، دلیل امر آنست که زبان رسمی دربار سلجوقیان زبان فارسی و مولانا نیز در چنین دورانی یعنی دوره سلجوقیان و در پایتخت دولت یعنی در قونیه می‌زیسته است.[8] بر اساس تحقیقات بعمل آمده در خصوص آثار تالیف شده در دوران سلجوقیان آناتولی در حدود 230 اثر نگاشته شده است، از این تعداد 145 اثر به زبان فارسی، 68 اثر به زبان عربی و 15 اثر به زبان ترکی و تعدادی نیز به زبانهای سریانی و ارمنی نوشته شده اند.[9] بعلاوه در زمانیکه زبان لاتین در اروپا بعنوان زبان علم رایج بوده است، زبان فارسی نیز در آناتولی بعنوان زبان تربیتی و علم تداول داشته است. مولانا به سبک خاقانی که یکی از شیوه های(گویشی) شرقی ترکی میباشد تسلط داشته است، همچنین در آن زمان لهجۀ اوغوز در آناتولی متداول بوده است. با این وجود مولانا زبان فارسی را برای مثنوی ترجیح داده است.[10]

 حلمی ضیاء اولکن[11] ضمن اشاره به هوبن[12]، بیکون[13]، هابز[14]، که در قرن هفدهم در غرب که هنوز به لاتین می‌نوشته اند، بر عدم وجود ارتباط بین فارسی نگاشتن حضرت مولانا و ایرانی بودن وی تاکید نموده و دلیل آنرا منحصراً کاربردی بودن زبان مذکور در آن دوره دانسته اند.[15]

دلیل اصلی مورد علاقه قرار گرفتن مثنوی از سوی عام، علیرغم مغایرت نگارش آن و زبان عامیانه مردم آن دوره را میتوان به بکار بردن سبک شرحی که در حین ترجمه مثنوی از آن استفاده شده است ارتباط داد.

در فرایند آموزشی که در مرکز آن مثنوی قرار داشته، خوانندگان مثنوی بواسطه منابعی که در شرح مثنوی از آنها استفاه میشده موفق به کسب تجارب دینی و صوفيانه شده اند.

 

جایگاه مثنوی ها در میان انواع متون شرح شده و همچمنین پیدایش مثنوی ها از لحاظ ادبی

همانطور که در بالا ذکر گردید، در فعالیتهای که منبع آنها به علم تفسیر بر میگردد، از کتب احادیث تا رسالاتی که در طریقتهای مختلف از آنها استفاده می‌کنند، چه شعر و چه نثر آثار زیادی شرح شده است. ولی مثنوی که یک نوع ادبی است در میان آثار نوشته شده و شرح شده بخش اعظمی را به خود اختصاص داده است.

 در یک معنی در مثنوی هایی که بصورت داستان‌هاي منظوم[16] تثیبت شده است، حکایاتی که در راس آنها نصایح تصوفی و دینی قرار دارد و همچنین اشعار طولانی به وقایع تاریخی، عشق و جنگ پرداخته می‌شود.

علیرغم اینکه در قرن دهم مثنوی در ادبیات ایران به عنوان یک نوع ادبی ظهور کرد، واژه مثنوی از زبان عربی به معنی دوتا دوتا و از کلمه مثني[17] گرفته شده است.اما واژه مثنوی در زبان عربی استفاده نشده است، و به این نوع ادبی در زبان عربی مزدوجه گفته می‌شود.[18] همانطوریکه از معنی ریشه این کلمه هم استنباط می‌شود” مثنوی ها “در میان خودشان متشکل از اشعاری است که ابیات آنها با قافیه و وزن عروضی نوشه شده است.

اولین اثر نمونه از نوع مثنوی در ادبیات ترکي، اثر قوتادقو بيليک میباشد. این اثر که شامل هفت هزار بیت میباشد در قرن یازده میلادی از طرف یوسف خاص حاجب[19] نوشته شده است. عبدالرحمن گوزل[20] ضمن اشاره به این اثر چنین بیان می‌کند: هر بیت این اثر دارای نظم قافیه ای میباشد که این ویژگی علاوه بر ایجاد سهولت نگارش، در طولانی بودن اثر نیز به شاعر آزادی عمل داده است.[21]

عبدالرحمن گوزل در مورد محتویات مثنوی ها و موضوعات به مطالب ذیل اشاره می‌کند: < مثنوی ها را می‌توان به، مثنوي عاشقانه، عارفانه، اخلاقی، تربیتی و غزوات و جنگ نامه که به موضوعات جنگی و قهرمانی مربوط است،" يا شهرآشوب" که زیبایی های یک شهر را توصیف می‌کند و مثنوی مزاحی تقیسم کرد>.[22]

مثنوی با وزن شعري و ريتم[23] است که به شکل ابیات هم قافیه به رشته نظم در آمده است. عدم وجود محدویت در تعداد ابیات، امکانات لازم را برای شرح جزئیات موضوع فراهم می‌آورد.[24] به همین دلیل مثنوی هایی با تعداد ابیات بیش از ده هزار نوشته شده است، بنابراین تشبیه عبد الرحمن گوزل در خصوص مثنوی به " رمانهای منظوم "[25] تشبیه به جایی است.

احمد آتیلا شن ترک[26] در رابطه با ساختار نوع مثنوی که در آثار حسن عشق شیخ غالب، لیلی و مجنون فضولی، منطق الطیر گلشهری بکار رفته است چنین بیان می‌کند:

مثنوی ها ابتدا با بسم الله و یا با عنوان دیگری که نام خدا را در بر دارد شروع می‌شود و با حمد و ستایش خدا و رسول خدا و خلفای راشدین ادامه می‌یابد، سپس زیر عنوان سبب نظم کتاب درباره علت نگارش کتاب توضیحاتی می‌دهد. در این بخش شاعر دلیل نگارش را به سبب خوابی که دیده است یا به اصرار دوستان و اطرافیان عنوان می‌کند. اگر چنانچه این اثر برای تقدیم به حاکم وقت و غیره باشد در این صورت به مدح آن شخص نیز پرداخته می‌شود.[27]

همانطور که در صفحات بعد به جزئیات آن اشاره خواهد شد، آغاز نکردن مثنوی از سوی مولانا بدون بسم الله موضوعی است که در بین موضوعات تحلیلی جایگاهی خاص دارد و علاوه بر این سبب نظم اثر زیر عنوان سبب نظم کتاب مثنوی در تمام شرح های آن به جای سبب نظم کتاب به سبب شرح کتاب اشاره شده است.

نام ابو شکور بلخی[28] اولین نمونه از مثنوی در ادبیات ایران است. با توجه به اینکه زادگاه حضرت مولانا نیز شهر بلخ است تصادف جالبی است.

از نظر ادبیات نوشتاری، زبان ترکی همانند زبان فارسی نیست، به جهت پر کردن این خلاء زبان ترکی از انواع ادبی زبان فارسی وام گرفته است. در راس این انواع با استفاده از نوع مثنوی آثار زیادی به زبان ترکی خلق شده است.

با توجه به اینکه مثنوی در وزن عروضی سروده می‌شود، برای تبدیل آن به زبان ترکی به دلیل عدم تناسب کلمات ترکی با وزن عروضی، از زبان فارسی و عربی کلمات زیادی وارد زبان ترکی شده است و این هم از لحاظ شکل ادبی و هم از لحاظ تعداد کلمات و واژگان باعث غنای زبان ترکی شده است. نوع مثنوی که برای اولین بار در قرن 15 در ادبیات ترک به چشم می‌خورد، با توجه به پیدایش آن در قرن 11 در ادبیات فارسی و تداوم آن تا دوران مولانا به عنوان یک نوع ادبی پیشرفت قابل توجهی داشته است. در این دوره تمامی آثار دینی و تصوفی نزدیک به مثنوی به رشته تحریر در آمده است. آثاری چون حدیقه الحقیقه سنایی (م.1180) و منطق الطیر عطار (م. 1193)[29] تاثیرات بسزایی بر مولانا داشته اند. در میان موضوعات تصوفی که بصورت مثنوی نوشته شده اند این آثار جزء اولین نمونه ها به شمار می‌آیند.

تاثیرات شعر، زمانی که شعری خوانده می‌شود و یا شنیده می‌شود و همچنین به جهت اینکه قرآن کریم کامل ترین شعر است، باعث مطرح شدن مثنوی شده است و این سبب بیان احساسات شعر گونه بواسطه مثنوی شده است.[30]

رفات اوقودان[31] این ویژگی شعر را چنین ارزیابی می‌کند:

شعر، ضمن ایجاد امکان استفاده از کلمات در معانی مختلف قشرهای مختلف مردم را مورد خطاب قرار میدهد. و مردم در هر سطحی که باشند میتوانند آنرا درک کنند. دانته[32] در خصوص این ویژگی شعر معتقد است که یک کلمه از لحاظ لغوی، سیاسی، اجتماعی، فلسفی و پیچیدگی دارای معانی مختلف میباشد. با تاثیر سنت تفسیر، بعضی از متون ضمن اینکه از طرف اشخاص مختلف تشریح شده اند به زبانهای دیگر نیز شرح و ترجمه شده اند.ّ[33] متونی چون مثنوی که دارای معانی معنوی میباشند، در صورتیکه در زبانهای مادری و بطور گسترده خوانده نشوند، پیامهای موجود در آن به شکل مبهم و نامفهوم باقی می‌مانند. در نتیجه اشتباها چنین استدلال میگردد که هدف صرفا نقل حکایات ساده بوده است.[34] جهت جلوگیری از این نوع برداشت غلط بایستی در شرح های انجام شده علاوه بر ایجاد زیر ساختی غنی و وسیع و اندوخته اطلاعاتی،همچنین ترجمه دقیق آن نیز باید از سوی افرادی که به زبان مادری تسلط کامل داشته باشندانجام پذیرد. شارحان در ترجمه هایی که انجام داده اند با توجه به نکات ظریف موجود در زبان منبع و با همت گسترده ای که در مطالعاتشان بکار بسته اند موفق به کشف چنین معانی دقیق و عمیق موجود در متون شده اند.

 

مثنویها بر اساس موضوع و دلایل استفاده از مثنوی

همانطور که در بالا عبدالرحمن گوزل بصورت کوتاه و ظریف تصنیف کردند، انواع مثنوی با توجه به موضوعاتشان قابل تفکیک میباشد. اما ذکر این موضوع خالی از لطف نیست که همانگونه که اسماعیل گولچ[35] نیز اشاره کرده اند در مثنویهایی که قاعدتا با هدف آموزشی و تربیتی به رشته تحریر درآمده اند، بیشتر از توجه به موضوع بحث در مثنوی، باید به چگونگی بهره مند شدن از موضوعات بکار رفته در آن توجه داشت.[36] محسن مجید[37] چنین بیان می‌کند: اگر مثنویها را از این بعد مورد بررسی قرار دهیم، چنین بنظر می‌رسد که باید آنها را بصورت جداگانه مطالعه کنیم، لذا مفیدترین تصنیف مثنویها این است که آنها را بر اساس موضوع تصنیف نماییم. وی در عناوین مثنویها مشابه عبدالرحمن گوزل عمل کرده و آنها را بر اساس موضوعاتشان تحت این پنج عنوان گردآوری کرده است[38]:

  1. تمثیلی[39]
  2. واقعي - بومی[40]
  3. تربیتی[41]
  4. عاشقانه[42]
  5. تاریخی[43]

نوع داستانسرایی که در مثنوی از آن استفاده شده، مطابق هدف تربیتی موجود در مثنویها میباشد. نقل حکایات، همانگونه که در انتقال فرهنگ شفاهی از آن استفاده شده، روشی است که بیشتر در آموزش تصوف نیز از آن استفاده شده است. صوفيان برای نشان دادن منبع این موضوع آیه 120 سورۀ هود در قرآن کریم را در نظر گرفته اند.[44] معنی این آیه چنین است:

ما هم این حکایات اخبار انبیا را بر تو بیان می‌کنیم تا قلب تو را به آن قوی و استوار گردانیم و در این طریق حق و راه صواب بر تو روشن شود و اهل ایمان را پند و عبرت و تذکر باشد. “

از آنجاییکه جزئیات لازم در داستانسرایی، مطابق با عدم وجود محدودیت در مثنوی میباشد. تقریبا تمام موضوعات با استفاده از روش مثنوی بیان شده است. با نظر به اینکه در هر دوره از تاریخ شنونده از شنیدن حکایات لذت برده است و در شرح های مذکور، شنونده تمرکز بیشتری به خرج داده است، لذا استفاده از مثنوی برای القای مفاهیم گزینه ای مناسب بنظر می‌رسد. حضرت مولانا ضمن اشاره به قدرت تاثیرگذاری داستانها بر روی شنونده این داستانها را به "گلهایی که بذر معنا را در خود پنهان داشته اند"[45] تشبیه کرده است.

 

جایگاه و ویژگی مثنوی در میان مثنوی های شرح شده

در رابطه با مثنوی های شرح شده بجاست تا به زبان منبع آنها اشاره ای بشود:در شرح نویسی به عنوان نوعی فعالیت ترجمه، زبان منبع از زبان شرح یعنی زبان مقصد متمایز است. در مورد شرح هایی که بر آثار ترکی نوشته شده، صرف نظر از اینکه فعالیت ترجمه زیاد حائز اهمیت نبوده، با مثنوی مولانا که نقطه کانونی کار ماست روبرو می‌شویم. این اثر که شامل شش جلد (دفتر) میباشد، قبل از اتمام دفتر آخر آن معرفی آن آغاز گردیده، اما بدلیل اینکه تاریخ دقیق آغاز شرح مثنوی به عنوان یک اثر تالیف شده نامشخص است، شرح های مثنوی که در دوران عثمانی انجام پذیرفته تنها آثار موجود در این زمینه میباشند.

طریقت مولویه که چهار تا از آن در استانبول قرار دارد، به عنوان مشهورترین طریقت از بلگراد تا آتن،از ازمیر تا دیار بکر، از تبریز تا قدس و قاهره تقریبا در تمامی جغرافیای تحت سلطه عثمانی گسترده شده و تعداد آنها بالغ بر صد مولویخانه[46] می‌رسد. جهت تفهیم مثنوی در سرزمینهای مذکور ضرورت انجام شروح مثنوی را بهمراه آورده است. دلیل شهرت مولویه به دوران حیاط حضرت مولانا برمی گردد. با توجه به ارتباط نزدیک مولانا با حکام سلجوقیان قونیه، طریقت مولویه مورد حمایت دولتمردان وقت قرار گرفته است. این نوع حمایت در دوران حکومت عثمانی نیز تداوم داشته است. بطوریکه بسیاری از سلاطین خود به این طریقت انتساب داشته اند و حتی برخی از آنان بهنگام جلوس توسط شیوخ مولوی لباس و تجهیزات پوشانیده می‌شده اند.[47]دولت عثمانی دیدگاه صبورانه، لطیف و اتحاد طلب دنیوی مولانا را در سرزمینهای فتح شده به عنوان یک "سلاح معنوی"بکار برده است. لذا مولویه را از لحاظ مادی و معنوی مورد حمایت و پوشش داشته اند.[48]

در نتیجه این پشتیبانی، مثنوی در سه قاره تحت نفوذ عثمانی گسترش یافته و با نگارش شرح های متعدد بر آن ضمن ایجاد درک و فهم آن برای مردم، این اثر در صدر آثار شرح شده نیز قرار گرفته است.

به غیر از عده ای معدود، شرح کنندگان مثنوی همه به طریقت مولویه اتساب داشته اند. و این بیانگر آنست که این شروح در حقیقت از ملزومات زیرساختی مولویه بشمار می‌آیند. چه خود مثنوی و چه منابع استفاده شده در درک و فهم آن باعث ایجاد اندوخته علمی در ذهن خوانندگان شده است. بعضی از دراویش مولوی و با تشویق اطرافیان خود به شرح مثنوی پرداخته اند. به موضوع برخورداری مولانا از فرهنگ پرورش یافته در آن در سرودن مثنوی و همچنین تشابه حکایات مثنوی با داستانهای موجود در کتب دیگر قبلا اشاره گردید. اما قرار دادن مثنوی در یک قالب خاص و معرفی آن امریست ناممکن؛ همانطوریکه مثنوی را در قالب یک کتاب نمیتوان ارزیابی نمود، به صرف اشعار موجود در آن، نمیتوان از آن بعنوان یک کتاب شعر سخن گفت. با توجه به احادیث و آیاتی که در آن وجود دارد به عنوان کتاب حدیث یا تفسیر نیز قابل ارزیابی نمی باشد. علیرغم دربر داشتن مسائل روزمره، نمیتوان گفت که این اثر یک اثر شرح حال[49] است. حتی بیان این موضوع که مولانا و حسام الدین چلبی که حین نگارش مثنوی بدلیل گرسنکی دست از کار کشیده و استراحت کرده اند،از بابت محتوا و سبک بیان جایگاه منحصر بفردی به آن داده است. با عنایت به کتاب راهنما[50] که مصطفی گولچ[51] در تعریف مثنوی از آن استفاده نموده میتوان مثنوی را چنین معرفی نمود گویا مولانا در رودخانه حیاط خویش در حال سیر هستند و در طول این مسیر تمام چیزهای موجود در سواحل این رود که از نظر ایشان می‌گذرد را وی تفسیر و تعریف نموده و از این اتفاقات و جریانات پیامهایی را استخراج نموده اند. با توجه به این موضوع میتوان مثنوی را به عنوان یک اثر استثنایی تعریف نمود.

حضرت مولانا با استفاده از بیانی نمادین در مثنوی آنرا به شکل فضایی باز برای تفسیر و شرح درآورده است. عمیق ترین شخصیت های نمادین در مثنوی، فراتر از خود نماد، به موضوع دیگری اشاره داشتن آن میباشد.[52] مولانا به نمادهای مثنوی چنان معنا بخشیده است که در هر برهه زمانی که مطالعه شود می‌توان آنرا مورد تفسیر و شرح دوباره قرار داد. نمادها بقدری غنی هستند که توضیح و بیان آنها در یک جلسه غیر ممکن است.[53] مثنوی بخاطر داشتن سبک بیانی نمادینش بارها شرح شده است. با توجه به اینکه نمادها در فرهنگهای مختلف دارای معانی متفاوت می‌باشند، لازم است بدانیم که در آثار مختلف این نمادها با چه زیرساختهایی مورد استفاده قرار گرفته اند. با توجه به مثالی که از طرف لطیف توقات[54] ارائه شده است " آب " برای مصریها و فلسطینیها بعنوان نماد خلاق طبیعت میباشد، در حالیکه برای بابلیان نماد مخرب بوده است.[55] بنابراین شناخت زیرساختهای فرهنگی موجود در نمادها امری ضروریست. " نی" که در مثنوی در راس دیگر نمادها قرار دارد، برای کسی که در زندگیش آنرا ندیده و آوای آنرا نشنیده، ممکن است مفهوم خاصی نداشته باشد. اما برای کسی که نی را می‌شناسد، توانایی دمیدن به آنرا دارد و حتی دارای اطلاعاتی در باره ساختار نی میباشد، این واژه دارای معانی گسترده ای میباشد.

فواد کوپرولو (Fuat Köprülü) بر اهمیت حضرت مولانا و مشهورترین اثر وی "مثنوی" چنین تاکید می‌کند: بدون شناخت مولانا، درک محتوای آثار ترکی که پیش از مولانا در آناتولی به رشته تحریر در آمده امری دشواری است.[56] مثنوی مولانا اثریست که نه تنها تمامی جوانب و تمایزات را صریحانه با زبانی ساده بیان می‌کند، بلکه تنوع زندگی و ترکیب آن، و در عین حال در بر گیرنده محتوای جزئیات اجتماعی و فرهنگی آناتولی عصر خویش نیز می‌باشد.

مثنوی از شش دفتر تشکیل شده است؛ ابتدای هر دفتر را بخش مقدمه که در آن عنوان دفتر آمده است تشکیل میدهد.موضوع اصلی در بخش دیباچه جلد اول آورده شده است. اسماعیل حقّی بروسوي[57] عنوان روح المثنوی (روح مثنوی)[58]را به اثرش داده است. وی همچنین در هجده بیت اول کتاب بر اهمیت این اثر تاکید کرده است.

مثنوی که در محافل و محیط های مختلف مورد مطالعه افراد مختلف قرار گرفته است، مورد توجه و احترام مردم آن منطقه واقع شده و در نتیجه القابی چون: مغز قرآن "عصارۀ قرآن"[59]، و به فارسی " قرآن"[60] به آن داده شده است. موضوعات مثنوی از این قرار است:

الله، انسان، کاینات، شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت، تکامل معنوی، اخلاق نیکو، عرفان، احسان، حکمت، عشق خدایی[61]، طبیعت انسان، عقل، ارادۀ آزاد و عشق.[62]

معروفترین شرح در میان شرح های مثنوی، مربوط به انقروی میباشد. موضوعات مثنوی موجود در آن چنین است:

دفتر اول: شریعت- طریقت- حقیقت، دفتر دوم: عشق، دفتر سوم: قلب مثنوی، دفتر چهارم: آفتاب روشنایی بخش مثنوی، دفتر پنجم: شریعت- طریقت- حقیقت- معرفت، دفتر ششم: پایان و آغاز مثنوی.[63]

علاوه بر این، عناوین و تعداد داستانهای مثنوی نیز بدین شرح است:

داستانهای عامیانه (132)، پیامبران (48)، افسانه (46) حکایات حیوانات (33)، حضرت محمد"ص"(21) تاریخ اسلام (19)، داستانهای تمثیلی هزلي و طنزآميز (14)، شخصیت های افسانه ای(6)، تاریخ ادیان (3) و آثار ادبی (2)[64].

مثنوی بعنوان یک اثر ادبی میباشد که به صورتی ساده و ترجیحاً به سبک عروضی و در وزن فاعلة، فاعلة، فاعلة، فاعل نگاشته شده است. نگارش آن با وزنی ساده نه تنها سبب آسان خوانی آن شده، بلکه دلیل مطرح شدن آن در میان دیگر مثنویها نیز همین است. همچنین بیشتر از یک نوع ادبی، به عنوان یک اثر شناخته شده است.[65] دلیل دیگر شهرت مثنوی به عنوان بیشترین اثر خوانده شده، دارا بودن سبک قصه پردازی و چنانچه در بالا اشاره شد، تعداد و انواع حکایات موجود در آن میباشد.

این امر که در جوامع ترک مردم توجه و عنایت خاصی به قصه و حکایات دارند باعث رغبت و علاقه مردم به مثنوی خصوصاً جغرافیای تحت سلطه ترکان گردیده است.[66]

وقتی سخن از مثنوی مولانا به میان می‌آید، لازم است بدانیم که مولانا خود مثنوی را ننوشته، بلکه فقط سروده است. از بیست و پنج هزار بیت مثنوی تنها هجده بیت اول آن به قلم وی نوشته شده است. بقیه آنرا ایشان سروده اند و حسام الدین چلبی آنرا نوشته اند.[67] بنابر این میتوان گفت که نقش حسام الدین چلبی در نگارش مثنوی حائز اهمیت می‌باشد. زیرا حضرت مولانا که علاقه ای به نوشتن هیچ اثری نداشته اند، پس از مرگ شمس تبریزی که تاثیر بسزایی بر زندگی وی داشته است، با اصرار زیاد[68] حسام الدین چلبی شروع به سرودن اشعار نموده اند. پس از اتمام شش دفتر مثنوی، این اثر از طرف حسام الدین چلبی برای مولانا خوانده شده[69] و بدین ترتیب متن مثنوی کامل گردیده است. مدت کوتاهی پس از مرگ مولانا مثنوی از طرف پسرش سلطان ولد تکثیر گردیده است.[70]

مثنوی نه تنها در میان آثار شرح شده دارای اهمیت فراوانی است، بلکه در میان همه آثار صوفيانه با این عنوان شهرت خاصی پیدا کرده است: ترکها دارای سه کتاب هستند؛ قرآن کریم، صحیح بخاری و مثنوی شریف[71].

مثنوی که در بین دهها اثر ادبی تصوفی دارای چنین منزلتی شده است، علاوه بر اهمیت آن نزد مولویه، در نزد دیگر طریقتها نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. که این مسئله بیانگر ارزش و اهمیت مادی، معنوی چنین اثری میباشد.

 

داستانسرایی مولانا

حضرت مولانا در مثنوی یک سبک بیانی قصه پردازی را بکار برده است. در حکایاتی که نقل کرده است، علاوه بر حیوانات و گیاهان[72]، از نمادهای متعددی استفاده کرده است. بهره جستن از این نمادها علاوه بر ایجاد نوعی تنوع و جذابیت در داستان، خواننده را به تفکر وا می‌دارد.

پیرس[73] معتقد است که فعالیت اندیشه، عبارت است از بررسی و توضیح یک سری از سمبولهای ذهنی. نظریه وی[74]، نشانگر کاربرد سمبولهایی است که مولانا در سبک داستانسرایی مثنوی در حکایاتش از آنها بهره مند شده است.

نمایه های بکار رفته در مثنوی با هدف سوق دادن خواننده به تفکر، ضرورت توضیح در باره این اثر را نیز به همراه آورده است، لذا در فرایند انتقال مطالب، اساساً ترجمه این اثر از زبان اصلی به زبان مقصد به عنوان شرح آن مطرح بوده است.

سبک داستانسرایی مولانا در مثنوی، در واقع اقتباسی از سبک قرآن کریم می‌باشد. در کتاب عهد عتیق و انجیل نیز حکایات جالب زیادی وجود دارد. با عنایت به داستانهای موجود، پیامهای مورد نظر به مردم در سطوح مختلف تحصیلی، چه خواننده و چه شنونده انتقال داده شده است.[75]

حضرت مولانا به منظور ساده سازی موضوعات عمیق در محتوای مثنوی از داستانهای متعددی استفاده کرده است. با نگاهی به داستانهای منقول از مولانا، میتوان دریافت که این حکایات در نزد مردم شناخته شده هستند. مولانا بمنظور القای پیامهای خود از این داستانها بهره گرفته و در چهارچوب اندیشه و اهداف خویش آنها را به عبارتی احیاء نموده است. بدین ترتیب حضرت مولانا به اتفاقات اجتماعی جنبه ای منتقدانه بخشیده است. وی با استفاده از طیف وسیعی از موضوعاتی چون بخشهایی از زندگی پیامبران، تا زندگی زنان بد کاره، دانش خویش را در خصوص ذات و طبیعت انسان منعکس کرده است.[76] علیرغم اینکه همه داستانهای مثنوی برای مردم تازگی ندارد، ولی با توجه به عوامل مذکور، همچنین وقتی این حکایات از طرف مولانا نقل می‌شوند، حتی پس از گذشت قرنها جاذبه خود را حفظ نموده و هنوز هم با ذوق و هیجان خاصی خوانده می‌شوند. همانطوریکه که از واژه "حکایت" که در بیت اول مثنوی بکار رفته است بر می‌آید، این اثر صریحاً بصورت اثری قصه گو مشخص شده است. ولی حضرت مولانا از این داستانها نه بصورت ادبی، بلکه بعنوان یک روش و واسطه تربیتی بهره مند شده است. وی با استفاده از حکایات گوناگون پیامهای عمیق خود را در قالبی که برای همه مردم قابل درک و فهم باشد گنجانده است. این را میتوان به کابلی با روکش پلاستیکی که از درونش جریان برق عبور می‌کند تشبیه کرد. در غیر این صورت جریان برق موجود در کابل میتواند خطرناک باشد. حضرت مولانا برای تحقق اهدافش از بهترین روش در مثنوی استفاده نموده است. زیرا نه تنها بعنوان یک متن ادبی دارای هیچ محدودیتی در طولانی بودنش وجود ندارد، بلکه شعر گونه بودن که به آن شیوه ای آهنگین داده است در نظر همگان خوشایند جلوه می‌کند.

در رابطه با محتوای داخلی حکایات، نیاز است که داستانهای نقل شده در اثر که بیش از شکل ظاهری خود دارای اهدافی عمیق میباشند، به نحوی توضیح و شرح شوند. داستانها را میتوان به توجه به محیط و دوره ای که خوانده می‌شوند شرح و معنایابی نمود. به عبارتی دیگر معانی عمیق داستانهای نقل شده از طرف مولانا، تنها در صورتی میتواند برای عموم قابل درک باشد که توسط افراد خاصی شرح شوند. با توجه به این اصل، میتوان گفت که علت دیگر تنوع در شرح های مثنوی آنست که هر شرحی با توجه به توده ای خاص از مردم هر منطقه که قابلیت درک مثنوی در آنها متفاوت میباشد نوشته شده است.

علت شرح مثنوی مولانا را اسماعیل گولچ چنین بیان میکند:

به عقیده مولانا داستانها متونی هستند که از بابت معنا به دو صورت و دو لایه وجود دارند؛ یکی معنای ظاهری میباشد که در آنها، چه کسی، کجا، به چه کسی یا با چه کسی، به رخداد اتفاقات و جریانات اشاره می‌کند. معنای دیگر اشاره به قهرمانها، مکان و زمان که دارای معنایی عمیق است میباشد. با توجه به این اصل، بیان داستانی مولانا نمادین میباشد. میتوان چنین گفت که حکایات عاری از معانی عمیق و القای پیام خاص، بیش از داستانی برای جاهلان و عوام نیست و اگر چنانچه افراد خاصی زمانی را برای مطالعه آنها بگذارند، این چیزی بجز اتلاف وقت نخواهد بود. بنابر این داستانسرایی برای مولانا معنی خاصی دارد. زیرا وی با استفاده از حکایات سعی در انتقال حقایق دارد. فرد دانا به وقت صحبت از حقیقت به نقل داستان متوسل میشود.[77]

علیرغم اینکه مثنوی اثریست حجیم و متشکل از شش دفتر و بیشتر حکایات موجود در آن برای خوانندگانش شناخته شده می‌باشد، این اثر به سبب شیوه بیانی داستانسرایانه مولانا، و اینکه نامش را نیز از یک سبک ادبی وام گرفته است، این نام را به خود انحصار داده و بعنوان یک اثر ادبی مورد توجه قرار گرفته است. تعداد زیادی از متصوفان صفت مولانا را یدک کشیده اند. این صفت همچنین برای جلال الدین رومی نیز استفاده شده است. مثنوی واژه ای واجد شرایط است که برای نشان دادن یک فرم ادبی از آن استفاده شده است. به این ترتیب برای اثر بسیار مهم مولانا این نام نظر گرفته شده است.[78]

چنانچه در ادامه بدان خواهیم پرداخت، مثنوی که در راس آثار مولانا قرار دارد، بقدری ماثر بوده است که با عنوان دارالمثنوی تاسیس و در میان موسسات اصلی علوم اسلامی چون دار القرآن، دار الحدیث جای گرفته است.[79] به لطف چنین نهادهایی مثنوی مولوی در دسترس افرادی که فاقد آن بوده اند قرار گرفته و این نهادها هر کدام به عنوان یک مرکز شرح ایفای نقش نموده اند.[80] علیرغم اینکه متن اصلی مثنوی به زبان فارسی میباشد، میتوان گفت که در نتیجه تاثیرات این موسسات زمینه ظهور یک ادبیات مولوی و مثنوی در ادبیات ترک فراهم شده است. تاثیرات مثنوی محدود به جغرافیای ترک نبوده و از هندوستان تا اروپای مرکزی که تحت سلطه دولت عثمانی بوده گسترده شده است.

 

منابع مثنوی

 اولین نکته لازم به ذکر در رابطه با منابع مثنوی آنست که مولانا اندوخته تجربیات خویش را در محیط های مختلف بدست آورده است؛ چنانچه در بخش دوم به جزئیات پرداخته شده است، از این اثر مهم چنان می‌نماید که حضرت مولانا تسلط در فرهنگ های شرق و غرب داشته و تجربیات خود را مغروض این فرهنگهاست. و اما در خصوص منابع بکار گرفته شده در مثنوی باید گفت که منبع اصلی اثری که با عنوان "مغز قرآن (کلام قرآن)"[81] نیز شناخته شده است، چیزی بجز قرآن کریم نمی باشد. در مثنوی به بیش از هفتصد و پنجاه آیه[82] اشاره شده است. علاوه بر قرآن، به انجیل و تورات نیز جای داده شده است. دیگر منابع مثنوی احادیث میباشند که تعدادشان به هفتصدو چهل و پنج می‌رسد.[83] منابع مربوط به فیلسوفان یونانی که در فرهنگ غرب جایگاه ویژه ای دارند.علاوه بر اینها پدر مولانا، بهاء الدین ولد[84] که با لقب "سلطان العلما"[85] نیز شناخته می‌شود، همچنین آثاری چون فصول الحکم (محی الدین عربی) که هنوز مورد توجه در شرق میباشد، حدیقة الحقیقه (سنایی)، منطق الطیر (فرید الدین عطار)[86]، کلیله و دمنه (بیدبا) و در نیز مشهور است آثار و اشخاصی هستند که مولانا در اثر معروف خود از آنها الهام گرفته است.[87]

در مثنوی علاوه بر منابع ذکر شده، تاثیرات محیطی و زندگی اجتماعی نیز محسوس است. اما در زندگی مولانا شخص بسیار مهمی وجود دارد که مولانا پس از از دست دادن وی با سرودن مثنوی می‌کوشد تا آتش تنهایی درونش را فرو نشاند.[88] نام این شخص شمس تبریزی است. به گفته فرانکلین لوئیس[89] شمس، پدر روحانی مولانا[90] بوده است، و در نتیجه ارتباط تنگاتنگ وی با شمس هم موفق به تکمیل مفاهیم عمیق مطالب معنوی شده و هم سبب وقوف مولانا در رابطه با مطالعات علمی گشته است.

 

شرح های مثنوی و مخاطبان آن

اگر شرح را بعنوان یک نوع ترجمه در نظر بگیریم، چنانچه ساوری[91]، نیز اشاره کرده است: شرح ایجاد یک پل ارتباطی بین ذهن مؤلف و ذهن خواننده میباشد.[92] با توجه به اینکه مثنوی دارای پسندیده ترین قالب وزنی عروضی، یعنی " فاعلة فاعلة فاعلة فاعل است"[93] محتاج به شرح است. هاکان یکباش[94] ضرورت شرح شعر را چنین بیان می‌کند: این که شعر تابع چیست؟ خود شعر چیست و چگونه باید باشد؟ زبانی که در آن بکار رفته دارای چه نمادهایی است؟ و تصاویر آن، موضوعاتی هستند که از ارسطو تا کنون مورد بحث و گفتگو بوده است. خصوصاً روی موضوع زبان استفاده شده در شعر و اختلافات و تشابهات آن زبان با زبان کنونی تاکید شده است. این زبان که بعنوان زبان راس شناخته می‌شود، بسیاری از اشیاء مورد استفاده روزمره با نمادینه کردن تصاویر انسان و یا بواسطه برخی کُدها[95] آنها را بشکل کلمات در می‌آورد. بدینوسیله باعث غنی شدن معنای آن می‌گردد. میتوان گفت که به این دلیل است در بیشتر جاها شاعران را با دید دیگری دیده اند. تا حدی که برخی بر این باورند که زبان شعر دارای ویژگیهای سرّی میباشد. در بعضی از مواقع شاعر، بخاطر داشتن یک سری دغدغه های زیبایی، گاهی بدلیل فشارهای اجتماعی و سیاسی دوره خود، بعضی وقتها بدلیل خصوصیات جنبشهای ادبی که به آنها انتساب دارد و بعضی اوقات به خاطر ماهیت خود شعر سعی در بیانی سرّی و به قول پاول ولری[96] "زبان در درون خود سعی در ایجاد زبانی برتر دارد". با توجه به این خصوصیت، شعر نیاز به شرح و تفسیر دارد.[97]

دلیل ترجیح حضرت مولانا در نگاشتن مثنوی بصورت شعر بعنوان اثری با عدم محدودیت طولانی بودن متن،آنست که سنت ادبی آن دوره ایشان را در نگارش متن مثنوی در قالب شعر ترغیب کرده است. احمد کارتال[98] سبب نوشتن مثنوی از طرف مولانا به عنوان نوعی متن و بصورت شعر را چنین بیان می‌کند: مردم آناتولی تاثیر شعر را که دارای وزن، آهنگ و ریتم خاصی است و روح انسان را نوازش می‌کند توجه خاصی داشته اند. حتی خواستار آن بوده اند که پیامهای خاص بصورت منظوم به آنها انتقال داده شود. البته میتوان گفت که نقشی که شعر در یادگیری مطالب دیگر ایفا کرده است باعث ایجاد تمایل خاص مردم به شعر شده است. شاعران نیز با توجه به این مسائل این فرصت از این فرصت به نحو احسن استفاده نموده و در شکل گیری، پیشرفت و تداول شعر در آناتولی همت زیادی به خرج داده اند. حتی بعضی از افرادی که شاعر نبوده اند، اقدام به سرودن شعر نموده و شعر سعی کرده اند تااز طریق شعر افکار و احساسات خود به دیگران منتقل کنند. مولانا ضمن تاکید بر که مردم زادگاهش بیشتر تمایل به نثر داشته و به شعر توجه چندانی نداشته اند، تصور می‌کند که اگر وی نیز در آنجا ادامه داده بود مثل بقیه مردم نسبت به شعر بی توجه می‌ماند؛لذا با آمدنش به آناتولی و در نتیجه درخواست و علاقه مردم، موفق به انتقال معلوماتش به از طریق شعر شده است.[99] با توجه به نظریه احمد کارتال، مولانا شعر را نه بعنوان یک متن ادبی، بلکه وسیله ای برای تربیت و پرورش مردم از آن استفاده نموده است. بنابر این شرح های مثنوی نیز در موازی اهداف مولانا تحقق یافته است. نوع مثنوی با نمادهای خاص خود و در قالب قصه گویی، ضرورت تفسیر حکایات با سمبولهای موجود در آن را به همراه آورده است. از آنجاییکه زبان اصلی مثنوی با زبان مخاطبان آن مغایرت دارد، ضرورت ترجمه[100] متن به همراه شرح و تفسیر آن باعث بوجود آمدن سنت شرح مثنوی شده است. علت علاقه صمیمانه افراد خاص به مثنوی، درخوست و آرزوی درک معانی عمیق موجود در آن میباشد. در نتیجه این تقاضا و تمایل خاص سنت شرح مثنوی در قالب یک سیستم مدرسه و با عنوان دارالمثنوی نهادینه شده است.[101]

 

روشهای خواندن مثنوی و مخاطبان

دلیل معنوی عشق و علاقه به مثنوی پس از مرگ حضرت مولانا که از طرف توده بزرگی از مردم که در رأس آنها اعضای طریقت مولویه که پسر مولانا سلطان ولد مؤسس آن میباشد قرار دارد را می‌توان به بیان خود مولانا :" بعد از ما رهبر شما مثنوی خواهد بود"[102] ارتباط داد. روش خواندن مثنوی و مخاطبان آن را که مورد علاقه و توجه چنین توده بزرگی از مردم قرار گرفته است را میتوان در دو دسته محیطهای مولوی و محیط های غیر مولوی ازریابی کرد.[103] در نتیجه اصرار عدۀ زیادی از رجال و دراویش مولوی و خصوصاً تشویق حسام الدین چلبی، اثر مثنوی توسط مولانا به سروده شده و در درگاههای مولوی بعنوان مرجع اصلی از طرف دراویش مورد استفاده قرار گرفت. در چنین فضاهایی دراویش به همراه فردی که اجازت (صلاحیت) خواندن و شرح مثنوی را داشته مشغول به خواندن آن شده اند. چنین مدرک صلاحیت نیز از طرف حضرت مولانا به افرادی که به مولویه و به آثار مولانا واقف بوده اند داده شده است. چنین افراد با لقب "مثنوی خوان" شناخته شده اند. در ضمن نویسنده اصلی مثنوی حسام الدین چلبی میباشد.[104] خلاصه مثنوی به این ترتیب بصورت شفاهی شرح و تفسیر شده است.

کتاب مثنوی در مولویه بعنوان درسی با ساختار خاص خود تدریس می‌شده است. چنونگی آغاز درس و بخشهای آن و حتی محل درس وابسته به قواعد خاصی بوده است. یکی از محلهای نمونه این دروس کرسی های مثنوی موجود در مولویخانه گالاتا[105] میباشند. این محلهای مخصوص در مولویخانه ها برای تدریس مثنوی در نظر گرفته شده اند. مثنویخوان با ذکر بسم اله الرحمن الرحیم کار تدریس مثنوی را آغاز کرده و سپس این ابیات را می‌سروده است:

تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست[106]

مثنویخوان پس از سرودن این بیت، بخشهای دیگری از مثنوی را که قبلاً انتخاب کرده بوده را ابتدا به فارسی و بعد به شرح و تفسیر آن به ترکی می‌پرداخته و در پایان درس این بیت ملا جامی را می‌سروده است[107]:

این نه نجم است و نه رمل است و نه خواب وحی حـق الله عالم بی ثواب (دفتر اول، ص221)[108]

اسماعیل گولچ در بارۀ ویژگیهای مدرس این دروس با عنوان "تقریر" را چنین بیان می‌کند: همانطوریکه قابل حدس است، تقریر مثنوی یا قرائت مثنوی در مثنویخانه ها کار هر فرد ساده ای نبوده است؛ کسی که مبادرت به چنین کاری می‌کرده، علاوه بر داشتن تسلط کامل به زبان اصلی مثنوی که فارسی می‌باشد،داشتن معلومات کافی در رابطه با علل نزول آیات قرآن کریم، احادیث، علوم اسلامی، قصص انبیاء و تاریخ اسلام نیز از الزامات بوده است. پس از دارا بودن این علوم لازم بوده که شخص از رحله تدریس یک مثنویخانی گذشته و بدین ترتیب موفق به کسب آداب مثنویخانی می‌شده است؛ یعنی شخص لازم بوده که از فردی که دارای اجازت یا صلاحیت مثنویخوانی بوده کسب اجازه کند.[109]

افرادی که موفق به کسب اجازت تدریس مثنوی می‌شدند، در خانه های دولتمردان و یا در درگاههای طریقتهای مختلف که امکان تردد عموم در آنها وجود داشت و خصوصاً در مساجد مثنوی خوانی می‌کردند. علاوه بر محیط های خارج از مولویه، تقریباً در سرتاسر جغرافیای عثمانی فضاهای مختلفی برای این گونه فعالیتها فراهم گردیده بود. همانطوریکه در خواندن مثنوی معمول بوده و ذکر آن در بالا رفت، قبل از دفتر اول (ص221)، سروده می‌شده و سپس کار آغاز می‌گردیده است.[110]

با توجه به بسیاری از منابع، مثنوی از زمان نگارش مورد توجه بسیاری از طریغت های غیر مولویه نیز قرار گرفته است. دز اینها میتوان به نقسی ها، خلوتیها، گلشنیها و رفاهی ها اشاره کرد.[111] خوانده شدن مثنوی در چنین فضاهای گسترده راه نگارش شرح های مختلف مثنوی برای استفاده مردم هر منطقه را نیز هموار ساخته است. مثنوی چه در درگاههای مربوط به طریقت مولویه و چه دیگر طریقتها، همچنین در محافل عمومی دیگر نیز خوانده می‌شده است، و در نتیجه مثنوی ادبیات این مناطق را تحت تاثیر خود قرار داده و پس از گذشت اندک زمانی نقطه مرکزی محافل ادبی آن منصقه را به خود اختصاص داده است. بدین ترتیب، با استفاده از یک فرم انتقالی از ادبیات فارسی به ادبیات ترک، مثنوی و شروح آن که به زبان فارسی نوشته شده است، در متمرکز شدن ادبیات ترک نقش بسزایی داشته و دیگر آنکه با تاثیرش مخاطبان خود را در مناطقی وسیع تحت الشعاع قرار داده است.

با وجود اینکه کل مثنوی در قرن 16 از طرف مصطفی شمعی دده[112] شرح شده است.. اما ترجمه اشعار آن تا قرن 19 به انجام نرسیده است. علت عمده این مسئله آنست که شرح ها در عین حال نقش ترجمه را نیز داشته اند.[113] با توجه به اینکه مثنوی یک نوع کتاب تربیتی است، ترجمه آن بصورت شعر دشوار بوده و در صورت ترجمه آن در قالب نثر نیاز به اضافه کردن بعضی موارد میباشد. لذا اگر به شکل یک شرح ترجمه شود میتواند خصوصیت تربیتی خود را حفظ نماید. بر این اساس میتوان مدعی شد که شرح نوعی ترجمه است و تبدیل شعر به نثر نیز نوعی شرح محسوب میگردد.

 

دلایل شروح مختلف مثنوی

مثنوی که در راس آثاری است که بر آن شرح نوشته شده است. اولین دلیل آن، چنانچه در بالا نیز اشاره گردید، مثنوی هم در طریقتهای مختلف مولویه و هم غیر مولویه مورد مطالعه قرار داشته است.بنابراین مخاطبین مختلف و زیادی داشته است. مطالعاتی که بر اساس متغیرهایی چون سطح تحصیلی، فرهنگی و علاقه انجام شده بطور طبیعی باعث نگارش شرح های متنوع شده است. علاوه بر این، با توجه به محتوای مثنوی که دارای ساختار نمادینی با معانی مختلف میباشد، میتوان گفت که این ویژگی علت دیگر مختلف بودن شرح های آن میباشد.

علت وجود نمادهای مختلف و مشابه موجود در مثنوی راه را برای شرح های گوناگون آن هموار نموده است. ساختار اعتقادی، اجتماعی، فرهنگی مخاطبان مثنوی نقش مهمی در گوناگونی تفسیرهای آن داشته اند. اما از آنجا که ساختار فرهنگی مولوی اساس بوده، تفسیرها متضاد یکدیگر نبوده اند. گوناگونی شرح های مثنوی مربوط به غنی بودن معلومات و تجارب شارح آن است. در صورتی وجود تشابه شرح ها، قاعدتا نیازی به شرح جدیدی نمی ماند. بعلاوه تفسیر فاقد سند خاص نیز نه تنها در محافل مولوی، بلکه در نزد مثنوی خوانان نیز دارای هیچ گونه اعتباری نبوده است. چنانچه قبلاً هم اشاره شد، مولانا با استفاده از زبانی نمادین و پر معنی در مثنوی موجب به حرکت درآمدن قدرت تخیل خواننده شده و با نقلی داستانسرایانه به مثنوی شکل منحصر به فردی به آن داده است. شارحان نیز به واسطه معلومات و تجربیات خود و با استفاده از دیگر شرح ها آن را تفسیر نموده اند.

دلیل دیگر مختلف بودن شرح ها را میتوان به بیان مولانا که می‌گوید: "گذشته با دیروز سپری شد جان من، حال سخن تازه باید گفت"[114] ارتباط داد. با توجه به اینکه مولانا دارای اندیشه کشف تازگیهای دنیا بوده است، میتوان گفت که تنوع شرح های مثنوی موضوع عجیبی نیست. اگر این موضوع را بعنوان تفسیر یک موضوع ادبی در نظر بگیریم، و همانگونه که ساوري[115] نیز اشاره کرده اند، "ترجمه جدید اثری که دارای ارزش ادبی باشد همواره پسندیده است، زیرا ترجمه های موجود به مرور زمان تکراری و قدیمی بنظر می‌رسند"[116] چنانچه در کتاب شرح مثنوی اسماعیل انقروی[117] تحت عنوان مجموعة الطایف و مطمورة المعارف نیز به چشم می‌خورد، شارح با در نظر گرفتن میزان درک و فهم دوره خود اندیشه های خود را ارائه داده است.[118] همانطوریکه که در نگارش مثنوی حسام الدین چلبی نقش بسزایی داشته اند، میتوان گفت که در نگارش شرح های آن نیز عوامل مشابه ماثر بوده اند. در نتیجه علاقه و شوق عظیم دراویش و همچنین احترام و احساس وابستگی معنوی مخاطبان شنونده در محافلی که در آنها مثنوی از سوی مثنویخوانان خوانده می‌شده، همگی خواستار آن شده اند که این مثنویخوانان دارای اثری از خود به عنوان شرح مثنوی باشند. چنانچه مصطفی شمعی دده[119] در بخش سبب تالیف کتابش "شرح مثنوی شریف" اشاره کرده،[120] این مثنویخوانان که خود علاقمند به ماندگاری نقلهای شفاهی مثنوی خود بوده اند، بعضی اوقات شرح های خود را با تشویق و حمایت دولتمردان وقت به انجام رسانیده اند.

هدف مشترک شرح ها بر اساس دو هدف بوده است: یکی نا کافی بودن یا نقصان اطلاعات خواننده در مورد اثر و دیگری توضیح و تفسیر در باره یک اندیشه و سیستم اعتقادی باوری، طوریکه مخاطبان بتوانند مثنوی را کاملاً درک کنند.[121]

گاهی اوقات دیده می‌شود که یک بیت شعر از طرف شارحی بصورت مختصر شرح گردیده، اما شارح دیگر به آن در قالبی مفصل و طولانی تر پرداخته است. دلیل اختلاف شرح ها آنست که شارحان با توجه به شرایط مخاطبان و نیازهای آنها دارای سلایق متنوعی میباشند. لذا شارح در صورت احساس نیاز اقدام به توضیح و شرح مفصل تر ابیات مثنوی نموده است. دیگر دلیل شرح ها، انتقاد شرح های قبلی می‌باشد. همانند کاربرد نقد و بررسی که امروزه بر ترجمه یک اثر انجام می‌شود، در واقع در دورانی که فعالیت شرح در قالب ترجمه ایفای نقش داشته، را میتوان بعنوان یک دلیل مهم برای شرح مثنوی دانست.

اسماعیل حقی بروسوی[122] در شرح مثنوی خود و در بخش آغازین و بسیار مهم آن تحت عنوان "روح المثنوی" برخی از شارحان و آثارشان را بدون ذکر نامی، مورد انتقاد منفی قرار داده است.[123] همان گونه که بورسوی شرح های قبل از خود را مورد انفقاد قرار داده است، خود وی نیز بعدها مورد انتقاد شدیدی قرار گرفته است. نجاتی لوگال[124] به بورسوی لقب "مولانای دوم" می‌دهد، در حالیکه عبدالباقی گولپنارلی[125] وی را "بی فرهنگ طریقت" خطاب کرده و تنها بعنوان شارح مثنوی از وی یاد می‌کند.[126] وی همچنین نام اثر بورسوی با عنوان "روح المثنوی" را ادعایی بزرگ و مغایر با خضوع و افتادگی در تصوصف میداند.[127] علاوه بر اصرار اطرافیان در هر محیط، انتقادات مشابه، و برای شارح شدن از نوع برتر و مشهورتر راه را برای نوشتن شرح هایی تازه برای مثنوی هموار کرده است. شرح هایی که به صورت ترجمه هایی با معانی عمیق انجام شده، دلیل دیگر نوشته شدن شرح های مختلف می‌باشند. هنگامی که شرحی انجام می‌پذیرد، زیر ساخت اثری که شرح می‌شود بر اساس دوره ای که شرح نوشته شده و گروه مخاطبان آن که از آن شرح بهره مند می‌شوند نکته مهمی است. به منظور مرتفع کردن نیاز روشنفکران در دوره های مختلف، فرهنگی که اثر در آن جای گرفته نیز مورد بررسی و تجدید نظر قرار گرفته است. حلمی ضياء اولکن[128] معتقد است که ترجمه "نقل کلی یک تمدن" است. در واقع منظور ایشان از ترجمه، همان شرح است که وی با رویکردی تاریخی به این موضوع پرداخته و چنین بیان می‌کند:

عمل نقل، به صورت انتخابات و ترجیحات تصادفی صورت نمی گیرد و تمدن نیز منحصر به محصولات امروزی نمی باشد. برای نفوذ کردن و خلاق بودن در آن لازم است که به اعماق و ریشه های آن راه یافت؛ زمانی که مسلمانان سعی در شناخت هند و یونان داشتند، این گونه عمل کرده اند. اروپاییان نیز در فرایند شناخت تمدن اسلامی متحمل چنین مشقاتی شده اند. حتی در فعالیتهای تازه ترین نهضتهای امروزی نیز همان همت و کوشش محسوس است. هیچ یک از آنان ادعایی برای به پیش بردن تمدن انسانی از نقطه ای که در آن بوده نداشته اند. بلکه زحمات و رنجهای بسیاری را در جهت رسیدن به اهداف خود متحمل شدند و تا عمق ریشه ها نفوذ کرده اند. این به تنهایی امریست بسیار پر زحمت که مستلزم یک دوره کار آموزی بلند مدت میباشد. از این جهت است که آثار مشترک به طور متعدد ترجمه و شرح شده اند.[129]

مثنوی که حاوی فرهنگی غنی میباشد در دوره های مختلف برای مخاطبان خاص هر منطقه از طرف افراد مختلف مورد شرح قرار گرفته است. با توجه به شرایط کنونی کمبود شرح جدید مثنوی با نگرشی مدرن و مناسب حال افراد امروزی در محیطهای خاصی کاملاً محسوس است.

 

شروح مثنوی با عناوین خاص

با نگاهی به شرح های مثنوی چه آن دسته که تمام مثنوی را در بر می‌گیرند و چه آنان که مربوط به بخشهایی از آن میباشند، در می‌یابیم که بخش عظیمی از این شرح ها دارای عناوین خاصی هستند. سنت دادن عنوان جدید به ترجمه و یا شرح اثر به غیر از نام اصلی آن در کتب تفسیر که منبع اصلی فعالیتهای شرح میباشد نیز به چشم می‌خورد. خصوصاً با اعتقاد به اینکه ترجمه قرآن کریم به زبان مقصد نمی تواند همانند خود قرآن کریم باشد، لذا قرآن هایی که به زبانهای مقصد نوشته شده اند را معنی قرآن[130] نامیده اند. بعنوان مثال: در ترکی، قرآن کریم به صورت معنایی[131] ترجمه شده و به شرح و توضیح آن نیز تفسیر گفته می‌شود. در لغتنامه ها واژه[132] یعنی از لحاظ معنایی، و نه بصورت حرف به حرف،[133] توضیح داده شده است. این واژه به عنوان ترجمه های ترکی قرآن کریم مصطلح شده است. علاوه بر این به اولین قرآن کریم ترکی عنوان "جواهر الاصداف"[134] داده شده است.

حضرت مولانا علیرغم اینکه در مقدمه مثنوی اثرش را "کتاب مثنوی" معرفی کرده، اما در دفتر ششم بجای نام مثنوی از "حسام الدین نامه" استفاده کرده است. این امر هر اندازه که به منظور ابراز التفات به حسام الدین چلبی که مسبب نگارش مثنوی میباشد در نظر گرفته شده باشد، درب سنت نام نهادن مختلف به مثنوی را نیز گشوده است.

عناوین خاص برخی از شرح ها و شارحان آنها بدین صورت میباشد:

  1. اسماعیل رسوخی دده (آنقروی): مجموعة الطایف و مطمورة المعارف[135]؛
  2. شیخ بخاری: خلاصة الشروح[136]؛
  3. معینی: مثنوی مرادی[137]؛
  4. پیر محمد: خزينة الابرار[138]؛
  5. صاری عبدالله: جواهر بواهر مثنوی[139]؛
  6. بر,سوی: روح المثنوی[140]؛
  7. رضاء‌الدین رمزی الرفاعی: لباب مثنوی (Demirel, 2005: 597).

 

شرح کامل مثنوی

شرح کامل مثنوی تا کنون از طرف هفت شارح به انجام رسیده است. از اینها سه شرح به صورت مختصر و چهار شرح دیگر به صورت مفصل نوشته شده است.[141] این هفت شارح به غیر از یکی، همه به طریقت مولویه انتساب داشته اند. تنها مرادی بخاری است که به طریقت نقشبندی منسوب می‌باشد.[142] نام این شارحان و عنوان آثارشان به ترتیب زمانی چنین است:

  1. شمسی دده (ف.1596): شرح مثنوی شریف
  2. آنقروی (ف.1631): مجموعة الطایف و مطمورة المعارف
  3. شفاعی محمد دده (ف.1671): شرح مثنوی شریف
  4. شیخ مراد بخاری (ف.1848): خلاصة الشروح
  5. احمد عونی قونوق (ف.1938): شرح مثنوی
  6. طاهر المولوی (ف. 1951): شرح مثنوی
  7. عبدالباقی گولپنارلی (ف. 1982): مثنوی و شرح آن[143]

با بررسی این شروح، شرح مربوط به آنقروی بیشتر جلو گر است. اثر وی اولین شرحی است که به صورت مطبوع به چاپ رسیده است.[144] شرح مربوط به آنقروی در راس شرح هایی است که رینالد الین نیکلسن[145] به هنگام شرح و ترجمه مثنوی به انگلیسی از آن بهره مند شده است.[146]

ویکتوریا هولبروک[147] ضمن اشاره به شباهتهای زیادی که بین شرح آنقروی و نیکلسون وجود دارد، تاثیرات شرح آنقروی را مورد توجه قرار داده است.[148] شرح ها اصولاً با دو هدف عمده[149] یعنی نا کافی بودن اطلاعات خواننده در باره اثر و توضیح یک سیستم فکری یا اعتقادی نوشته شده اند. هدف مشترک، تفهیم بهتر مثنوی برای مخاطبان آن بوده است. از لحاظ ناکافی بودن معلومات خوانندگان مثنوی، میتوان دریافت که شمعی دده، شفاعی محمد دده، شیخ مراد بخاری، طاهر المولوی و عبدالباقی گولپنارلی شرح های خود را با چنین هدفی نوشته اند.[150] از نمونه شرح های مثنوی که با هدف توضیح و تفسیر یک سیستم فکری و اعتقادی نوشته شده اند میتوان به آثار آنقروی و احمد عونی قونوق اشاره کرد.[151] با توجه به اسامی شارحان و تاریخ فوت آنان که در بالا اشاره گردید، چنین بر می‌آید که اولین شارح کامل مثنوی حدوداً چهارصد سال پیش و آخرین آنها سی سال پیش فوت کرده اند. با محاسبه ای ساده میتوان هر پنجاه سال را مساوی یک شرح و شارح در نظر گرفت. نکته قابل ذکر آنست که با علیرغم اینکه مدت سیصد سال فاصله بین آنقروی و احمد عونی قونوق وجود دارد، ولی شرح های آنها با یکدیگر شباهت زیادی دارند؛ تا حدی که حتی میتوان گفت که شرح مربوط به احمد عونی قونوق بیشتر به یک تفسیر از شرح آنقروی می‌نماید.[152]

علاوه بر اینها شرح مربوط به آخرین شارح یعنی گولپنارلی که خوانندگان عمومی مخطاطبان آن هستند را میتوان برای افراد امروزی که تمایل به درک مثنوی دارند بعنوان بهترین شرح برای شروع معرفی کرد.[153] گولپنارلی در اثر خود علاوه بر ارائه اطلاعات ویژه در رابطه با اسامی و اصطلاحات خاص مثنوی، در مورد نسخه های شرح مثنوی نیز توضیحاتی بیان کرده و وارد مناظرات مربوط به شرح های قبلی مثنوی نیز شده است.[154] در بین هفت شرح مذکور اثر طاهر المولوی، هم از لحاظ روش و هم از نظر محتوی بیشتر از بقیه وابستگی و انسجام[155] خود را به مثنوی حفظ کرده است.

این شروح که بر کل مثنوی نوشته شده اند، از نظر گروه خوانندگانش، مردمی با سطح سواد و معلوماتی مختلف را مورد خطاب قرار داده اند. اسماعیل گولچ برای افرادی که در زمینه تصوف فاقد هر گونه تجربه و معلومات هستند،شرح گولپنارلی، و به افرادی که دارای معلومات در زمینه تصوف، فلسفه و اطلاعات لازم در باره متصوفانی چون ابن عربی هستند، شرح احمد عونی قونوق را توصیه کرده اند.[156]

 

 

شرح های نوشته شده بر بخشی از مثنوی

شرح کامل مثنوی که متشکل از شش دفتر و بالغ بر بیست هزار بیت میباشد، کاریست دشوار. بنابراین علاوه بر شرح کامل آن، شرح هایی که تنها مربوط به بخشی از مثنوی میباشند نیز وجود دارند. این دسته از شرح ها را میتوان در سه گرو بررسی نمود:

1: شرح های دفتر اول مثنوی

اسامی مربوط به شارحان دفتر اول مثنوی و تاریخ چاپ آنها به این شرح است:

معینی (1436)، سید ابو صعود (1577)، صاری عبدالله (1631)، عابدین پاشا (1885)، کنعان رفاعی (1973)[157].

دلیل مشترک اینکه چرا شارحان دفتر اول دفترهای دیگر را شرح نکرده اند، ناکافی بودن مدت حیات ایشان برای چنین کاری بوده است. به عقیده آنا ماری شیمل[158] بعضی از شارحان به شرح دفتر اول که شامل بخش هجده بیتی اول مثنوی نیز میباشد بسنده کرده اند.[159]

 

2: شرح های هجده بیت اول مثنوی

موضوع هجده بیت اول مثنوی که توسط خود مولانا نوشته شده و الباقی آن که با سرودن مولانا از سوی حسام الدین نوشته است در بالا ذکر گردید.[160] شارحان به هجده بیت اول مثنوی توجه خاصی داشته اند، که این علاقه و احترام خاص را میتوان به نگارش این ابیات که توسط شخص حضرت مولانا انجام پذیرفته و یا قبول این ابیات بعنوان مقدمه حکایت اصلی کتاب دانست. حتی سخن مولانا در آخر یعنی بیت هجدهم که می‌گوید: "پس سخن کوتاه باید، والسلام!" گویی مولانا با این سخن همه حرفهای خود را به طور مختصر و مفید در این بیت خلاصه کرده است. بعضی از شارحان مانند بورسوی عقیده دارند که اگر کل مثنوی به شرح بیانجامد میتواند به حجمی چهل جلدی تبدیل شود. لذا کسی که تمایل به درک مثنوی دارد، میتواند با خواندن هجده بیت اول به مقصودش برسد. بنابراین نیازی به شرح کامل آن نیست.[161] میتوان گفت که حدوداً بیست پنج هزار بیت بعدی مثنوی را مولانا به عنوان شرحی بر هجده بیت اول سروده است. علاوه بر این، رقم "18" در طریقت مولویه دارای اهمیت ویژه ای می‌باشد. "تعداد دراویشی که مشغول آیین سماع هستند (9) نفر و یا ضریب آن میباشد".[162] در مولویخانه ها هجده نوع وظیفه وجود دارد.[163] درویشی که از طرف طریقت مولویه مورد پذیرش قرار میگیرد مجبور به ماندن در حجره خود برای مدت هجده روز تمام است.

اسامی شارحانی که هجده بیت اول مثنوی را شرح نموده اند چنین است[164]: لقمانی دده[165]، آقازاده محمد دده[166]، درویش علی ابن اسماعیل[167]، عاصم بغدادی[168]، محمد امین[169]، رضاءالدین رمزی الرفاعی[170]، احمد آتش[171]، ابراهیم عجزی قندی[172]، سلجوق ارایدین[173]، قدسی ارگونر[174]، کمال سونمز[175]، ارکان ترکمن[176]، سلیمان اولوداغ[177]، کان دیلک.[178]

 

3. دیگر شرح های جزئی مثنوی

بعضی از شارحان بجای شرح کامل مثنوی، یا شرح یک دفتر از آن و یا حتی شرح هجده بیت اول آن، تنها ابیات خاصی که مربوط به حکایات مورد نظر خود است انتخاب و شرح نموده اند. بخش عمده ای از این شرح ها تاکید بر موضوع خاصی داشته و معطوف آن بوده اند. لذا به منظور توضیح و تفسیر بهتر مطلب مورد نظر، ابیات مرتبط به موضوع از دفترهای دیگر مثنوی گردآوری و شرح شده اند. این دسته از شرح ها را میتوان شرح های تلفیقی نامید. از این گروه شارحان میتوان ابراهیم بیگ[179]، سودی[180]، محمد مخلص کونر[181]، اورخان کونتمان[182]، را نام برد.[183]

دیگر دلیل شرح ابیات انتخابی از مثنوی را میتوان چنین بیان کرد که جهت آماده سازی اینگونه ابیات با حجمی محدود که معطوف بر موضوع خاصی هستند میتوانند ضمن معرفی اثر به مخاظبین، خواننده را نیز برای شروع به خواندن اثری حجیم آماده سازند.

به منظور حصول اطمینان از سهولت خواندن مثنوی، دایرکتورها و لغتنامه هایی نیز تهیه شده است.[184]

 

روشهای استفاده شده در شرح مثنوی

در رابطه با روشهای استفاده شده در شرح مثنوی میتوان گفت که خود حضرت مولانا الگو بوده است. مولانا علاوه بر مثنوی در دیگر آثارش مانند دیوان کبیر، فیه ما فیه، مجالس سبعه و مکتوبات[185]، ضمن توضیح و تفسیر یک موضوع، به روشهایی جهت تفسیر آثار خود نیز اشاره کرده است. همانطوریکه از نام کتاب مجالس سبعه پیداست، این کتاب شامل هفت جلسه میباشد. هر کدام از اینها با ذکر یک حدیث آغاز می‌شود و با ارائه اشعار و حکایات و در رأس همه آنها آیات قرآن کریم، حدیث مورد نظر تفسیر می‌شود.[186]

سبک بیانی سوالی - جوابی که مولانا در کتاب مجالس سبعه بکار بسته، بعدها در شرح های مثنوی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. این اثر به لحاظ اینکه بصورت نثر نوشته شده است، در روشهای شرح مشابه میتواند سر نخهایی به شارحان بدهد. برای شناسایی ویژگیهای مشترک در شرح ها، میتوان گفت که شرح هایی که بر کل اثر نوشته شده اند دارای اطلاعات رضایتبخش تری هستند. شباهتهای موجود در شرح ها از این قرار است:

ابتدا بیت فارسی که قرار است ترجمه شود خوانده می‌شود، سپس ترجمه معنایی بیت به صورت مختصر انجام می‌گیرد.[187] در مرحله بعدی به کلمات و اصطلاحات چه از لحاظ معنی لغوی و چه معانی خاص بکار رفته در بیت پرداخته می‌شود. در توضیح کلمات و اصطلاحات در ابیات، در صورتیکه که در آیات و احادیث نیز ذکر آنها رفته باشد، معانی آنها در این منابع توضیح داده می‌شود.[188]

برای اینکه توضیحات مفصل تر و جامعتر شود، به نمونه اشعار و سخنان صوفیان مشهور که در آنها اصطلاحات مورد نظر بکار رفته است نیز استفاده می‌شود.[189] با بکارگیری شعر، شرحها از حالت نثر به صورت نظم مبدل میشوند. برای روشن کردن موضوع، با در نظر گرفتن زمینه فرهنگی مخاطبان و با ارائه نمونه هایی از وقایع تاریخی و همچنین از اصطلاحات محاوره ای مردم آن منطقه نیز استفاده می‌شود. خصوصاً هجده بیت اول مثنوی مفصلاً به شکلی طولانی شرح شده است. اما شرح طولانی ابیات، بتدریج شکل کوتاهتری به خود گرفته است. این امر به منظور اجتناب از شرح مجدد هجده بیت اول که مفصلاً انجام پذیرفته صورت گرفته است. بنابراین شرح و توضیحات وسیعی برای حرف "ب" که اولین حرف آغازین واژه "بشنو" که اولین کلمه اولین بیت مثنوی انجام گرفته است. اما ابیات بعدی به تدریج کوتاهتر و مختصرتر شرح شده اند.

بعضی از ویژگیهای سبک علمی بکار رفته در شرح مربوط به گولپنارلی چنین است: از لحاظ علمی توضیحات لازم در رابطه با منبع اصلی یعنی نسخه اصلی مثنوی که شرح بر آن نوشته شده است ارائه شده است. همچنین برای حفظ انسجام شاعرانه اثر، وی در شرح مثنوی نه بصورت بیت به بیت، بلکه از روش داستان به داستان استفاده کرده است.[190] کنعان رفاعی نیز در شرح جلد اول مثنوی از چنین روشی استفاده کرده است. ویژگیهای سبک شرحی گولپنارلی، در واقع یک الگوی بسیار مهم برای شرح های امروزی تشکیل داده است.

 

 

 

منابع پژوهش

 

Ankaravî, İsmâil Rüsûhî, Mesnevî’nın Sırrı- Dîbâce ve İlk 18 Beyit Şerhi, editör Semih Ceyhan, Hayy Kitap, İstanbul, 2008.

Baldock, John, The Esence of Rumi, Arcturus Publishing Limited, London, 2006.

Baranlı Nihat Sami, Resimli Türk Edebiyatı Tarihi, Millî Egitim Bakanlığı Yayınları, İstanbul, 1987.

Bayru, Esin Çelebi, Yüzyıllar Boyu Mevlânâ ve Mevlevîlik-Mevlana and Mevlevi Order Throughout Centuries, T.C. Kültür ve Turizm Bakanlığı, Ankara, 2008.

Behçet Osman, Mevlânâ Celâleddin Rûmî – Hayatı ve Yolu, Rumi Yayınları, Konya, 2007.

Bursevî, İsmail Hakkı, Mesnevî’nin Rûhu- İlk On Sekiz Beytin Şerhi, Editör Suat Ak, Mor Yayınları. Ankara, 2007.

Büyükkörükçü, Tahir. Mevlânâ ve Mesnevî, Bedir Yayınları, İstanbul, 1983.

Ceylan, Ömür, Tasavufî Şiir Şerhleri, Kapı Yayınları, İstanbul, 2007.

Çelik, İsa, “Klasiklerimiz / XIII – Mesnevî-i Manevî”, Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlana Özel Sayısı, Sayı, 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Dayıoğlu, Server, Galata Mevlevîhânesi, Yeni Asya Yayınları, Ankara, 2003.

Demirel, Şenel, “Şeyh Rızaeddin Remzi er-Rifâi’nin Tasavvuf Dergisi’ndeki Mesnevî Şerhi”, Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlânâ özel Sayısı, Sayı, 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Develioğlu, Ferit, Osmanloca- Türkçe Asiklopedik Lûgat, Aydın Kitapevi, Ankara, 2002.

Gölpınarlı, Abdülbâki, Mevlânâ Celaleddin Rumi, Mesnevî ve şerhi, c. I, Millî Eğitim Basımevi, İstanbul, 1973.

Gölpınarlı, Abdülbâki. Mavlânâ’dan Sonra Mevlevîlik, İnkılap ve Aka Yayınevi, İstanbul, 1983.

Güleç, İsmail. “Mevlânâ’nın Mesnevî’sinin Tamamına Yapılan Türkçe Şerhler”, İlmi Araştırmalar Dergisi, Sayı, 22, Gökkubbe Yayınları, İstanbul, 2006.

Güleç, İsmail, “Üç Asırda Ne Değişti? 17. ve 20 Asırlarda Yapılan Mesnevî Şerhlerini Karşılaştırma Denemesi”, Eski Türk Edebiyatı Çalışmaları II: Eski Türk Edebiyatına Modern Yaklaşmalar I, 24 Nisan 2006 Bildirileri, ed. Hatice Aynur, Turkuaz Yayınları, İstanbul, 2007. pp. 80-97.

Güleç, İsmail, Türk Edebiyatında Mesnevî Tercüme ve Şerhleri, Pan Yayıncılık, İstanbul, 2008.

Gündoğdu, Cengiz, Mevlânâ’nın Mesnevî’sinde “Mânâ Dili” , Mesnevî’nin Türkçeye Şerh Geleneği ve Bu Bağlamda Halvetî Şeyhi Abdulmecîd-i Sivâsî’nin Mesnevî üzerinde Çalışmaları” Tasavvuf – İlmi ve Akademk Araştırma Dergisi, Mevlana Özel Sayısı, Sayı,14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Güzel, Abdurrahman, Dinî- Tasavufî Türk Edebiyatı, Akçağ Yayınları, Ankara, 2006.

Helmiski, Edmund Kabir, Rumi Daylight – A Daybook of Spritual Guidance, Vermont, Threshold Books, 1990.

Holbrook, Victoria R., Aşkın Okunmaz Kıyıları, Türk Modernitesi ve Romans, çev: Erol Köroğlu, Engin Kılıç, İletişim Yayınları, İstanbul, 1998.

İleri, Ahmet, “İsmail Güleç ile Mesnevi Şerhi Üzerine” Hece Dergisi, Sayı, 98, Şubat 2005, Hece Yayınları, İstanbul, 2005.

Kabaklı, Ahmet, “Mevlânâ Celâleddin Rûmî”, Tasavvuf, Tarikat, Edebiyat, Türk Edebiyatı Vakfı Yayınları, İstanbul, 2006.

Karaçorlu, Mehmet, Sait, Abidin Paşa Mesnevî Şerhi, c. I, İz Yayınları, İstanbul, 2007.

Kartal, Ahmet, “ Anadolu Selçuklu Devletinde Dil ve Edebiyat”, Divan Edebiyatı Araştırmaları Dergisi, Sayı. I, Divan Edebiyatı Vakfı Yayınları. İstanbul, 2008.

Keklik, Nihat, “Mevlânâ niçin Arapça ve Farsça Yazmıştır?”, Mevlânâ ile İlgili Yazılardan Seçmeler, ed, Vedat Genç, Milli Eğitim Bakanlığı Yayınları, Ankara, 1994.

Köprülü, Fuat, Türk Edebiyatında İlk Mutasavvıflar, DIB Yayınları, Ankara, 1993.

Lewis, Franklin D., Rumi, Past and Present, East and West – The Life Teachings and Poetry of jalâl al-Din Rumi, Oneworld Publications, Oxford, 2003.

Mecit, Muhsin, Türk Eebiyatı tarihi, “Mesnevîler”, cilt, 2, ed. Talat Sait Hamlan, T.C Kültür ve turizm Bakanlığı Yayınları, Ankara, 2007.

Mermer, Ahmet, Eski Türk Edebiyatına Giriş, Akça Yayınları, Ankara, 2007.

Namlı, Ali, “İsmâil Hakkı Bursevî’ye Göre Mevlânâ ve Mevlevîlik”, Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlana özel Sayısı, Sayı: 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Nicholson, Reynold, A., The Mystics of Islam, Rouledge and Regan Paul Ltd, London, 1963.

Okudan, Rifat, “Mesnevî’yi Okumak; Mevlânâ’yı Anlamak”, Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlana özel Sayısı, Sayı, 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Ögke, Ahmet, “ Mevlânâ’nın Mecâlis-i Seb’a’daki Sohbet Metodu” , Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlana özel Sayısı, sayı: 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

Öztürk, Nazif. “Mevlânâ ve Mevlevîlik’in Türk Toplum Hayatındaki Yeri ve Önemi” ,2008,

Rifâî, Kenan, Şerhli Mesnevî-i Şerif, Kubbealtı Neşriyat, İstanbul, 2000.

Rumi, Mevlana Celaleddin. Yedi Meclis, çev. Hicabe Kırlangıç, Ney Yayınları, İstanbul, 2007.

Saraç, Yekta, “Şerhler”, Türk Edebiyatı Tarihi, c, 2 ed. Talat Sait Hamlan, T.C. Kültür ve Turizm Bakanlığı Yayınları, Ankara, 2007.

Savory, Theodore, The Art of Translation, Jonathan Cape, London, 1957.

Şentürk, Ahmet, Atilla, “Editör Yazısı”, Divanlar ve Mesneviler, T.C. Kültür ve Turizm Bakanlığı, Kütüphaneler ve Yayınlar Genel Müdürlüğü, Ankara 2009.

Tokat, Latif. Dinde Sembolizm, Ankara Okulu Yayınları, Ankara, 2004.

Ülken, Hilmi Ziya, Uyanış Devirlerinde Tercümenin Rolü, Ülken Yayınları. İstanbul, 1997.

Yekbaş, Hakan, “Metin Şerhi Geleneği Çerçevesine Şarihlerin Divan Şiirine Yaklaşımları”, 2008.

Yousofi, Gholam Hosein, “Bir Hikâyeci olarak Mevlânâ”, çev, Ramazan Muslu, Tasavvuf – İlmi ve Akademik Araştırma Dergisi, Mevlana Özel Sayısı, Sayı, 14 (Ocak-Haziran 2005), Ankara, 2005.

http://mevlanader.org

http://turkiyat.selcuk.edu.tr

 



[1] . اصل اين مقاله در اين نشريه، به زبان ترکي استانبولي منتشر گرديده است:

DOĞU ARAŞTIRMALARI: Doğu Dil, Edebiyat, Sanat ve Kültür Araştırmları Dergisi (A Journal of Oriental Studies), Istanbul, Vol. VII, No. I, 2011, 167-190.

[2]. İstanbul Ticaret Üniversitesi, Öğretim Görevlisi, E-mail: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

[3]. Dr. Abdollah Dodangeh, E-mail: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

[4]. Anonim.

[5]. Ceylan, 2007, s.7.

[6]. Kutadgu Bilig

[7]. Yekbaş, 2008, s. 194.

[8]. Güleç, 2008, s. 63.

[9]. Kartal, 2008, s. 99.

[10]. Keklik, 94, s. 205.

[11]. Hilmi Ziya Ülken

[12]. Descartes

[13]. Bacon

[14]. Hobbes

[15]. Güleç, 2008, s. 63.

[16]. Güzel, 2006, s. 580.

[17]. mesnen

[18]. Şentürk, 2009, s. 1.

[19]. Yusuf Has Hâcib

[20]. Abdurrahman Güzel

[21]. Güzel, 2006, s. 140.

[22]. Güzel, 2006, s. 140.

[23]. aa-bb-cc-dd

[24]. Mermer, 2007, s. 108.

[25]. Güzel, 2006, s. 580.

[26]. Ahmet Atilla Şentürk

[27]. Şentürk, 2009, s. 1.

[28]. Şentürk, 2009, s. 2.

[29]. Demirel, 2005, s. 595.

[30]. Okudan, 2005, s. 631.

[31]. Rifat Okudan

[32]. Dante

[33]. Okudan, 2005, s. 631-632.

[34]. Ceylan, 2007, s. 437.

[35]. İsmail Güleç

[36]. Güleç, 2008, s. 32.

[37]. Muhsin Macit

[38]. Macit, 2007, s. 57-69.

[39]. Temsilî (alegorik)

[40]. Realis-Yerli

[41]. Eğitici (dinî- tasavvufî, ilmî, ansiklopedik)

[42]. Âşıkâne

[43]. Târihî, see: Macit, 2007, s. 57-69.

[44]. Güleç, 2008, s. 33.

[45]. Öğke, 2005, s. 260.

[46]. Bayru, 2008, s. 134-135.

[47]. Gölpınarlı, 1973, s. 276.

[48]. Öztürk, 2008, s. 3.

[49]. autobiography

[50]. Güleç, 2008, s. 44.

[51]. Mustafa Güleç

[52]. Tokat, 2004, s. 17.

[53]. Tokat, 2004, s. 19.

[54]. Latif Tokat

[55]. Tokat, 2004, s. 19.

[56]. Köprülü, 1993, s. 231.

[57]. İsmail Hakkı Bursevî

[58]. Bursevî, 2007.

[59]. Çelik, 2005, s. 682.

[60]. Nicholson, 1963, s. 96.

[61]. Büyükkörükçü, 1983, s. 61-62.

[62]. Baldock, 2006, s. 164-180.

[63]. Ankaravî, 2008, s. 33-47.

[64]. Güleç, 2008, s. 36.

[65]. Karaçorlu, 2007, s. 8.

[66]. Güleç, 2008, s. 31.

[67]. Banarlı, 1987, s. 314.

[68]. Demirel, 2005, s. 596.

[69]. Helminski, 1990, s. 12.

[70]. Güleç, 2008, s. 6.

[71]. İleri, 2005, s. 107.

[72]. Baldock, 2006, s. 139- 162.

[73]. Pierce

[74]. Tokat, 2004, s. 23.

[75]. Yousofî, 2005, s. 645.

[76]. Yousofî, 2005, s. 646-656.

[77]. Güleç, 2008, s. 36.

[78]. Gündoğdu, 2005, s. 122.

[79]. Çelik, 2005, s. 689.

[80]. Gündoğdu, 2005, s. 131.

[81]. Çelik, 2005, s. 682.

[82]. Çelik, 2005, s. 681.

[83]. Güleç, 2008, s. 50.

[84]. Behçet, 2007, s. 62.

[85]. Kabaklı, 2006, s. 71.

[86]. Demirel, 2005, s. 594.

[87]. Güleç, 2008, s. 56.

[88]. Çelik, 2005, s. 666.

[89]. Franklin Lewis

[90]. Lewis, 2003, s. 138.

[91]. Savory

[92]. Savpry, 1961, s. 37.

[93]. Ceylan, 2007, s. 56.

[94]. Hakan Yekbaş

[95]. code

[96]. Paul Velery

[97]. Yekbaş, 2008, s. 190.

[98]. Ahmet Kartal

[99]. Kartal, 2008, s. 96-97.

[100]. Gündoğdu, 2005, s. 122.

[101]. Gündoğdu, 2005, s. 131.

[102]. Güleç, 2008, s. 10

[103]. Güleç, 2008, s. 10

[104]. Güleç, 2008, s. 10-11.

[105]. Galata Mevlevîhânesi

[106]. Rifâî, 2000, s. 38.

[107]. Güleç, 2008, s. 14.

[108]. “Bu ne yıldız fal, ne remil, ne ruyâdır; Allah vahyidir. Doğrusunu Allah bilir”.

[109]. Güleç, 2008, s. 15.

[110]. Güleç, 2008, s. 16.

[111]. Güleç, 2008, s. 17-18.

[112]. Güleç, 2008, s. 139.

[113]. Güleç, 2008, s. 68.

[114]. “Geçmiş dünle gitti, cancağızım; şimdi yeni şeyler söylemek lazım”.

[115]. Savory

[116]. Savory, 1961, s. 18-19.

[117]. İsmail Ankaravî

[118]. Güleç, 2006, s. 139.

[119]. Mustafa Şem‘î Dede

[120]. Güleç, 2006, s. 137-142.

[121]. Saraç, 2007, s. 124.

[122]. İsmail Hakkı Bursevî

[123]. Namlı, 2004, s. 441.

[124]. Necâti Lugal

[125]. Abdulbâki Gölpınarlı

[126]. Namlı, 2004, s. 442.

[127]. Gölpınarlı, 1983, s. 144.

[128]. Hilmi Ziya Ülken

[129]. Ülken, 1997, s. 348-349.

[130]. Kur’anın meâli

[131]. meâlen

[132]. meâl

[133]. Devellioğlu, 2002, s. 591.

[134]. Ülken, 1997, s. 185.

[135]. Gündoğru:2005:134

[136]. Güleç, 2006: 142

[137]. Güleç, 2008: 158

[138]. Güleç, 2008: 163

[139]. Güleç, 2008: 165

[140]. Güleç, 2008: 167

[141]. Güleç, 2006, s. 135.

[142]. Güleç, 2006, s. 142.

[143]. Güleç, 2008, s. 139-152.

[144]. Güleç, 2007, s. 83.

[145]. R.A. Nicholson

[146]. Güleç, 2007, s. 82.

[147]. Victoria Holbrook

[148]. Holbrook, 1998, s. 38.

[149]. Saraç, 2007, s. 124.

[150]. Güleç, 2008, s. 155.

[151]. Güleç, 2008, s. 155.

[152]. Güleç, 2008, s. 155.

[153]. Güleç, 2008, s. 156.

[154]. Gölpınarlı, 1973, s. A-S.

[155]. Güleç, 2008, s. 156

[156]. Güleç, 2008, s. 156

[157]. Güleç, 2008, s. 158-178.

[158]. Schimmel Annemarie

[159]. Güleç, 2008, s. 155-156.

[160]. Banarlı, 1987, s. 314.

[161]. Namlı, 2005, s. 442.

[162]. Güleç, 2008, s. 221.

[163]. Dayıoğlu, 2003, s. 33.

[164]. Güleç, 2008, s. 222-234.

[165]. Lokmânî Dede

[166]. Ağâzâde Mehmed Dede

[167]. Derviş Ali b. İsmâil

[168]. Bağdatlı Âsım

[169]. Mehmed Emin

[170]. Rızaeddin Remzî er- Rifâî

[171]. Ahmet Ateş

[172]. İbrahim Aczî Kendî

[173]. Selçuk Eraydın

[174]. Kudsi Erguner

[175]. Kemal Sönmez

[176]. Erkan Türkmen

[177]. Süleyman Uludağ

[178]. Kaan Dilek.

[179]. İbrahim Bey

[180]. Sûdî

[181]. Mehmet Muhlis Koner

[182]. Orhan Kuntman

[183]. Güleç, 2008, s. 179-187.

[184]. Güleç, 2008, s. 248-251.

[185]. Rûmî, 2007, s. 16-18.

[186]. Rûmî, 2007, s. 25-85.

[187]. Namlı, 2005, s. 441.

[188]. Güleç, 2008, s. 147.

[189]. Namlı, 2005, s. 442-443.

[190]. Güleç, 2008, s. 153.

 

 

کد امنیتی
تازه کردن

آمار بازدیدکنندگان

مهمانان :

270 

امروز :
دیروز :
این هفته :
این ماه :
بازدید کل :
2089
10295
83249
223384
14659855