کد مطلب : 3073
07 آبان 1394 - 23:36
تعداد بازدید : 18126 بار
اخبار » یادداشت

روز شنبه يازدهم مهر ماه 1394، بيستم ذي الحجه سال 1436 و سوم ماه اکتبر 2015

بنا به دعوت رسمي عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه، براي همايش نسخ خطي، با عنوان <التراث المخطوط، فکر و حضارة>،به همراه جمعي از اساتيد و پژوهشگران متون کهن، از قم عازم فرودگاه امام خميني (ره) شديم. در اين سفر حجج اسلام، آقايان رضا مختاري، سيّد حسن موسوي بروجردي، شيخ طاهر عباس پاکستاني، علي اکبر زماني نژاد، علي صادق زاده وايقان، عبدالحسين طالعي، سيّد علي موجاني، محمّدتقي فقيه عاملي و جمعي ديگر از عزيزان، از طريق هواپيمايي ايران اير، پس از اندي تأخير، بجهت نبود ويزا در گذرنامه‌ها، الحمدلله، در حدود ساعت 13 ظهر، تهران را به مقصد عازم نجف اشرف ترک کرديم؛ البته از آنجا که پاسپورت آقاي بروجردي در قم جا مانده بود، اين تأخير اندک هم از ناحيه‌ ديگري، خير بود، چرا اين تأخير پر مفهوم چند دقيقه‌اي، سبب شد تا گذرنامه از قم برسد!

الحال که صحبت آقاي بروجردي شد، خاطرنشان کنم، ابتدا قرار بود با ماشين آقاي معماريان بياييم تهران، امّا در همان ابتداي خيابان صفائيه در قم، جعبه دنده ماشين از کار افتاد! لذا آقاي بروجردي محبّت کرده، به مکتبه علامه مجلسي (ره) خودشان رفته و وسيله نقليه‌شان را آوردند، با ماشين ايشان، از قم عازم فرودگاه امام (ره) شديم، در اين فرصت، بين دوستان (آقايان مختاري، بروجردي، زماني‌نژاد و بنده)، الکلام يجر الکلام گفتگوهايي صورت گرفت که درج برخي از آن مطالب که حاوي نکاتي بود، خالي از فايده نيست! از جمله آقاي بروجردي درباره نسخ خطي عتبه مقدّسه حسينيه سلام الله عليه، گزارشي مختصر ‌دادند، که اخيراً مجموعه خوبِ آيت‌الله ملا زين العابدين حائري مازندراني، رحمت الله عليه که اول در کربلا بوده و بعد به بغداد منتقل شده بود، به قيمت ...، به وساطتِ وکيلِ صبيه آن مرحوم، خريداري کردند، البته خود ايشان در قبرس زندگي مي‌کند؛ از جمله نسخه‌ها، يک نسخه کهن در رياضيات و هيئت و نجوم پر از اشکال نجومي، يا مثلاً يک نسخه فقهي به خطّ مؤلف که تعليقاتِ شيخ جعفر کاشف الغطاء را داشت، چند نسخه فقهي ديگر تأليف خود مازندراني‌ها و نفائس ديگر ... اين مجموعه نفيس، هنوز فهرست نشده است... عرض کردم که انصافاً به قيمتِ مناسبي خريدند، همين ديشب يکي از دوستان، آدرس لينک يکي از سايت‌هايي را که در روسيه فعاليت مي‌کند، براي بنده فرستاده بودند که ديدم نسخه‌اي از قرآن کريم، نه چندان کهن، مربوط به قرن دهم هجري را، به مبلغ ششصد هزار دلار، قيمت زده بودند، البته براي آن قرآن، قيمت پرتي بود! ايشان افزودند، بله، قرآني هم که در حرم حضرت عباس عليه السلام است و از قرن ششم هجري و من فهرست کردم و تصويري از آن را هم در همان اول بخش تصاوير آوردم، اين قرآن را در حرم داخل موزه نهادند و برگ اول که بسيار زيباست، باز نکرده‌اند و کسي نمي‌بيند، انصافاً زيباست، در کلّ جهان هم به اين خطّ، چهار جزء بيشتر نيست، چند وقت پيش در مزايده‌اي در لندن، يک جزء از همين قرآن، که چند برگ بيشتر نيست، به قيمت صد و پنجاه هزار دلار فروخته شد! سپس گفتگويي درباره قرآن کريم تازه ياب در بيرمنگام انگلستان شد و عرض کردم آزمايش کربن، آن را حتي اندي بيشتر از تاريخ نزول قرآن دانسته است! البته اين موضوع خيلي بودار و جهت‌دار است و بيشتر مؤيد اين نظريه نخ نما است که متن قرآن پيش‌تر از حضرت بوده و اي بسا پيامبر صلّي الله عليه و آله به آن متن دسترسي يافته است کما اينکه يهوديان مدينه بر اين باور بودند که بسياري از مطالبي که پيامبر (ص) نقل مي‌کند، مستقيماً از آموزه‌هاي يهوديت و اي بسا نصرانيت، اخذ گرديده است!

آقاي بروجردي سپس از يک امالي کهنه سيّد مرتضي موجود در يکي از کتابخانه‌هاي کربلا ياد کردند، با کتابتِ 540ق، همراه امتيازات و تملّکات متعدد، گفتند که اگر بشود قصدِ چاپ فاکسيميله آن را دارند...؛ عرض کردم طبق استقصائات حقير، کهن‌ترين نسخه امالي،مربوط به نسخه مرعشي است که در زمان حياتِ خود سيّد مرتضي کتابت گرديده است؛ اين نسخه پيش‌تر، به آقاي باريک تعلّق داشته است؛ روي نسخه دو انهاء هست، يکي مربوط به سال 426 و ديگري سال 428ق که يکي از آنها از ابن قدامه است، البته ناگفته نماند که اين ابن قدامه با آن رجل مشهور سني متفاوت است. آقايان اشکوري هم در معرفي عکسي اين نسخه در مرکز احياء، سال مذکور را 456 و 458ق ثبت کرده‌اند که قطعاً اشتباه است! به نظرم منشأ اشتباه هم اين است که عشرين را خمسين خوانده‌اند، در صورتي که عبارتِ عشرين در تصويري که از چند برگِ نسخه، در انجام فهرست مکتبه مرعشيه انداخته‌اند، کاملاً گوياست و ترديدي در آن تاريخ نيست. عرض کردم البته آقاي باريک بين که اين نسخه، مدتها، دست ايشان بوده، در صحبت اخيري که داشتم، نسبت به توصيفِ فهرست مکتبه مرعشيه از نسخه، شش اشکال داشتند، از جمله همين ابن قدامه و مطالب ديگر، که عرض کردم به ايشان، بسم الله! همين نکات يادداشت و آن را مقاله‌اي کنيد، با يک توضيح مختصري درباره خود نسخه و ما در همين نشريه بساتين، که اين شماره سوم آن، ويژه‌نامه‌ سيّد مرتضي هم هست، منتشر مي‌کنيم، قولي دادند، در اين زمينه، مطلبي بنويسند.

سپس گفتگويي درباره کنگره سيّد مرتضي (ره) شد که دارالحديث پيگير آن است و عرض کردم، الحمدلله خوب شد، گرچه برگزاري آن اندي عقب افتاد، يونسکو هم سال 2016-2017 را سال سيّد مرتضي اعلام کرد و مشارکتِ يونسکو در همايش، تقويتِ خوبي براي کنگره مي‌شود ... البته آقاي بروجردي مي‌گفتند من آن موقع در جلسه ديدم، به نظرم بخش مقالات خيلي ضعيف کار کرده بودند ... براي سيّد مرتضي هزار تا موضوع در فقه و اصول و رجال، مي‌شود بحث کرد .... او شخصيتي متفاوت است و بايد سطح کار خيلي بالا گرفته شود، که آقاي مختاري گفتند که هنوز مقالات نرسيده است، بخشي سفارش داده‌اند، بخش هم در حال نوشتن هستند. البته اوايل مقالات زيادي آمد ولي در جلسه عنوان شد براي اينکه اندي مقالات کيفي بشود، سخت‌گيري‌هايي صورت گيرد. بنده هم عرض کردم، نه طبق ليستي که من يکي دو ماه قبل از آقاي خوش قلب گرفتم، مقالات خوبي نوشته شده يا در حال نگارش است، شايد بالاي يکصد مقاله بود و افزودم که البته شماره سوم نشريه بساتين، هم طبق قراردادي که با حاج آقاي مهريزي داريم، ان شاء الله 70% آن ويژه‌نامه مقالات مربوط به سيّد مرتضي (ره)، و بنا بر صحبت اوليه، در همايش بين مهمانان، توزيع خواهد شد. الحمدلله تا امروز توانستيم چندتا مقاله خوب، از برخي اساتيد دانشگاه‌ها، جذب کنيم، يکي دو تا ترجمه خوب هم هست و خودم هم يک مقاله بيشتر ناظر به موضوع گونه‌شناسي تأليفات و مخطوطات سيّد است، نوشته‌ام و ان شاء الله به شرط حيات، يکي دو ماه آينده، منتشر خواهيم نمود؛ البته 30% آن هم به مقالات خودمان که در واقع سه ـ چهار مقاله درباره فاطمه زهرا سلام الله عليها است، اختصاص خواهد يافت. عرض کردم گويا آقايان حسن انصاري قمي و عطايي نظري هم چند کار لاتين را هم براي کنگره آماده مي‌کنند ... آقاي بروجردي گفتند، اين آقاي عطايي نظري را من کشف کرده‌ام و به آقاي مهريزي پيشنهاد دادم، ديدم انصافاً خيلي شخص فاضلي است، بخصوص در موضوع علم کلام، ابتدا کتابي براي ما کار کردند، ديدم خيلي خوب از عهده آن برآمده است و الان هم کتاب تمهيد الاصول شيخ طوسي را داديم، کار مي‌کنند، انسان فاضلي و ان شاء الله اگر اندي در نقدهاي خودشان، از ادبياتي نرمتر، بهره جسته و از تيزي مطالبِ خود بکاهند، نور علي نور مي‌شود!

سپس در حوزه نقد، الکلام يجرّ الکلام بحث نوع پژوهش‌هاي غربيان و خطاهاي روشي ما ايرانيان شد و عرض کردم، براي نمونه يکي عدم استفاده پژوهشگران ما از نسخ خطي در پژوهش‌هاست؛ ديگري مسأله پيشينه پژوهش‌هاست که جايگاهي به آن قائل نيستيم و به سرعت باد از آن عبور مي‌کنيم؛ يکي ديگر از عيب‌هاي بزرگِ پژوهش‌هاي ايراني تکرار مکررات است، اگر علمي تا پله هفتم رفته است ما وظيفه داريم از پله هفتم شروع کنيم، متأسفانه در پژوهش‌هاي ايراني کار از پله اول شروع مي‌شود!

موضوع ديگر به نظرم در خطاي روشي در موضوع پايان نامه‌ها و رساله‌ها، مقوله نقل قول است، اينکه اصولاً نفسِ نقل قول از منابع مختلف، محدوديت دارد، تا حدّي که حداقل 70-80% مطالب رساله و پايان نامه بايد توليد خود نويسنده باشد، در صورتي که در پژوهش‌ها ايراني، مانند پايان نامه، عناصر و موادّ منقول از منابع ديگر را، از اثر جدا کنيم، شايد دو صفحه آن هم متعلّق به پژوهشگر نباشد! اتفاقاً به عکس آن، در دانشگاه‌هاي ما در ايران،در هر صفحه رساله و پايان نامه، پاورقي‌هاي زيادي، از نوع نقل قول داشته باشد، اين بالاترين ارزش است!

مورد ديگر از خطاهاي روشي ما، محدود کردن پژوهش‌ها به منابع فارسي و عربي و غفلت کامل از پژوهش‌ها و مطالعاتِ زبان‌هاي ديگر، بخصوص حوزه لاتيني زبان، در حوزه مطالعاتي خود است؛ يا مورد جالبي که در غرب، به لحاظ روشي، متوجّه شدم، اينکه ما ايراني‌ها ممکن است براي موضوع و مطلب کتاب و مقاله خود، مثلاً دويست کتاب و مقاله ببينيم و نهايتاً در ميان پنجاه مورد آنها، مطلب داشته باشد که خب در انجام کتاب يا مقاله خود، به آنها اشاره مي‌کنيم، اما نکته کليدي اينجاست اينکه آن يکصد و پنجاه منبعي که ملاحظه شده و مطلبِ من، در آن نبوده است چه؟ در برخي پژوهش‌هاي دقيق‌تر غربيان ديدم، در جايي ثبت مي‌کنند تا کساني که بعدها مي‌خواهد در ادامه اين موضوع کاري انجام دهند، بدانند در اين منابع ذکر شده، مطلبي نيست تا از دوباره کاري و اتلاف وقت پژوهشگر جلوگيري کنند، چيزي که در جنس پژوهش‌هاي ايراني مشاهده نمي‌کنيم...

صحبتي هم درباره کنگره علامه وحيد بهبهاني (ره) شد به مناسب از رابرت گليو سخن به ميان آمد و آقاي بروجردي گفتند، با ايشان چند باري تلفني صحبت کرديم و به فارسي سليس اديبانه سخن مي‌گفت و من هم عرض کردم که ايشان انصافاً انسان متتبعي هست، و شايد، در جهان غرب، در زمينه فقه و اصول فقه شيعه و آشنايي با تاريخ و سير و تحول و تطور اين دو علم، شايد کسي به پاي ايشان نرسد، خاطرم هست آن ايام از طرف دانشگاه بريستول انگلستان، حدود شايد 15 سال پيش بود و مي‌آمدند بخش خطي مکتبه مرعشيه و با اينکه آن سال‌ها به نظر مي‌رسيد، استفاده از متون عربي و فارسي مخطوط چقدر سخت بود براي ايشان، اما مي‌ديدم، با چه شوق و ذوق و دقتي، ساعت‌ها غرق در بررسي متون فقهي و اصولي شيعي مي‌شدند جالب بود يکبار درباره موضوعي که آن سال‌ها کار مي‌کردند، پرسيدم، گفتند که نزاع بين اصوليين و اخباريين در نيمه دوم سده 12 و نيمه نخست سده 13ق حوالي دوره وحيد بهبهاني (ره) کار مي‌کنند. يادم هست موقعي نکته‌اي و مطلبي به حقير نشان دادند، که البته الان دقيق يادم نيست، خود کتاب وافيه بود يا حاشيه وافيه توني از رضوي قمي يا غير آن، نشان مي‌داد که تا زماني که وحيد بهبهاني در درس استاد حضور داشته است به جهت استشکالات متعدد، روند اصولي بر بحث حاکم است ولي گويا از نيمه‌هاي کتاب که مرحوم وحيد گويا مريض شده بودند، اخباريان غلبه کرده و نيمه دوم کتاب، صبغه اخباريگري دارد، خلاصه عرضم به حدّ دقت و تتبع ايشان است که همه روزه صبح‌ها مي‌آمد کتابخانه و اولين نفري بود که وارد کتابخانه مي‌شد و آخرين نفري بود که از مکتبه خارج مي‌شد و نسخ خطي متعددي در اين مدّت مطالعه نمودند و هنوز هم شايد بتوان يادداشت‌هاي دستي چک نويس ايشان را در لاي برخي دستنويس‌هايي که مطالعه کردند، جست!

در ادامه بحث مختصري درباره آيت‌الله مددي، حفظه الله و تتبّع و احاطه کامل و جامع ايشان به بحث‌هاي رجالي و حديثي و فقهي و اصولي و کتابشناسي و تراجمي و تاريخي و امثالهم گرديد و اينکه انصافاً اطلاعاتِ بسيار ارزشمندي دارند و براي فهم کاملِ مباحثِ ايشان، گذراندن پيش نياز، امري ضروري است ... سپس گفتگوهاي ديگري هم شد که بدون وارد شدن به جزئيات آن، اشاره‌اي گذرا مي‌کنم، از جمله، درباره نهج البلاغه و روش سيّد رضي و اينکه سيّد از کجاها جمع‌آوري کرده است؟ تشکيکِ برخي آقايان مانند آقاي ملکيان در خصوص برخي فرازها و کلمات منتسب به حضرت (ع)، مانند عبارتِ کن في الفتنة کابن اللبون، که گويا تعبير کرده بودند، که من هميشه به اين فکر بودم که اين فراز، به سخنِ کساني حقه باز، مانند عمرو عاص بيشتر اشبه است و با ادبيات و گفتمان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نمي‌سازد! برخي ادعيه شب‌هاي قدر و اشکالاتِ آقاي بهاء‌الدين خرمشاهي که به عباراتي نظير بک يا الله و اينها اشکال داشتند، به جهت فقدان سندِ اينها، به آنها تعبيراتي نظيرِ سخنِ رمالان، ياد کرده‌اند! موضوع بحث برانگيز مکاتبات چهل گانه يا فيلم و تصوير ديدار آيت‌الله بروجردي با آلبرت انشتين و شيعه شدنش و عجيب‌تر از همه، تأييد اين مسايل عجيب و غريب از سوي سايتِ منتسب به آيت‌الله بروجردي (ره)،... هچنين موضوع دائرة‌المعارف تشيّع و مقالاتِ عجيب و غريبِ آقاي سيّد احمد سجادي و نقد به جا و دقيقِ آقاي جعفريان .... براستي آدم درمي‌ماند، اين همه دروغ‌هاي شاخدار، چطور به صورت مغرضانه و با هدف تخريبِ مکتب اهل بيت عليهم السلام، پي در پي در رسانه‌ها، نشر مي‌يابد؟ خبرنسخه خطي ترجمه ايتاليايي شرح لمعه شهيد از سوي لئوناردو داوينچي، که نسخه آن هم در صندوقي در موزه بريتانيا است! يا خبررساله اثبات امامت از تالستوي به روسي که نشان مي‌دهد وي، سال‌ها پيش از اين، به مذهب شيعه امامي گرويده بود و امثالهم!

در هواپيما پس از اندي يادداشت مطالب و صرف ناهار مختصر، به جهت اينکه صندلي‌ام تکي بود، طبيعتاً گفتگويي با کسي نداشتم و الحمدلله فرصتي دست داد براي يادداشت و مانند آن ... هنگامي که متصدي از کابين خلبان نزديک شدن هواپيما را به فرودگاه نجف اشرف اعلام نمود، نوحه جالبِ <اویان ای یار وفاداریم اویان/ منی تک قویما علمداریم اویان ...> را در مانيتورها، انداختند، فوق العاده جذاب بود، و در اين روزان پيش رو و ساعات محدودي که مانده به محرّم اباعبدالله الحسين و ابالفضل العباس، عليهما السلام، آدمي را از سويداي جان منقلب مي‌کرد، دستشان مريزاد، که اقدامشان خيلي به جا بود، اميدواريم خداوند به همه کارکنان هواپيمايي ايران اير، عافيت، سلامتي و اجر جزيل و جميل دهاد!

الحمدلله حدود ساعت چهارده و سی وارد فرودگاه نجف اشرف شديم،و از دور، به بارگاه ملکوتي اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، سلام و عرض ادبي کرديم و پس از ساعتي توقف در فرودگاه، براي صدور ويزاي اعتيادي، با حضور نماينده عتبه عباسيه سلام الله عليه، با ميني بوس‌هاي مخصوص عتبه، راهي کربلا شديم. هواي نجف اشرف، طبق روال سال‌هاي اخير، به شدت گرد و خاک است و در اثر همين گرد و غبار، خورشيد در آسمان، کاملاً واضح عين ماه ديده مي‌شد و دماي هوا هم به نظرم، گرمتر از قم و حداقل بين سي و پنج تا چهل درجه سانتيگراد بود. ما پس از طيّ حدود يکساعت، مسافت 90 کيلومتري و عبور از سيطره‌ها و موانع متعدد، که براي کنترل امنيتي نهاده‌اند، به سلامتي به سرزمين عطش، يعني کربلاي معلي، رسيديم.

 

کربلا، سرزمين عطش، وادي تفتيده در آتش و خون

کربلا، سرزمين عطش، وادي تفتيده در آتش و خون، جاييکه سرور و سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام،به همراه ياران باوفايش، مظلومانه و غريبانه و با لبي عطشان، به شهادت رسيدند، آري با دلي مالامال از حزن و اندوهِ آميخته به عشقي سوزان، وارد کربلاي معلي شديم. گنبد طلايي‌ دو سبطِ و دو دردانه مصطفي صلّي الله عليه و آله، از دور نمايان شد، با چشماني اشکبار، سلامي عرض کرديم: السلام عليک يا اباعبدالله الحسين و علي الارواح التي حلّت بفنائک، عليک مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار ... السلام عليک يا ابالفضل العبّاس ...خدايا اينجا کجاست؟ عجيب است در همان نقطه عشق و صفايش، دلت مشحون از هيجان است، آرام و قراري نداري، از اعماق وجودت آتشي شعله ور است، حزن و اندوه و غم، به يکباره بر نهادت، هجوم آورده‌اند، بدون اختيار قطرات اشک از چشمانت جاري مي‌شود، بدون زحمت، چه راحت 1376 سال را پشت سر مي‌گذاري و به يکباره خودت را در سال 61 هجري، مشاهده ميکني! از خود مي‌پرسي، با اين اهداف، برنامه‌ها، کارها، روحيات، اخلاقيات و رفتارهايي که داري، تو اکنون کجاي کربلا قرار داري؟! نکند حسيني نباشي؟!

خدايا در اين نقطه از عالم چه خبر بود؟از دل تاريخ، به رواني، صداي چکاک شمشيرها و نيزه‌ها، صداها، نداها، نواها، واعطشاه، واعماه، واحسيناه ....را ميشنوي؛ قصه‌ها و غصه‌هايي را تاکنون بارها شنيده‌اي، به يکباره، در نهادت، به سان پرده تعزيه‌اي، صحنه‌هاي تراژيکِ آن، يک به يک، مقابل چشمانت، عبور مي‌کنند، از خود مي‌پرسي، همين نقطه‌اي که من الان هستم، چه خبر بود؟ خدايا اگر چشمانمان را خوب باز کنيم و گوشمان را تيز کنيم، بدون ترديد، از وجب به وجبِ خاکِ کربلاي معلی، هنوز نواي مظلوميتي با يک تمِ هارموني لطيف، شنيده مي‌شود که از پس صدها سال، از گلويي گلگون شنيده مي شود: <هل من ناصر ينصرني>؟!

بيان داستان اين بزرگترين واقعه غمبار تاريخ، ديگر از جنس نوشتن نيست، اينجا وادي حال است نه قال، قلم را ياراي نوشتن نيست، قلم مستانه چيزهايي از خود تراوش مي‌کند ولي گوئيا او نيز با ريزش جوهر خود بر کاغذ، بر حسين عليه السلام مي‌گريد، اينجا نواي زمين و زمان را با تمام وجود ميشنوي که با فرياد محزون واعطشاهِ نوباوگان حسين عليه السلام، همنوا شده‌اند و اندي آنطرف‌تر عباس علمدار عليه السلام را ميبيني، با حالتي شرمنده و دستاني افتاده و از اينکه نتوانسته آب به طفلان خيام برساند.... آه آه آه و اندکي دورتر علي اکبر را به نظاره‌ نشسته‌اي که تمام وجودش قطعه قطعه شده و بابا بر بالينش آمده، علي اکبرم! بابا! ...و شايد همين نقطه‌اي که ما در آنيم، ابي‌عبدالله عليه السلام را ميبيني، با لبي تشنه، تمام توانش را در سينه جمع کرده و با دلي شکسته، رو به خيام کرده و ندا در مي‌دهد: اي جوانان بني‌هاشم! بيائيد! عليّ اکبرم را بر درِ خيمه رسانيد ....و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون.

شهر کربلا به جهتِ مسأله داعش و احتمال نفوذ گروه‌هاي تکفيري، تقريباً به يک شهر امنيتي تمام عيار تبديل شده است و همه جا به شدّت بازرسي و کنترل مي‌شود و چهره شهر کاملاً نظامي است و نظاميان با تجهيزات کامل نظامي، در شهر در رفت و آمدند، خودروهاي زرهي با سلاح‌هاي سنگين و نيمه سنگين مانند دوشگا يا خودروهايي که مجهز به تيربار گرينوف است، مشاهده ميشود؛ همزمانکه پارچه نوشته‌هاي شهداي گردان‌هاي حشد الشعبي حرم‌هاي مطهر، که در مبارزه با گروه‌هاي تکفيري به فيض شهادت رسيده‌اند را با گوشه چشمانم مرور مي‌کنم و فاتحه‌اي مي‌خوانم، نظاميان مستقرّ اطراف خيابان‌ها را نيز نظاره‌گرم، اين سلاح‌ها مرا ياد دوران دفاع مقدس و ايام نوجواني‌ام، مي‌انداخت، در اوايل سال 65 در لشگر 8 نجف اشرف، چند ماهي، در واحد ادواتِ لشگر، دوشگاچي بودم و يادش بخير، زماني که پس از عمليات والفجر هشت، سه ماهي در تابستان در منطقه فاو بودم، يکبار هلي کوپتري عراقي در هزارمتري ما ظاهر شد، دقيقاً شصت گلوله دوشگا را نصيب قسمتهاي زيرين و شيشه هلي کوپتر کردم، اما به جهت وجود سرب در قسمت‌ها زيرين و ضد گلوله بودن شيشه‌هاي آن، و نيز اندکي دوري مسافت هزار متري، از قدرت نفود گلوله‌ها کاسته مي‌شد! آري،مدتي نيز در همين لشگر، در عمليات کربلاي پنج، تيربارچي گردان امام حسين عليه السلام بودم و اسلحه‌ام نيز از همين تيربارهاي گرينوف روسي بود که اکنون نظاره‌گرم، وانصافاً در شب عمليات و فرداي آن روز، برايم عين ساعت، کار مي‌کرد و آخر الامر، به عنوان تنها تيربارچي بازمانده گردان، با دادن 306 شهيد و زخمي، همراه هفت نفر ديگر، به خط دوم برگشتيم، چه برگشتي، سبکبالان نازنين پر کشيدند و ناخالصاني امثال من، از غافله کربلائيان حقيقي، سخت جامانديم! با خود اين شعر مولانا را زمزمه و شهدا را ياد مي‌کنم:

کجاييد اي شهيدان خدايي       /      بلا جويان دشت کربلايي ....

ميني بوس عتبه عباسيه سلام الله عليه، در باب بغدادِ شهر کربلا، نزديک حرم مطهّر حضرت ابوالفضلال عباس عليه السلام، مقابل زائرسراي ارض النور متوقف گرديد و با راهنمايي عزيزان عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه، به صورت دو يا سه نفر، در زائرسرا تقسيم شديم و بنده با آقايان طالعي و صادق زاده در اتاق طبقه اول، سکونت کرديم و اندي بعد در لابي هتل، شيخ اسماعيل بحراني، شيخ قيس عطار، حاج آقا مجتهدي، مدير محترم کتابخانه تخصصي اميرالمؤمنين علي عليه السلام در مشهد رضوي سلام الله عليه و آقازاده ايشان دکتر مهدي مجتهدي و برخي از عزيزان عتبه عباسيه آقايان الموسوي، الوکيل و نيز دکتر محمّد الوحيدي از اساتيد دانشگاه بغداد، آشنا شديم و نيز با چهره‌هاي ديگري که از بحرين و ترکيه، ايران، عربستان، ترکيه، مصر، لبنان، ايتاليا، هند، پاکستان و نيز خود عراق هستند و برخي را به اسم مي‌شناختيم و مقالاتشان را پيشتر ديده و خوانده بوديم، ولي اينجا به چهره زيارت کرده و با برخي هم در فضايي صميمي، گفتگوهايي خوبي کرديم.

در هتل، مختصر استراحتي کرده و سپس براي نماز مغرب و عشا و زيارت عتبه مقدسه حسينيه و عباسيه سلام الله عليهما، با اين دو بزرگوار، عازم حرم مطهر ابالفضل العباس عليه السلام شديم. پس از نماز مختصر زيارتي به نيابت از همه عزيزان کرديم. در حرم، جناب ارطغرل ارتکين، از محققين ترک و دکتر خالد ارن، رييس انستيتو ارسيکا وابسته به سازمان همکاري‌هاي اسلامي و جمعي ديگر از مدعوين ترکيه را زيارت کرديم و آقاي طغرل حقيررا به دکتر ارن معرفي کردند و احوال پرسي نموديم. پس از زيارت عباس بن علي عليهما السلام، از طريق بين الحرمين، عازم زيارت قبله عاشقان و دلسوختگان، حرم سيّد الشهداء، حضرت اباعبدالله الحسين و ياران به خون گلگون ِآن حضرت عليه السلام، شديم.

خدايا اينجا کجاست! اينجا جاي وصف نيست قلم شکسته است، با نداي لطيفِ <فاخلع نعليک انک بالوادي المقدس طوي>، با پاي برهنه، به ياد مظلوميتِ حضرت و ياران با وفايش، با همه زوار همنوا شديم ...؛ آري اينجا کربلاست، اينجا سرزمين عشّاق است، اينجا وادي دلسوختگان است  ...ديگر بنان نايي براي بيان ندارد .....؛ کافي است در بين الحرمين تنها، حسّ کني که هزار و سيصد و هفتاد و شش سال، در سال 61 هجري، اينجا چه غوغايي بود، ديگر دل در جانت نمي ماند، از بارش غم و غصه نزديک است که قالب تهي کني .... اين مکان و مسافت به ظاهر کوتاه ـ که براي فهم قطره‌اي از اقيانوس مفاهيم و ادبياتش، بايد به بلنداي تاريخ در آن مکان ايستاد و انديشيد ـ پس سر گذاشت و با دلي شکسته و محزون و چشماني اشکبار، اذن دخولي از رسول الله و اولياء الله و ملائکة الله، گرفته و داخل حرم مطهّر جگرگوشه زهرا سلام الله عليها، شديم، ولي چه داخل شدني، نايي براي برداشتن قدم از قدم نيست.

خدايا توفيقي بالاتر از اين هست که کنار قتلگاه دردانه رسول الله، حسينِ فاطمه زهرا سلام الله عليهم و ياران باوفاي حسين عليه السلام، در کنار پيکر مطهّر اين ستارگانِ در خون غلطيده، از عمق جان، ضجه بزني و براي مظلوميتِ آنان، اشک ماتم بريزي؟ ....تا ساعتي در حرم با صفاي حضرت عليه السلام بودم و الحمدلله زيارت نامه‌اي نسبتاً مفصل خوانديم واگر خداوند قبول کند، همه عزيزان و خوبان، از احياء و اموات، همه را ياد کرديم و اگر قابل باشيم به اندازه سهم و درک خويش دعا کرديم، ان شاء الله که مقبول حضرت حق بوده باشد و اميد واثق داريم، خداوند به احترام صاحب اين عتبه شريفه مبارکه، دعاهايي که از سرِ خلوص در زير اين قبه از دل سوخته خوبان حاضر، ادا گرديد، اجابت بفرمايد.

موقع خروج از حرم مطهّر حسيني سلام الله عليه، حاج آقا مجتهدي و آقا زاده اشان را زيارت کرديم، درباره کتابخانه تخصصي امام حسين عليه السلام گفتگويي مختصر کرديم و عرض کردم طرحي به جناب مسجدجامعي در اين باره ارائه شد و نتيجه آن نيز در شوراي شهر گويا به تصويب رسيد و طبق هماهنگي‌ها و پيگيري‌هاي‌ جناب آقاي دکتر معصومي، معاونت پژوهشي دانشگاه شهيد مطهري، فرمودند، اگر به تأييد نهايي شهرداري تهران برسد، گويا قرار بر اين شده، کتابخانه در محوطه بوستان ولايت در تهران تأسيس گردد و سپس با مشورت هم، جزئيات طرح مذکور نيز، در قالب مرکزي با عنوان مرکز عاشورا پژوهشي، ارائه گرديده است، حال اميدواريم ان شاء الله، به نتيجه مطلوب برسد.

به زائرسرا برگشتيم و براي شام قسمت زيرزمين هتل رفتيم و به لطفِ الهي و عنايتِ ويژه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، براي مهمانان همايش، غذاهاي مناسبي تدارک ديده‌ بودند، جزاهم الله خيرالجزاء. بر سر سفره، با جناب استاد هادي زاده و برخي اجله ديگر، گفتگوهايي خوبي شد، درباره موضوعات متنوّع، بخصوص دنياي تراثيات و پس از صرفِ شام نيز با استاد جناب آقاي مشتاق المظفر، رييس قسم التحقيق عتبه مقدّسه حسينيه عليه السلام، گفتگو شد و گفتند که تدارکِ برنامه هايي در قم، براي تأسيس مرکزي براي امور تراثي مرتبط به آستان مقدّس حسيني عليه السلام هستند...؛ با اينکه تمايل داشتم، در گفتگوهاي دوستان در لابي هتل شرکت نمايم، بخصوص با محققاني که از ساير کشورها مانند مصر، براي همايش دعوت شده بودند، اما از آنجا که اندي خسته بودم و به جهت وضعيت قلبم نميتوانستم، دود شديد سيگارهاي پي در پيِ عزيزان را تحمل نمايم! از برخي دوستان خداحافظي کردم و به بالا آمدم.

در بالا هم جمعي از دوستان تراثي بودند، چون سيگاري ميانشان نبود، ساعتي نشستم، برخي دوستان، درباره موضوعاتِ متعدد بخصوص تراثيات گفتگوهاي خوبي در جريان بود، از جمله انتقادهايي که از کتابخانه ملي داشتند، براي نمونه اينکه، با منتشر شدنِ فهرستواره دنا، عجالتاً چه ضرورتي براي انتشارِ فهرستگان فنخا بود؟ اي کاش فعلاً، لااقل انتشار فهرست‌هاي نسخ خطي کتابخانه ملي، که سال‌هاست خبري از انتشار آنها نيست، در اولويتِ نخست، به چاپ مي‌رسيد و يا اينکه بدنه فهرستواره دنا، در واقع تجميع فني و يکپارچه فهارس منتشر شده براي نسخ خطي کتابخانه‌هاي ايران بوده است که براي بار دوم در قالبِ فهرستواره دنا منتشر مي‌گرديد و اين اثر، در واقع دسترسي محققان را به منابع تراثي نزديک نمود و شايد براي ده سال آينده، کافي بود و از ديد محققان براي انتشار فهرستگان فنخا، که براي بار سوم فهرست‌هاي ايران، منتشر مي‌شد، توجيهي نبود، هر چند مفيد است ولي براي کتابخانه ملي يک خطاي راهبردي بود که متأسفانه مسؤولان وقتِ کتابخانه، نتوانستند تشخيص دهند که اولويت مصرف بودجه محدود سازمان در دوره تحريم، انتشار فهرست‌هاي کتابخانه ملي بوده است يا فهرستگان فنخا که براي بار سوم في ثوبه الجديد؟ صد اي کاش به جاي فنخا، مثلا فهرستگان مشترک ترکيه منتشر مي‌گرديد و برخي گفتند که متأسفانه کتابخانه ملي، به جاي ايفاي رسالت خويش، فعلاً که رييس کتابخانه يا از معرفي نسخ فارسي در خارج از کشور سخن ميگويد در حالي که سي هزار نسخه خطي اين کتابخانه بدون فهرست است، يا در خط برگزاري پي در پي همايش براي شخصيت‌ها افتاده‌اند، که اصولاً رسالت اصلي آنها نيست! البته گفتگوهاي ديگر شد که چون برخي بحث‌ها برايم تکراري بود، از دوستان خداحافظي نمودم و به اتاقم آمدم. جناب آقاي طالعي آمدند که از فردا ساعت، نه صبح در سالن امام حسن عليه السلام عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه، برنامه کنفرانس نسخ خطي، شروع خواهد گرديد و ان شاء به شرط حيات، گزارش همايش، برنامه‌ها و عناوين و مقالات ارائه شده در کنفرانس را، خواهم نوشت.

***

روز يکشنبه، دوازدهم مهرماه 1394، بيست و يکم ذي الحجه 1436 و چهارم اکتبر 2015

روز يکشنبه دوازدهم مهر 94، صبح زود، توفيقي حاصل شد، همراه جناب طالعي عزيز، جهت اداي فريضه صبح، پياده به حرم مطهر ابالفضل العباس عليه السلام مشرف شويم و در راه ايشان نکات لطيفي اشاره نمودند که درج و ثبت و ضبط آن در اين دفتر نشايد و خود حديث مفصّل ديگري است!

انصافاً حرم مطهّر حال و هواي خاصّي داشت، خداوند بر همه آرزومندان قسمت نمايد، پس از اداي نماز به جماعت، يک زيارت عاشورا و يک زيارت نامه حضرت عليه السلام، به نيت همه خوبان خوانديم، براستي سيري ناپذير است، دو دقيقه‌اي منتظر جناب طالعي بودم با خود گفتم يک صفحه‌ قرآن بخوانم، به يادبود همه مؤمنين و درگذشتگانمان، عجيب بود آيه <انّا فديناه بذبخ عظيم> آمد! هميشه به اين فکر بوده‌ام که چرا اسماعيل قرباني نشد؟ عرض کنم در ايام جنگ قبل از عمليات کربلاي پنج در سال 1365، آيت‌الله حائري شيرازي، در اهواز آمده‌ بودند، خاطرم هست مي‌گفتند اينکه کارد بِبُرد يا نبرد براي خدا مهمّ نيست، آنچه مهم است، خداوند مي‌خواهد ابراهيم از اسماعيل بِبُرد، اينکه شماها از شهرها و زندگي برديد و آمديد جبهه‌هاي نبرد، کارتان ابراهيمي است، مهم کَندن دلها از وابستگي‌هاي غير خدايي است، در پيشگاه باريتعالي شما شهيديد، گلوله به شما بخورد يا نخورد مهم نيست ... ان شاء الله که شهيد بودنتان را حفظ کنيد تا ابد، اين مهمّ است!

با ديدن اين آيه شريفه، در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام، به اين مطلب فکر مي‌کردم، حقيقتاً اينکه گفته‌اند مقام امام بالاتر از نبوت است، چقدر لطيف است، انسان وقتي در مسأله حضرت ابراهيم و امام حسين عليهما السلام و مقايسه آن دو انسان برجسته تاريخ، اندکي تأمل مي‌کند، به وضوح مي‌فهمد که خداوند راضي نشد، در ظاهر امر، جگر گوشه حضرت ابراهيم عليه السلام قرباني شود، اما در قضيه کربلا، براستي چطور است؟ انسان سترگي به نام حسين عليه السلام، فقط طي يک نيمروز عاشورا سال 61  هجري، طي چند ساعت، 71 قرباني از پاره‌هاي تنش، علي اکبر، علي اصغر و برادر و علمدارش عباس و قاسمش، يادگار برادر بزرگوارش، ديگر کسان و يارانش، يک به يک، هر کدام، با آن وضع دلخراش و جانکاه، مقابل چشمانش، قطعه قطعه مي‌شوند! آه آه آه! عجبا عجبا عجبا! براستي اين ذبح عظيمي که به خداوند به ابراهيم عليه السلام، وعده داده بود، در حسين عليه السلام از سلبِ همين ابراهيم عليه السلام در سال 61 هجري تحقق يافت. خدايا يک انسان چقدر مي‌تواند تحمّل داشته باشد، چقدر بايد بزرگ باشد، که بتواند پس از چشيدن داغ مصيبتِ 71 قرباني، آن هم چه قربانياني گرانبها و دردانه، جان خودش را نيز به عنوان آخرين قرباني دشتِ کربلا، در دردناکترين، جانکاه‌ترين و غمبارترين حالتي که براي آدمي، متصوّر است، به پيشگاه الهي تقديم ‌دارد، تا، به تعبير عبارت و فرازي از زيارتِ شريفِ اربعين: <ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة>، تا به اين ترتيب بندگانت را از ناداني و سرگرداني گمراهي نجات بخشد ...، السلام علي الحسين، السلام علي المظلوم الشهيد، السلام علي أسير الکربات و قتيل العبرات ....، لاحول و لا قوّة الا بالله العلي العظيم!

به هر تقدير قرائت اين صفحه از قرآن کريم و تقديم ثواب آن به ارواح همه پدران و مادران ما، نسلاً قبل نسلٍ که حقّ بزرگي بر گردن ما دارند، همه مومنيني که از دنيا رفته‌اند، بخصوص کساني که در همين مکان، بيش از هزار سال تضرّع و دعا کردند، همه کساني که ذوي الحقوق بودند، همه کساني که بي‌وارث بودند، همه کساني که از اذهان نسل‌هاي بعدي همه و همه پاک شدند، کان لم يکن شيئاً مذکورا! همه مسلماني که عشق و نور علي عليه السلام در دلشان تابيده بود، ولي فرصت آشنايي با چشمه زلال وحي نبوي و سرچشمه ناب معارفِ مکتب نوراني اهل بيت عليهم السلام نيافتند و خوشه‌ و بهره‌اي نچشيده، فرصت حياتشان به سرآمد و از اين جهاني فاني، رخت بربستند، شهدا و علما و همسايه‌ها و دوستان و عزيزان و همه ملتمسين دعا ...؛آري گرچه يک صفحه از قرآن کريم، جملگي در عرض سه چهار دقيقه بود! امّا به نظرم در اين مکان بسيار نوراني و آمدن اين آيه شريفه خاصّ و مفهوم‌دار، نيز سَيلان فيوضات و رحمت الهي، با اين مفاهيم بسيار بلند در اين ساعاتِ نوراني بين الطوعين، بر ذهن اين عاصي ناچيز، شايد حاکي از آن بود که اين مسأله به ظاهر ساده، بي‌حکمت نيست و به خاطرم رسيد شايد نشانه‌هايي از مظانّ استتجابت و مآنّ اجابت دعا باشد، لذا فکر کردم که نبايد خوبان و عزيزان و ذوي الحقوق را فراموش کنم! خداوند انشاء الله، اين قليل عبادات و زيارات را از ما قبول فرمايد، آمين!

حاج آقاي مجتهدي و فرزند شريفشان و نيز حاج آقا فاضل هاشمي، مسؤول بخش خطي کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي، عليه آلاف التحية و الثناء، را مشاهده کردم که زيارتشان تمام شده و گويا قصد خروج از حرم را داشتند، زيارت کرديم؛ از جناب فاضل عزيز، که يکي دو باري در مطبوعات و سايت‌ها، به جهت سخت‌گيري‌هاي ايشان در دادن تصاوير نسخ به محققان، به سختي انتقاد کرده بودم، همينجا مجدّداً حلاليت طلبيدم و گفتم که خداي ناکرده بنده با کسي خصومتي شخصي ندارم و ميدانيد ما انعکاس دهنده نظرات عزيزان و محققانيم و خداي ناکرده با کسي مشکلي نداريم، ان شاء الله بخصوص با نسل جوان تازه کار، مهرباني بيشتري داشته باشيد و همراهي کنيد، باور کنيد همين ها براي آدمي مي‌ماند، بگذاريد ميراث اهل بيت عليهم السلام و بخصوص ميراث مکتوب شيعه به سهولت دست محققان برسد ...که گفتند که نه الحمدلله، مشکلي نيست و مسأله تمام شده است و الحمدلله الان وضعيت کتابخانه براي محققان بهتر شده است و حتماً ديديد، ما هم چندين هزار نسخه خطي را در سايت سازمان نهاده‌ايم و سپس خداحافظي کرديم.

تا جناب طالعي برسند، با حاج آقا مجتهدي گفتگوي مختصري درباره کتابخانه تخصصي اميرالمؤمنين علي عليه السلام، تحت اشرافِ ايشان در مشهد و برنامه‌هاي آتي آن مکتبه، داشتيم، از جمله عرض کردم بلکه انشاء الله مقدماتِ يک مرکز تحقيقي در قالب پژوهشکده‌اي درباره اميرالمؤمنين علي عليه السلام فراهم آيد، به هر حال براي تهيه همين منابع، به عنوان مقدّمه کار، مي‌دانم، متحمّل زحمات خيلي فراواني شده‌ايد و اميدواريم ان شاء الله براي ذي‌المقدمه کار، نيز، به تدريج فکري بشود، يااگر بتوانيد، حداقل براي داير کردن شعبه دوم کتابخانه، با انتقال دوره دوم کتابها به شهر علم و دانش، شهر مقدّس قم، انشاء الله اقدامي بفرماييد، اگر الان هم مکاني براي خريد ملک ميسور نباشد، مانعي نيست در قالب اجاره، باشد کسي را هم بگذاريد، براستي اينجا مرکز علم است از بيش از يکصد کشور جهان طلبه هست، اينجا قطعاً به منابع درباره حضرت عليه السلام نياز هست، اميد که به اين ترتيب، بتوانند به بخشي از مصادر و منابع، دسترسي داشته باشند و صحبتهاي ديگري هم شد عجالتاً گويا ايشان بنا داشتند به حرم حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام مشرف بشوند، ما خداحافظي نموديم. در راه جناب طالعي به نقل از حاج آقاي فرج پور نکاتي را فرمودند، از جمله روي نکته "الالسن" در زيارت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، که انصافاً براي حقير، جالب بود، خلاصه اينکه، آنها در گذر تاريخ، در برهه‌اي از زمان، با "ايدي"، آن جسارت را به مقام شامخ حضرت عليه السلام نمودند و برخي ديگر نيز با "السن" که اينجا وظيفه مدافعين از اهل بيت عليهم السلام با قلم، به شدّت روشن مي‌گردد و ما بايد به مسؤوليت خودمان، عمل کنيم.

 

همايش نسخه خطي با عنوان: التراث المخطوط، فکر و حضارة

به زائرسرا برگشتيم و پس از اندک استراحتي صبحانه‌اي ميل نموده و همراه مهمانان عتبه، براي برگزاري روز نخست کنفرانس نسخ خطي با ميني بوس‌هاي عتبه ـ که با آنها، نيازي به تفتيش بيشتر نبود ـ عازم قاعة الامام الحسن عليه السلام در جنب حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، شديم.

وقتي رسيديم تقريباً برنامه کنفرانس در حال شروع بود؛ تقريباً بسياري از شخصيت‌هاي علمي ـ تراثي از کشورهاي عربستان، ترکيه، مصر، ايران، بحرين، لبنان و برخي کشورهاي ديگر، به اين همايش دعوت شده‌اند، من حيث المجموع ارزيابي حقير از سطح همايش مثبت بود، به نظرم عتبه عباسيه سلام الله عليه، بخصوص مکتبه و دارالمخطوطات، در سال‌هاي اخير رشد جهشي خوبي کرده است، چه در بخش‌ تحقيق و نشر و فهرستنگاري و چه در بخش‌هايي مانند ترميم و آفت زدايي و تجليد و فعاليت‌هاي فرهنگي ديگر همچون حوزه ديجيتال، و يا همين همايش نشان مي‌دهد که پشت بخش فرهنگي عتبه، کساني کارکشته و متخصص قرار دارند که به خوبي مي‌دانند چه بايد بکنند! نگاهي به مليّت مهمانان، بخصوص دعوت حداکثري از محققان مصري سنّي، به نظرم حاکي از درايتِ عميق گردانندگان همايش بوده است که با درک درست از راهبرد شيعه، به خوبي توانسته‌اند با محوريت تراثيات، چهره‌اي ملايم از تشيّع عقلاني را به جهانيان، بخصوص جهان اهل سنّت ارائه دهند، جزاهم الله خير الجزاء؛ بنده به تحليل ديگران کاري ندارم، شخصاً از اين همه درايت و شعور و درک درستِ مسؤولان عتبه، احساس شعف کردم و با يک نگاه به سطح مقالات و چکيده آنها، به جز مختصر شتاب و عجله‌اي که در کارها مشاهده مي‌شود، بر اين باورم، سطح کيفي اين همايش در مقايسه با کنفرانس‌هاي مشابه، دست کم در کشور ما از جايگاه والايي برخوردار بوده است.

اين همايش با عنوان <التراث المخطوط، فکر و حضارة> و با شعار حديث شريف امام صادق عليه السلام <احتفظوا بکتبکم سوف تحتاجون اليها>، از سوي عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه، اينجا در کربلا، برگزار گرديده است و همانطور که مشاهده گرديد، در آن دانشمنداني از دهها کشور، ايران، عربستان، ترکيه، مصر، بحرين، لبنان، ايتاليا، هند، پاکستان و برخي کشورهاي ديگر و نيز خود عراق، شرکت جسته و همسو با سه محور اساسي همايش، يعني <ترميم المخطوطات و صيانتها>، <تصوير المخطوطات و فهرستها> و <تحقيق المخطوطات>، با ارائه مقالاتي ارزنده، به نقطه نظرات خويش، پرداختند.

در روز نخست (4 تشرين اول)، کنفرانس، با آياتي از کلام الله مجيد و خوش آمدگويي آيت‌الله السيد احمد الصافي، توليت محترم عتبه مقدسه عباسيه، در سالن امام حسن عليه السلام، داخل آستانه مقدسه عباسيه عليه السلام، افتتاح گرديد. آيت الله صافي، در بخشي از سخنان خويش درباره اهميت مواريث کهن و لزوم توجه به ظرفيت‌هاي متنوع علوم نهفته در برگ برگِ نسخه‌هاي خطي، ضرورت اشاعه دانش‌هاي درون اين آثار و حفظ و صيانت، ترميم و معرفي، احياء و تصحيح و نشر نسخ خطي، سخن گفتند.

در ادامه آقاي خالد ارن، گزارشي از فعاليت‌هاي مرکز مطالعات تاريخي، هنر و فرهنگ اسلامي (ارسيکا) واقع در استانبول، ارائه دادند. از جمله سخنان وي چاپ فاکسيميله از چند قرآن‌ بسيار کهن و نفيس از قرن نخست هجري منسوب به خلفاي راشدين، در يمن، مصر، ازبکستان، ترکيه و عراق، بود که از سوي ارسيکا در سال‌هاي اخير منتشر گرديده است. وي همچنين از ضرورت توجّه به 150 ميليون سند تاريخي از دوره عثماني (699-1342ق) موجود در استانبول، ياد کرد که بخش عمده‌اي از آن مربوط به عراق مي‌باشد.

سخنران بعدي کنفرانس آقاي عادل النضير بود که گزارشي به عربي از فعاليت‌هاي فرهنگي آستانه ابوالفضل العباس عليه السلام و مکتبه و دارالمخطوطات، در بخش ترميم، تحقيق، فهرستنگاري، مقدمات همايش و غير اينها ارائه دادند و سپس آقاي سيّد غازي الموسوي همين متن را به انگليسي، قرائت نمودند.

استاد د. محمّد حبيب السلمان، از بحرين، سخنران بعدي کنفرانس نسخ خطي بود که در بخشي از سخنان خويش درباره اهميت عراق در حوزه تاريخ مخطوطات و سهم آنان، بخصوص حوزه کوفه و بصره سخن گفت و اشاره نمود که ارزش اين آثار به توجّه و پردازش علمي روي آنهاست و اگر نسخ خطي کار علمي و تحقيقي علمي روي آنها صورت نگيرد، کاغذهايي بيش نيستند.

در ادامه فيلمي از فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي مکتبه عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه، پخش گرديد که در انتهاي آن حجة الاسلام السيد نورالدين موسوي، رياست مکتبه و دارمخطوطات آستانه مقدسه عباسيه (ع) گزارشي از فعاليت‌هاي علمي اين مکتبه ارائه نمودند و سپس طي مراسمي، نسخه‌اي از مصحف منسوب به امام علي عليه السلام (نسخه صنعاء يمن) که از سوي ارسيکا در استانبول چاپ فاکسيميلي شده است، به توسّط آقاي خالد ارن، به توليت عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه، آيت‌الله سيد احمد الصافي اهداء گرديد.

سپس با نخستين مقاله، که از سوي د. سعيد عبدالحميد (مصر)، درباره ترميم مخطوطات نگارش يافته بود، قرائت گرديد، عملاً محور نخستِ مقالاتِ همايش، افتتاح گرديد؛ عناوين مقالات امروز صبح و عصر که در محور نخستِ همايش، با عنوان <ترميم المخطوطات و صيانتها> بود چنين است:

1. الأساليب العلمية لنزع البرديات المثبتة على حوامل الكرتون، تطبيقاً على أحد برديات المتحف المصري، د. سعيد عبدالحميد، سارا محيي‌الدين نورالدين و عيد رزق مرتاح (مصر)

2. ترميم غلاف مخطوط الأدعيّة اليوميّة لمريم العذراء تجربة جديدة في مجال الترميم، د. استلينا کروبيني  (ايتاليا)

3. تَرميمُ اللَّوْحاتِ الزَّيْتيَّة القماشيَّة وطَرائق عِلاجِهَا من أمْراضِها الشَّهيرة، أ د. عادل محمد زيادة (هيأة الآثار الإسلامية في القاهرة  (مصر)

 4. الحفظ الوقائي والترميم، مخطوطات مكتبة الأمبروزيانا في ميلانو أنموذجاً، د . علي فرج العامري (إيطاليا)

5. دراسة تحليلية لتقييم عمليات إزالة الحموضة التقليدية من الورق، م م. مها أحمد علي، م م . مراد فوزي محمّد (مصر)

6. دراسة مسحيّة للحشرات التي تُصيب الكتب والمخطوطات والوثائق في العراق وطرائق مكافحتها، الأستاذ أحمد زغير جلاب الرحيمي، العتبة الحسينيّة المقدّسة/ شعبة ترميم المخطوطات (العراق)

7. دراسة مقارنة لتقييم تقوية المخطوطات الورقيّة باستخدام مشتقّات السليولوز، م م . مراد فوزي محمّد، م م . مها أحمد علي (مصر)

8. دور المؤسّسات الثقافيّة في ترميم المخطوطات وصيانتها، المعهد العراقي لصيانة وحفظ الآثار والتراث أنموذجاً، د . عبدالله خورشيد قادر (العراق)

 9. صيانة المخطوطة في العصر الألفي الجديد، د. پ. سروش (حيدرآباد ـ الهند) 

 10. طرائق ترميم المخطوط وأساليبه، د. ياسر محمّد ياسين البدري (العراق) و د. مولاي امحمد/ محاضر بجامعة أدرار (الجزائر)

 جلسه طرفِ صبح تا ساعت يازده و نيم ادامه داشت و در پايان جلسه با استاد عارف نوشاهي ملاقات و احوال پرسي گرمي کرديم و درباره کتابشناسي فهارسخودم (جلد دوم) که سال گذشته منتشر شده بود و تقريباً فهرست‌هاي نسخ خطي پاکستان در حرف پ کامل معرفي کرده بودم، سؤال کردم، خيلي تشکر کردند و گفتند که از طرف مکتبه مرعشيه نسخه‌اي برايم ارسال گرديده بود. بايد افزود که بسياري از فهرست‌هاي سال‌هاي اخير پاکستان، بخصوص فهرست‌هاي کتب خطي فارسي، چه در قالب مقاله يا کتاب، به ايشان تعلق داشته است و سهم ايشان قابل انکار نيست. سپس با ايشان و اساتيد و دوستان ديگر عکس‌هايي تکي و دسته جمعي گرفتيم و سپس براي اقامه فريضه نماز ظهر و عصر در قسمت زيرزمين عتبه هدايت شديم و پس از آن، جهتِ صرفِ ناهار متبرکِ آستان مقدس حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام به مهمانسراي حضرت سلام الله عليه، راهنمايي شديم که جاي همه خوبان و عزيزان خالي، برنج و دجاجه بود و انصافاً صرف نظر از خود غذا، تبرّک آن از اهميت به سزايي برخوردار است، چه کساني که آرزوي چشيدن اين تبرکات را دارند، يک غريف از نان‌ منضمّ غذا را با خود آوردم تا خشک کرده و با خود به عنوان تبرّک به ايران ببرم.

پس از ناهار متبرکِ حضرت عليه السلام، از سوي کارکنان گرامي عتبه، به سمت مکتبه و دارالمخطوطات عتبه عباسيه سلام الله عليه راهنمايي شديم و از نمايشگاه قسمت ترميم مخطوطات و موزه مخطوطات کهن عتبه، که انصافاً براي آن زحمت کشيده بودند، ديدار کرديم، از برخي نسخ نفيسه اين مرکز، با گوشي‌ام تصاويري اخذ کردم که ان شاء الله، چه در سايت پايگاه خبري نسخ خطي (بساتين) و چه در کانال تلگرام بساتين و چه در منتدي اهل التراث که آن نيز تلگرامي است، به اشتراک خواهم گذاشت.

از بخش‌هاي مختلف، بخصوص بخش ترميم و تجليد، آفت زدايي و بيمارستان کتب خطي را با دقت بيشتري مرور کردم، از آنجا که موقعي (شايد در سال پيش) از فرايند اسيد زدايي کاغذ که ژاپني‌ها به کتابخانه سليمانيه در استانبول، اهدا کرده بودند، گزارش مفصّلي تهيه و در نشريه ميراث شهاب، منتشر کرده بودم، اينجا نيز در خصوص فرايند اسيدزدايي از کاغذ، از مسؤول مربوط ـ که به نظرم به نام آقاي موسوي بود و فارسي خوب صحبت مي‌کرد ـ درباره چگونگي تثبيت جوهر بر روي کاغذ و زمان ماندن کاغذها در مايع مربوطه سؤالاتي نمودم که پس از توضيحات ايشان کاملاً متوجه شدم، گويا فرايند اسيدزدايي از کاغذ در اين کتابخانه، به روش ويژه و با فرمول‌هاي شيميايي مخصوص صورت مي‌گيرد و اين روند با سرعت زماني اندکي طي مي شود. اين مسأله از اين نظر اهميت دارد که در کتابخانه‌هاي ايران در بخش ترميم، تا چندي پيش، فرايند اسيدزدايي نداشتيم و البته در چند سال اخير اطلاعي ندارم، لذا از اين نظر برايم جالب بود و تحسين کردم که مکتبه عتبه چقدر در اين زمينه‌ها پيشرفته عمل مي‌کند و مجموعه لوازم و گستره تجهيزات و ادوات فني اين بخش حاکي از جايگاه رفيع اين مکتبه در امر ترميم مخطوطات داشت؛ جزاهم الله خير الجزاء.

از بخش‌‌هاي ديگر اين نمايشگاه، بخش تحقيق و تصحيح و فهرستنگاري، بخش کتابخانه آرشيو منابع و فهارس ديدن کرديم که با توجه به انتشار حداقل ده هزار مجلد فهرست نسخ خطي به زبانهاي مختلف، در مکتبه بايد فکري بکند و آن مقدار که ميسور است، اصل آن را تهيه نمايند يا در صورت ياس از تهيه اصل، کپي آن را صحافي کرده و در اينجا آرشيو سازند، چرا که اين آثار، فوق العاده مهمند و منابع اصلي و دست اول براي کارهاي تراثي، مانند فهرستنگاري نسخ خطي است و الان اين بخش خيلي ضعيف و ناچيز است! قسمت ديگري که ديدن کرديم، بخش اسکن و تصاوير ديجيتالي نسخ خطي ايران و برخي کشورهاي ديگر بود که آرشيو خوبي تهيه کرده بودند و تقريباً هر نسخه داخل يک سي دي رايت شده است و کار خوبي کرده‌اند اميد که فهرستي هم براي اينها تهيه کرده باشند، اما نکته‌اي که هست، به نظرم اين کار فاقد منهجيت و روش شناسي است، معتقدم دوره آرشيو سازي نسخ به صورت کتابخانه‌اي منطقي نيست، بايستي بر اساس زبان و موضوع و ترتيب زماني تأليف (نه کتابت) آرشيو علمي شود، چرا که اين کار زمينه را براي پژوهش‌ها و مطالعاتي بعدي هموار مي‌کند. بخش ديگر انتشارات و تازه‌هاي نشر مکتبه و همچنين نمايش مجموعه‌اي از دستنويس‌هاي کهن و اسناد مهم موجود در اين مکتبه عامره، بود که تقريباً از بسياري از آثار تصويري تهيه کردم که پس از پردازش علمي ان شاء الله، در گروه مربوط خواهم نهاد. چندين قرآن نفيس کهن از قرون نخستين اسلامي، قرآني منسوب به خط ابن بواب که البته به نظر برخي کارشناسان خط، انتساب آن به ابن بواب، محلّ تأمل است و نيز نسخه کهني از النهاية شيخ طوسي با کتابتِ 591ق به خط ابوالحسن علي بن ابراهيم فراهاني مشاهده گرديد که البته، تصويري از انجام نسخه اخذ کردم و استاد ابوجعفر حلي توضيح مي‌دادند و گفتند که اين نسخه از روي خط مؤلف نگارش يافته است و حواشي آن نيز از برخي اصول اربعمائه نوشته شده است و خلاصه اينکه اين نسخه به نظرم از آثار بسيار ارزشمند اين نمايشگاه محسوب ميگرديد که از نسخي است که سخت محتاج مطالعات علمي است و قطعاً اطلاعات جانبي فراواني مي‌توان با "نگاه منشوري به متون" از آن استخراج نمود ان شاء الله.

پس از بازديد از نمايشگاه بسيار ارزشمند مذکور، براي استراحتي مختصر، تا شروع جلسه بعدي، با جناب طالعي و صادق زاده، به زائرسرا مراجعت کرديم و متأسفانه براي نوبت عصر کنگره، به جهت خستگي، خواب مانده و توفيق حضور نداشتم که البته شنيدم گويا در کنگره هدايايي هم داده بودند که دست دوستان ديديم و اوضاع حکايت از آن بود که شريعت از دست رفته است! هنگام غروب بود با آقاي طالعي، که او نيز از کنفرانس نوبت عصر جا مانده بود، راهي حرم مطهر عباسي سلام الله عليه، شديم و پس از نماز مغرب و عشاء به جماعت و زيارت علمدار کربلا، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام و آقاي صادق زاده را در حرم ديديم و در اين هنگام، گفتگوي نسبتاً مفصّلي نيز با يکي از آشنايان آقاي طالعي که از مهمانان عتبه و معمّم هم بودند ولي بر نامشان در خاطرم فراموشي تاخت، داشتيم، بخصوص در زمينه ضرورتهاي پژوهشي و تبليغي در حوزه برون مرزي، حوزه نسخ خطي و نيز نيازها و پيش نيازهاي پژوهشي درباره اهل بيت عليهم السلام در حوزه بين الملل صورت پذيرفت و بنده نمونه‌هايي از ظرفيت‌هاي پژوهشي برون مرزي را به صورت گذرا اشاره کردم، از جمله اينکه، براي نمونه ما فراتر از نسخ خطي اسلامي نگارش يافته به زبانهاي عربي، فارسي و ترکي، گاهي نسخه‌هايي درباره اهل بيت عليهم السلام، به زبان‌هاي رومي (يوناني)، کاستيلي (اسپانيولي)، بوسنيايي(صربوکرواتي) و امثالهم داريم که فوق العاده جاي کار و معرّفي دارند و متأسفانه ما کاري در اين باره نکرده‌ايم، اينها نشان ميدهد موضوع اهل بيت عليهم السلام فراتر از جهان شناخته شده ماست، براي نمونه دهها نسخه خطي به زبان بوسنيايي درباره حضرت زهرا و حضرت امير صلوات الله عليهما فقط در کتابخانه غازي خسروبيک در شهر سارايوو داريم، ما شاهنامه بزرگي درباره رشادتهاي امام حسين عليه السلام در عاشورا، در قالب نسخه خطي داريم که به زبان آلبانيايي (توسک) توسط يک بکتاشي به نام فراشيزي در کشور آلباني و شهر تيرانا نگهداري ميشود که به نظرم هزاران بيت آن درباره ابوالفضل العباس عليه السلام است؛ اينها جاي کار دارد ما سخت در حوزه برون مرزي غافل مانديم و يا به ايشان عرض کردم بنده در استانبول نسخه‌اي يافتم که به زبان يوناني (رومي) است در مناقب فاطمه زهرا سلام الله عليها و حسن و حسين عليهما السلام خب اينها وظيفه کيست، آيا اينها حوزه مانور شيعه نيست؟ .... پس از اندي گفتگو پيرامون اين موضوعات و اينکه به حقيقت دهها هزار مطلب درباره اهل بيت (ع) هست که به نظرم کار نشده است و جاي کار دارد، ما اگر اندکي از پيله‌اي که به دست خود، براي خود ساخته‌ايم بيرون آييم قطعاً همه جاي جهان مملو از آثار مربوط به اهل بيت عليهم السلام، براستي ما کم کاريم!

سپس با ايشان خداحافظي کرده و با جناب صادق زاده، جهتِ زيارت، به حرم مطهر حضرت ابي‌عبدالله الحسين عليه السلام مشرف شديم، انصافاً اينجا، يعني وادي مقدس، جايي است که مطلقاً نبايد به تندي قدم برداشت، اينجا وادي عشق است ...با اذن دخول، وارد حرم مطهر حسيني شديم، الحمدلله زيارت خوبي خوانده و نايب الزياره عزيزان هم بوديم، نمي‌دانم چطور مي‌توان اين همه نعم الهي را شاکر بود، خدايا چه نعمتي دادي خدايا شکر، چه سعادتي نصيب اين عاصي کرده‌اي که مقابل يکي از بهترين بندگانت که براي اصلاح دين آخرين فرستاده‌ات از همه چيزش گذشت، از کجاي صحنه جانگداز کربلا بايد سخت گفت؟ از علي اکبر؟ از علي اصغر؟ از دل رباب؟ از خجلت عباس؟ از دل زينب؟ از گلوي بريده؟ آه آه آه السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلّت بفنائک ...؛ خدايا اينجا کجاست نه توان ماندن داري نه توان رفتن! نه گجايش وجودي لحظه‌اي نگاه به محوطه قتلگاه داري نه دلي براي رفتن! چه بايد کرد، دعايي بايد کرد و رفت: خدايا اين عشق سوزان به حسين را در دل ما و فرزندان ما، نسلاً بعد نسلِ، به پهلوي شکسته مادرت زهرا سلام الله عليها، جاودانه ساز، خدايا ما را با مکتب نوراني اهل بيت عليهم السلام، بيش از پيش آشنا بساز و از اين خانه گِلي فاطمه و فرزندانش، طرفة عيني، جدا مساز، خدايا در آن سرازيري وحشتناک قبر، در آن يوم الورود، ابي‌عبدالله الحسين عليه السلام را به فريادمان رسان؛ آمين يا رب العالمين!

پس از زيارت، با دلي سوخته، باز از بين الحرمين با پاي برهنه، قدم برمي‌داريم، سخت دلم گرفته است، لحظه‌اي دل در دل نيست، مطلقاً نمي‌خواهي حرم را ترک کني ... اندي جلوتر مي‌رويم ... سرت را بلند مي‌کني، به يکباره مقابلت حرم زيبا و گنبد و بارگاه و گلدسته‌هاي علمدار کربلا، باب الحوائج، ابالفضل العباس، قمر منيرِ بني‌هاشم عليه السلام را مي‌بيني ... بي‌اختيار به آب و آب شدنِ عباس از شرمندگي و دستانش مي‌انديشي .... قدمهايم را آهسته‌تر کرده و آرام آرام اين ابياتِ ترکي را زير لب زمزمه مي‌‌کنم: اویان ای یار وفاداریم اویان/ منی تک قویما علمداریم اویان/ یولووی خیمه ده گوزلور بالالار/ سنه قربان اولا قیزلاریم اویان/ شرف الناسیم اویان، گوزل عباسیم اویان ...!

با دلي سوزان و سوخته،به زائرسرا برگشتيم، شامي مختصر خورده و پس از آن با برخي اجله، همچون جنابان طغرل و هادي زاده که در لابي هتل، در حال شرب توتون سيگار ماربورو بودند و از پشت دود غليظ سيگارهاي چهرةٌ مائي از حضرات، نمايان بود! گفتگوهاي مختصري، حول محور تراثيات، صورت گرفت. به شوخي عرض کردم آقاي من! روي اين بسته سيگار امريکاي شما، نوشته "تحذير: التدخين السبب الرئيسية للسرطان"!، يعني با علم به اينها، اين آلت قتّاله را با آرامش مصرف مي‌کنيد؟! جناب آقاي هادي زاده، در حال که پُکي عميق بر سيگارشان مي‌زدند، فرمودند: اي آقا! چه کنيم، اينها همه از جهل آدمي است و اين هم يکيش!

حاج آقا مجتهدي و آقا مهدي هم وارد زائرسرا شدند، با انبوهي از کتاب، براي کمک به ايشان، ديگر از دوستان خداحافظي کردم و همراه ايشان، به زير زمين هتل رفتم که شامي ميل نمايند، چند کتاب ارزشمند عمدتاً با محوريتِ نهج البلاغه، براي مکتبه تخصصي اميرالمؤمنين علي عليه السلام خودشان در مشهد، تهيه کرده بودند، تا ايشان مشغول غذاخوردن بودند، بنده يک به يکِ کتابها را تورقي کردم، انصافاً آثار ارزشمندي با محوريتِ نهج‌البلاغه، در عراق، تأليف و چاپ گرديده است. يکي اضواء علي نهج البلاغة بشرح ابن ابي‌الحديد في الاستشهادات الشعرية، در پنج جلد از دکتر علي فتّال، يکي ديگر مفهوم الترادف و قيمته الدلالية بن لغة القرآن الکريم و نهج البلاغة، از فراس ترکي عبدالعزيز، آن يکي، الآيات المتعلّقة بالامام علي عليه السلام: دراسة في ضوء المعني النحوي الدلالي، تأليف رضي فاهم عيدان، ديگري نهج البلاغة صوت الحقيقة، از دکتر عباس غيور، يکي هم اثر نهج‌البلاغه في تفاسير الامامية في القرن الخامس عشر الهجري، تأليف شيخ محسن الخزاعي بود؛ که اخيري کتاب خوبي به نظرم آمد، گويا پايان نامه‌ بوده است که با اندکي تغييرات کتاب شده است.

از جناب مجتهدي سؤالي کردم که چند عنوان کتاب مستقيماً مرتبط با نهج البلاغه در مکتبه امير المؤمنين علي عليه السلام در مشهد داريد؟ که فرمودند به نظرم حدود پنج هزار عنواني بايد باشد، که به نظرم بسيار جالب است و براي نگارش يک کتابشناسي جامع با محوريت نهج البلاغه، البته به صورت روش شناسانه، زمينه مناسبي فراهم است، ولي کو آن کسي که از فضاي ذهني معهود، يعني تنظيم الفبايي بر اساس عناوين و مؤلفان و مانند آنها، خارج شود و کتابشناسي مذکور را با متدولوژي علمي بنگارد؟! سپس ايشان درباره آمار دقيق تراثيات علوي عليه السلام سؤال فرمودند و بنده هم عرض کردم که جرأت نمي‌کنم بگويم در کتابخانه‌هاي جهان بالاي يکصد هزار نسخه خطي درباره حضرت عليه السلام است، اما به جرأت و قطعيت عرض کنم که بالاي پنجاه هزار نسخه با حدود ده تا پانزده هزار عنوان نسخه خطي درباره امام علي (ع) وجود دارد، ميدانيد در کتابخانه‌هاي تراثي جهان و مجموعه‌هاي خصوصي، حدود پنج ميليون نسخه خطي اسلامي (کتابت شده با حروف و الفباي عربي) است، براي حدود يک و نيم تا دو ميليون نسخه، ده هزار جلد فهرست در قالبِ کتاب، مقاله، رساله و پايان نامه به زبان‌هاي مختلف نوشته شده است، و حقير طي بيش از بيست سال، با بررسي تنها 30% درصد اين منابع تراثي و فهارس، حدود سي هزار نسخه در حدود هشت تا ده هزار عنوان شناسايي و ثبت کرده‌ام که در سال 1381 ده هزار نسخه آن معرّفي شد و الحمدلله اکنون ويراستِ دوم معجم الآثار المخطوطة حول اميرالمؤمنين علي عليه السلام، نيز، با معرفي حدود بيست هزار نسخه خطي در حدود شش هزار عنوان، از سوي واحد انتشاراتِ عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه، در حال انتشار است و متأسفانه، به جهت مشکلات جسمي و گرفتاري‌هاي متعدد، نتوانستم ده هزار نسخه ديگري که استخراج کرده بودم، در اين ويراست بگنجانم و اميدوارم ان شاء الله به شرط حيات، در ويراستِ سوم آن، بلکه به توفيق الهي، پنجاه هزار عنوان از آثار خطّي مربوط به حضرت عليه السلام را منتشر سازم و بايد اضافه کنم که با توجّه به کثرتِ نسخ درباره حضرت عليه السلام، فکر مي‌کنم اين رقم‌ها قطعاً افزايش خواهد يافت؛ خدا مي‌داند، با اينکه بدخواهان و دشمنان حضرت عليه السلام در طول تاريخ، تا توانستند، آثار مربوط به حضرت را نابود سازند، با اين حال الحمدلله به کوري چشم آنان، به جرأت و با صداي رسا عرض مي‌کنم، به حول و قوه الهي، بر روي اين کره خاکي، هيچ کتابخانه تراثي سراغ نداريم که اثري مستقيماً يا غير مستقيم درباره حضرت امير عليه السلام نداشته باشد، خوشختانه امروز، از قلب ژاپن در توکيو در شرق تا پکن و دهلي و تهران و رياض و بغداد و استانبول و برلين و لندن و پاريس و سارايوو و سن پترزبورگ و واشنگتن و لوس آنجلس در منتها اليه غرب عالم، همه و همه نام و ياد مولا امير المؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، بر برگ برگِ تراثياتِ جهاني ثبت و ضبط شده و اينک، با پيدايش اسلام‌هاي تکفيري باطل، مرجعيت و حقانيتِ مکتب نوراني اهل بيت عليهم السلام بيشتر روشن‌تر شده و مي‌رود که آموزه‌هاي متعالي اين مکتب نوراني، بر دلهاي پاک، جوانه بزند و ما بايد براي اين نعمتِ سترگ، خداي متعال را بايد شاکر باشيم و اينک به جهتِ اهميت و جايگاه نسخ خطي، يک موقعيتِ ناب و فرصتي تاريخي عظيمي اکنون در جهان، فراروي محققان ايجاد شده است و اينجا وظيفه ما در معرّفي اين مواريث کهنِ خاک گرفته در خمول کتابخانه‌هاي تراثي جهان، بيش از پيش، آشکارتر مي‌شود.

البته با دکتر مهدي مجتهدي نيز گفتگوي مختصري درباره داشتم، درباره نرم افزار کتابخانه و برنامه‌هاي جديد، تا اينکه سخن به اينجا کشيد، که عراقي‌ها، متأثر از فضاي حاکم بر مجامع علمي عرب‌ها، سخت به جاي علم‌گرايي به عربي‌گرايي دچار شده‌اند و به نظرم اين يک اشتباه راهبردي است که غربيان ساليان سال است از اين مراحل عبور کرده‌اند. اينجا براي نمونه، چه عتبه حسينيه و چه عتبه عباسيه سلام الله عليهما، براي مثال به جاي اينکه به فرهنگ حسيني بينديشند و آثار مربوط به امام حسين و حضرت ابوالفضل عليهما السلام را دنبال کنند، تنها و تنها دنبال آثار عربي اين حوزه هستند، از فضاي عربي و عراق خارج نمي‌شوند اين اشتباه استراتژيک است، فرهنگ حسيني از جاهايي مانند عتبه‌ها، بايد جهاني‌تر شنيده شود، براي نمونه ببينيد، از فردي بکتاشي به نام فراشيزي در آلباني، يک شاهنامه حسيني به صورت مخطوط بر جاي مانده است که فوق العاده ارزشمند است، خب اينها به جهت اينکه عربي زده هستند، و همه چيز را با عينک عربي مي‌بينند، دهها هزار آثار حسيني مخطوط، به زبانهاي فارسي، ترکي، اردو، کردي و حتي رومي و بوسنيايي و کاستيلي و ديگر زبان‌ها، هيچ اعتنايي نمي‌شود، اين اشتباه سترگ اينهاست، محدود کردن امام حسين و حضرت ابوالفضل عليهما السلام، صرفاً در فضاي عربي؛ يک اشتباه سترگ است و صحبت‌هاي ديگري هم درباره مسأله غاليان، بکتاشيان، نصيريان و مسأله فرقه بخاريان که گويا طرفداران جعفر ثاني (مشهور به جعفر کذاب) هستند و گويا جناب جعفريان هم متني در ترکيه درباره جعفر ثاني يافته‌اند که اين مسأله را تأييد مي‌کند و عرض کردم که موضوع رساله دکتري حقير نيز بکتاشيه است و در فرض بنده، مسأله اينکه بارها در متون بکتاشيه آمده است: <مذهبم جعفري> همواره بر اين اعتقاد بودم، منظور از مذهب جعفري، جعفر الصادق عليه السلام است، اما اکنون با رسيدن به مسأله جعفر ثاني، اندي کارم مشکل شده است.

حاج آقاي مجتهدي در ادامه گفتند که آقاي سيّد حسين رضوي، مسؤول اطلاع رساني و سازماندهي حوزه ديجيتال کتابخانه عتبه مقدّسه حسينيه تمايل داشتند با شما درباره آثار اسکن شده اهل بيتي عليه السلام، بخصوص کتبي که درباره امام حسين عليه السلام، اسکن نموده‌ايد، گفتگوهايي داشته باشند ... که بنده هم عرض کردم، مانعي ندارد، خيلي هم خوب است، بفرماييد همين امشب بيايند در خدمتيم و البته بعد از خداحافظي با ايشان، ساعتي بعد، شب آقاي رضوي به اتاق ما در زائرسرا آمدند و همراه جناب طالعي، با هم گفتگوهايي با محوريت بحث ديجيتال سازي و نرم افزارهاي مختلف همچون پارس آذرخش، سيمرغ، دي اسپيس، کوها و امثالهم و نيز موضوع کتابخانه ديجيتال آثار حسيني عليه السلام تا پاسي از شب، طول کشيد؛ ايشان در زمينه مکتبه عتبه حسينيه عليه السلام گفتند که عتبه حسينيه اکنون داراي حدود 80000 کتاب چاپي در موضوعات مختلف اسلامي و آکادميک است و نيز حدود 5000 تا 7000 نسخه خطي دارد که آقاي سيد حسن موسوي بروجردي در حال نگارش فهرستي براي نسخ خطي اين مجموعه هستند، البته سابق بر اين مجموعه خطي عتبه خيلي بيشتر بوده است و تا 25000 نسخه نيز گفته‌اند و در انتفاضه 1991 کربلا، بسياري نابود شد!

***

روز دوشنبه، سيزدهم مهرماه 1394، بيست و دوم ذي الحجه 1436 و پنجم اکتبر 2015

به جهت ناراحتي قلبي‌ ديشب و تپش شديد، با اينکه حالم مطلقاً مساعد نبود، اما نتوانستم خودم را راضي کنم و در اين فرصت ناب، حرم نروم، دوستان زودتر رفتند حرم و من هم پس از اندي کلنجار، اين بدن رنجور، گفتم بروم نماز صبح و سريع برمي‌گردم، راهي نيست و ان شاء الله خود قرار گرفتن در فضاي نورانيِ حرم مطهّر باب الحوائج ابالفضل العباس عليه السلام، به لطف الهي، باعث بهبودي‌ام خواهد شد و خلاصه لباس پوشيده رفتم و الحمدلله به نماز صبح هم رسيدم و مختصر زيارتي کرده و به اتاق برگشتم و پس از اندک استراحتي، الحمدلله به لطف و عنايت عبّاس عليه السلام، بهتر شدم و سپس صبحانه‌اي خورده و با ميني بوس‌هاي عتبه که آماده حرکت به سمت محل همايش بودند، عازم سالن امام حسن عليه السلام در طبقه فوقاني عتبه ‌شديم.

در ساعت نه و نيم صبح برنامه‌هاي همايش، شروع گرديد. عنوان محور بحثِ روز دوم همايش (5 اکتبر)، <تصوير المخطوطات و فهرستها> موسوم گرديده بود. در اين محور، در مجموع 15 مقاله، به همايش ارائه گرديده بود که تعدادي از محققان، مقالات خويش را در موضوع مذکور، قرائت کردند. عناوين کلّ مقالات محور ثاني، عبارت بودند از:

1. الاكتساب الرقمي والتبادل: خطوة مؤثّرة في حفظ المخطوطات الإسلامية، د. علي صادق زاده (إيران) 

2. أهمية الضبط الاستنادي للمؤلّفين في الأرشفة الإلكترونيّة للمخطوطات، د. سهيلة علوان جواد (العراق)

3. تجربتي مع مخطوطات لبنان، الشيخ محمّد تقي الفقيه العامليّ (لبنان)

4. رضي الدين ابن طاوس مفهرساً، أ د. عماد عبد السلام رؤوف (العراق)

5. فنون المخطوط العربي الإسلامي دراسة تاريخية، أ م. ثريا محمود عبد الحسن الخزعلي (طالبة دكتوراه في جامعة المنصورة كلية الآداب/ قسم التاريخ الإسلامي ـ مصر( و م م. أحمد كريم حبيب الشمري (طالب دكتوراه في جامعة النيلين كلية الآداب قسم التاريخ والحضارة ـ السودان)

6. الفهرسة التقليدية للمخطوطات وعلم الكوديكولوجي، د. ياسر محمّد ياسين البدري (العراق) و د. مولاي امحمّد محاضر بجامعة أدرار (الجزائر)

7. فهرسة المخطوط قديما وحديثاً، أ د. هدى شوكت بهنام كلیة التربیة / الجامعة المستنصریة (العراق)

8. فهرسة وتصنيف مخطوطات مكتبة الجوادين العامة: دراسة تقويميّة، د. إسماعيل طه الجابري، بيت الحكمة ـ العراق و الأستاذ محمّد إياد جواد هبة الدين، مكتبة الجوادين العامة (العراق)

9. مخطوطات إدارية ومالية من الأرشيف العثماني عن مدينة التون كوبري في العهد العثماني الأخير (1250-1327هـ)، الأستاذ أشرف سعدون طه أورج، باحث في التراث والأدب الشعبي التركماني جامعة غازي عنتاب الحكومية (تركيا)

10.  مخطوطات المكتبة المركزية بجامعة القاهرة: دراسة في تكوُّن المجموعات وسماتها وضبطها وإتاحتها، د. محمّد حسن عبدالعظيم، مدّرس علوم المعلومات بكلية الآداب (مصر)

11. معوّقات صناعة الفهارس، د. ياسر محمّد ياسين البدري، تدريسي في الكلية التربوية المفتوحة / مركز صلاح الدين (العراق)

12. مقدّمة عن المخطوطات العربية المجرّدة لمكتبة متحف سالار جنك، م م . أحمد علي، حيدرآباد ـ الهند)

13. مكتبات إصفهان وفهارسها عبر القرن الماضي وبعض ما فيها من مخطوطات، الشيخ مجيد هادي زاده (إيران)

14. وثيقة إعلان النّفير العام في العراق عام  (1914 سفر برلك)، د. أحمد الحصناوي، المجمع العلمي العراقي (العراق)

15. وصف تحليلي لمخطوطات من الأرشيف العثماني تخص مدينة عقرة في كوردستان العراق، أ د. قصي منصور عبدالكريم، جامعة دهوك/ كلية العلوم والتربية الأساسيّة بعقرة(العراق)

پايان جلسه صبح، اختصاص به ندوه خاصه، درباره مصحف شريف منسوب به ابن بواب (چاپ فاکسيميلي عتبه مقدسه عباسيه سلام الله عليه) داشت که با توضيحات ارزشمند استاد شيخ علي عبدالحسين الصفار، برگزار گرديد. در اين بحث استاد ضمن ارائه گزارشي مختصر از نسخه ابن بواب، به علائم بکار رفته در اين مصحف پرداختند از جمله اينکه علامت بکار رفته در اين مصحف، شبيه ستاره داوود، هيچ ربطي به يهوديت ندارد و با ارائه شواهدي گفتند که اصولاً اين نماد پيش از يهوديان، يکي از نمادهاي اسلامي بوده است و مورد سرقت آنان واقع شده است؛ سپس به مسأله خط عربي قرآن کريم پرداخته و اينکه از ميان لهجه‌هاي فراوان عربي، قرآن کريم بر اساس کدام لهجه نازل شده است؟ سپس به ماهيت زبان و خط عربي قريش و اينکه قرآن نه بر اساس يک لهجه خاص، بلکه زبان اصيل عربي نازل شده است و از اينجا هم وارد مباحث خوبي در حوزه زبان شناختي با اشاره به زبانهاي سامي و تأثير پذيري آنها از يکديگر و مانند آنها پرداختند و به جهت چالشي بودن بحث، در پايان جلسه، سؤالاتي از سوي چند تن از حضّار مطرح گرديد که به اختصار از سوي استاد پاسخ داده شد.

سپس جلسه براي اداي فريضه نماز ظهر و عصر و ناهار به پايان رسيد، پس از نماز جماعت، براي بار دوم به مهمانسراي حضرت عليه السلام دعوت شده بوديم، بر سر سفره گفتگوهاي خوبي با جناب هادي زاده داشتيم، از جمله درباره مکتبات اصفهان و مقاله ايشان، گفتگويي مختصر شد، بنده عرض کردم انصافاً مقاله خوبي، ارائه داديد و از اينکه در قرائت مقاله، از حقير نام بردند، سپاسگزاري مجدد کردم و عرض کردم که چقدر خوب است، چند نفري که به حوزه و شهر خودش اشراف دارند، کتابخانه‌ها و منابع تراثي و تراثياتِ منطقه خود را تحقيقي نمايند، در اين صورت ما فهرست جامع و دقيق‌تري از منابع تراثي خواهيم داشت و نيز گفتگوي مختصري با دوستان هندي و پاکستاني صورت گرفت، از جمله به دوست عزيزمان، شيخ طاهر اعواني پاکستاني، عرض کردم، آقاي من! بارها گفتيم، ميدانيم که تهيه فهرستگان جامع براي نسخ خطي اسلامي شبه قاره، کار سنگيني است و نيازمند حامي مالي و نيروي انساني متخصص است، اما لا اقل شما و مرکز احياي آثار برّ صغير، يک فهرستگان مشترک از نسخ خطي شيعي توليد شده حوزه شبه قاره، ولو در قالب فهرستواره، تنظيم و منتشر نماييد الحمدلله فهرستهاي خوبي در مرکز خود جمع کرديد، اينها کارهاي مادر و بنيادي است، البته تصحيح و نشر آثار شبه قاره، خوب است، اما پيش نياز کار دقيق در حوزه تحقيق، اننتشار فهرستواره‌اي از آثار شيعي توليد شده در شبه قاره است، به شوخي هم گفتم بابا شما که با اين آقايان لندن و منچستر نشين همسفر و همراهيد، چرا غم و غصه مالي داريد، اراده کنيد، بودجه اين پروژه را از اين حضرات، به صورت پوندي دريافت نماييد!

از شيخ طاهر اعوان پرسيدم، تفسير لوامع التنزيل تأليف سيد ابوالقاسم رضوي قمي، به کجا رسانديد؟ به جز عکس‌هايي از نسخ چاپ سنگي آن در مکتبه محدث ارموي (ره)، گرفتيد، جاي ديگر نسخه‌اي هم يافتيد؟ گفتند که در مکتبه مرعشيه هم هست ولي هنوز دسترسي نيافتيم، پرسيدم کلاً چند جلد مي‌شود؟ گفتند يکصد جلدي مي‌شود! عرض کردم مولاناً اي کاش شما در ابتداي کار مرکز پژوهشي خود، وارد اين موضوعات سنگين نمي‌شديد، فعلاً براي مدتي که عِده و عُده مرکز بيشتر شده و فعاليتش رونق بيشتري بگيرد، رساله‌هاي ريز و ميز را تصحيح و منتشر مي‌کرديد، تصحيح و انتشار يکصد جلد، انرژي و توان شما و مرکز را که مي‌گيرد!

در اين هنگام يکي از محققان عراقي، از آقاي هادي زاده، به عربي سؤال جالبي کرد، اينکه بر پايه برخي مصدر، ابن العتائقي حلّي، بيست سال در اصفهان مقيم بوده است، آيا شما منبعي، اطلاع بيشتري از اين موضوع داريد؟ که ايشان و هم بنده اظهار بي‌اطلاعي کرديم، بنده عرض کردم آقاي شيخ کاظم محمودي، روي شرح نهج البلاغه ابن العتائقي کار مي‌کرد، ندانستيم منتشر شد يا نه؟ قاعدتاً ايشان اطلاعات بيشتري در باره وي جمع آوري نموده است... .

پس از ناهار، چون فرصت زيادي براي برگزاري مجدد جلسه عصر بود، به آرامي به سمت سالن همايش رفتيم و در ساعت 30/13، جلسه رسماً شروع به کار نمود؛ رفتم پيش آقايان هادي زاده و سيد علي موجاني نشستم؛ تا شروع جلسه، بنده و آقاي هادي زاده با ايشان گفتگوي مختصري داشتيم و جناب موجاني ‌گفتند که مژده‌اي به شما بدهم، اينکه تصاويري از برخي نسخ خطي دارالکتب الظاهريه دمشق در سوريه، تهيه کرده و با خود به ايران آورده‌ام، اين مجموعه که موسوم به هزارگان است، با حجم دو ترابايت، شامل دو هزارنسخه از دراالکتب ظاهريه، ششصد نسخه مدرسه عمريه، تعدادي از نسخ اوقاف حلب، نسخ مجموعه کتابخانه خاندان عابدين نقشبندي و تعدادي ديگر که مجموعاً به شش هزار نسخه بالغ مي‌گردد. مجموعه ديگري از تاجيکستان دارم به نام درّ فارسي که عمدتاً کتابهاي خطي فلسفي هستند؛ زماني که هم که ازبکستان در تاشکند بودم، چون ديجيتال نبود، تعدادي نسخه را، شايد 200-300 نسخه را آورديم در سفارت کپي کرديم، بيشتر آن نسخ هم تاريخ، تراجم و اينها بود. بخش عمده‌اي تصاوير نسخي که آورديم، از يمن است که بيشتر متعلق به زيديه مي‌باشد؛ طاووس يماني که ميکروفيلم‌هاي آن تازه ديجيتال شده است و فهرستش را هم دادم، آقاي زبيدي و اينها درآوردند. غير از اينها 16-17 هزار تا هم نسخه آورديم که فعلاً در هارد مي‌باشد و هنوز به صورت جدّي روي فهرست آنها کاري نکرديم. بخشي از نسخ کهن را هم در مالي، کتابخانه شهر تُنبکتو و تعدادي نيز از الجزائر و موريتاني از برخي نسخ کهن، عکس گرفتم و در کتابخانه در تهران، در سي دي داريم و من به نام ميراث آفريقا، تعدادي از آنها را به جاهايي و کتابخانه‌هايي دادم. پرسيدم آن فهرست‌هايي که از آفريقا، بخصوص مالي، در مکتبه مرعشيه چاپ کرديد، آنها منظورتان است؟ گفتند که نسخي کهن و منتخب از ميان همان فهرست‌ها بود و البته در الجزائر هم چندين نسخه خيلي خوبي هم پيدا کردم، مانند تاريخ تلمسان، يا يک تاريخ ادارسه‌اي از شمال افريقا، که آغاز و انجامش افتاده ولي نسخه قديمي و مهمي بود، که تصاويري از آنها نيز تهيه کردم و يک سي دي درست کرديم و قرار شد که هر زمان تهران رفتيم، يا کسي مسيرش به سمت کتابخانه ايشان خورد، بروند و نسخه‌اي از اين سي دي ميراث آفريقا بگيرند. گفتند اگر تهران آمديد، بياييد کتابخانه، دوستي هم داريم به نام آقاي جابري زاده که سايتي هم درست کردند به نام گنجينه باز که فعلاً چندان فعال نيست و همه نسخي که از يمن آورده‌ايم، در آن نهاده شده است؛ گفتند، البته آنچه شما الان در سايت مي‌بينيد ورژني مربوط به پنج سال پيش است، کار فوق العاده‌اي که کرده آقاي جابري زاده، يک ديتا بيس عظيمي طراحي کرده، براي مثال بانک اطلاعات اين پروژه، شامل حدود سي هزار نام مؤلف و کاتب و اينها است، ولي متأسفانه به جهت مشکلاتي مالي اکنون کار به صورت چراغ خاموش پيش مي‌رود؛ آقاي جابري زاده کار مهمّ و نويي که انجام داده، اينکه ايشان آمدند براي نسخ خطي، بر اساس سيستم رده بندي کنگره، تا سه شاخه، به آن زيرشاخه داد و علت آن هم اين بود که ما فکر کرديم، روش اروپايي‌ها نقص‌هايي دارد، براي مثال آنها به يک کتاب کهن مي‌گويند فلسفه، در حالي که آن کتاب [مانند شفاي بوعلي که شامل اخلاقيات، الهيات، طبيعتيات، رياضيات و امثالهم بود در واقع طبق ديدگاه قدما به آن حکمت مي‌گفتند] فلسفه خالص نبود و به اين ترتيب ما فکر کرديم اگر اين آثار، بيشتر تفکيک شود، بيشتر به آنها رجوع مي‌کنند. الحمدلله از حدود پنجاه هزار تصوير نسخ خطي که از طرف وزارت امور خارجه، من در طي اين سال‌ها، از اين طرف و آن طرف، جمع آوري کرده‌ام، اکنون اينها دست آقاي جابري زاده است و حدود سي و پنج شش هزار نسخه آن، کاملاً فهرستنويسي شده است و انصافاً در ديتا بيس آن اطلاعات بسيار خوبي، درباره مؤلفين و کاتبين و اينها وجود دارد و با سرعت خيلي بالايي هم قابل جستجو است؛ خيلي تمايل داريم بر روي اينترنت بگذاريم ولي متأسفانه مشکلاتي نظير سرور و اينها داريم که حجم بالايي مي‌خواهد؛ چون سرور ما تقريباً با ميرورش با حدود ده ترابايت، در امريکا و مالزي پشتيباني مي‌شود، هزينه اجاره و نگهداري و پردازش اطلاعات مي‌دانيد، خيلي بالاست و از زماني که ما اين گنجينه باز را شروع کرديم از 5-6 سال قبل، چيزي در حدود ششصد ميليون تومان هزينه کرديم و براي تجهيزات و نيرو و نگهداري سيستم و مديريت و اقلام ديگر براي همين سي و پنج شش هزار نسخه‌اي که وارد کرديم، ماهانه چيزي در حدود پنجاه ميليون تومان، پول نياز است که چيزي در حدود سي ميليون آن براي مسأله سرور و اينها در خارج از کشور، نياز هست و ما از طرف ديگر حامي اصلي اين قصه، يعني آقاي خرازي، بيشتر به کارهاي سياسي و سايت ديپلماسي ايراني و اينها مي‌پردازند و موضوعات سياسي براي ايشان، از جذابيت و اهميت بالايي برخوردار است و لذا بودجه چنداني براي حمايت جدّي از اين موضوع تراثيات باقي نمي‌ماند!

ايشان مي‌گفتند الان، در جهان پژوهش با محوريت نسخ خطي، تمايلات زيادي هست، براي نمونه اخيراً در سفري به مغولستان ديدم آنها مايلند، تاريخ خود را بيشتر بشناسند، آثاري که در دوره حاکميت مغولان، در مناطق ايران و اينها نوشته شده است، بدانند قراردادي بستم به مبلغي و اخيراً دادم آقاي بهراميان استخراج مي‌نمايند، غرض اينکه موضوع نسخ خطي از اهميت به سزايي برخوردار است و آنها، بخصوص غربيان، زير ساخت‌هاي خود را با محوريت نسخ خطي، براي چهل سال آينده درست مي‌کنند، هزينه سنگين مي‌کنند، چرا که مي‌دانند چه مي‌کنند...

در بين صحبتهاي ايشان، عرب چاقي از محققين آمد از اقدم النسخ کتاب کافي کليني کجاست؟ که بنده عرض کردم، گويا اقدم النسخ، مربوط به تکه‌اي از کافي باشد که در مکتبه دانشگاه تهران موجود است، گويا از سده هفتم هجري بوده باشد و البته ما از آقاي مرعشي شنيديم که مي‌گفتند کسي گفته که گويا در عراق و شايد در مجموعه‌اي در بغداد، يک نسخه کافي کهنه از قرن ششم يا از عصر خود شيخ طوسي رحمه الله، موجود است امّا گويا خبري افواهي بود و ديگر ندانستيم واقعيت داشت يا نه! سپس ايشان از نسخ کهن سه کتاب ديگرِ کتب اربعه سؤال نمودند که عرضه داشتم، قطعه‌اي از کتاب من لايحضره الفقيه شيخ صدوق، اخيراً از مجموعه‌اي در شهر يزد مورد شناسايي قرار گرفت که کتابتش حدود 547ق بود و نسخه نصيب مجموعه‌داري در شهر قم گرديد، عرض کنم نسخه اقدم تهذيب الاحکام شيخ طوسي نيز که مشهور است در مجموعه شخصي علامه طباطبايي رحمه الله، صاحب الميزان قرار دارد که آن نيز بخشي از کتاب است و کامل نيست و گويا کتابت آن مربوط به همان حدود زمان خود شيخ، از قرن پنجم هجري بوده باشد و نسخه کهن و کامل کتاب الاستبصار شيخ طوسي نيز طي دو جلد، اکنون در مکتبه مرعشيه قرار دارد که کتابتش از قرن ششم هجري است و اجازه محقق حلّي، صاحب شرايع، بر روي آن است. آقاي هادي زاده گفتند، در کتابي که براي يادبود آقاي ميلاني مشهد، چاپ کردند، با نام عقيدة و جهاد يا چيزي شبيه آن، در آن آمده که، يک نسخه از کافي در مشهد، در مجموعه‌اي خانوادگي بوده و اکنون به بغداد منتقل شده است و روي آن نسخه نوشته شده بود: <هي کتبت علي النسخة التي بخط الکليني...>. عرض کردم در کنار نفائس آستان قدس، دو مجموعه نسبتاً مفصّل نفيس و خوبي در مشهد بود به نام مجموعه فرخ و مجموعه مولوي که هر دو به دانشگاه فردوسي منتقل گرديدند، يکي به کتابخانه دانشکده الهيات و آن ديگري به کتابخانه دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي و اينکه مي‌فرماييد نسخه از مشهد، به بغداد منتقل گرديده است امري غريب است!

به آقاي هادي زاده عرض کردم، يکي از اموري که در جهان امروز، به هر حال نوعي مانور علمي محسوب مي‌گردد نشر فاکسيميله آثار است، متأسفانه آنچه از آثار عربي و فارسي به صورت تصوير برگردان منتشر شده است، آثار ديني و احياناً شيعي در ميان آنها کمتر مشاهده مي‌شود، که شايد به انگشتان دست نرسد، يکي کتاب ابن زهره است که اخيراً در مجلس چاپ کردند و چند کتاب ديگر، اي کاش اين چهار نسخه کهني که از کتب اربعه که اسم بردم، هر چند کامل نيستند، اما جاي چاپ فاکيسميله دارد، اميدواريم نهادي آستين بالا بزند و اين کار لازم و ضروري را تحقق عيني بخشد ان شاء الله و البته در مکتبه مرعشيه، يک نسخه کامل از کافي شامل بخش اصول و فروع و روضه در قطع بزرگ که داراي تذهيب و سرلوح‌هاي طلايي گويا از عصر صفوي است، ميدانيد ما نسخه کامل کافي، در يک مجلد يا نادر يا اصلا نداريم، ولي خوشبختانه در مکتبه مرعشيه نسخه‌اش هست، دقيقاً خاطرم نيست شايد از قرن دهم بوده باشد ولي اگر مقداري، در رايانه تصاوير ديجيتالي آن را تميز نمايند، به نظرم ارزش چاپ فاکسيميله دارد...

ديگر جلسه شروع شده بود و آقايان محققان هم خوانش مقالاتِ خود را حول محور <تحقيق المخطوطات>، شروع کرده بودند. البته دانسته نيست، اين تنظيم ساعات همايش و تراکم برنامه‌ها براي نوبتِ عصر، به نظر نمي‌رسيد چندان مناسب بوده باشد و با نگاهي که به اطراف نمودم، تقريباً ديدم برخي از مهمانان، يا اصولاً حضور نداشتند و برخي ديگر هم از شدّت خستگي، در حال چُرت بودند! اما اين کمينه که رسالتِ معنوي تهيه گزارش از همايش را براي سايت بساتينِ خودمان، داشتم، از طرفي ناچار بايد چکيده مطالب را ثبت مي‌کردم و از طرف ديگر، انصافاً نکات و مطالبِ ارزشمندي طرح مي‌شد و به همين دلائل، ديگري عذري براي چُرت نداشتيم، ولي برخي دوستان راحت بودند!

عرض کنم در نوبت جلسه عصر اين روز (5 اکتبر)، محور سوم مباحث کنفرانس، يعني <تحقيق المخطوطات> دنبال گرديد و در آن مقالاتِ صاحب نظران در حوزه تصحيح متون کهن ارائه شد. در محور ثالث کنفرانس در مجموع 18 مقاله به همايش ارائه گرديده بود که تعدادي از آنها، از سوي خود محققان در کنفرانس خوانده شد. عناوين مقالات ارائه شده به همايش در محور سوم چنين بوده است:

1. إعادة تحقيق الكتاب ونشره(العقد المفصّل) للسيّد حيدر الحلي أنموذجاً، د. مضر الحلي (العراق)

2. أهميّة مراجعة مصادر المخطوط عند تحقيقه، أ د. صالح مهدي عبّاس الخضيري (العراق)

3.  بيرجشتراسر ومنهجه في تحقيق النصوص العربية والإسلامية، د. عباس حميد سلطان (العراق)

4. تجارب المحقّقين في توثيق عنوان المخطوط وتحقيق اسم مصنّفه، أ د. زهير غازي زاهد(العراق)

5. التداخل في تحقيق النصّ بين الروايتين: المخطوطة والمطبوعة، الأستاذ عبد العزيز إبراهيم (العراق)

6. ثقافة المحقّق وأثرها في تحقيق النصوص، الشيخ محمّدحسن آل ياسين (ت: 1427هـ/2006م) أنموذجاً، الأستاذ عبد الكريم الدبّاغ(العراق)

7. ثقافة المحقّق، د . جليل إبراهيم العطية (فرنسا)

8. جهود الدكتور رمضان عبدالتوّاب و منهجه في التحقيق، أ م د. محمّد ضياء الدين خليل إبراهيم (العراق)

9. علم المخطوط العربي وأثره في تعزيز ثقافة المحقق، الأستاذ أياد خالد الطباع (سوريا)

10. فن تحقيق المخطوطات، أ د. محيي هلال السرحان (العراق)

11. قراءة في مخطوط تجريد كشف الرّين في أحوال علاج العين لابن الأكفاني (ت 794هـ/1348م)، أ د. جنان الهماوندي(العراق)

12. ما أخلّت به المعاجم اللغوية من كلام أهل البيت عليهم السلام، الشیخ قیس بهجت العطار، الأستاذ رضا عرب البافراني و الأستاذ قاسم الشهري (ايران)

13. مخطوطة جديدة عن الرواية البغدادية الخاصة بالغزو المغولي للعراق، الأستاذ يوسف الهادي (العراق)

14. مراحل تحقيق النصوص وقواعدها، أ د . أيمن فؤاد سيّد (مصر)

15. مستخلص تجربتي مع المخطوطات وتحقيقها، د. حميد مجيد هدو (العراق)

16. مشروع مؤسسة آل البيت لإحياء التراث في تحقيق كتاب الحصون المنيعة في طبقات الشيعة، أ د. عمار عبودي نصّار كلية الآداب جامعة الكوفة، عضو لجنة التحقيق في مؤسسة آل البيت عليهم السلام، لإحياء التراث

17. مشكلات التحقيق المشترك، أ د . طه محسن (العراق)

18. وقفات على تحقيق المخطوطات في الجامعات العراقيّة، الواقع والمأمول، أ م د. يونس قدوري عويد (العراق)

در پايان اين همايش، همراه پخش فيلمي درباره اردوبادي، با حضور رييس مکتبه عتبه عباسيه سلام الله عليه، حجة الاسلام، سيّد نورالدين الموسوي، از موسوعه الشيخ محمّدعلي الاردوبادي، رحمت الله عليه، رونمايي گرديد و محقق اين آثار ارزنده، سيّد مهدي الشيرازي گزارشي از روند تصحيح ارائه نمودند و در ادامه، آقاي سيد نورالدين الموسوي نيز درباره مکتبه و دارالمخطوطاتِ عتبه عباسيه سلام الله عليه و برخي منشورات عربي و انگليسي عتبه و همچنين فهرس الاطروحات و الرسائل و نيز روند تصحيح و نشر موسوعه اردوبادي و ارتباطات با مراکز ديگر، و آمار 4000 نسخه خطي موجود در مکتبه و دويست هزار تصاوير ديجيتالي موجود در اين مکتبه و ... مطالبي ارائه فرمودند و سپس طي مراسمي باشکوه، پس از قرائت آياتي از قرآن کريم و خوانش بيانيه اختتاميه، به نويسندگان مقالات اين همايش تراثي، هدايايي ارزنده، به رسم يادبود، اهدا گرديد و در انجام همايش نيز دوستان ايراني، همراه برخي اجله عراقي و بحرينيعکس‌هاي دسته جمعي يادگاري گرفتند.

 

پس از اتمام جلسه، لوازم و برخي هدايايي که عزيزان عتبه، محبت کرده بودند، داديم جناب آقاي صادق زاده ببرند هتل و از آنجا که قرار بود در حرم مطهر امام حسين عليه السلام، کنار موزه عتبه، با آقاي سيد حسين رضوي جلسه‌اي داشته باشيم، با جناب طالعي، مستقيم رفتيم حرم سيد الشهداء سلام الله عليه، تا هم در کنار بارگاه ملکوتي ابي‌عبدالله الحسين عليه السلام، پاره تن زهرا سلام الله عليها، فريضه نماز مغرب و عشا را به جماعت، پشت سر شيخ مهدي کربلايي، توليت آستان مقدّس حسيني عليه السلام، به جا آوريم و هم اينکه در موعد مقرر سر قرار حاضر شويم.

تا برسيم به حرم مطهّر، بين الحرمين، صحبت‌هاي خوبي داشتند، خيلي از محمدسعيد طريحي تعريف کردند و گفتند، عجب آدم با صفايي است، به او گفتم، نمي‌دانم چرا وقتي قيافه‌ات را مي‌بينم ياد سيّد محمدعلي شهرستاني مي‌افتم، انصافاً اين شهرستاني هم همينطور شيرين و نوراني بود خداوند بيامرزدش! قرآن مي‌خواندند، تا اذان مغرب بشود، با جناب طالعي دو تا عکس يادگاري در بين الحرمين گرفتيم.

خدايا چقدر بايد شاکر باشيم؟ آقاي طالعي مي‌گفت: داعشيان و تکفيريان حق دارند ناراحت باشند، از اينکه شيعه رهبر و امام دارد و اين همه مخلوق از سراسر دنيا، عاشقانه به زيارت آنها مي‌آيند، حق دارند از حسادت بميرند! براستي بهشت روي زمين است بين الحرمين!

نماز جماعت انصافاً چسبيد! پس از نماز در باب المتحف که قرار داشتيم منتظر مانديم تا جناب رضوي بيايد برويم مکتبه عتبه، اندکي تأخير شد، در اين هنگام که به اطراف خود مي‌نگريستيم، آقاي طالعي گفتند، کتابهاي زير بغل اين بنده خدا به نظرم ترکي است! دقت کردم کلمه شعرلر .... را از دور خواندم، جلوتر رفتم سلام داده و به ترکي گفتم: عجبا اين اثر به ترکي است! پرسيد شما از ترک‌هاي کجا هستيد؟ گفتم نام من حسين و از ترکان آذري آذربايجان ايران هستم، خيلي خوشحال شد و گفت که نام من هم حقيق، از شيعيان ترکمن‌ اطراف کرکوک هستم ...؛گفتم که ما کتابخانه‌اي تخصّصي درباره امام حسين عليه السلام، در ايران دائر کرديم، گفت پس نسخه‌اي از ديوان اشعار خودم (ديوان سيناميز، شعرلر للشاعر حقيق قولو، تلعفر 2015) را تقديم کتابخانه شما ‌کنم، گفتم زهي سعادت داخل حرم مطهّر حضرت عليه السلام، آن را توتياي چشم مي‌کنيم و خودکارش را درآورد و در صفحه آغازين آن نوشت: <ارمغانم قارداشيم حسين متقي صايغلرم سيزلره، الشاعر ... حقيق قولو> و امضا کرد. اين ديوان چند بيتي به عربي و باقي به ترکي به لهجه ترکمني عراقي است، اکثر ابيات در مدايح و مراثي اهل بيت عليهم السلام، بخصوص مراثي سيد الشهداء عليه السلام است، دو بيتي از اين ديوان، که عنوان آن <حسين قوربانيام>، است، نقل مي‌کنم:

يانيـــــــه کالاندا بنـدق آغلادم                ازالدان بيليمي سانـــــه باغلادم

باليمه کـــــــالاندا رهوان يغلادم               يريش حجه، يريش صاحب زماني

پس از اندي انتظار همکار آقاي رضوي آمدند و سپس خودشان و رفتيم در سالن مخصوص مهمانان که شايد 20-30 متري از ضريح مطهر ابي‌عبدالله الحسين عليه السلام فاصله داشت، چاي و آبي با ياد عطش شهداي کربلا نوشيديم، خداي من، ما کجا نشسته‌ايم؟، براستي در سال 61 هجري همين نقطه که ما نشسته‌ايم، ساختار تاريخي چه مظلوميتي در حال شکل گرفتن بود؟ چه طور مي‌شود، قومي جاهل، به روي ثارالله، سبط رسول الله، فرزند ولي الله، پاره تن زهرا سلام الله عليها، تيغ بکشند و او را، به همراه برادران و فرزندان و ياران وفادارش، مظلومانه و با لبي تشنه و عطشناک، در همين نقطه، غريبانه، به شهادت برسانند! الا لعنة الله علي القوم الظالمين.

در جلسه با دوستان گفتگوهاي خوبي شد، بنده با جناب طالعي، توضيحاتي درباره ظرفيت‌هاي برخي همکاري‌ها، بخصوص در حوزه ديجيتال صحبت‌هاي مقدماتي کرديم، سپس، از مسير باب القبله که بجهت تعميرات آستان مقدس، مسدود است، به مکتبه عتبه مقدّسه حسينيه سلام الله عليه رفتيم و در مسير مشتي از تربت پاک حضرت را که در زمين راهرو ريخته است، برداشتم، شايد بعدها مرهم دردي بشود!

در مکتبه آستان مقدّس حسيني سلام الله عليه، با آوردن آدرس سايتِ بساتين (پايگاه خبري نسخ خطي)[1]، بخصوص بخش بانک اطلاعات و کتابخانه ديجيتال آن را به تفصيل تشريح کردم. عرض کردم در بخش بانک اطلاعات، ما فعلاً لينک سه بانک‌ اطلاعات مربوط به داده‌های نسخ خطی ايران و ترکيه و برخي کشورها را نهاده‌ايم، در ايران، بانک اطلاعات "آقا بزرگ"، که در آن حدود دويست و پنجاه هزار عنوان نسخه خطي عربي، فارسي و ترکي موجود در کتابخانه‌هاي تراثي ايران و برخي کتابخانه‌هاي جهان، به زبان فارسي گزارش گرديده است.

سپس از ترکيه بانک اطلاعات "ايسام" را نشان دادم و عرض کردم در اين بانک حدود دويست هزار عنوان نسخه خطي عربي، فارسي و ترکي، موجود در کتابخانه‌هاي ترکيه، به ترتيب کتابخانه‌ها، گزارش شده است، امّا بايد توجه داشت که داده‌هاي اين بانک، منحصراً به ترکي استانبولي، در دسترس است و براي جستجو در اين بانک، در کنار آگاهي از زبان ترکي استانبولي، مسأله آوانگاري صحيح نيز بايستي مد نظر قرار گردد. همچنين از بانک اطلاعات ديگري در ترکيه با نام "يازمالار" سخن گفتم و بيان داشتم که در اين بانک حدود هشتاد هزار عنوان نسخه خطي عربي، فارسي و ترکي، گزارش گرديده ولي زبان داده‌ها منحصراً به ترکي استانبولي است و اين بانک به نوعي مکمل بانک داده پيشين است. البته بايد توجّه داشت براي آگاهي از نحوه استفاده از اين بانک داده، براي راهنمايي کاربران، از طريق منوهاي عربي و انگليسي نيز، توضيح داده شده است؛ اما براي جستجو در اين بانک داده‌ها، داشتن آگاهي از ترکي استانبولي و نيز مسأله آوانگاري صحيح عناوين و مؤلفين، اجتناب ناپذير است.

در پايان اين بخش، از لينک بانک داده‌اي براي نسخه‌هاي خطي مهمّ جهان با نام "خزانة التراث" که بر بستر مکتبه شامله استوار است، گزارش کوتاهي دادم و گفتم که در اين بانک داده، اطلاعات نامگوي بيش از يکصد و بيست هزار نسخه خطي عربي موجود در کتابخانه‌هاي جهان، به اختصار، گزارش گرديده است.

در ادامه کتابخانه‌های دیجیتال نسخ خطی جهان و روش استفاده از اين داده‌ها را، به ايشان و همکارانشان در مکتبه عتبه، توضيح دادم و گفتم که تعداد اين نسخ ديجيتالي در مجموع، بالاي يکصد هزار نسخه تمام متن است که اکثراً به دو صورتِ پي دي اف يکپارچه يا تصوير (ايميج) صفحه صفحه، براي کاربران قابل دانلود است ولي آشنايي اجمالي با زبان اصلي اين کتابخانه‌هاي ديجيتال ضروري است!

فهرستواره اين کتابخانه‌هاي ديجيتال جهاني، براي نسخ خطي اسلامي ـ که تاکنون در سايت بساتين معرفي اجمالي شده و براي کاربران و محققان، به فارسي، راهنمايي لازم ارائه گرديده ـ چنين هستند:

الف) آلمان: 1. کتابخانه ديجيتال دولتي برلين، 2. کتابخانه ديجيتال دانشگاه لايپزيگ (مجموعه رفاعيه)، 3. کتابخانه دانشگاه آلبرت لودويگ (فرايبورگ)، 4. کتابخانه ديجيتال بايريش (مونيخ)، 5. کتابخانه ديجيتال دانشگاه هايدلبرگ، 6. کتابخانه ديجيتال اسناد فارسي (دانشگاه ماربورگ).

ب) آمريکا: 1. مجموعه ديجيتالي دنياي زنان در عصر حاضر، 2. کتابخانه جان هاي در دانشگاه براون (RI)، 3. کتابخانه ديجيتال دانشگاه هاروارد، 4. کتابخانه ديجيتال دانشگاه پرينستون، 5. کتابخانه ديجيتال دانشگاه کاليفرنيا، 6. کتابخانه ديجيتال دانشگاه ميشيگان، 7. مجموعه ديجيتالي موزه متروپليتن (نيويورک).

ج) اسپانيا: کتابخانه سلطنتی اسکوريال (اسکوريال).

د) الجزائر: مرکز ميراث بوسعده (الجزيره).

هـ) انگلستان: 1. کتابخانه ديجيتال دانشگاه آکسفورد.

و) ايتاليا: 1. کتابخانه مرکزي (ملي) فلورانس.

ز) ايران: 1. کتابخانه مرکز دائرة المعارف اسلامي (تهران)، 2. کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي (مشهد)، 3. کتابخانه مؤسسه اهل البيت عليهم السلام (اصفهان)، 4. کتابخانه ديجيتال مجلس شوراي اسلامي (تهران)، 5. کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران (تهران)، 6. کتابخانه ديجيتال مؤسسه تبيان (قم)، 7. کنسرسيوم محتواي ملي (مشترک).

ح) ايرلند جنوبی: کتابخانه چستربيتی  (دوبلين).

ط) بلغارستان: کتابخانه ملي بلغارستان (صوفيه).

ی) ترکيه: 1. کتابخانه ملت (فيض الله افندي) ـ (استانبول)، 2. کتابخانه بايزيد (ولي الدين افندي) ـ (استانبول)، 3. کتابخانه ديجيتال دانشگاه سابانجي (استانبول).

ک) ژاپن: کتابخانه ديجيتال دانشگاه توکيو.

ل) صربستان: 1. کتابخانه ديجيتال دانشگاه بلگراد، 2. کتابخانه ديجيتال دانشگاه مارکوويچ (بلگراد).

م) عربستان: 1. مکتبة الحرم المکي (مکه مکرمه)، 2. مکتبة مکة المکرمة (مکه مکرمه)، 3. مکتبة الملک عبدالعزيز (رياض)، 4. مکتبة عبدالله بن عباس (طائف)، 5. المکتبة الصالحية (عنيزه)، 6. مکتبة الافتاء السعودية (رياض)، 7. مکتبة جامعة الملک سعود (رياض)، 8. مکتبة المسجد النبوي ص (مدينه منوره)، 9. مکتبة جامعة ام القری (مکه مکرمه).

ن) فرانسه: کتابخانه ملي فرانسه (پروژه گاليکا).

س) فلسطين: 1. کتابخانه ديجيتال مسجد الاقصی (قدس)، 2. کتابخانه ديجيتال مسجد الجزّار (عکا)، 3. کتابخانه ديجيتال دانشگاه ملي نجاح (نابلس)، 4. کتابخانه ملي فلسطين (قدس).

ع) قطر: دارالکتب القطريه (دوحه).

ف) کانادا: کتابخانه دانشگاه مک گيل (تورنتو).

ص) لبنان: مکتبة الجامعة الامريکية  (بيروت).

ق) مصر: 1. دارالکتب المصريه ـ الاصلية (قاهره)، 2. دارالکتب المصريه ـ التيمورية (قاهره)، 3. مکتبة الجامعة الازهرية (قاهره)، 4. مکتبة الاسکندرية (اسکندريه).

ر) مغرب (مراکش): مؤسسة الملک عبدالعزيز (دارالبيضاء).

ش) نيجريه: 1. مرکز آرشيو ملّي نيجريه (کادونا)، 2. مرکز اسناد دوره استعمار (کادونا)، 3.  کتابخانه ديجيتال آثار عثمان بن فوديو در انستيتو آروا (کادونا).

ديگر خيلي دير شده بود، از دوستان خداحافظي کرديم و به زائرسرا برگشتيم و از آنجايي که قرار بود امشب جناب سيد نورالدين الموسوي رييس مکتبة و دارالمخطوطات عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه، براي ديدار با دوستان به هتل بيايند، اما به جهت دير رسيدن ما، تا برسيم گويا ايشان رفته بودند، البته کساني مانند آقايان محمد الوکيل و ابوحسنين (صلاح) حضور داشتند.

پس از شام مختصري، گفتگوهاي دوستانه و علمي متعددي با عزيزان داشتيم. در ضمن با ابوحسنين ديداري کردم و ضمن تشکر از زحمات طاقت فرساي ايشان و همکارانشان براي برگزاري همايش، عرض کردم که چند جلد کتاب و مجله‌اي که براي مکتبه عتبه آورده‌ام، اگر الان زمان مناسب و مساعد باشد بروم بياورم، که گفتند بله، رفتم و نسخه‎ ديوان حافظ نفيس قابدار که نشر آن از ديگري، ولي جلد و طلاکوبي آن را خودمان براي مهمانان و همکاران مجله بساتين، طراحي و درست کرده‌ايم، همراه جلد دوم کتابشناسي فهارس دستنويس‌هاي اسلامي کتابخانه‌هاي جهان، تأليف خودم، و نيز نسخه‌ شماره دوم مجله بساتين را آوردم و تحويل دادم و ايشان هم محبت کرده، يک نسخه از مصحف منسوب به ابن بواب را که به صورت فاکسيميله از سوي انتشارات عتبه منتشر کرده‌اند به حقير اهدا نمودند.

شب به جهت پاره‌اي گفتگوهاي دوستانه، با آقايان از جمله دکتر محمد الوحيد، استاد دانشگاه بغداد و نيز سيد حسن موسوي بروجردي در لابي، اندي دير خوابيديم و شب با اينکه حال قلب و حال عمومي‌ام هم خيلي مساعد نبود ـ که البته شايد بيشتر به جهت استنشاق دود سيگارهاي پي در پي مهمانان و مدعوان بود ـ امّا با اين حال به جهت اينکه يادداشت‌هاي مربوط به سفرنامه‌ام، تلنبار نشود، ناگزير شب، تا دير هنگام بيدار ماندم و برخي از مطالب قابل نگارش را تايپ کرده و خوابيدم.

***

روز سه شنبه، چهاردهم مهرماه 1394، بيست و سوم ذي الحجه 1436 و ششم اکتبر 2015

امروز آخرين روز اقامتِ ما در کربلاي معلي بود، براستي ايام الهي، چقدر سريع مي‌گذرند و من به جهت دير خوابيدن، اندي کسل بودم و حال عمومي‌ام نيز، کماکان خيلي مساعد نبود، امّا، با خود گفتم فرصتِ حضور در اين اماکن معطّره و روحاني و مشاهد مشرّفه و نوراني را، نبايد از دست داد، لذا تنهايي راهي حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدم و پس از انجام فريضه نماز صبح به جماعت، همراه خيل جمعيتِ زائران عاشق، يک زيارت عاشوراي خوبي خوانديم و به نيابت از پدران و مادران نسلاً قبل نسلٍ و همه خوباني که التماس دعاي مخصوص کرده بودند ـ اگر خدا قبول نمايد ـ همه را ياد کرديم، سپس زيارت مخصوصه باب الحوائح عبّاس بن علي عليهما السلام را خواندم ولي به جهت خستگي مفرط و نيز مشکل قلبي‌ام، به همين مقدار زيارتِ مختصر و از بين الحرمين نيز به مختصر وداعي با حضرت اباعبدالله الحسين و ابالفضل العباس، بسنده کرده و راهي مهمانسرا مي‌شوم، ان شاء الله خداوند اين زيارت را آخرين زيارت عتبات ما قرار ندهد، و عن قريبٍ و با حالتِ بهتر و معرفتِ بيشتري، اين نوع زياراتِ مشاهد مشرّفه را بار ديگر نصيب همه ماها و همه آرزومندان و دلباختگان خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام، بالاخص حضرت ابي‌عبدالله الحسين عليه السلام، بنمايد، آمين يا ربّ العالمين.

از آنجايي که بايد به نجف اشرف برمي‌گشتيم، ديگر فرصتِ چنداني باقي نبود، و لوازم مختصرم را بسته و دقايقي چُرتي زدم تا جنابان آقايان طالعي و صادق زاده ـ که ماشاء الله، با انرژي بيشتري، صبح‌ها، ساعتي زودتر از اذان صبح به حرم‌هاي ذوي الاطهار عليهم السلام مشرف مي‌شدند، خدا را شکر الحمدلله هم توان بيشتري دارند و هم بدون ترديد معرفتشان نسبت به مقام شامخ اين حضرات معصومين عليهم السلام بيشتر از امثال اين حقير عاصي ظاهر بين است، جزاهما الله خير الجزاء ـ هم از راه برسند. خلاصه پس از اندي، آمدند و صبحانه مختصري خورديم و از عزيزان عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه و دوستاني که عجالتاً چند روز ديگري در کربلا مي‌مانند، خداحافظي کرده و همراه جمعي از دوستان، با ميني بوس اختصاصي عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه، عازم آستان بوسي مرقد مطهّر مولي الموحّدين، حضرت اميرالمؤمنين، سيّد الکونين ابوالحسن علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، نجف اشرف شديم.

در راه نجف اشرف، مطالب و موضوعات متنوّع زيادي براي نوشتن داشتم، اما نمي‌دانم، چرا اينقدر دلم گرفته بود و براستي حوصله هيچ کاري را نداشتم، جناب آقاي موجاني، که در رديف صندلي جلو، کنار حاج آقا مختاري نشسته بودند، صحبت‌هاي خوبي در موضوعات، بخصوص حوزه تراثيات داشتند و ايشان از برخي تجربيات، سفرها و حوادث جالبي که در اين سفرها داشته‌اند، نقل مي‌کردند، که به نظرم، جمله جمله آن ارزش ثبت و ضبط داشت، امّا نمي‌دانم، چرا اينقدر، در مسير برگشت از کربلاي معلی، عجيب بي‌حوصله و جف القلم شده بودم! نمي‌دانم! شايد دلم را در کربلا جا گذاشته‌ام!

نجف اشرف، مرقد مطهّر مولي الموحدين حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام

پس از طيّ مسافت يکساعته، همزمان با ورود به نجف اشرف، سلام و عرض ادبي به ساحت مقدّس مولي الموحدين حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام کرديم؛ مقصد ما مکتبه عامه اميرالمؤمنين علي عليه السلام است که مرحوم علامه اميني رحمت الله عليه، صاحب کتاب گرانسنگِ الغدير در سال 1375ق در کنار مضجع نوراني اميرمومنان علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، بنيان نهاده است. ما پس از عبور از سيطره‌ها و موانعي که بجهت خطرِ نفوذ جريان‌هاي تکفيري، نهاده‌اند، در نزديک شارع الرسول صلّي الله عليه و آله، وارد سوق الحُوَيش، نزديک حرم شده و از آنجا هم پس از عبور از کوچه‌هاي تنگي که جاي جاي آن، مانند خانه امام خميني رحمت الله عليه، مقبره آيت‌الله عبدالاعلي سبزواري، به مکتبه علامه اميني (ره) رسيديم و مورد استقبال مدير محترم و بزرگوار کتابخانه قرار گرفتيم.

بايد افزود که خوشبختانه اندي است، از سوي هيأت امناي کتابخانه رياست مکتبه به صديق گرانقدر، حضرت سيّد علي آقاي طباطبايي، فرزند دانشمند بزرگوار، کتابشناس برجسته، مرحوم محقق آقا سيّد عبدالعزيز طباطبايي، تفويض گرديده است. الحمدلله از زماني که ايشان اين منصب را عهده‌دار شده‌اند، تغييراتي محسوس مشاهده مي‌گردد، اميدواريم، ان شاء الله حضور پربرکتِ ايشان، بتواند تحقق بخشِ تمامي اهداف و برنامه‌هايي که مرحوم علامه اميني، در احداث اين مکتبه، مدّ نظر آن دلباخته حقيقي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، بوده باشد.

در مکتبه اميرالمؤمنين عليه السلام پس از احوال پرسي خوشامدگوييِ جناب سيّد علي آقا، به سرداب رفته و فاتحه‌اي به علامه اميني (ره)، اين شيفته و دلباخته کم نظير ولايتِ اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزند آن مرحوم، آقا رضا اميني رحمه الله که در کنار وي آرميده است، نثار مي‌کنم، سپس آقاي طباطبايي گزارشي از وضعيت کتابخانه علامه اميني (ره) و فعاليت‌هاي پيش روي مکتبه، براي دوستان ارائه دادند، مباحث خوبي مطرح شد، محظوظ شديم، آنگونه که در خاطرم مانده، از جمله درباره اسکن نسخ خطي مکتبه، بحثي شد و گفتند که سال‌ها پيش، از دستنويس‌هاي کتابخانه، بر پايه تجهيزات دوره‌هاي گذشته، اسکني تهيه شده، اما به مرور زمان کيفيت لازم را از دست داده‌اند و تحقيقاً ناچار ما نيازمند اسکن سازي مجدّد منابع تراثي مکتبه، هستيم؛ البته درباره اسکنر هم بايد عرض کنم، تحقيقي درباره اسکنرهاي موجود در بازار کرديم، در اين ميانه، با کتابخانه ملي ايران هم، صحبت‌هاي مقدماتي شده است، که اگر بشود، چند دستگاه اسکنر که عجالتاً مورد نياز سازمان هم نيست، به اين مکتبه بدهند، منتها براي اينکه، بعدها به مشکلاتِ فني حقوقي برنخوريم، قرار شده است که آنها اين دستگاه‌ها را به رسم امانتِ پانزده ساله، به اين مکتبه بدهند.

در ادامه گفتگوها، صحبت‌هاي حاشيه‌اي از طرف برخي دوستان شد، امّا صرفاً براي بهره‌مندي از زمان و موقعيت مکان و براي اينکه بحث اصلي گم نشده و به اصطلاح اصل و فرع جابجا نشود، اجازه خواستم از عزيزان، تا چند جمله‌اي عرضي داشته باشم؛ گفتم ببينيد دوستان! به نظرم به جاي ورود مقطعي به بخش‌هاي جانبي، موضوع کتابخانه علامه اميني رحمت الله عليه و طرح مباحثي حاشيه‌اي مانند بحث وضعيت کتب و چينش و رده بندي و اينترنت و کارمندان و اسکن سازي و امثالهم، شايد بهتر باشد، حال که دوستان خوبي اينجا جمعند، اندي درباره اهداف مرحوم علامه اميني که همينجا در مضجع شريفش آرميده است، اندي دقيق‌تر گفتگو کنيم تا ان شاء الله کارگشا و نتيجه بخش باشد، عرض کنم، يک مسأله بسيار کليدي و مهّمي که نبايد از آن غافل شد، همانگونه که فرزند شريف ايشان، احمدآقاي اميني نيز تأييد فرمودند، اين است که مرحوم علامه، با هدف بررسي کتبِ موجود، با محوريتِ اثبات حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و ولايت آن امام همام، مطالعات خويش را از دوره جواني، در منابع و مصادر کتابخانه‌هاي عراق، هند، ايران و برخي کشورهاي ديگر، شروع مي‌کنند، تقريباً با مطالعه کتب چاپي سربي و سنگي کهن هند و مصر و مقداري نيز کتب خطي موجود در برخي کتابخانه‌ها، پس از سال‌ها خون دل و مرارت‌ها و مشکلات بسيار گسترده، اين موسوعه گرانسنگِ الغدير را تأليف مي‌نمايند، طبق بيان احمد آقاي اميني، ايشان براي مدتي مقيم دمشق در سوريه شده با بررسي اجمالي منابع دارالکتب ظاهريه و برخي کتابخانه‌هاي تراثي شامات و نسخ خطي موجود در آن مکاتب، با يک نگاه ديگري ـ که من متقي به عنوان وام‌گيري از عبارتِ لطيفِ استاد شفيعي کدکني حفظه الله، به "نگاه منشوري به متون کهن" تعبير مي‌کنم ـ متوجّه مي‌شود، چه ظرفيت بالا و چه حوزه مطالعاتي گسترده‌اي درباره اميرالمؤمنين عليه السلام، با محوريتِ نسخ خطي هست که در جمع آوري منابع الغدير آنها را نديده است، به تعبير احمدآقا، نگاهي به توان فردي خود مي‌کند و نگاهي ديگر به گستره عظيم و حجيم اين منابع، مي‌بيند که نه! ورود به اين مسأله تراثيات، با کار فردي نمي‌شود و به اين نتيجه مي‌رسد که بايد طرحي نو درانداخت و مرکزي ايجاد کرد و به تعبير من متقي، بايد طرحي ايجاد شود که با اين منابع جديد تراثي، چهل اميني بايد تربيت شوند، تا کار عظيم موسوعه الغدير را که من اميني، با توان فردي در بيست جلد نوشتم، اين افراد، آن را به مطالعات تراثي ومنابع جديدتر، به دويست جلد برسانند و به دگر تعبير، اگر درست فهميده باشم، هدف علامه اميني از ساختِ اين کتابخانه، نه يک کتابخانه ساده در کنار کتابخانه‌هاي ديگر، نه! بلکه هدف ايشان، ايجاد يک فرهنگستانِ بزرگ و سترگ و جامع براي مسأله امامت، بوده است که در کنار مسأله مقدّماتي اثبات حقانيت و مرجعيتِ اين ستارگان هدايت عليهم السلام، همچون مسأله غدير، به مسأله اصلي و به اصطلاح ذي‌المقدمه برسد که آن بيان و تبيين معارفِ اهل بيت عليهم السلام است و ناچار نقطه ورود به اين مسأله ابتداي امر، کتابخانه بوده است که طبيعتاً در قالبِ تهيه و خريد و تجميع اصل نسخ خطي مرتبط با اهل بيت عليهم السلام، يا تهيه تصاوير آنها از اقصي نقاط عالم، و همچنين منابع چاپي مرتبط (دقت شود نه هر کتابي) و نيز کتب مرجع لازم، بايستي موضوع پي گرفته مي‌شد و راه ديگري نبود، با اين کار به تدريج منابع و موادّ لازم پژوهش عميق درباره مسأله امامت فراهم مي‌شد و مسأله بعدي اين فرهنگستاني که به نظرم کاملاً زمين مانده و تاکنون تحقق نيافته است، ايجاد مرکزي در اين ضمن اين فرهنگستان براي تربيتِ نسل نويي از دانشمندان ولايي اهل بيت پژوه که بتوانند، با ابزارهايي که لازمه اين پژوهش‌ها و مطالعات است، راهي را که وي و کساني مانند علامه حامدحسين نيشابوري هندي، صاحب کتاب شريف عبقات الانوار، آغازگر آن بوده‌اند، با گام‌هايي استوارتر و محکم‌تر و منسجم‌تر برداشته شود؛ بنابر اين به نظر حقير، اين اصل بحث است که بايد براي آن فکري اساسي نمود، و طبعاً در اين فرايند، کتابخانه و امور مربوط به آن، بخشي از يک کلان طرحي است که علامه اميني آن را طرح ريزي نموده است؛ اما نکته لطيف اينجاست که اکنون اين مکتبه شصت سال پيش، به عنوان يک ابزار و مقدمه براي تحقق امر مهمّ ديگري با مقتضيات آن زمان، تجهيز گرديده بود، که به قول فرمايش عزيزان، تا چندي سير صعودي داشت، به يکبار متوقف، بلکه به تعبير عزيزان، در اين سال‌ها، سيري نزولي داشته است و بلکه اصولاً هدف گم شده يا در حالت خوشبينانه‌اش کمرنگ شده است. بنده عرض مي‌کنم، بر فرض هم اين کتابخانه در عالي‌ترين سطح خويش، دوباره تجهيز و به اصطلاح آبديت بشود، کما اينکه، جناب طالعي در جريان هستند، پس از سفر قبلي به نجف، چندين روز حقير نشستم و بر پايه آخرين مدل و روش مديريت کتابخانه‌اي، چارتِ عظيم اين مکتبه را متناسب با استانداردهاي اروپا و ايران و علم کتاب و اطلاع رساني ترسيم کرده و به جناب احمدآقاي اميني فرستادم که نمي‌دانم اصولاً چقدر به آن توجه شد، خداي نکرده تعريفي نمي‌کنم، ولي به نظرم کار سترگي بود که به عنوان يک دين به علامه اميني (ره) ادا کردم و به ايشان فرستادم که در آن تمام بخش‌هاي اين کتابخانه، متناسب با مقتضيات شهر نجف اشرف، با دقتِ بسيار بالايي ترسيم گرديده بود. علي اي حال، بنده عرضم اين است بر فرض تجهيز اين کتابخانه به آخرين فناوري روز، با اين حال، اين مکتبه، در کنار اين کتابخانه‌هاي ديگر نجف اشرفِ امروز، چه مقدار مي‌تواند حرفي براي گفتن داشته باشد؟  البته نمي‌دانم و قضاوتي هم ندارم، امّا عرضم اين است که بر فرض تجهيز اين مکتبه هم، نبايد آن هدف اصلي مرحوم مؤسّس اين مکتبه عامره، علامه اميني رحمت الله عليه که اينجا، کنار ما آرميده است، فراموش يا گم شود، آنگونه که اين کمترين فهميده‌ام، آن مرحوم مطلقاً در صدد ايجاد کتابخانه‌اي مستقلاً نبوده است، بلکه وي از تأسيس اين مکتبه، هدفي سترگ داشت و فکر مي‌کرد که با تحقق اين مکتبه و عبور از مسأله منابع و خاطر جمعي از آن، مي‌تواند، چه در زمان حياتش و چه پس از وي، راه اميني، هدف اميني و نقشه اميني، که ايجاد فرهنگستاني براي تبيين معارف حقّه اهل بيت عليهم السلام و تربيتِ نسل نويي از طلبه‌هاي فاضل که به تدريج، همزمان با تجهيز به علم و اخلاق و ادب، بتوانند با آموزه‌هايي، توانايي لازم را براي توليد الغديرهاي نوين، بر پايه منابع تراثي و چاپي جديد، متناسب با مقتضيات زمانه، کسب نمايند و اين فرهنگِ توليد انديشه الغدير و امامت، با شناسايي منابع جديدتر، بخصوص با محوريتِ منابع تراثي، در نسل‌هاي بعدي ادامه يابد و آنان را با سرچشمه‌هاي زلال معرفتي اسلام اصيل و تعاليم و معارف ناب مکتب نوراني اهل بيت عليهم السلام، بيشتر آشناتر ساخته و آنان را سيراب نمايد، ببينيد اگر خوب دقت کنيم، خواهيم دريافت که با تحقق چنين اموري، ديگر نه نگارش الغديرها متوقف شده است و نه علامه اميني‌ها مرده‌اند، بلکه الغدير به سان چشمه جوشاني، به دست اميني‌هاي نسل‌هاي بعدي، بشريت را از منبع زلال وحي سيراب خواهد کرد، اين حرف بنده است، مهمّ در اين مکتبه به نظرم آن طرح اصلي و نقشه راه کليد حل بسيار از مشکلات است، بنده بارها در جلساتي با احمدآقاي اميني و جنابعالي و آقايان طالعي و اينها در قم و اينجا داشتيم عرض کردم که کليد اصلي گشايش کار اين طرح است، اينکه علامه اميني چه فکر و نقشه‌ راهي داشته است، آن نقشه راه و آن طرح و آن فکر علامه اميني که علي القاعده ترسيم هندسه معرفتي اهل بيت عليهم السلام بود، بايد بازشناسي، آبديت و تقويت شود، خب بسم الله اگر موجود هست، فبها و نعم المطلوب، با همفکري و مشورت نسل جديد ولايي، بر اساس مقتضيات روز، تقويت شود و اگر هم نيست ابتدا بايستي، با مصاحبه و مشورت با متخصصان امر و بخصوص کساني که با علامه اميني حشر و نشري داشتند يا اطلاعاتي از اهداف وي دارند، مانند فرزندان ايشان، طي جلساتي، مورد به مورد، گام به گام، کارها و اهداف و برنامه‌هاي مورد نظر علامه مرحوم، نوشته شود تا معلوم شود که چه مي‌خواهيد بکنيد، هر قدمي که بايد برداشته ‌شود، اگر مي‌خواهيد منتج به نتيجه بشود، لامحاله بايستي مبتني بر برنامه و نقشه راهي مدوّن است، البته طبيعي است و نيازي به گفتن نيست که اين اهداف و برنامه‌ها را هر ابزاري، هر قالبي، هر فرمتي تأمين مي‌کند، حرفي نيست بايد سراغ آن هم رفت. سخن اصلي اين است که اين نقشه راه مدوّن، کليد اصلي ماجراست و اين طرح و نقشه راه و چشم انداز مقدّم بر هر اقدام مقطعي ديگري است که به نظرم بايد هر نوع حرکت و قدمي، دقيقاً بايستي بر پايه آن باشد و الا بدون نقشه و طرح، اينکه با برش مقطعي يا عرضي، به يکباره برويم سراغ مسأله کتابخانه و اسکن و فهرستنويسي و رده بندي کتابها و امثالهم، با اينکه بارها هم عرض کرديم، در همه بخش‌ها، اگر بتوانيم حتماً به سهم خويش، کمک مي‌کنيم، حتماً مايه سعادت و زهي توفيق است، اما عرض کردم، آن هدف و مقصود اصليِ مؤسس اين مرکز، که اشاره شد، با اين امور جاري کتابخانه‌اي، تأمين نخواهد شد، چرا که وي، آنگونه که بنده فهميده‌ام، انصافاً و حقيقتاً اهداف بسيار بلند و سترگي، براي امر پژوهش در مسأله امامت داشتند که به بخش‌هايي اشاره شد. بله وقتي نقشه راه تدوين گرديد، طبيعتاً بخشي از اين راه مکتبه و تجهيز و تنظيم آن بر اساس آخرين استانداردهاي روز است، پس خيلي فرق شد، هر زمان کاربري مجموعه تعريف شد، خود بخود کتابخانه درون آن مجموعه هم تعريف مي‌شود و جايگاه آن درون نقشه، روشن مي‌شود و طبق نقشه کارمندان و آدم‌هايي هم که حضور دارند، طبعاً ناچارند يا خود را طبق اين نقشه و برنامه تطبيق دهند يا تمايل نداشتند صريحاً عذرشان خواسته ‌شده و با متخصصاني که نياز هست، جايگزين مي‌شند، به نظرم اينجا هيچ تعارف با هيچکس نيست. پس مهمّ تعيين و تعريف مجموعه است، براي نمونه عرض مي‌کنم، با چند جلسه‌اي که با حاج احمد اميني عزيز داشتيم، از مجموع صحبت‌ها به اين نتيجه رسيدم، ايشان و ديگر عزيزان، هنوز در اينکه کاربري اينجا کتابخانه است يا پژوهشکده و مرکز پژوهشي که طبعاً قسمي از آن کتابخانه است، هنوز مردّد و معلقند و به نظر مهم اين است که مجموعه ابتدا بايستي تعريف گردد؛ با عذرخواهي از اطلاله کلام.

 

آقاي طالعي فرمودند، ببينيد گذشته اينجا هر چه بوده و هر قصه‌اي داشته، تمام شده است و الان که آقاي طباطبايي آمده و در واقع هجرتي کرده، خداوند خيرشان بدهد و قطعاً برکات اين کار شامل حالشان خواهد شد، الحمدلله اينجا هيئت امنا و وضعيت توليت آن روشن شده و مشکلاتش تا حدودي مرتفع شده و جايگاه حمايتي آيت‌الله العظمي سيستاني از اين مجموعه نيز روشن شده است، يعني شکل حقوقي قضيه کاملاً شکل گرفته است و الان ديگر زمان کار است و ببخشيد گذشته هر چه بوده تمام شده است ... عرض کردم جناب طالعي عزيز، اصولاً اگر به صحبت‌هاي حقير توجه مي‌فرموديد صحبت بنده مطلقاً ناظر به گذشته نبود! اتفاقاً ايشان سؤال خيلي خوبي مطرح کردند، اينکه: اگر شما به جاي ما باشيد در اين مکتبه چه مي‌کنيد و عرض نسبتاً مفصّل بنده نيز دقيقاً ناظر به اين مسأله بود، من به جاي شما بودم، قبل از همه نقشه را درست مي‌کردم، بعد مي‌ديدم با توجه به وضعيتِ عِده و عُده، کدام بخش از اين نقشه طرح قابل اجراست و کدام بخش از آن در اين سال‌ها عملاً اجرا شده است و نهايتاً آن بخش را تقويت و به روزرساني مي‌کردم؛ اينکه بدون نقشه راه، درباره تک تک بخش‌هاي موجود اين مجموعه سخن گوييم، اتلاف انرژي است، چرا که هر عملي بايستي مبتني بر نقشه و فکر و طرح باشد که نيست.

آقاي طالعي خطاب به يکي از دوستان که کمتر با موضوع علامه اميني و وضعيت و روند اين کتابخانه آشنا بودند و بيشتر در صحبت‌ها مي‌ديدم، دنبال يافتن پاسخي ذهني راهي براي کمک به جنبه‌هاي فيزيکي کتابخانه بودند، به ايشان گفتند: ببينيد! شما بايد يک چرخي بزنيد و بيشتر با اين مکتبه آشنا شويد، همينقدر عرض کنم، آنچه اينجا موجود الان است يک انبار کتاب، يک پشتوانه نفَسِ علامه اميني، و يک سابقه، فعاليتي که اين مکتبه از سال حدود 1376ق تا سال 1391ق، داشته و با حرکتي نزديک به عمودي، حرکت جهشي و صعودي داشته، ولي به هر دليل ممکن، فعاليتِ آن، به يکباره، متوقّف شده و سپس با شيبي تند، نزديک به 90 درجه، افت کرده و حرکت نزولي داشته است. من براي نمونه دفاتر مکتبه را مي‌ديدم، روزهايي بوده، روزانه پنج هزار جلد کتاب وارد کتابخانه شده است. اين مکتبه آن روزها را داشته و به اين روز هم افتاده است. اينجا را شما کتابخانه نبينيد، بلکه انبار کتاب ببينيد و يک ساختماني در اختيار، همين!

ابوجعفر الحلي، از فهرستنگاران برجسته عراق، که تاکنون چندين فهرست‌ منتشر شده‌ از ايشان، براي مجموعه‌هاي عراقي ديده‌ايم، امروز محبت کرده، تعدادي از عزيزان، از جمله حقير را ناهار دعوت کرده بودند، خلاصه ما هر دفعه به نجف آمده‌ايم، مورد لطف و محبت هميشگي ايشان با کباب ماهي‌هاي بزرگ و سفره پربرکت و رنگين ايشان بوده‌ايم، جزاه الله خير الجزاء.

منزل ابوجعفر، داخل کوچه‌اي، نزديک حرم حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داشت و مهمانان بحريني و ايراني بودند، جنابان آقايان شيخ اسماعيل بحراني، حبيب السلمان، حاج آقا مجتهدي و فرزند شريفشان آقا مهدي، حاج آقا مختاري، زماني نژاد، سيد علي آقاي طباطبايي، طالعي، صادق زاده و برخي اجله بحريني و عراقي ديگر که نامشان را نمي‌دانستم. انصافاً سفره پربرکت و رنگيني بود، از کبابِ ماهي کَبسي تا دو سه نوع خورشت قيمه و باميه و غير آن که گويا نامش تِبسی بود، نيز خرما و نان تازه و برنج و انواع مخلفات و مقبلات عربي که اسم آنها را نمي‌دانستم و انواع ميوه و خرماي خوشمزه بُريح و ... با اين همه ابوجعفر، بارها از مهمانان، بابت کم بودن غذا، عذرخواهي کردند! خداوند ان شاء الله به خود ابوجعفر حلّي و خانواده وي سلامتي دهاد و به سفره‌اش برکت عطا کناد، آمين.

در جلسه منزل ابوجعفر، ضمن آشنايي با عزيزان، به نوبت صحبت‌هاي خوبي با برخي اجله داشتيم که شب، مواردي که در خاطرم مانده، اينجا يادداشت مي‌کنم، شايد فايدةٌ مائي بر اينها مترتب بوده باشد. پس از ناهار شاهانه ابوجعفر عزيز، ابتدا با آقا سيد علي طباطبايي که پيش هم نشسته بوديم، پرسيدم اسناد مکتبه علامه اميني (ره)، چه تعداد است؟ چه اسناد مستقل، وقفنامه، اجازه‌نامه، و نامه و مکاتبه و ... حتي چه اسناد منضم خود نسخه‌ها و کلاً هر آنچه بشود به آن سند گفت، آماري داريد؟ حدوداً چه تعداد است؟ گفتند که البته اسناد مستقل زياد نيست، به جز اسناد منضم که شايد هزارتايي بشود، دو ـ سه دفتر بزرگ، داريم که بخش معتنابهي از آنها مبايعه‌نامه‌هاي فارسي است که ظاهراً اهدايي است و بيشتر از قرون دوازدهم تا چهاردهم هجري است؛ بخشي از اسناد هم مربوط به عشائر عراق است، ولي همه آنها به صورت فتوکپي مي‌باشد و اصل آن در اختيار ما نيست و گويا اصل آنها نزد خود عشيره‌هاي عراقي بوده باشد ... صحبت به فهرست‌هاي مکتبه کشيده شد و عرض کردم که خب ما يک فهرست اسناد موجود در مکتبه نياز داريم و سپس عرض کردم، طبق صحبت‌هاي شما، قاعدتاً چهار فهرست ديگر نيز شما نياز داريد که خب فهرست کتب خطي که عجالتاً منتفي است، چرا که توسط مرحوم ابوي شما، مرحوم محقق طباطبايي، سال‌ها پيش، نوشته شده است، مگر اينکه بخواهيد، با فرمت ديگر يا تفصيل بيشتري، مجدّداً نگارش يابد که موضوع ديگر است. فهرست ديگر مورد نياز، مربوط به مطبوعات حجريه است که طبق صحبت قبلي تلگرامي، ان شاء الله نيت کرده‌ام به شرط حيات و اينکه توفيق، رفيق شفيق باشد، حقير آن را به انجام برسانم ان شاء الله، ببينيم چه زمانی توفيق و فرصت اين کار، فراهم مي‌شود؛ در ضمن فهرست ديگري هم لازم داريد، مربوط به کتب سربي و چند نسخه چاپ چوبي است که ان شاء الله بعد از انتشار فهرست کتبِ سنگي، بايستي به آن نيز پرداخته شود. عرض کردم که البته بنده، يک پيشنهادي هم دارم آن، نگارش نوشتاري با عنوان گونه شناسي نسخ خطي مکتبه است که تمايل دارم، اگر توفيق حضور طولاني‌تر در نجف يابم، روي اين موضوع نيز نوشتاري، تنظيم نمايم ان شاء الله؛ اينکه ببينيم سير تاريخي آثار خطّي مکتبه، ريز موضوعات، تاريخ تأليف، تاريخ کتابت، نسبت جغرافيايي مؤلف و کاتب، محل تأليف و کتابت و مانند اينها چيست ...

از آقاي طالعي درباره فهرست مکتبه آيت‌الله حکيم و کارهاي آقايان حافظيان و طيار مراغي پرسيدم، خبري داريد؟ که گفتند، بله آمدند الان اينجا هستند، گويا اين سفر آخرين سفر آنهاست و اين مرحله فهرستنگاري نسخ خطي تمام ميشود.

يکي از مهمان‌ها، که از قسمت، پا مشکل داشت، گويا اهل احساء و قطيف بود و بسيار فصيح صحبت مي‌کرد و حافظه روايي خوبي داشت و درباره بحرين اطلاعات خيلي خوبي داشت، متأسفانه نام دقيقش در خاطرم نماند گويا جنّابي بود! کتابي با عنوان تاريخ التشيع في البحرين، تأليف و در بيروت، دارالحجة منتشر کرده بود که در آن به تاريخ تشيّع قطيف و احساء نيز پرداخته بود، درباره آن گزارشي ارائه داد و گفت که اين بحرين، بحرين قديم مراد است که شامل احساء و قطيف و برخي مناطق شرق عربستان امروز را شامل مي‌شد و بحرين امروز تنها مراد نيست و گفتند که ورود اين کتاب به بحرين و سعودي ممنوع است و دوستاني که اثر را نياز داشته باشند، فايل کتاب را مي‌توانند ايميلي بفرستند. يکي از خلان پرسيدند که تمايل دارند که اثر به فارسي ترجمه گردد؟ خيلي استقبال نمودند.

ايشان مي‌گفتند که بحرين همواره محلّ شيعيان بوده و اهل سنت و فرق ديگر در آن سکونتي نداشته‌اند، به عربي گوکاني! عرض کردم، پس اينکه در منابع تاريخي است که قرمطيان در قرن سوم هجري بر بحرين تسلّط داشتند و براي مدتي هم گويا حجر الاسود را سرقت کرده بودند و نزد خود نگهداري مي‌کردند، چه مي‌فرماييد؟ گفتند بله درست است دو قرن در بحرين حضور داشتند، رهبرشان ابوسعيد جنّابي، بود و او اصالتاً اهل جنّاب بود و بعدها به منطقه اوال نيز سيطره پيدا کردند ...

اينجا، هر فرد با دوستي گفتگو مي‌کرد، بنده هم با با آقا مهدي مجتهدي، گفتگوهاي مختصري داشتيم که آن مقدار که خاطرم مانده مواردي نقل مي‌کنم، براي مثال، درباره وجه تفاوت‌ها و شباهت‌هاي قرمطيان و فاطميان صحبت‌هايي خوبي شد؛ ايشان گفتند، همانگونه شيخ صدوق، در يکي از آثارش گزارش مي‌دهد، حجرالاسود در زمان او در محلّ خود، نصب گرديده است، حالا ما رواياتي داريم که حجرالاسود را بايد حجت خداوند نصب ‌کند و مشهور است که گويا امام عصر عليه السلام براي نصب آن حضور پيدا کرده‌اند ....، عرض کردم کمي عجيب است، به لحاظ زماني، مشهور است که ايشان با دعاي حضرت صاحب الامر عليه السلام به دنيا آمدند، تاريخ تولد شيخ صدوق هم بعد از 305ق و آن حدود است و طبيعتاً اواخر عصر غيبتِ صغري است و هنگام نصب اين سنگ، شيخ صدوق طبيعتاً کودکي بيش نبوده است ....

جالب است خاطرتان نيست، کسي درباره شيخ صدوق و ارتباطات وي با قرمطيان و فاطميان تحقيقي کرده باشد؟ منظورم در ميان آثار صدوق، اينکه چه مقدار به اين موضوع پرداخته است، بعيد است کسي مقاله‌اي، رساله‌اي يا کتابي در اين باره تأليف کرده باشد، من که نديدم، البته بايد جستجو نمود، به نظرم موضوع جالبي باشد، حال چقدر مطلب بشود پيدا کرد موضوع ديگري است. عرض کردم به هر حال ميدانيد فاطميان از حدود سال‌هاي 297ق که به رهبري ابوعبدالله شيعي (مهدي) در شهر مهديه تونس امروزي، فعاليت خويش را آغاز کردند تا سال 381ق (تقريباًٌ سال تأسيس قاهره) که سال درگذشتِ شيخ صدوق هم هست، چيزي در حدود يکسال را دربرميگيرد و طبيعتاً در جامعه قم و ري آن روز و نيز با توجه به سفرهايي که وي به سمت خراسان و ايلاق و بلخ و اينها در آسياي مرکزي داشته است، حتماً در ميان آثار خويش اشارات و مطالبي در باره اسماعيليان داشته است که بايد ديد. البته الان من حضور ذهن ندارم رابطه قرمطيان اسماعيلي با فاطميان اسماعيلي چگونه بوده است، به هر حال قرامطه تا حدود 400ق حضور داشتند و طبيعتاً يکصد و پنجاه سالي با فاطميان همعصرند، اما رابطه اينها در دوره‌هاي مختلف چگونه بوده است بايد منابع را ديد و البته نزاريان ايران که گويا در قرن 5 از فاطميان مصر، جدا مي‌شوند، ظاهراً قرمطيان، ديگر در دوره حضور نزاريان، نبودند. طيف اسماعيليه، جالبند، برخي با برخي ديگر مثلاً در مسأله امامت متفاوتند، نزاريان براي مثال، امام حسن مجتبي عليه السلام را امام نمي‌دانند، در صورتي که فاطميان مصر به جهت وجود نصّ بر امامتِ آن امام همام، او را امام بعد از حضرت امير عليه السلام، مي‌دانستند و به نظرم مياد که قرمطيان هم ترتيب امامان اندک تفاوت‌هايي دارد که بايد مجدد مراجعه نمايم. اين را عرض کردم تا بگويم، با توجه به برخي نگرش‌ها و تفاوت‌هاي سياسي و اعتقادي، بعيد به نظر مي‌رسد بين قرمطيان و فاطميان، ظاهر امر نشان مي‌دهد، نبايستي رابطه حسنه‌اي بوده باشد. سپس با ايشان گفتگويي درباره شماره سوم مجله بساتين و اينکه اين شماره نوعي ويژه نامه سيد مرتضي علم الهدي (ره) مي‌باشد تا اينکه صحبت به مقاله خودم در اين شماره، که گونه شناسي جغرافيايي تأليفات و مخطوطات آثار سيّد مرتضي است ... که به نظرم براي موضوع رهگيري تاريخ تشيع در مناطق مختلف جغرافيايي، اين گونه شناسي آثار عالمان شيعي، بسيار مفيد و لازم است. من به نظرم مي‌رسد، دو قالبِ کار، با محوريت مطالعات شيعي، در اين برهه از تاريخ، به جدّ بايسته پژوهشي محسوب مي‌گردند که به نظرم از طرف ما، خيلي کم کار شده است، يکي مسأله روش شناسي و ديگري گونه شناسي با رويکردهاي مختلف است، براي نمونه هنوز ما نتوانستيم تصوير روشني از روش تربيتي، روش آموزشي، روش مطالعاتي، روش تدريس، روش تحليل، روش تأليف، روش تحقيق يا حتي روش ورود و خروج به مباحث تفسير و روايي و امثالهم نسبت به شخصيت‌هاي شيعي نظير علامه حلي (ره) داشته باشيم، اينکه کجاها سفر کرده‌اند، با چه کساني ارتباط داشته‌اند، اساتيد اينها داراي چه گرايش‌هايي بوده‌اند، کجاها اخذ حديث و علم و دانش کرده‌اند، روش کاري معهود مثلاً در مکتب حلّه، در دوره‌هاي مختلف نسبت به موضوعات مختلف فقهي و تفسير و ساير علوم، چه بوده است، حتي در بخش گونه شناسي، اينکه آثار وي تحت چه شرايطي تأليف شده است، به درخواست و نام چه کسي و چه شخصيتي تأليف گرديده است، سبب و انگيزه تأليف چه بوده است، در چه نقطه‌اي اين کره خاکي اين اثر تأليف گرديده است، فضاي سياسي و اعتقادي حاکم بر مکان تأليف چگونه بوده است، فلان اثر در کجاها کتاب درسي شده است و يا مورد شرح و تعليقه و ترجمه قرار گرفته است، يا مثلاً بيشترين حضور مکتب فقهي حلّه با محوريت آثار علامه حلي، کجاها حضور بيشتري داشته است و چرا؟ کدام کتاب وي کتاب درسي شده است و چرا؟ ميزان تأثيرگذاري انديشه فقهي و کلامي وي بر مکاتب بعدي چقدر بوده است، نوآوري‌هاي فقهي و کلامي وي در روند سير و تحول و تطور علم فقه و کلام چه ميزان بوده است، کدام اثرش مقدم و کدام متأخر است يا فلان اثر فلسفي وي تحت تأثير کدام مکتب فلسفي است و دهها موضوع ديگر تا برسيم بخش نسخه‌شناسي، که دهها موضوع مي‌توان بر پايه نتايج آن، با نمودارها و آمارهايي، از منظرهاي متنوّعي، همچون تحليل جغرافيايي، تاريخي و مانند آنها، اينکه مثلاً کاتبان نسخ خطي آثار علامه حلي، اهل کدام شهر و نقاط جغرافيايي بوده‌اند‌ و در کجاها اين نسخ کتابت شده‌اند و امثالهم تا برسيم امروز که تمرکز اين نسخ در کدام کتابخانه‌ها، شهرها، کشورها و يا کتابت آنها، مربوط به چه دوره‌هاي تاريخي است، در فراواني قرني، سهم کدام دوره بيشترين توجه شده است که نتيجه‌اي تکثّر استنساخات است و ...

آقاي مجتهدي، گفتند که همين سيد مرتضي اسم برديد، خب نهج البلاغه، در منابع سني، بيشتر به وي نسبت داده شده است، ولي نکته‌اي برايم جالب است اينکه، به نظر مي‌رسد، اين اثر، حداقل تا دوره‌اي، بيشتر در ميان سنيان رواج داشته است، ببينيد برخي شروح آن از اهل سنت است، به هر حال موضوعي است که بايد بيشتر به آن عنايت شود ... سپس گفتگو درباره نهج البلاغه و اينکه روش کار سيد رضي در اين اثر چگونه بوده است و اينکه با توجّه به هدف اصلي سيّد از جمع آوري آن (جنبه بلاغي) و عدم ذکر اسناد آن، براستي اين اثر چقدر ظرفيت تحمّل طرح و انتظار استخراج مباحث مختلف ديني، نظير مباني فقهي و کلامي و تفسيري و عرفاني و مانند اينها را دارد، آيا انتظار درستي است؟ يا ايشان گفتند، به جهت موضوع رساله دکتري شان، به مناسبت به نامه امام (ع) به محمد حنفيه ديدم عجيب است به لحاظ متني عين نامه 31، نهج البلاغه رسيدم که خطاب به امام حسن (ع)، است خب دانسته نيست اين نامه خطاب به کدام يک از فرزندان امام (ع) است، برخي شارحان بر اين باورند که خطابِ امام، نبايستي امام حسن (ع) باشد، متن خطاب به يک انسان معصوم نيست؛ خلاصه اين پيگيري‌ها و جستجوها منجر به مقاله‌اي شد، با عنوان "بازشناسي مخاطب نامه 31 نهج البلاغه"، اين امور هم تحليل منابع مي‌خواهد، هم تحليل متن و هم تحليل تاريخي ...؛ ايشان افرودند، سخنم اين است که سيد رضي، صرفاً کارش روي جنبه بلاغي بوده است و طبيعتاً وي فرصتي نداشته يا اصولاً بنا نداشته، با موازين و شاغول‌هاي فقهي و حديثي، به صورت ريز به تبيين جنبه‌هاي سندي نهج البلاغه بپردازد .... بنده هم عرض کردم، دقيقاً همينطور است، شايد بخشي از مشکلات موجود، به اين برگردد که ما صرف نظر از خود رواياتِ نهج البلاغه، به واژه واژه نهج البلاغه به سان متني منزّل از طرف خداوند، با اطمينان قاطع که اين کلمات جزماً (قطعي الصدور) از دو لب دُرُربار حضرت امير عليه السلام خارج شده است، و مشکل بعدي اين است که پس از اين جزميت و قطعيتِ خودساخته و تصنّعي، با اين فرض که قطعاً تمامي کلمات نهج البلاغه از خود حضرت عليه السلام است (بدون اين شکّ و شبهه)، به شرح و توجيه و تحليل، از منظر امام عليه السلام اقدام نموده و به تبع آن، به استخراج قواعد کلامي و مباني اعتقادي و امثالهم مي‌پردازيم. بنده نکته لطيف‌تري عرض کنم که قطعاً براي شما هم جالب خواهد شد، يکي از اجله الان خاطرم نيست کجا و کِي بود؛ مال چند سال پيش است، نقل مي‌کرد در يکي از نسخ کهن نهج‌البلاغه که گويا در يکي از کتابخانه‌هاي شبه قاره است، اختلاف نسخي براي واژه نواقصات عقولهنّ ديدم! ببينيد با ضرس قاطعي که دانسته نيست از کجا حاصل شده است، مي‌گوييم بله اين سخن قطعاً و دقيقاً عين همين عبارت از دهان مبارک حضرت عليه السلام خارج شده است و با همين مبنا هم در لغت گشته و شرح و تبيين مي‌کنيم در حالي که بنده بيش از پانصد نسخه کهن نهج البلاغه (زير قرن دهم هجري) گزارش کرده‌ام، بين همين نسخ کهن تا دلتان بخواهد اختلاف نسخ است! خب اولين خطاي روشي ما اين است که اين کلام را قطعاً از معصوم مي‌دانيم با اينکه اسناد روايات نهج البلاغه ذکر نشده است، ثانياً دومين خطاي روشي اينکه با فرض اينکه سخن معصوم است، به شرح و تبیين و توجيه و تحليل سخن مي‌پردازيم، در حالي که احتمال اينکه ممکن است سخن کس ديگري باشد که سيّد رضي به هر دليل در اثر خود آورده است، براي نمونه در يکي از نسخ نهج البلاغه، ذيل يکي از کلمات قصار آمده است، سابق بر اين ديدم، نقل به مضمونش اين است که سيد مي‌گويد اين را در کتابي از جاحظ (ترديد از من متقي است) ديدم به معاويه نسبت داده شده بود، ديدم اين به کلام علي عليه السلام اشبه است تا معاويه! يا آقاي مصطفي ملکيان مي‌گويد (من متقي البته کاري به صحّت و خطاي سخن وي ندارم)، اين جمله اول کلمات قصار حضرت، کن في الفتنة کابن اللبون، مي‌گويد، همواره از اوان طلبگي اين مسأله برايم لاينحل بوده است، هميشه به فکرم مي‌رسيد که اين سخن نمي‌تواند از علي عليه السلام بوده باشد و بايد از شخص حقه بازي مشابه عمرو عاص بوده باشد! اي کاش سيّد رضي منابع را ذکر مي‌کرد از کجاها اخذ کرده است، در منابع تصريح به نام حضرت شده است يا ايشان صرفاً به جهات جنبه‌هاي بلاغي تشخيص داده اين سخن بايد از حضرت عليه السلام باشد. ثالثاً سومين خطاي روشي هم اين است که با فرض ثبوت اين مسأله نخست، مقولاتي مانند تصحيف و اختلاف نسخ و احتمال تغييرات سهوي و حتي عمدي کلمات از سوي کاتبين با سواد و بي‌سواد طيّ هزارسال استنساخ را کلاً انکار و ناديده مي‌گيريم، اينها مسأله روش شناسي به نظرم بحث مهمّي است که در دهه‌هاي آينده بسياري از شبهاتي که مطرح خواهد شد، به اينها نياز داريم، اگر ما ده مقاله از روش شناسي سيد رضي در موضوع نهج البلاغه ارائه مي‌کرديم، چنين وضعيت ناهنجاري نداشتيم .... در موضوع نهج‌البلاغه گفتگوهاي ما سخت به درازا کشيد و در ميانه مباحثي به موضوعاتي نظير کيسانيه و سرنوشت آن فرقه و نيز روند و چگونگي صيرورتِ بني‌عباس از شيعه حنفي به سني گري، مسأله نزاع بين مکتب بغداد و قم و گستره درگيريهاي کلامي بين نص‌ّگراها و عقل‌گراها و ... مطالبي رد و بدل شد که جزئيات آن در خاطر نمانده است، سپس ايشان به بحث به جايگاه مفاهيم و اهميت تحليل واژه‌ها و تاريخ و کاربرد آنها، بخصوص در حوزه علم کلام اشاره کردند و گفتند که لازم است کاربرد آن مفاهيم در دوره‌هاي مختلف تحقيق شود براي مثال گفتند در سخن نظام الملک در سياست‌نامه آمده که: رافضي‌گري (يا باطني‌گري) اسماعيليه "دهليز" الحاد آنان بوده است، اينجا سخنم در واژه دهليز است، يا مثلاً بحث در واژه ناصبي‌گري، من تحقيق کردم، که اين واژه از کجا واره چرخه کلامي مسلمانان شده است، وقتي بررسي مي‌کنيم مي‌بينيم، شکل‌گيري و تولد اين واژه، ابتدا در گفتمان اماميه، يا به طور کلي در شيعه، بوده است و سپس از آنجا با دهليز معتزله، در دوره‌اي وارد اهل سنّت شده است و از آنجا بعدها اين واژه را در ادبيات ابن تيميه مي‌بينيم آنجا که مي‌گويد، رافضي از ناصبي بدتر است! نکته‌ام اين است که يک مفهومي که در شيعه متولد شده است، چطور مي‌شود، بعدها وارد گفتمان اهل سنت، حتي در ادبيات کسي مانند ابن تيميه داخل شده و اين نشان مي‌دهد که مفهوم ناصبي را، کاملاً پذيرفته و بکار مي‌برد. يا ذهبي در يکي از آثار خود درباره فلان راوي که يزيد را مدح کرده است، مي‌گويد: چه کسي منع مي‌کند ما اين ناصبي را دشمن بداريم؟ با اينکه مي‌دانيم ذهبي و ابن تيميه تقريباً هم افقند، غرض اينکه بکار بردن واژه ناصبي، کلمه‌اي که در بستر شيعي و از اصطلاحات خاصّ شيعيان و رافضيان است براي کوبيدن طرف مقابل، به متون و ادبيات و گفتمان اهل سنت نيز راه مي‌يابد، خب اينها نيازمند بازتحليل است که مثلاً ابتدا اصطلاحات اختصاصي شيعيان، به آرامي از سوي معتزلياني مانند جاحظ وارد ادبيات اهل سنت شده و جالب اينکه در طي قرون و مرور سنواتي، بهه تغييراتي، از سوي آنان به کار برده مي‌شود و همينطور است واژه مستبصر که ابتدا شيعيان به کار بردند و سپس کاربرد آن گسترش يافت، براي نمونه، هنگام شهادت حسن شحاته در مصر، در اخبار و رسانه‌هاي مصر (سني) عبارت مقتل مستبصر حسن شحاته، بکار برده شد. بنده هم عرض کردم، بله اين صيروت‌ها مهم است، براي نمونه چند روز پيش در همين تلگرام منتدي اهل التراث، مطلبي نهادم اينکه بسترهاي کلامي اشعري‌گري و معتزله، تأثيري در رشد تصوّف داشته‌اند، کدام يک از طيف‌هاي کلامي اهل سنت، ميدان بيشتري براي جولان تصوّف و توسعه آن ايجاد کرده‌اند، بيشتر منظورم، اين بود که ببينيم، مکتب‌ها و طريقت‌هاي تصوّف با بستر اشاعره بيشتر سازگارتر بوده يا با بستر اعتزال يا اينکه اصولاً مکتب‌هاي کلامي نسبت به تصوّف حنثي بودند؟ سپس گفتگويي نيز در سرنوشت مکتب اعتزال، بعد از غلبه اشاعره و اينکه چه مقدار از مکتب معتزله در اماميه مکتب بغداد اشراب گرديد، آيا اعتزال حقيقتاً از گردونه اهل سنت به تدريج رخت بر بست، يا نه با جا خوش کردن، داخل در مکتب اماميه، با خوانش بغدادي، به حيات خويش ادامه داد!؟ پس از آن نيز گفتگوي کوتاهي در زمينه چگونگي انتقال جريان حروفيه از ايران، به رهبري سيد عبدالاعلي اصفهاني و عمادالدين نسيمي و مانند آنها به سمت آناتولي، پس از ترور نافرجام شاهرخ در اوايل قرن 9 هجري و نيز گفتگوهايي هم در روند و ميزان تأثيراتِ آموزه‌هاي حروفيه بر جريان علويان ترکيه، بخصوص بکتاشيه شد، البته اين موضوع بکتاشيه و بررسي مباني اعتقادي آنان، به گونه‌اي رساله دکتري بنده نيز هست.

اين سخنان، الکلام يجر الکلام، دو سه ساعتي ادامه يافت دوستان نيز هر يک مشغول صحبت بودند، ديگر ديرهنگام بود و ما هنوز به حرم مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام مشرّف نشده‌ بوديم، ما هم مي‌بايست رفع زحمت و کم کم از صاحب البيت الشريف، ابوجعفر حلّي عزيز، نيز خداحافظي مي‌کرديم، خيلي زحمت داديم، انصافاً مهمان نوازي کامل بود، جزاه الله خير الجزاء، ديگر کم کم دامنه بحث را جمع و فتيله بحث و گفتگو را پايين کشيديم و انصافاً بنده از اطلاعات ارزشمند جناب مجتهدي جوان و جولان ذهني ايشان، بخصوص در مقوله نهج‌‌البلاغه و اطلاعات تاريخي، استفاده بردم، جزاه الله خير الجزاء.

از ابوجعفر خداحافظي کرده و راهي مکتبه علامه اميني (ره) مي‌شويم که وضويي بسازيم و حرم مشرّف شويم، در مسير، به جناب زماني نژاد عرض کردم، به خداوند سوگند مردم ايران خيلي ناسپاسند، وضع اين شهر و کوچه‌ها و نوع و سطح زندگي و وضعيت بهداشت و زباله‌ها را ببينيد، بخدا صد رحمت به کوچه‌هاي قم، در عراق و بخصوص شهر نجف اشرف، مسأله نظافت و بهداشت عمومي، در حداقل بله صفر است گويا اينکه اصولاً شهرداري ندارد و بايد بيشتر قدر کشور و شهرهاي خود را بدانيم! خدايي اصلاً قابل مقايسه با ايران نيست، به نظرم ايران حداقل در مسأله بهداشت و نظافت، نسبت به کشورهاي عربي، بخصوص عراق، خيلي پيشرفته است و اينها، شايد چندين سال از ايران عقب‌اند؛ من در مصر، تونس، سوريه و لبنان هم ديده‌ام، بايد به يک حقيقتي اذعان داشت، اصولاً اين مسأله عدم توّجه بن نظافت عمومي و رعايت بهداشت، فرهنگ عادي اينهاست و اصولاً در ميان مردم، همّت و اراده‌اي براي رعايت بهداشت و نظافت مشاهده نمي‌شود! براي نمونه در کنار جامع ابن طولون که يکي از قديمي‌ترين بناها که ساخت آن، حتي قبل از تأسيس دولت فاطميان در اواخر قرن سوم هجري است، کنارش تلنبار زباله بوده است، به نظرم اينها مهمّ نيست، مهمّ اينست که ما شاهد تلنبار زباله در نجف اشرفي باشيم، که دل اين شهر بي‌نظيرترين انسان نظيفِ تاريخ، در آن آرميده است، کسي که نظم و انضباط اجتماعي و نظافت و بهداشت، از وصاياي اصلي، حتّي در آخرين دقايق حياتش بوده است و اين دردناکترين چيزي بود که در نجف اشرف ديدم و اين وضعيت ناهنجار نظافت و بهداشت در اين شهر، براي يک شيعه راستين، مطلقاً قابل پذيرش نيست! بايد اذعان داشت، وضعيتِ فرهنگي، اجتماعي، سياسي و امنيتي عراق، به اين زودي‌ها، اجازه توجّه و رسيدگي به اين مسائل را نخواهد داد، لذا به نظرم مي‌رسد، به جهتِ توريستي بودن شهر نجف اشرف، مشخّصاً به عنوان يک پيشنهاد، به معاونت فرهنگي شهرداري تهران، اميدوارم با تمهيد يک برنامه و طرحي بنيادي و با هماهنگي و امضاي پروتکلي با مسؤولان عراقي ذي‌ربط، رسماً و شخصاً مسؤوليتِ بهداشت و نظافت عمومي اطراف حرم مطهّر مولي الموحدين، اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام را حداقل تا شعاع يک کيلومتري، به صورت تبرّعي، بر عهده بگيرند، تا ان شاء الله اين چهره ناهنجار و به شدّت زننده و مشمئز کننده ـ که در تقابل آشکار با آموزه‌هاي صريح اين امام همام عليه السلام است ـ به زودي بر طرف گردد، ان شاء الله.

به مکتبه برگشتيم و در راه از بازار آمده و کتاب الکوفه و فضائلها، تأليف محمدسعيد الطريحي را، به ده هزار تومان، خريدم که البته پيش از اينها اين اثر را ديده بودم، ولي نداشتم، درباره خزانه‌ها و کتابخانه‌هاي قديم کوفه گزارش خوبي در آن آمده است که به شرط حيات بايد روزي مقاله‌اي درباره آنها ترتيب دهم و به نظرم موضوع کوفه، به لحاظ تاريخ تشيّع، بسيار مهمّ و نيازمند يک بازشناسي ديگر است و اي بسا کم لطفي زيادي نسبت به اين شهر هميشه شيعي شده و مي‌شود، انصافاً سهم کوفيان و راويانِ کوفي و بالندگي شيعه، سهمي بسيار پررنگ بوده است، و مطالب سراسر دروغي، شبيه اين مورد که همواره از سوي ناصبيان و وهابيان عنوان مي‌شود و ما هم متأسفانه بدون مطالعه، همسو به دشمنان قدّار و قسم خورده شيعه، تکرار مي‌کنيم، اينکه کشندگان خاندان عترت سلام الله عليهم در کربلا، جملگي کوفيان شيعي بودند و اين شيعيان بودند که نامه نوشتند و حسين عليه اسلام را تنها گذاشته و او و يارانش را به قتل رساندند! در حالي که حقيقتاً چنين نيست، وقتي بي‌طرفانه دشمنان و صفکشان مقابل حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را مورد به مورد، گونه‌شناسي دقيق تاريخي مي‌کنيم، متوجّه مي‌شويم، شاکله اصلي سپاه يزيد را شاميان به ظاهر مسلمانِ بي‌ولايتِ تربيت يافته مکتبِ زر و زور و تزويرِ معاوية بن ابي‌سفيان، تشکيل مي‌داده است، آنان بودند که دقيقاً آن فاجعه غمبار تاريخي را رقم زدند، نه کوفيان، بله جرم اصلي و عمده کوفيان، تنها گذاشتن حضرت عليه السلام، بي‌وفايي و بي‌بصيرتي و دنياطلبي آنان بوده است که البته بسياري از آنان به سرعت، به اشتباه راهبردي خود پي برده و بلافاصله با شکل گيري قيام توابين به رهبري سليمان بن سُرَد خزاعي و نيز قيام مختار ثقفي، بسياري از جاماندگان و بازماندگان کربلا، در اين قيامهاي خونين حسيني سلام الله عليه، به شهادت رسيدند و به نظر مي‌رسد تخريباتِ جهت دار بيش از هزار ساله کوفه، نسبت به شهر علي عليه السلام و مرکز حکومت وي، بيشتر با اهدافي خاصّ، از سوي جريان‌هاي عثماني و ناصبي ديروز و وهابيت و سلفيت امروز ـ متأثر از انديشه‌هاي کساني مانند ذهبي و ابن تيميه و محمّد ابن وهاب نجدي ـ دنبال شده و مي‌شود.

در مکتبه عصري، گفتگوهاي متنوّع و خوبي بين اجلّه مطرح شد که تيتر برخي را که در خاطر مانده، عرض مي‌کنم؛ از جمله درباره ابن ترکه و آل خجند و تشيع آنان و تأليفاتشان؛ نيز گفتگوي مجدّدي درباره ابن العتائقي حلّي و حضور بيست ساله‌اش در اصفهان و گفتگوهاي علمي ديگري هم شد که به جهت خستگي مجال يادداشت نيافت، سپس مختصر استراحتي نيز کرديم.

پس از ساعتي استراحت حوالي چهار و نيم عصر سري به مکتبه علامه اميني (ره) زدم، مدير کتابخانه، سيّد علي آقا طباطبايي عزيز، مشغول خواندن نماز عصر بود، پس از احوالپرسي و نوشيدن يک چاي غليظ عراقي، عرض کردم، اينجا فهرست‌هاي خوب و جالبي است، اينها فقط مشخصات اوليه کتابها را دارند و ساير اطلاعات کتاب نيامده است. ايشان توضيح دادند، پيش از اينکه کتابخانه، مجهّز به رايانه بشود، اين فهرست‌ها، در پايين، قسمت ورودي کتابخانه بود و هر کس کتابي مي‌خواست، از درون آن‌ها، مطلوب خود را، به روش سنتي، جستجو مي‌نمود و سفارش مي‌داد.

ايشان در ادامه صحبت، رفتند و يک نسخه نفيسِ صحيفه سجاديه به خطّ کفعمي، که اخيراً به صورتِ چاپ فاکسيميلي فاخر با همکاري مشترک کتابخانه ملي و بنياد محقق طباطبايي در قم و تهران، منتشر کرده بودند، آوردند و ديديم، جزاهم الله خيرالجزاء، انصافاً خوب کار شده بود، بسيار شکيل و با طراحي روي جلد زيبا، با مقدمّه خوب و نسبتاً تفصيلي از سوي جناب آقاي محمّدحسين حکيم. تصوير نسخه از مجموعه خصوصي آقاي سيّد جلال الدين (حميد) يونسي اردبيلي اخذ شده بود. ايشان گفتند البته هنوز توزيع عمومي نشده است و طبق صحبت‌هاي اوليه، گويا بناست يک رونمايي از اين اثر، احتمالاً در کتابخانه ملّي، صورت گيرد؛ ايشان ادامه دادند، الحمدلله خيلي قشنگ شده است، خدا را شکر، به قول آقاي حکيم از خود نسخه قشنگ‌تر شده است، خدا را شکر، چه مقدّمه قشنگي آقاي حکيم نوشته است، جزاه الله خيراً، الهي آمين! طرح جلد را داديم يک گرافيستي خوب کار کرد و به نظرم جلدش شاهکار است! پرسيدم در تهران چاپ کرديد و تعدادش؟ گفتند در قم چاپ شده و در تهران صحافي کرديم، حدوداً هزار نسخه؛ الحق خدا کار اين نسخه و چاپ را درست کرد، يکي اينکه آقاي يونسي که مشهور است کتابي به کسي نشان نمي‌دهد و تصويري هم به کسي نمي‌دهد، حاضر شدند تصوير نسخه را بدهند! نه اينکه ما بخواهيم، بلکه خودشان اظهار کردند که به جهت احترام و علاقه خاصّم به پدر شما مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي، مي‌خواهم اين نسخه صحيفه نفيس را شما چاپ کنيد. گفتند فقط شرطم اين است که اسم محقق طباطبايي روي اثر باشد و به کسي ديگر ندهيد چاپ کنند. مدتي درباره پول چاپِ نفيس اثر، مي‌انديشيدم، بخصوص اينکه نسخه به اين عزيزي را نمي‌شود با کيفيتِ پاييني چاپ کرد، با آقاي شهرستاني صحبتي کردم، گفتند هزينه‌اش زياد است و خلاصه قبول نکردند، همزمان با شکل‌گيري و نگارش مقدّمه صحيفه، از سوي آقاي حکيم، تا اينکه به يکباره، الحمدلله خدا پولش را هم جور کرد و طيّ صحبت‌هاي اوليه‌اي که با همراهي آقايان نوراللهيان و طالعي با کتابخانه ملي، شد. خلاصه آنان به لطف الهي و به شکلي عزت‌مدارانه، قبول کردند، هزينه‌هاي چاپ آن را متقبل شدند؛ الحمدلله خدا را شکر! سؤال کردم اي کاش مقدّمه اين اثر، به عربي نگارش مي‌يافت، ايشان افزودند که حقيقت مسأله اين است که نگارش مقدمّه آقاي حکيم خيلي طول کشيد، من بنا داشتم به تدريج بدهم تعريب نمايند، ولي به دلائلي، در نشر اين اثر، استعجال داشتيم، لذا هم مقدّمه دير دستمان رسيد و هم فرصتي براي تعريب مقدّمه نمانده بود و به دلائلي ناچار بايد زود منتشر مي‌کرديم و لذا علي رغم ميل باطني خودم، مقدّمه‌اش به فارسي است؛ عرض کردم حالا منافاتي ندارد، اگر بتوانيد تعدادي را تعريب نماييد و براي اطمينان کامل، بدهيد کسي هم از متخصصان امر، مقدّمه را يکبار هم بازبيني نمايد، به هر حال بخش‌هاي از بحث، نيازمند اطلاعاتِ آخوندي و مطالعات حديثي گسترده است، با اين کار قطعاً کارتان بين المللي‌تر هم مي‌شود که ايشان هم افزودند بله يک مختصر مقدمه‌اي هم به انگليسي در انتهاي آن زده شود؛ دقيقاً درسته اتفاقاً همينجا نسخه‌اي به سيّد مهدي خرسان دادم، تا باز کرد، همين اشکال فارسي بودن مقدّمه را مطرح کرد يا سيّد علاء موسوي او نيز همين اشکال را کرد ....؛ البته در زمينه کنترل مقدّمه، آن را پيش از چاپ آقاي ابن الرضا کنترل کرده‌اند و کلّي هم کيف کرده بود و گفتند که اصلاً اين جور آثار بايستي تدريس بشود، تا طلبه‌ها ياد بگيرند، با نسخه‌ها چگونه بايد کار کنند و چگونه اطلاعات لازم را استخراج نمايند ... بله به هر حال فکر خوبي است، چرا که معتقدم اين نوع کارها، وقتي از ايران مياد بيرون، مقدمه به اين خوبي، که به قول عزيزي، همه‌اش گوشت لخمه و حرف اضافه‌اي در آن نيست، ديگر خوانده نمي‌شود!

ايشان افزودند که اين نسخه را تازه از صحافي آورده‌ايم و مي‌خواهم ببرم و به آيت‌الله سيستاني بدهم. پرسيدم تفاوت اساسي و امتياز نسخه کفعمي ـ که فرموديد تاريخ کتابتش هشتصد و خورده‌اي هجري است، نسخ ديگر چيست؟ گفتند که اين نسخه کهن، چند دعا نسبت به نسخ ديگر صحيفه، اضافه دارد و من اميد دارم که اين صحيفه سجاديه، مقدّمه سلسله چاپ‌هاي فاکسيميله براي نسخ کهني باشند، سلسله را هم ما اينجا عدد يک نهاديم و اميدواريم به کمک دوستاني خوب مانند شما کمک کنند و شماره دو و سه ووو را پيشنهاد دهيد، تا بيست متن کهن شيعي را بتوانيم پي در پي، در همين سلسله، با همين کيفيت، يا بالاتر، منتشر سازيم ...؛ نقداً چاپِ فاکسيميله نسخه کهن دو جلدي الاستبصارِ کامل، شيخ طوسي را که کتابت آن قرن ششم هجري و اجازه محقق حلي در قرن هفتم روي آن است و هر دو نسخه در مکتبه مرعشيه موجود است، پيشنهاد دادم که با مقدّمه براي شماره دوم خوب است که اتفاقاً همين نسخه استبصار نيز از سوي همين آقاي يونسي به کتابخانه آيت‌الله مرعشي فروخته شده است. ايشان گفتند ايده خوبي است ان شاء الله در فرصتي بروم پيش آقاي مرعشي ببينم مي‌شود متقاعدشان بکنيم يا نه! البته من واقعش نمي‌خواهم نسخه چاپ کنم، مي‌خواهم کتاب چاپ کنم! اين نوع مقدمه‌اي که آقاي حکيم براي اين صحيفه نوشته، مشابه اين را براي آن هم مي‌خواهم، اين بسيار مهم است. البته آقاي حسن انصاري قمي، شفاي بوعلي را که در همين مکتبه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف است و از نسخ اقدم شفاست، پيشنهاد دادند و گفتند که اگر آن را خواستيد چاپ کنيد من يک مقدّمه مفصّل براي آن مي‌نويسم، ديدم فکر خوبي است و ايشان هم براي مقدمه براي شفا فوق العاده مناسبند، ولي با خود فکر کردم، اينجا کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام و منتسب به علامه اميني و مسأله ولايت و اينهاست و اگر اولين کارهاش چاپ فاکسيميله شفاي بوعلي باشد، کمي بي‌ذوقي و بي‌سليقگي است و به نظرم خوب نيست، بله اگر هفتمين اثر فاکسيميله باشد، لا اشکال. عرض کردم، البته مزيد بر آن اينکه موضوع حکمت و فلسفه در حوزه نجف اشرف، نه پيش از اين جايگاهي داشته است، نه به نظرم اکنون دارد، شايد از اين جهت هم نشر آن، مناسب نجف هم نباشد، اينطور نيست؟ ايشان گفتند، نه! اين موضوع چندان مشکلي نيست و موضوع فلسفه و حکمت در نجف امروز، چندان مثل سابق پررنگ نيست. پيشنهاد ديگري هم به ايشان دادم، اينکه گويا همين آقاي يونسي، نسخه خوب و کهنه‌اي از کشف الغمه اربلي دارند که مشخصاتِ آن را الان حضور ذهن ندارم، اما مي‌دانم براي چاپ فاکسيميله کاري عالي و ارزشمند است، البته پيش‌تر به عزيزان عتبه مقدّسه عباسيّه سلام الله عليه نيز دادم و در يک مجلسي خود آقاي يونسي را هم دعوت کرديم، ايشان هم علي الظاهر موافقت کرده و قول مساعد دادند که تصويري از آن را به عزيزان عتبه بدهند، ولي ديگر خبري نشد، الحال که شما موفق شده‌ايد، به فکر اين نسخه هم باشيد، بلکه به لطف الهي، بتوانيد در رديف همين سلسله مقدّسه ذهبيّه متون شيعي، ان شاء الله منتشر کنید. حالا البته تهذيب الاحکام نسخه کهن همعصر با شيخ، موجود در مکتبه مرحوم علامه طباطبايي در قم، نيز نسخه کهن من لايحضره الفقيه کتابت 547ق که خب آن نيز در دست همين آقاي يونسي است و همچنين نسخه کهن بخشي از کافي کليني که در دانشگاه تهران است به نظرم از قرن ششم يا هفتم هجري است، البته از کافي قرن پنجم هم که مي‌گفتند موقعي در بغداد هست هم که خبري نشد! خلاصه اينها همه براي چاپ فاکسيميلي خوبند؛ اگر بتوانيد تصوير با کيفيتِ نسخه‌اشان را گير آوريد، البته ناگفته نماند، نسخه خوب، خوش خط و کاملي هم از کافي کليني حاوي اصول و فروع و روضه هم هست که در مکتبه مرعشيه است و اگر چه اندي متأخرتر و از قرن دهم هجري است، اما به نظرم به لحاظ هنري، براي القا و تلفيق بين مذهب و هنر، در جاي خود، کار ارزشمندي است، هر کتاب آن هم، يک سرلوح مذهّبِ سبک صفوي دارد، اين هم براي چاپ فاکسيميله ارزشمند است که پيش‌تر به کساني و جاهايي هم، نشر آن را پيشنهاد داده بودم، همچنين چاپ فاکسيميله کتابِ کلامي الذخيرة سيد مرتضي کتابت 472ق کتابخانه ملي روسيه هم براي موضوع علم کلام خوب است، تصوير نسخه‌اش را براي دارالحديث از روسيه آوردم و اکنون دست اخوي شماست، البته نمي‌دانم، دارالحديث براي کنگره برنامه‌اي براي چاپ فاکسيميله دارد يا نه. با موضوع ادب، هم اگر يک کتاب براي چاپ تصوير برگردان در سلسله مذکور، گنجانده شود شود جالب است، مثلاً ديوان کهنه سيّد مرتضي خوب است، آقا بزرگ در الذريعه، نسخه کهني از ديوان سيّد در حيدرآباد هند ياد مي‌کند که دست سيد محمدعلي داعي الاسلام بوده و مرحوم سماوي هم نسخه متأخر حکيم را از روي آن استنساخ کرده است، اجازه سيّد بر روي آن بوده است، البته من خيلي پيگيري کردم، مآل نسخ داعي الاسلام چه شده است؟ تا اينکه يکي از دوستان گفتند، در زمان حيات وي، همين سي ـ چهل سال اخير، دولت هند کتابخانه وي را مصادره کرد، ديگر نمي‌دانيم به کجا داده‌اند و اکنون اين نسخه کجاست؟ البته به نظرم مي‌رسد، هيچ بعيد نيست به دانشگاه عثمانيه حيدرآباد راه يافته باشد و الله العالم، غرض اينکه اين نسخه براي فاکسيميله بخش ادبِ اين سلسله، عالي است.

البته نکته مهم اين است اگر بتوانيد براي هر موضوعي فقط يک متن شيعي با دقت و درايت و ذوق و هنر و ظرافت و لطافت انتخاب شود، مثلاً براي فقه شيعه يک متن، براي کلام شيعه يک متن و همينطور موضوعات ديگر تا به قول خودتان برسيد به هفتمين متن که گفتيد حکمت باشد و بدين طريق مي‌توان در کنار سلسله، موضوعات متنوع را نيز به نمايش گذاشت و به نظرم اين مسأله هم بسيار مهم مي‌باشد، يعني هر موضوع فقط يک متن، و اين کار را البته کمي سخت مي‌کند، ولي ارزشمند است. خلاصه مقوله دنياي چاپ فاکسيميلي، انصافاً عالم عجيبي دارد! مثلاً ببينيد فؤاد سزگين، بيش از يکصد اثر تراثي در موضوعات مختلف، با تحليل‌ و تمِ خاصي، به صورت گزينش شده، مانند حوزه تاريخ علم، منتشر ساخته است و در مکتبه مرعشيه، در اتاق آقاي مرعشي همه‌اش موجود است؛ به نظرم بايستي ما نيز نسبت به متون شيعي، بخصوص نسخ متقدّم و کهن، چنين کارهايي انجام دهيم، اين نوع آثار انصافاً بُردِ بين المللي دارند، اين همه در ايران چاپ فاکسيميلي داشته‌ايم، همه با هدفي بوده‌اند، اشکال و مانعي ندارد، هر کسي ذوقي و سليقه‌اي و هدفي دارد، اما بنده عرض مي‌کنم، سهم متون شيعي در موضوع چاپ فاکسيميله، انصافاً سهم بسيار نازلي است ...؛ ايشان هم افزودند بله درسته، اگر سزگين نهج البلاغه را چاپ نکرده است، ملامتي نيست، ملامت متوجّه ماست، ما کم کاري کرديم، ما غفلت ورزيديم، ... من علي طباطبايي، اينجا عرض مي‌کنم، اين "يک" که در بالاي اين سلسله گذاشتم، من به عنوان يک بچه شيعه، گذاشتم، مي‌خواهم به عنوان يک ميراث معنوي، ان شاء الله سلسله متوني شيعي را شناسايي و منتشرسازم و متن آنها برايم مهمترين مسأله است و جنبه‌هاي هنري و مانند آن، اگر چه خوبند، ولي اولويتِ اصلي من نيست ...؛ حتماً بياييد و کمک کنيد تا بتوانيم اين سلسله متوني شيعي را به خوبي و دقت بسيار بالايي، ابتدا شناسايي کنيم، سپس از ميان آنها، با دقت انتخاب نموده و سپس با کيفيتي بسيار بالا ان شاء الله منتشر سازيم ... که عرض کردم بسم الله شماره دو اين سلسله استبصار و شماره سه نيز نسخه تبيان اين مکتبه علامه اميني که اشاره کرديد، گفتند، بله تبيان شيخ طوسي که اينجا داريم اتفاقاً سماعي از سنه 500ق هم دارد! گفتم خب بسم الله اين هم شماره سوم اين سلسله، اولين کار شما صحيفه که متني دعايي شد، دومي هم استبصار که متني حديثي مي‌شود و متن سوم نيز همين تبيان که متني تفسيري است، خب فبها المراد و نعم المطلوب تا برسيم به موارد ششم و هفتم اين سلسله که خودتان گفتيد شفاي بوعلي، خود آن هم مي‌شود در موضوع حکمت و فلسفه، باقي‌اش هم خدا بزرگ است  ... ايشان اضافه کردند البته با بودن تبيان خطّ شيخ در مکتبه مرعشيه، که مهمتر از اين نسخه است، به نظرم ديگر نمي‌شود تبيان اينجا را چاپ فاکسيميله کرد ... خلاصه کلام اينکه ما فعلاً اکنون در مقام جستجو و انتخاب متون شيعي هستيم، ان شاء الله کمک کنيد تا در يافتن و تشخيص اين مسأله دقيق‌تر عمل کنيم ... خوشبختانه پيرامون چاپ فاکسيميلي صحيفه و متعلقّات آن، گفتگوهاي بين الاثنيني، اندي به درازا کشيد، فقط نکته‌اي به ايشان عرض کردم و گفتم جناب طباطبايي عزيز! ببينيد! اگر خوب دقت کنيم، در نوع کارهاي آقاي سزگين، يک تِمي ديده مي‌شود، حالا آن تِم عربيّت است؟ سني‌گري است؟ يا چيز ديگري است، من دقيق نمي‌دانم و کاري هم به آن ندارم، امّا آنچه قطع دارم اينکه ما شيعيان سخت غافليم، همين! براي نمونه در همين کتاب تاريخ التراث العربي، ببينيد، من بيش از بيست سال است که با اين اثر فوق العاده ارزشمند، مرتّب سر و کار داشته‌ و دارم، علي‌رغم همه کمالات و مثبتاتِ آن، با اينکه وي فاز نخستِ کارش را تا سال 430ق (تأسيس سلجوقيان) با محوريتِ آثار عربي، محدود کرده است، امّا وقتي عميق در آن غور کنيم متوجه مي‌شويم، يک جورايي، کم لطفي‌هايي نسبت به معرّفي آثار شيعي شده است و بسياري از آثار را نياورده است، خب! اشکالي ندارد، حالت خوشبينانه آن، اين است که منابع شيعي، دستش نرسيده، سلّمنا، البته شما مي‌دانيد کتاب ميراث مکتوب شيعه استاد مدرسي طباطبايي، در حقيقت تکمله و يا به دگر تعبير نقدي مليح بر کسري‌هاي اين اثر نسبت به آثار شيعي است و خود آقاي مدرسي هم در مقدمه کتابش، به صراحت، به آن اشاره داشته‌اند، نکته‌ام اين است که حضرتعالي هم خوب فرموديد اگر سزگين نهج‌البلاغه را چاپ نکرده، بر او اشکال و ملامتي وارد نيست، و ملامت متوجّه خود ماست، ببينيد شما بهتر از بنده مي‌دانيد، مرحوم ابوي شما، کارش و برنامه‌اش با نسخ خطي، همواره، با هدف و تِمي، همراه بود، هدف ايشان از ورود به حوزه نسخ خطي، دو موضوع، ميراث اهل بيت عليهم السلام و ديگري ميراث مکتوب شيعه بوده است؛ ايشان تقريباً کاري هم به بخش‌هاي ديگر نداشت، وظيفه‌ و رسالت اصلي خويش را اين دو ساحه ‌مي‌دانست، غرضم اين است که کارش کاملاً جهت داشت، تمام زندگي ايشان و کساني مانند آقا بزرگ، قطعاتِ پازل بزرگي را کامل مي‌کرد، اين مسأله به نظرم خيلي مهم است، او دغدغه دين و مکتب داشت و براي اعتلاي مکتب تلاش مي‌کرد، با منش‌هاي نسخه‌پژوهاني که تِمِ آنان تفکراتِ قوم‌گرايي و اثباتِ تفوق و اتوريته قوميِ عربيت و فارسيت يا ترکيت بود، به سختي مخالفت، بل منافرت تامّ داشت، البته در مقابل کساني را هم سراغ داريم که، کار با نسخ خطي را، بدون در نظر گرفتن ضرورت‌ها و اولويت‌ها و رسالت‌ها، به سان شغل مرده شوري ‌نگريسته و وقتي به کارهايشان مي‌نگريم ميبينيم هر چه دسشان آمده، ‌کاريدند و ‌فهرستيدند و ‌نوشتند و ‌نشريدند! البته ما کاري به آنها نداريم خودشان مي‌دانند مبارکشان و گواراي وجودشان، سخنم مسأله هدف و ايده و دغدغه بود. يادم هست، چندين سال پيش، موقعي خود شما فرموديد فلاني آمده بود مکتبه و درباره مرحوم ابوي شما در دفتر نوشته بود: خداوند رحمت کند آقا عزيز را حقيقتاً خادم المخطوطات بود و از اين تعبير شما چقدر ناراحت بوديد!

حقير در ادامه افزودم، به هر تقدير، با ديدن چاپِ تصويربرگردان اين صحيفه، بيشتر از اين جهت خوشحال شدم، که الحمدلله شما حقيقتاً خلف صالحيد و به خوبي و درايت راه مرحوم پدر بزرگوارتان را مي‌رويد، آنگونه که ما شناختيم، او براستي سترگمرد تلاشگري بود که با عشق لايزال خود، کار با نسخه را با هدفي خاصّ، يعني تقويتِ مباني دين و مکتبِ نوراني اهل بيت عليهم السلام، دنبال مي‌نمود و من طي سفرهاي طولاني که به ترکيه داشتم، از نزديک با برخي مشکلات درگير شدم، بيشتر فهميدم که ايشان چقدر زحمت کشيده است و چه نيرويي، اين مرد بزرگ را سي ـ چهل سال پيش، با فقدان امکانات آن ايام، چطور تا کوچه پس کوچه‌هاي شهر استانبول، براي يافتن نسخه‌اي اهل بيتي و شيعي، عاشقانه مي‌کشاند، يا با مرارت تمام، تصوير نسخه‌اي که فکر مي‌کرد نشر آن مباني مکتب را تقويت مي‌کند، با اينکه آن را به سختي و هزينه‌هاي سنگيني، به دست مي‌آورد، ولي با يک سخاوتمندي و روح بزرگي که داشت (بابيه اقتدی عدي في الکرم)، مي‌بينيم تصوير آن را براي تصحيح  و نشر آن، به سهولتِ تمام، در اختيار پژوهشگر جواني مي‌نهاد ... رحمت و رضوان الهي بر آن مرد سترگ باد، روحش شاد!

آقاي طباطبايي، در حالي که يک فنجان چايي داغ و خوشرنگِ عراقي را براي حقير، ترتيب مي‌دادند! گفتند، تا يادم نرفته اين را هم بگويم، در انجام اين صحيفه نفيس هم، به ضميمه، يک شجره‌نامه خوب و نفيسي به عنوان شجره روايت و سند مشهور صحيفه، به قلم سيّد محمّد فرزند سيّد کاظم طباطبايي يزدي، صاحب عروه، است ـ همان فرزند ارشد و اعلم سيّد که در جنگ با انگليسي‌ها، رفت و قبل از خود سيّد هم از دنيا رفت ـ منتشر کرده و داخل پاکتي نهاده و به اين اثر منضم کرديم، آن را هم حتماً ببينيد، چيز جالب و ارزشمندي است! ايشان افزودند، آقاي حکيم مي‌‌گفتند در اسناد صحيفه، يک سلسله اشکالاتي هست که در اين سند، تقريباً آنها، رفع شده است. پس از اندي تأمل و مشاهده سند، عرض کردم، اين سند از سوي کسي هم تحليل شده است؟ ايشان گفتند، بعيد مي‌دانم، کسي تحليلي سندي کرده باشد، اما به نظرم خود آقاي حکيم هم در مقدّمه اثر، مقداري بحث سندي کرده است. عرض کردم، اسنادِ انسابي و مشابه آنها زياد هست، ولي اين نوع اسناد روايتي، خيلي خيلي کم داريم، احسنتم انصافاً تحفه نادر و بسيار ارزشمندي است! الان دقيقاً يادم نيست، سند مشابهي هم درباره دعايي از اهل سنت، به گمانم، در مکتبه مرعشيه قديماً ديده بودم؛ دست مريزاد، سند جالبي است، خود اين سند هم به نظرم في نفسه، اثري مستقل و قابل تأمل و بحث و بررسي است که مي‌توان از داخل آن، افزون بر موضوع آن، خيلي نکات و مطالب تراجمي، دراية الحديث و احياناً نکاتِ تاريخي يا ادبي و مانند آنها را استفاده و استخراج نمود، به عنوان پيشنهاد چقدر خوب است، تعدادي هم از اين سند، جداگانه چاپ کنيد و به عنوان هديه يا مثلاً در قالب يا ضمن يک بسته فرهنگي، در مکتبه محقق طباطبايي به مهمانان مکتبه بدهيد، که گفتند احسنتم، خوبه، به ذهنمان نرسيده بود فکر خوبي است، ان شاء الله ببينم چشم!

در ادامه صحبت آقاي طباطبايي از تابلويي از کارهاي دستي مرحوم آيت‌الله نجومي نشان دادند و گفتند پايين هم در سالن يکي از تابلوهاي خط نوشته‌هاي آن مرحوم را داريم (حديث شريف احتفظوا بکتبکم سوف تحتاجون اليها). درباره تعداد نسخ خطي هنري و داراي تذهيب مکتبه پرسيدم، گفتند خيلي زياد نيست ولي تعدادي هست، شما بياييد و خودتان چرخي در خطي‌هاي اينجا بزنيد بهتر مي‌فهميد و به ما هم ايده بدهيد! عرض کردم البته دو سال پيش که آمديم، مفصل موزه مکتبه و ويترين‌ها را ديديم و در ضمن خداوند توفيق داده قديماً يک دوره کامل، فهرستي را که مرحوم ابوي شما، در معرّفي نسخ اين مکتبه عامره، نگاشته‌اند، يک دور تقريباً سطر به سطر ببينم. سپس رفتيم به مکتبه و چاپ سنگي‌ها را از نزديک ديديم، با توجه به قطع رحلي و وزيري و رقعي، به نظرم رسيد اين مکتبه در حدود پنج هزار نسخه چاپ سنگي داشته باشد، با توجه به اينکه مکتبه سنگي‌هاي مکتبه مرحوم محدث ارموي را پيش‌تر از اين نگاشته بوديم، چون اطلاعات آنها را داريم، به گمانم، فهرست‌نگاري اين مجموعه، زمان زيادي نبرد؛ ولي مشکلي که هست، که از مجموع صحبت‌هاي جناب طباطبايي فهميدم، اينکه اينها از طرفي فهرست جامع  دقيقي از کتب چاپي ندارند که در آنها به سنگي بودن کتب اشاره دقيق شده باشد و از طرفِ ديگر، کتب چاپ سنگي، يکجا نيست و جز بخشي از کتب قطع رحلي، باقي آنها، در ميان قفسه‌ها پخش شده است و تشخيص و يافتن آنها کار زمان بري است، متأسفانه نيروهايي هم که در مکتبه شاغلند، چندان توانايي تشخيص کتب چاپ سنگي و جداسازي آنها را ندارند و قاعدتاً به شرط حيات خودم بايستي بيايم و آنها را براي فهرست‌نگاري، از قفسه‌ها، جدا نمايم ان شاء الله.

آقاي طباطبايي، سپس از جزئياتِ طرح‌ها و برنامه‌هاي آتي خودشان درباره مکتبه، بخش مخطوطات، جايگاه کتب سنگي، وضعيت رده بندي و موضوع چاپي‌هاي معمولي، کتب لاتين، دکور، بنا و نماي ساختمان کتابخانه، وضعيتِ طبقات و سيستم قفسه‌ها و تغييرات لازمي که مد نظر دارند، تجهيز سالن کنفرانسي که علامه اميني (ره) براي مباحث ولايي، از همان ابتدا در نظر گرفته بودند، درباره قفسه باز بودن کتابخانه که گفتند فضاي نجف خيلي مناسب اين موضوع نيست! يا مسأله صحافي کتب و ترميم نسخ و اسکن و تجهيزات آنها و مباحثي از اين دست، به تفصيل، گفتگو شد، که به جهتِ تطويل، ديگر به نظرم نيازي به ثبتِ همه اين جزئيات، در اين سفرنامه، نيست! ولي پيشنهاد دادم که در اين کتابخانه آنگونه که مي‌بينيم، در هر موضوعي کتاب هست، اين به نظرم مناسبِ اهداف علامه اميني (ره) نيست! اينجا با توجّه به هدف غايي که مبحث تبيين معارف و مباني مکتب است، فقط کتابهاي مرتبط با مسأله تخصصي امامت و ديگري کتابهاي مرجع، مانند موسوعات و دائرة المعارفها و تراجم و فهرستها و کتب لغت و اينها، و کتب ديگر مثل پزشکي و رياضيات و علوم ديگر که ارتباطي به مبحثِ اصلي اين مکتبه ندارند، براي آنها، فکري بشود و با وجيني علمي، موارد زائد و خارج از موضوع، کلاً جدا شوند، حالا اگر امکان تبديل يا مبادله داشته باشد، فبها و والا به شعبه ديگر، يا به انباري منتقل گردد تا به لحاظ حجمي، هم، جاي بيشتري براي منابع جديدترِ مرتبط با مسأله امامت و الغدير فراهم آيد و هم در بودجه و نيروي انساني نسبت به موضوعاتي که رسالتِ اصلي اين مکتبه نيست، صرفه جويي‌هايي صورت گيرد و از اتلاف انرژي بيهوده نيز جلوگيري بشود و بدين طريق آن مجموعه سازي بعدي که گفتيد به سهولت امکان پذير خواهد بود، چرا که مجموعه سازي کتبِ هم افق، به راحتي، امکان پذير است. يک نکته‌ کليدي، عرض کنم، شما ذهنتان را اين موضوع کتابخانه، تقريباً گرفته است! اين موضوع کتابخانه، به تنهايي مي‌تواند تمامي انرژي شما را تصاحب نمايد! اما اگر کتابخانه را فرعي آن اصل، يعني مرکز پژوهشي درباره امامت و الغدير، بدانيد، امري که ظاهراً هدف اصلي علامه اميني (ره) هم از تأسيس اين مکتبه، دقيقاً همين بوده است، با اين نگاه، مکتبه، يعني بازوي پژوهشي آن مرکز پژوهشي و اين مسأله‌اي است که صبح هم خدمت شما عرض کردم، بايد طرح و نقشه شما تعريف شود، و در آن صورت است که مي‌توانيد تشخيص درستي داشته باشيد، حوزه فعاليت و رسالتِ اصلي شما، همين کتابخانه و سامان دادن به معضلاتِ آن است، يا فراتر از کتابخانه مي‌انديشيد که بخشي از آن مکتبه است؟ خلاصه بايد اولويت‌ها و ضرورت‌ها ابتدا تعريف شده و تصميم گيري جدّي شود، راهبردها تعريف و معين شود، اگر آن مسأله مرکز پژوهشي امامت و الغديري که بارها احمد آقاي اميني در جلسات متعدد، اشاره ‌کردند و دغدغه آن را داشتند، اگر کلاً منتفي است؟ لا اشکال ما که عددي نيستيم و حرفي هم نداريم، پس در اين صورت، تمام رسالتِ شما خلاصه مي‌شود به مکتبه و سامان دادن به آن، بسم الله برنامه‌هاي خود را اعلام داريد و ما هم به سهم و توان خويش ان شاء الله کمک مي‌کنيم، عرضم  اين است که فکر و برنامه سامان دادن به اين کتابخانه، تمام عِدّه و عُده شما را تحليل مي‌برد و ديگر توان و مجالي براي موضوعات ديگر نخواهيد داشت، لذا اينجا شما، به قولي، استراتژي‌ها و تاکتيک‌ها و تکنيک‌هاي خود را بايستي به کار بنديد و کاملاً روي مسأله کتابخانه متمرکز شويد و تنها به سامان دادن مکتبه بينديشيد که ظواهر سخنان شما و تأکيدهايتان، حاکي از همين است، که وضعيت سامان دهي مکتبه عجالتاً موضوع و رسالت اصلي شما مي‌باشد، خير است ان شاء الله... گفتگو درباره وضعيتِ مکتبه علامه اميني (ره)، را به جهتِ وقت اذان مغرب، ختم کرديم.

از آنجا که بعد از مغرب ديداري با علامه آيت‌الله سيّد مهدي الخرسان الموسوي، داشتيم، رفتيم مسجد شيخ انصاري که به مسجد ترک‌ها نيز شهرت دارد و ايشان آنجا نماز مي‌خوانند، پس از نماز با فرزندشان ديداري داشتيم و هماهنگي شد که دقايقي بعد خدمت ايشان در منزل برسيم. در بيرق مشکي که در بالاي محراب مسجد نهاده بودند به خط زيبايي نوشته شده بود <موکب عزاء الترک، تأسيس سنه 1853م/1273هـ> که نشان مي‌داد از ساخت اين مسجد حدود 163 سالي مي‌گذرد. منزل ايشان نزديک مسجد داخل کوچه‌اي است، به جهت مسائل امنيتي، براي مراجع و علماي برجسته نجف، چند نفري محافظت داده‌اند، که به جهت هماهنگي، وارد بيت ايشان شديم، منزلي ساده، داراي سرداب که موقعي سيّد علي آقا طباطبايي مي‌گفتند، مرحوم ابوي ما به دلائلي تحت تعقيب دولت عراق بود، مدت‌ مديدي در خانه ايشان مخفي شده بودند!

با کسب اجازه از آقازاده ‌ایشان و هماهنگي‌هاي لازم، وارد منزل ايشان شديم، دوستان حاضر شامل آقايان مختاري، مجتهدي و آقا زاده شان، زماني نژاد، طالعي، صادق زاده و حقير. منزل در نهايت سادگي و صفا و ايشان در اوج تواضع و پاکي و طراوت، حفظه الله، پس از سلام و عرض ادب، مصاحفه‌اي کرديم و حاج آقاي مختاري دوستان را يک به يک به ايشان معرفي نمودند. پس از پذيرايي با پرتغال و شربت خوشمزه ليمو (گويا با پودر ليموي عماني خشک درست شده بود) و آب و چاي، الحمدلله گفتگوهاي خوبي شد که حاوي نکات بسياري بود و مواردي عمومي و مفيد را يادداشت کردم.

اول از همه خانه ايشان که دور تا دور اتاق تابلوها و تصاويري نصب شده بود، از جمله تصوير پدر علامه‌شان، آيت‌الله سيّد حسن الخرسان الموسوي (متوفاي 1405ق) و در کنار آن تصوير جدّ بزرگوارشان، آيت‌الله سيّد عبدالله الخرسان الموسوي (متوفاي 1363ق) و البته تصاوير و تابلو نوشته‌هاي ديگري هم بود، از جمله تابلويي سبز رنگ در قطع بزرگ، که در آن اشعاري به عربي در مدح اهل بيت عليهم السلام که در وسط آن به خطّ زيباي نوشته شده بود: <عِش کعلي (ع)، هادن کالحسن (ع) و مُت کالحسين (ع)>.

پس از تحيّت و خير مقدم مهمانان به آيت‌الله خرسان، آقاي مختاري اجازه خواستند مطالب را ضبط نمايند، گويا ايشان به شوخي چنين فرمودند: <ضبط صوت، ضبط عقل، ضبط عشق>! ايشان ابتدا مطلبي به ملمع عربي و فارسي، درباره مرحوم سيّد علي فاني، فرمودند که به مناسبتي، مشغول نوشتن شرح حال و ترجمه‌اي براي ايشان هستند، و آخرين تصوير دوره حياتشان را نياز دارند. ايشان فرمودند آقاي فاني در زماني که در نجف اشرف بودند، در مدرسه قوام، درس قوانين مي‌گفت، من و آقا عزيز طباطبايي رحمت الله عليه و ديگران، در درس ايشان شرکت مي‌کرديم و البته ايشان در اين ميان، نکات خوبي به عربي، با لهجه محلّي عراقي، درباره سيّد شرف الدين عاملي و شيخ محمّدتقي، سيّد محسن امين و ديگران فرمودند که حقير چندان متوجّه جزئيات نشدم!

آقاي مختاري گفتند که ما مجله کتاب شيعه، خاصّ به موضوع اجازات را ارسال کرديم، دست مبارک رسيده است؟ سلوک مفازة بدون اجازة! ايشان فرمودند: شيخنا! آوردند براي من و خواندم و آقاي جلالي هم ...، چي بگم! ببينيد! از زمان علامه مجلسي تا يومنا هذا، لا سماع، لا قرائة، لا مناولة، لا إنهاء و ... که آقاي مختاري گفتند، البته اکثر الاجازات قبل المجلسي رحمه الله مثل الشيخ بهائي و... . ايشان افزودند: شيخنا! اين مسأله اجازات، نمي‌گويم کاري عبث است، ولي يومنا هذا قليل النفع است! وقت اجازه گذشته است!

چندي پيش که حالم خيلي خوش نبود، سيّد حسن بروجردي قبل از مؤتمر لوحيد البهبهاني آمد اينجا با آن رفيقش و گفت که مسؤوليت کنگره را دارد و به خصوص نسبت به موضوع اخباريون و اصوليون در دوره ايشان و اينها برنامه‌هايي دارند و غير اينها صحبتهايي شد؛ من از وي سؤال کردم درباره مجلسي اول و حالا اينکه حالات و ميل وي به مطالب ديگر، چه بوده است، من کاري به آنها ندارم رحمت الله عليه؛ اما درباره مثنوي معنوي له کلامٌ في روضة المتقين ... که آقاي مختاري گفتند: في ذيل آداب و احکام السفر، انه يقرء اشعار المثنوي ...؛ ایشان فرمودند خب! اين چطور مي‌شود و ...؟ رحمت الله عليه .. البته چون حالم خوش نبود و مطلبي قول داده بودم به آقاي بروجردي براي مؤتمر بنويسم، اما طول کشيد و بعد از مؤتمر آماده کردم و بروجردي هم، آمد اينجا و گفت زمان مؤتمر تمام شده!

چندي پيش آقاي رسول جعفريان، يک وجيزه‌اي فرستاده بود درباره مغول ...؛ آقاي مختاري گفتند حتماً منظورتان، آن تاريخ مختصر مغول در حمله به بغداد، همان غزوه مغول است؟ ايشان نوه‌اش محمّد را صدا زده و فرستادند تا خود کتاب را بياورد ... که البته گويا پيدا نکرده بودند، از مجموعه سخنان اينطور به نظرم رسيد، ايشان آن را در عراق، تکثير کرده بودند. بعد ايشان مطلبي گفتند که دقيق متوجّه نشدم درباره عصام محمد عماره  ...؛ گفتند مطلب الان خاطرشان نيست!

سپس جناب مختاري، شماره جديد نشريه سفينه، را که درباره حضرت ابوطالب عليه السلام بود از طرف آقاي طالعي به ايشان تحويل دادند و گفتند مطلب حضرتعالي هم در ضمن اين نشريه، با مقالات ديگران به چاپ رسيده است و جناب طالعي افزودند، بدون هيچ تغييري، عين دستخط شما را تايپ و چاپ کرده‌ايم...؛ آيت‌الله خرسان گفتند: شيخ البطحاء، سلام الله عليه، اگر يادتان بياد در آن جلسه‌اي که آقايان تشريف داشتند، عرض کردم، اگر شيئي منصوص داريد بايد تصريح کنيد، شيخ الطوسي، شيخ الطائفه ـ اهلاً و سهلاً ـ در خود امالي، دو جا يکجا مي‌گويد، نسبتاً إلي الامام الحسن عليه السلام ـ استغفر الله من قولي و نسبة الامام الحسن ـ انّ أبا‌طالب مشرک و مات کافراً ... خب! چه شد؟ و صحِّحوا في مکان آخر! همين شيخ الطائفه در جاي ديگري، روايتي نقل مي‌کند که ابن عباس دافع عن ابي‌طالب ... خب! آخر اين نمي‌شود! ... آقاي مختاري افزودند که در تفسير القمي ايضاً فيه نسبة ابي‌طالب إلي الکفر ...، آقاي خرسان افزودند که به فارسي بگويم، بايد در اول کتابها، همانطوره بابا! کلّ کتاب يؤخذ منه، يُترک الا کتاب الله، لانقول بعُصبة أي إنسان، فقط، اربعة عشر عليهم السلام، راحت مي‌شويم! آنوقت سُنّي‌ها به ما حمله نمي‌کنند! ... يعني لانقول ما يُصحّح في الکتب ... نحن نقول کلّ کتاب يؤخذ منه، يُترک الا کتاب الله، فقط و فقط! ... ايشان سپس پيشنهاد جالبي دادند در باره حضرت ابوطالب سلام الله عليه، در قالبِ يک موسوعه، همه کتاب‌هايي که از طرف شيعه و اهل سنت نگارش يافته است، تجميع شود، اول کتابهاي سني‌ها، سپس کتابهاي آقايان اثني عشري‌ها را ـ اهلاً و سهلاً ـ بياوريد ... آقاي مختاري افزودند البته با نقدو اصلاح کلمات مخالفين ... ولو شيخ طوسي باشد؛ البته آقاي خرسان افزودند بله عبارات و تصريحات شيعه و سني بيايد که مثلا گفته‌اند مات مشرکاً أو مات کافراً .... حتي شيخ طوسي بايد جوابش را داد ... کتابهاي اهل سنت هم بيايد مثل کتابِ زيني دحلان مفتي .... البته من مقلد و تابع کسي نيستم، ولي او فردي اهل انصاف است .... وهابي نيست، سلفي هم نيست ....؛ احوالش را کحاله و زرکلي آورده است، البته کحاله از زرکلي بهتر است، بر خلاف زرکلي تغافل ندارد، چرا که زرکلي به هر حال در زمان عبدالعزيز، نزد وي بود است و در کتاب الاعلام ملاحظاتي داشته است.

بابا نمي‌شه! الرجل ما معصوم! ما اذهانمان در قرن سوم و چهارم متوقف شده است! نحن نعيش مقامات هؤلاء السادة الاجلاء في القرن الثالث و الرابع، مگر شيخ مفيد تصحيح اعتقادات ننوشت در نقد الاعتقادات شيخ صدوق؟ کار حرام کرده؟ اين چيه؟ اين که افتخار دارد! مي‌گويند نه! نمي‌شه آقا! بابا! منافاتي ندارد، رجل ما معصوم! کتاب اختيار الرجال الا صحّح هذا له ... اينقدر اشخاص و انسان‌ها را مقدّس نکنيد، احترام اشخاص محفوظ، هر چيزي به حساب خودش ... من يتصدّي لموضوع ابي‌طالب الان عالج هذه في سبيل الله للعلاج الممکن ولو ان تقول انه اشتبه الشيخ ... ما معصوم! اشتباه نمي‌شود؟ مگر اجماعاتش قدّس الله نفسه مقبوله؟ نخوانديم؟ نفهميديم؟ نگفتيم؟ الان هر عنوان مرجع له و لو فرقنا صحّت ... عنه شيخ الطائفه ... ما معني ذلک ان الشيخ ... کل آرائه و اشتباهاته و اخطائه، لايجوز هذا و لانقول بهذا ... علي کلّ حال جزاهم الله خيراً.

آقاي طالعي گفتند رساله برزنجي شافعي، بغية الطالب لايمان ابي‎طالب، چاپ نشده بود و ما چاپ مي‌کنيم، او قبل از زيني دحلان بوده است، حدود 1130ق بوده و دحلان از او گرفته است. عرض کنم، در کتابخانه‌اي که آقاي مجتهدي در مشهد درست کرده‌اند، کتاب ديگري پيدا کرديم از سنّي‌ها، درباره حضرت ابوطالب عليه السلام، در 470 صفحه، به نام صحوة الطالب في ردّ شبهات عن ابي‌طالب، تأليف عماد عبدالکريم سرور، که يک سنّي شافعي معاصر است که اندکي هم صوفي مسلک است. پيشه وي پزشکي است و در سوريه زندگي مي‌کند، اما در علوم دينيه هم مطالعاتي داشته است.

آيت‌الله خرسان، سيّد محمّد، نوه‌اش را صدا زده و کتابي آورد، به نام بغية الطالب في ايمان ابي‌طالب عليه السلام، تأليف السيّد محمّد بن حيدر بن نورالدين علي الموسوي الحسيني العاملي (از عالمان قرن 11-12ق) که در ذيل آن نوشته شده بود حقّقه و علّق عليه، السيّد محمّدمهدي السيّد حسن الموسوي الخرسان و از سوي المکتبة الحيدرية در سال 1428ق در 134ص در نجف اشرف منتشر شده است. نسخه ايشان گوشه‌اش نوشته شده بود: <نسخة مصحّحة مزيدة فيها> که ايشان تعليقات بسيار مفيد و نسبتاً مفصّلي بر برخي صفحات کتاب، نوشته بودند و با اجازه ايشان، از همه صفحات داراي تعليقه، عکس گرفتم آقاي طالعي به شوخي گفتند که اين نسخه اختصاصي شما را مي‌بريم، که باعث انبساط خاطر شدند!

آقاي طالعي افزود که درباره ابوطالب سلام  الله عليه، ما دو مطلب ديگر نيز، از سنّي‌ها، پيدا کرديم، يکي همين کتابِ عماد سرور است که عرض کردم قبلاً، در پايان آن کتاب، يک منظومه 77 بيتي درباره ابوطالب آورده است و همين عماد حرفهايش را در همين قصيده خلاصه کرده است ...؛ البته در اينجا آيت‌الله خرسان، نکته‌اي گفتند از کتابي و شخصي، همراه با قرائت چند بيت عربي، مبني بر اينکه هنگام مرگِ ابوطالب، ابوبکر به ايمان وي شهادت داده است ...؛ امّا مع الاسف چون از طرفي ايشان با لهجه عراقي محلّي توضيح مي‌دادند و از طرف ديگر، برخي دوستان هم، گفتگوي بين الاثنيني داشتند، در نتيجه کاملاً متوجّه نکاتِ ديگر مطلبِ ايشان نشدم!

به هر تقدير آقاي طالعي در ادامه افزودند، قصيده ديگري در هفتاد و چند بيت پيدا کرديم در ايمان ابي‌طالب، از احمد خيري حنفي، که حدود پنجاه سال پيش مي‌زيسته است و اين دو قصيده با ترجمه فارسي آنها، ان شاء الله، در شماره بعدي نشريه سفينه مي‌آيد.

آيت‌الله خرسان، سپس نکته‌اي فرمودند: <و لو راجعت مقالات ... کان خلاف العثمانيين ...> سپس گويا ادامه مطلب را فراموش کردند [سپس با اشاره به قضيه انس و اينکه چطور همه جزئيات حجة الوداع تا نوع سواک پيامبر صلّي الله عليه و آله اشاره مي‌کند، ولي وقتي به واقعه عظيم غدير مي‌رسد، مي‌گويد: امان از پيري! پير شدم و ديگر حواس و حافظه‌اي نمانده!] ايشان هم فرمودند: <کبرتُ و نسيتُ، لعن الله أنس>! بعد سيّد محمد نوه‌شان را صدا زدند که آن کتاب المقالات را بياورد و ادامه دادند در اين اثر، مقالاتي دارد که ما ينفع الشيعه بالنسبة الي سيّدنا أبي‌طالب دارد ... إهنا المشکلة الملتزمين بأنه من أسلاف الطاهرة و الأرحام المطهّرة هاي ادّک ... لايکون حجّة ... هذا البحث قواعد و جدل باي شکل ... طرف الآخر علي طرفي نقيض فتأتون تنطلقون من منطلق واحد و دليل مقبول لدي الکل عد هذا و هذا؛ امّا آن يقول امام لي کذا  ... مقبول لنا و لکم و ... أمّا بالنسبة الي ابي‌طالب سلام الله عليه أحسن في نظري احسن من ... تسمعون ملاک السنّي و المرحوم السيّد علي، ... يستدلّ علي ابن عباس، ايمانَه و تشيّعه و يردّ علي الممقاني رحمه الله بحجّها، أنّه ابن عباس يقول في إيمان ابي‌طالب بهذا الشکل، کيف هذا يخرج علي ابن ابي‌طالب و هو يستدلّ ... . گويا مطلب قبلي يادشان افتاد و سيّدمحمّد را صدا زدند که نيازي نيست بگردي، مشکل رفع شد! ايشان افزودند، بله، محمّد زاهدي کوثري، أحد من العلماء الحنفية، له مقالات، و شيخ حنفي مفتي في ايام العثمانيين، بر اين کتاب مقدّمه است، گويا همو آن را هم چاپ کرده است ... .

آقاي مختاري در باره رجال کشّي گفتند، شما موقعي فرموديد اصحاب اجماع، غير از کشّي جاي ديگري نيست ... از آنجايي که من دور نشسته بودم و همهمه دوستان هم در پيرامون بود، در عين حال تُن صداي آيت‌الله خرسان زياد برايم چندان به وضوح قابل فهم نبود، با اينکه نکات مهمّي در جواب آقاي مختاري فرمودند ولي من برخي جملات را تکه تکه متوجه شدم! لذا صرفاً از اين جهت که از همين يادداشت‌هاي ناقص، الباحثين الذين يکفيهم الاشاره، باقي کلمات را حدس بزنند! با پوزش، اميد که همين جملات پريشان هم مفيد عزيزان باشد!

ايشان فرمودند: بله بنده خدايي آمد اينجا پنج نسخه مصوّره هم آورده بود که بخش اعظم آنها هم از نسخ ايران بود، به واسطه آقاي سيّد جعفر اشکوري و ايشان تحقيق کرده بود ... في مرة اخري آمدند ‌... التحرير الطاوسي[2] .... کلّ التحرير يتعلّق بالکشّي و [ابن] الشهيد الثاني جمع هذا و ... وفي التحرير الطاوسي وجدنا أشياء ... نقول هل يمکن أن سمرقند و بلخ و بخارا تخرج للبخاري و تخرج للکشي علي وزن واحد و ميزان واحد في الشذوذ؟ و سبحان الله حران في الجانب الآخر تخرج شيخ ... المحترم و تخرج ابن شعبه الحراني صاحب ... [تحفة العقول] ... آخه، چه شد! عجب تصادفاتي! .. لازم اين؟ هل أن التربة لها تعطير؟ هل أن لها ثقافة؟ ... ثقافة نبود من عهد المغول حتي يومک هذا؟ ... البويهي ... حتي الصفوي ...؟ کو؟ نميشه! چي چي نميشه! ... خطا فضيحة ... هل تقبل جنابک بينک و بين الله و تدين الله بما في البحار؟ ... هل عندک تدين الله بما کتبه الطوسي آخذ منه ... و کذلک الآخرين ... نخن نقول في سعة ... من اين؟ چي بگم!؟ بايد مقلّد مجلسي اول باشيم بگويند: مثنوي چنين و چنان است: خواه از نسل علي، خواه از عمر! هذا منطقي ... أقول لاتجعلوه ميزاناً للناس أو قدسياً... مي‌گويند نبايد چنين بگيد! بابا! انت امامک معصوم! هذا معصوم؟ ... أنا قلت في ذکر الجلسة، أنه أقدم رواية في عصمة ائمّتنا ... و لن ينطلق سُنّي و يقول ... ما عندک دليل قبله ... يعقوب بن سفيان 276 أو 277هـ متوفي رجل، يروي الرواية ... موجودة ... <أنا و أهل بيتي مطهّرون> ... هذا عشرون سنة، من عصر الغيبة و أنّه عاصر الامام الهادي و العسکري عليهما السلام و ... السنّي يقول: الشيعة ليس له دليل، قبل هذا! ... حيف نيست؟ چرا؟ کجا؟ بابا! کتابامون سوختند ... شبهه‌ها مياد، هذا لايُقبل! واقعاً أني أثني علي الکليني، أعلي الله مقامه ... خيلي أهلا و سهلاً! يروي عن الجارودوية ...؛ له أربع روايات ... و هو معاصر لحسين بن روح و أمثاله ... ما عندک رواية صحيحة في ولادة الحجّة ...؟ ... له أربع روايات فيه کلّها مطعونة و مردودة ... چي بگم؟ هذا مشکل! ... شجون جروح ... ما عنده رواية صحيحة في ولادة الحجة ... يعني پس نيست؟ ... به کجا رسيديم؟ ... سيّدنا اميرالمؤمنين ـ بأبي و أمّي ـ فيما رُوي عنه و في نظري دستور معالم الحکم للقضاعي لايهتمّ بـ نهج البلاغة ... بلي آقاي شريف رضي علي عيني، اما معصوم نيست! ... علي اي حال انتم تحتاجون تصحيح الموروث .... قلم به اينجا رسيد و سر بشکست!

آقاي طالعي گفتند، پس ما کتبوا في ايمان ابي‌طالب .... آيت‌الله فرمودند السيوطي له کتاب و نسخته يوجد في مکتبة قوله ... و هي بخط فلان و احمد زيني دحلان .... آقاي طالعي افزودند آن بغية الطالب که خود شما اشاره هم کرديد، نسخه‌‌‌اش در مکتبه مجلس پيدا شده است.

آقاي مختاري سلام حاج آقاي شبيري زنجاني را به ايشان رساندند و ايشان هم متقابلاً فرمودند که سلام به ايشان برسانيد الله يبارک فيه ... و مجدّداً ترجمه علامه سيد علي فاني (برادر سيد ضياءالدين) را تأکيد کردند که به مختصري از شرح حال، نياز آني دارند، بله سريعتر همراه تصوير وي ارسال شود.

حاج آقاي مجتهدي، درباره کتابِ سي جلديِ تبيين الکافي في مرآة العقول و الوافي، کار بهراد جعفري، گزارشي ارائه کردند و گفتند دوره‌اي برايشان ‌آوردند اما در فرودگاه نجف گم شده است، يا به نجف نيامده يا به جاي ديگري رفته است! ... آقاي مختاري توضيح دادند که متن اثر کافي است با شرح و توضيحات علامه مجلسي و فيض کاشاني در ذيل که البته با ترتيب بندي دقيق‌تري کار شده است در سي جلد. ... آيت‌الله گفتند جزاه الله خيراً، سپس درباره مجلسي نکاتي فرمودند ... مرحوم المجلسي اعلي الله مقامه و المرحوم الفيض الکاشاني هؤلاء و امثالهم ... أحترمهم ... و لکن لا أقدّسهم ... أجوّزهم الخطاء و الاشتباه ... البحار فيه ما فيه ... لانقول بعصمة صاحب الکتاب ... .

حاج آقا مختاري گفتند که ما از محضرتان سير نمي‌شويم، ولي شما را خسته مي‌کنيم و .. سپس چند عکس دسته جمعي هم با حضور ايشان، اخذ کرده و سپس از محضرشان، خداحافظي کرديم... آقازاده‌شان که اگر اشتباه نکنم، آقا سيّد محسن نام داشت و مراجعات آيت‌الله با اوست، در بدرقه، لدي الباب گفتند:

فاذکرونا مثل ذکران لکم            ربّ ذکري قرّبت من نزحا!

پس از اخذ تصوير و خداحافظي و خروج از بيت معظم له، آقاي صادق زاده، به شوخي گفتند، آقاي متقي! مراقب اين گوشي‌اتان باشيد، کلّ سفرنامه ماها به کربلا و نجف، همه در گوشي شماست! گفتم موادّ سفرنامه با من، حالا ببينيم، کداميک از اين جمع کثيرِ آقايان، همّت مي‌کنند، سفرنامه‌اي تنظيم نمايند!

در مسير راه، چند متري آنطرف‌تر، منزل موقّت آقايان حافظيان بابلي و طيّار مراغي را ـ که پنجمين سفر براي فهرستنگاري نسخ خطي مکتبه آيت‌الله العظمي حکيم (ره) بوده و اين ايام آخرين مراحل خود را طيّ مي‌کند ـ  دقّ الباب کرديم، آقايان ارطغرل ارتکين (ترکيه) و محمّدحسين نجفي، از جمله مهمان شرکت کننده در همايش نسخ خطي کربلا، اينها هم بودند و همينجا اين دو سه روز را بيتوته کرده‌اند. اين منزل متعلّق به شهيد ميرزا علي غروي بوده است که در سال‌ها آخر حکومت صدام حسين، در ادامه قضيه انتفاضه شعبانيه عراقي‌ها، به دست گروه‌هاي بعثي، در مسير کربلا و نجف، به شهادت رسيدند. آقاي طيّار مراغي نبودند، گويا براي نماز حرم مشرّف شده بودند و با دوستان گپي زده شد و چند عکس يادگاري نيز اخذ گرديد. حاج آقاي مجتهدي گفتند، بلند شويد برويم، مهرجان الغدير برسيم که آقاي نجفي گفتند، وقتش يک ساعت بود و الان ديگر تمام شده است.

به آقاي حافظيان عرض کردم، خدا را شکر انشاء الله پس اين سفر ديگر فهرستنگاري نسخ تمام مي‌شود، شما چاپش مي‌کنيد يا خودشان؟ گفتند که ما از چاپ آن خبري نداريم لابد اينجا منتشر خواهند کرد. آقاي مختاري هم از تعداد نسخ فهرست شده پرسيدند، ايشان گفتند که کلاً حدود 3600 نسخه است و فهرستنگاري از 3000 نسخه گذشته است؛ پرسيدم فهرستش چند جلدي مي‌شود، مثل ايرانيها پُر پيمون است يا مثل عراقي‌ها مختصر نوشته شده است؟ هر جلدي 300 نسخه اگر بشود که بالاي ده جلد مي‌شود! گفتند نه بعيد است 300 نسخه در هر جلدي باشد و هر جلد بيشتر بايد بشود و طبيعتاً شايد 7-8 جلدي بشود. آقاي مختاري از کيفيت نسخ پرسيدند، که ايشان پاسخ دادند، اوايل نسخ خوبي است، ولي اواخر نسخه‌ها چون بيشتر اهدايي است، خوب نيستند ...

سپس گفتگويي مختصر درباره کيفيت شهادت صاحب البيت، شهيد ميرزا علي غروي شد، که يکي از دوستان گفتند، در اين دوره، به تبع انتفاضه شعبانيه 1991 کربلا و نجف، تقريباً مثل قتل‌هاي زنجيره‌اي گسترده‌اي، به دستور صدام، به مباشرت بعثيان، يک به يک علماي نجف را ترور کردند، که قطعاً پروژه‌اي صهيونيستي بود و عکس‌ها و اسنادش هم هست ... شهيد محمّدصادق صدر، پدر همين صدر جوان را هم که ماشين وي را منفجر کردند و جاي انفجارش را هم در ديوار حرم از سمتّ سوق الحويش، نمادي گذاشته‌اند. آقاي سيّد مهدي مجتهدي هم گفتند که در متن اسناد مربوط است که آيت‌الله خوئي را با سوزن آلوده، مسموم کردند در بغداد ... آقاي نجفي افزود اتفاقاً به همين جهت، شاگردهاي ايشان، در نوشته‌هاي خويش، رسماً از ايشان به شهيد آيت‌الله العظمي سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، ياد مي‌کنند. برخي دوستان ديگر درباره بخشي از انتفاضه شعبانيه 1991 صحبت مي‌کردند که بعثي‌ها، بر سر حرم مطهر امام حسين و حضرت ابوالفضل عليهما السلام چه آوردند، انسان وقتي آن تصاوير را مي‌بيند، اصلاً تعجب مي‌کند اين همه خرابي و آثار گلوله تانک و سلاح‌هاي سنگين ... اتفاقاً من متقي هم در همين سفر از آقايان حرم شنيدم که مي‌گفتند در همين انتفاضه، بخش قابل توجهي از نسخ خطي حرم امام حسين عليه السلام که برخي تعداد آنها را تا بيست و پنج هزار نسخه عنوان کرده‌اند، توسّط بعثي‌ها، غارت گرديده يا سوزانده و نابود شد... آقاي مختاري به نقل از آقاي ابوجعفر حلي، مي‌گفته است، همين کوچه منزلشان در نجف شرف، در همين انتفاضه، آکنده از جنازه کشته‌هاي مردم نجف، بوده است ... و آقاي نجفي هم درباره عبدالستار شاعر هم نقل مي‌کرد که چطور در آن ايام از نجف اشرف، همراه جمعي فرار کرده و براي مدتي به فلّوجه رفته بودند و اتفاقاً ايشان در آن ايام گلوله هم خورده بود، ولي از شانسش گلوله به لباسش خورده بود و گلوله رفته بود به جيبش! حاج آقاي مجتهدی افزودند، که از خانواده همين آقاي خرسان، چند نفري که از مشاوران آقاي خوئي بودند، شهيد و زخمي شدند ... که آقاي نجفي ادامه داد که اندي بعد، در همين انتفاضه، خود آقاي خوئي را همراه مشاوران و همراهان، رسماً دستگير کرده و بردند بغداد و همه چهار ـ پنج نفري که همراه ايشان بودند، همه را به شهادت مي‌رسانند و از اين جمع فقط آيت‌الله خوئي زنده مانده بود.

آقاي مختاري گفتند که هماهنگي‌ شده است، دوستاني که مايلند برويم و مکتبه آقا بزرگ تهراني (ره)، کتاب‌هاي مکتبه ايشان را در قفسه‌ها بچينيم .... در اين بين گفتگويي بين الاثنيني بين آقايان طالعي و ارتکين جاري بود، به يکباره آقاي طالعي گفتند، آقاي مختاري! ايشان زندگي‌نامه آقا بزرگ تهراني به ترکي استانبولي نوشته‌اند و نسخه‌اي هم از آن به ما نداده‌اند، حالا چي؟ به نظرم مهدور الدم‌اند! آقاي ارتکين افزودند که من وبسايتي دارم درباره شيعه شناسي و معمولاً آنجا مي‌نويسم ... در آنجا آورده‌ام که احمد آتش از دانشمندان شهير ترکيه، ملاقاتي و ديداري با آقا بزرگ تهراني داشته است... که آقاي طالعي تأکيد کردند تا مهدور الدم نشدي يک نسخه‌اي براي ما بفرست! گفتگوهاي ديگري هم شد ... اما از آنجايي که مي‌خواستيم از فرصت بهره جوييم و به مقصد مکتبه آقا بزرگ هم برويم، با آقاي حافظيان و دوستان، خداحافظي کرديم.

دوستان در راه برگشت گفتگو مي‌کردند، از آنجايي برگشت برخي اجله به ايران جمعه است، روز پنجشنبه همين هفته، سفري جمعي به کاظمين و سامرّاء خواهند داشت و از آنجا يکسر مي‌آيند کربلا و سپس برمي‌گردند نجف اشرف ...، البته من هم خيلي دلم مي‌خواست همراه اين عزيزان باشم، بخصوص اينکه در اين دو سفر اخير، به جهتِ مسايل امنيتي، توفيق زيارت اين مشاهد مشرّفه حاصل نشده است، اما از آنجا که، عصر امروز، آقاي مشتاق مظفر، با سيّد علي طباطبايي تماس گرفته بودند که براي ديدار حقير و آقاي طالعي، با آيت‌الله شيخ مهدي کربلايي، ساعت 11 صبح قرار گذاشته‌اند، طبيعتاً من و ايشان روز پنجشبه صبح زود، بايستي به کربلا سفر کنيم، البته مانعي نيست، اگر چه محروم از زيارت امامان کاظمين و عسکريين سلام الله عليهم، مي‌شويم اما با هم خدا را شکر که توفيق مجدّدي حاصل مي‌شود و تجديد زيارتي با اباعبدالله الحسين و ابالفضل العباس عليهما السلام نماييم. البته من پيشنهادي هم به حاج آقا مختاري دادم اينکه شما هم بياييد صبح برويم کربلا و زيارتي مي‌کنيم و بليت‌هاي برگشت‌مان را هم که عزيزان عتبه مقدّسه عباسيه سلام الله عليه، سپس يکسره با هم مي‌رويم کاظمين و سامرّا ... که البته اندکي سخت بود و بعيد دانستم دوستان بپذيرند و آقاي مختاري البته گفتند يک کاري هم مي‌شود کرد، اينکه اگر بتوانيد بگوييد وقت ملاقاتتان را با آقا شيخ عبدالمهدي، بعد از مغرب قرار دهند. که عرض کردم اتفاقاً بنده، به جهت حضور در آن کربلا در شب جمعه، به ايشان گفتم، ولي فرمودند که به جهت کارهاي اجرايي، وقت ايشان عصر پنجشته‌ها، کلاً پر مي‌باشد.

در راه با حاج آقا مختاري درباره وضعيت فرهنگي و اجتماعي عراق، بحث بهداشت و نظافت و مانند آن، صحبت مي‌کرديم و آخر چطور است، شهر فقه و فقاهت و حقوق بيش از هزار سال است در اين نجف اشرف جريان دارد، ولي اين امور ببينيد همين! بلندگوي گوشخراش مسجد را با بالاترين نقطه ولوم آن، صدايش را بيرون انداختند! ايشان گفتند، بله درسته، به طور کلّي با موضوع صدام حسين، اين کشور عملاً دويست سال عقب افتاد، حالا شما پخش و پلابودن (شلختگي) و عدم اهتمام خود عرب‌ها به مسأله بهداشت و نظافت عمومي و نداشتن امکانات و اينها را هم به اين مسائل بيفزاييد. بنده هم عرض کردم، بله واقعاً تأسّف بار است به آنها هم اضافه کنيد، ليستي بلند بالاي وضعيتِ دلخراش کشتارها و عدم امنيت اجتماعي ـ سياسي در کشور و بمب گزاري‌هاي لحظه به لحظه در مرکز کشور و ديگر مراکز يا همين مسأله اشغال ثلثِ کشور از سوي داعش و وضعيت ناهنجار ارتش و نيروي انتظامي و فقدان غيرت و غرور ملّي در لايه‌هاي اجتماعي براي مبارزه جدّي با نيروهاي مهاجم و يا مشکل باقيمانده بعثي‌ها که در ارکان کشور رسوخ کرده‌اند و فسادهاي مالي گسترده‌اي که هر از گاهي شنيده مي‌شود، تبعاتِ مسائلي نظير قوميّت‌هاي متعدد کُرد و عرب و ترکمن و عشاير و ... يا مسأله مذهب شيعه و سني و حتّي اختلافاتِ سياسي بين احزاب و گرو‌هاي شيعي و مشاهده نکرده اتحاد و انسجام ملّي و امثال آن! ايشان هم در ادامه به جمله کوتاه آقاي موجاني، اشاره کردند: <زير زمين ثروت ـ روي زمين نکبت>! عرض کردم احسنتم انصافاً جمله دقيق و عميق و لطيف است! براستي برايم خيلي عجيب است، ببينيد مثلاً همين آمريکايي‌ها، دقيقاً از اين آشفتگي ملت‌هاو اختلافات قومي و تعدد فرهنگ‌ها و فقدان آگاهي عمومي، نهايت بهره‌وري را مي‌کنند، براي نمونه ببينيد همين عراق يا افغانستان، دقيقاً جاهايي حضور بيشتر دارند که انسجام ملّي، حالا چه به جهات اختلافات سياسي و چه به جهت اختلافات ساختاري مانند اختلاف مسأله قوميت و اختلاف زبان و مذهب و مانند آنها، انسجام ملّي، در حداقل‌ترين حالت خود قرار دارد و براستي خداوند به ايران اسلامي و علوي چقدر لطف نموده است تا لااقل از اين نظامات قبيله‌اي و عشيره‌اي و قوميت‌گرايي‌هاي حادّ، تا حدودي رهيديم.

پيش‌تر هم عرض کردم، طبق هماهنگي‌هايي قبلي، راهي مکتبه مرحوم علامه آقا بزرگ تهراني، صاحب کتاب شريف الذريعه الي تصانيف الشيعه و کتاب سترگِ طبقات أعلام الشيعه، نزديک شارع الرسول (ص) در محله الجُديده، شديم، اندکي منتظر مانديم تا آقا کاظم پاکستاني که کليد مکتبه دست اوست برسد، روبروي کتابخانه نيز خانه قديمي مرحوم آقا سيّد عبدالعزيز طباطبايي قرار داشت که البته الان ديگر سال‌هاست فروخته‌اند. آقاي زماني نژاد مي‌گفتند، طبق تحقيقي که برخي عزيزان کردند، شهر نجف اشرف، يکي از شهرهاي بسيار گرانقيمت جهان است و به جهت محدوديت توسعه شهري، متراژ زمين در اين شهر، بخصوص نقاط نزديک حرم مطهّر حضرت عليه السلام، بسيار گرانقيمت است و صحبت از متري 14 ميليون تومان و مشابه آن مي‌کردند، هر چند در ظاهر امر، بسيار عجيب به نظر مي‌رسيد، ولي اگر کسي اندک، تأملي ژرف داشته باشد، مي‌فهمد که زندگي و مجاورتِ دُرّ نجف، بسيار فراتر از اينها هم ارزش مادّي دارد!

آقا کاظم، کليددار پاکستاني مکتبه و مرقد و مضجع شريف آقا بزرگ تهراني (ره)، آمد و براستي براي حقير که براي نخستين بار بود که من اين مکان نوراني را مي‌ديدم، انصافاً جذابيت فوق العاده‌اي داشت، هميشه برايم عجيب بود در ايامي که آقا بزرگ از اين جهان رخت بربسته بود من تازه به دنيا آمده بودم! با جنابان آقايان مختاري و برادر زاده‌شان آقا محسن، زماني‌نژاد، طالعي، صادق زاده و حقير، براي خواندن فاتحه به روح منوّر و مطهّر آقا بزرگ رحمت الله عليه، يکسري به سرداب مکتبه رفتيم و فاتحه‌اي بر اين تلاشگر خدوم مخلص، خوانديم. براستي مردي سترگ، اينجا آرميده است که، تمام عمرش را خالصانه در راه مکتب نوراني اهل بيت عليهم السلام نهاد و اگر اشتباه نکنم از سال 1327 تا 1389ق بيش از شصت سال براي شناسايي ميراث مکتوب شيعه و نگارش بزرگترين کتابشناسي سترگِ شيعه، يعني کتابِ 26 جلدي (29 مجلدي) الذريعه الي تصانيف الشيعه، تلاش طاقت فرسايي نمود و با ايثار و بذل همه هستي خويش، الحمدلله توانست، بيش از 55 هزار اثر تأليف شده از سوي عالمان و دانشمندان شيعي را، معرّفي علمي نمايد و در اين راه ناهموار، از هيچ کوششي دريغ ننمود.

مدّتي در کنارِ مضجعِ شريفِ آقا بزرگ رضوان الله تعالي عليه، نشستيم و درباره‌اش صحبت کرديم، انصافاً چه لطافتي داشته و دارد اين مرد بزرگ، براستي آدمي جذبه عجيبي دارد، انصافاً فرد دلش نمي‌آيد ترکش کند! دو رکعت نماز، خوانده و ثوابش را به اين مرد بزرگ نثار کرده و کم کم آماده ‌شديم برويم بالا و کتابهايي که روزي همين مرد در دستانش گرفته، را بچينيم ... جناب طالعي، گرد و خاکِ سنگِ قبر آن مرحوم را با دستانش پاک کرده و از عشق سرشاري، بوسه‌اي بر سنگِ قبرش نهاده و مي‌گويد: < الحمدلله خدا را شکر! آقا بزرگ ممنونتيم! آقا بزرگ خيلي لطف کردي! آقا بزرگ خيلي آدم خوبي هستي! آقا بزرگ کارت درسته! چهل ساله ما را گذاشتي سرِ کار! از سال 53 که نگين حکيمي را خواندم، تا الان که سرِ کارم! بله درسته! سرِ کارمون گذاشتي آقا بزرگ ... خدايا بيامرزدت آقا بزرگ! خدا رحمتت کند آقا بزرگ ...>! در اين هنگام دوستان رفتند و من به تنهايي چند تا هم با اين مرد دوست داشتني، عکس تکي انداختم و سپس فاتحه‌اي نثارش کرده و عجالتاً با اين مرد بزرگ، که حضور روح شريفش، اينجا بشدّت پررنگ و محسوس است! خداحافظي کردم، رحمت الله عليه.

علامه آقا بزرگ تهراني، در شب پنجشنبه ۱۸ فروردین سال ۱۲۵۵ برابر با ۱۱ ربیع‌الاول سال ۱۲۹۳، در محلّه پامنار تهران به دنیا آمد. وي در مدرسه فخریه تهران و مدرسه پامنار به فراگیری دروس سطح مشغول شد و در سال ۱۳۱۰ق به دست آيت‌الله سیدجمال‌الدین افجه‌ای معمّم شد. از اساتيد رياضيات و هيت و نجوم وي، مي‌توان به خواجه نصير زمان، مرحوم شيخ ابراهيم بن ابوالفتح حکمي ارثماطيقي زنجاني اشاره نمود. او در مرحله دروس عالی‌تر حوزوی، در محضر بزرگانی همچون آيات عظام و حجج اسلام، شیخ محمّدحسین خراسانی، شیخ محمدّباقر تهرانی، شیخ زین العابدین محلاتی، میرزا محمود قمی، سیّد حسن استرآبادی، شیخ عباس نهاوندی، محدّث نوری، شریعت اصفهانی، سید محمّدکاظم طباطبایی یزدی، آخوند خراسانی و محمدتقی شیرازی حاضر شد و بعد از فراگیری علوم مختلف، در این مرحله از طرف برخی از اين بزرگان، اجازات علمي متعددي دریافت کرد. از وي ده‌ها جلد تأليفات ارزشمند نيز به يادگار مانده که برخي عبارتند از: الذریعه إلی تصانیف الشیعة، طبقات اعلام الشیعه، حیاة الشیخ الطوسی، هدیة الرازی إلی المجدد الشیرازی، مصفی المقال فی مصنفی علم الرجال، المشیخة، النقد اللطیف فی نفی التحریف عن القرآن الشریف، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، تفنید قول العوام بقدم الکلام، ضیاء المفازات فی طُرق مشایخ الإجازات، إجازات الروایة والوراثة فی القرون الأخیرة الثلاثة، مستدرک کشف الظنون، تعریف الأنام بحقیقة المدینة والإسلام، تقریرات دروس أساتذته فی الفقه والأصول، منظومة شعریة عقائدیة و چند اثر ديگر که الحمدلله امروزه، بخشي از اين تأليفات، مانند مجلداتي از الذريعه و طبقات اعلام الشيعه، به خطّ خود آن مرحوم، در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي در تهران نگهداري مي‌شود.

علامه آقا بزرگ تهراني، اين مرد نستوه، سرانجام پس از عمري خدمت به مکتب تشيّع، در ۱۲ اسفند سال ۱۳۴۸ برابر با ۱۳ ذیحجه سال ۱۳۸۹، در نجف اشرف درگذشت و در سرداب خانه و مکتبه خويش، در محله جُدَيدَه در نزديکي حرم مطهّر حضرت امير المؤمنين عليه السلام، به خاک سپرده شد. چند روز بعد نيز در 18 ذي الحجه، همان سال، همزمان با روز عيد غدير، همسر مکرمه و علويه ايشان درگذشته و در روز 19 ذي الحجه، در کنار مرحوم آقا بزرگ، در همين سردابِ مکتبه، مدفون گرديد.

مکتبه علامه آقا بزرگ (ره)، در نجف اشرف، زير نظر سبط ايشان آقاي عسکري اداره مي‌شود، به جهت کهنگي و فرسودگي ساختمان، اخيراً اين مجموعه، از سوي ايشان، بازسازي شد، از آنجايي که بازمانده کتابهاي کتابخانه بزرگ وي (عمدتاً کتب چاپي باقيمانده)، به جهتِ تعميرات، به مکاني ديگر انتقال يافته بود، توفيقي حاصل شد، تا همراه دوستان، در فرصتي که داشتيم، بخشي از کارتون‌هاي کتب را باز کرده و کتابها را در قفسه‌ها و گنجينه‌هاي جديدي که به تازگي تهيه شده است، بچينيم. اين را هم بيفزايم که در اين مکان سال‌هاست صبح تا ظهر پيوسته، چندين دروس حوزوي برگزار مي‌گردد.

دو سه ساعتي اينجا بوديم، در ميان کارتون‌ها، در کنار مجلات کتب چاپي افست و چاپي سربي و سنگي کهن، چند نسخه خطي و مقداري اسناد هم وجود داشت؛ در بخش نسخ خطي، تعدادي از مجلدات و حروفات الذريعه به خطّ خود مرحوم آقا بزرگ تهراني وجود دارد و همچنين مجلداتي از کتاب نقباء البشرِ چاپي، حاوي يادداشت‌ها و تعليقات بسيار ارزشمندي از خود آقابزرگ بود که در کنار زحماتِ دوستان در تميز کردن کتابها و چينش آنها، بنده، با کمکِ آقاي طالعي عزيز، خوشبختانه توانستيم، همزمان با خاک خوريِ جانانه، ايجاد شده از سوي گرد و خاک کنانِ مکتبه! بخش قابل توجهي از اين اسناد، نامه‌ها، خطي‌ها و چاپي‌ها، تصاويري تهيه کرديم. همچنين، بخش قابل توجّهي از آثار چاپيِ مکتبه آقا بزرگ، در آغاز آنها، يادداشت‌هاي متنوعي از شخصيت‌ها و نويسندگان آثار يا کسان ديگر که به خطّ خود آنان، اثر را به کتابخانه آقا بزرگ اهدا نموده بودند؛ البته به جهت ضيق وقت، در اخذ تصوير، مانند نسخ خطي، تنها به تصوير آغاز و انجام بسنده کرديم، هر چند که از طرفِ ديگر، در ادامه، به جهتِ اتمام باطري گوشي‌‌ام، تقريباً کار اخذ تصوير نيمه کاره ماند .... به آقاي زماني عرض کردم اين گرد و خاکي که شما کرديد و ما در اين دو سه ساعت خورديم، در طول ده ساله گذشته نخورده بوديم! ايشان گفتند، من مي‌خواستم اندي اين خاک‌ها را بچشيد، ببينيد آقا بزرگ‌ها همين خاک‌ها را خوردند آقا بزرگ شدند! ياللعجب! در اين هنگام آقا کاظم سرايدار مکتبه هم هل تشربون الشاي؟ آقاي طالعي گفتند نيکي و پرسش اينها را از اتراک بپرسيد! بنده هم عرض کردم: مگر نشنيديد که لاتسألوا من الاتراک عن الشيئين اللطيفين الشريفين، هما الشاي و الچُپُق، فإنهما همزاد الاتراک العظام، من بداية الخلقة! بيار باده .... تا يادم نرفته، عرض کنم که اين اسناد و نامه‌ها و نکات و يادداشت‌هاي روي کتب که عکس گرفتيم، آنقدر پر مطلب است که اگر بخواهيم فقط فهرستوار، به عناوين و موضوعاتِ آنها اشاره نماييم، ليست درازدامني خواهد شد و به تحقيق از حوصله اين سفرنامه، خارج و خود، مجال موسّع و مقال مفصّلي را محتاج است و اميدوارم ان شاء الله اگر توفيق، رفيقِ شفيق باشد، در نوشتارِ ديگري، به آنها اشاره خواهم نمود.

براستي براي رفع خستگي، هيچ چيز چاي نمي‌شود، جاي همه دوستان خالي! به مناسبتي صحبت از مجلات قديمي مانند العدل شد که تعدادي در مکتبه آقا بزرگ بود، نيز صحبتي از مجله بسيار پرفايده العرفان شد که از سوي عارف زين و فرزندان اينها، حدود يکصد سال، در صيداي لبنان منتشر مي‌گرديد. به مناسب، عرض کردم حاج آقا مختاري! در سفر نخستم به روسيه، در دانشگاه سنت پترزبورگ با نشريه‌اي آشنا شدم، به نام مجموعه آسيايي، که بين سال‌هاي 1836 تا 1864م (يعني تا اوايل دوره ناصري) به زبان آلماني توسّط خاورشناسان برجسته‌اي مانند برنهارت دارِن، هر ساله شش شماره، به صورت دوماه نامه) در همين پتروگراد، به صورتِ ناپيوسته، منتشر مي‌شده است. پس از برگشتم از سفر، پيِ اين نشريه ارزنده را گرفتم، امّا فقط توانستم يک دوره (سال اول) پي دي افِ (نسخه ديجيتالي) آن را در سايتِ آرکايو، بدست آورَم و متأسفانه تا حدود يک‌سالي براي بدست آوردنِ باقي شماره‌هاي آن، تلاش کردم، ولي نتيجه نگرفتم، تا اينکه الحمدلله به لطفِ راهنمايي يکي از مسؤولان بخش نسخ خطي کتابخانه مرکزي دانشگاه ميشيگان در امريکا، پي دي افِ ده دوره آن نشريه را که تقريباً دوره کامل بود، از آرشيو نشرياتِ دانشگاه شيکاگو، بدست آوردم. غرض و نکته‌ام اينجاست اين نشريه مشحون از اطلاعات کتابشناختي و نسخه‌شناختي و انبوهي از مقالات اسلام شناسي، ايران شناسي و شيعه شناسي و مانند آنهاست، براي نمونه سه سالي که حوالي 1839م، آقاي خانيکوف در شهر مشهد و هرات و سبزوار و آن نواحي بوده است، نسخي که بدست آورده است گزارش‌هاي آنها را به تفصيل بيان مي‌دارد يا همين دارِن، زماني که نسخ خطي بقعه شيخ صفي اردبيلي در جنگ‌هاي دوره دوم، از اردبيل به غارت برده شد، به تفصيل گزارش آنها به آلماني منتشر شده است و البته اسامي کتب خطي و نام مؤلفان با الفباي عربي گزارش شده است. البته با دقّت همين اسلاميات و شيعيات و ايرانيات را من از پي دي افِ اصلِ مجله، جدا کرده‌ام و ان شاء الله طيّ دو جلد، با دو مقدّمه آلماني و فارسي، به صورتِ تصوير برگردان، بازچاپ خواهم نمود و خلاصه اينکه ما اگر خوب جستجو کنيم، خواهيم ديد که چقدر کارهاي ارزنده‌اي در قرون 18 تا 20 ميلادي در قالب مجلاتي گمنام در گوشه‌اي اين کره خاکي، حتّي با محوريتِ اسلاميات و شيعيات و ايرانيات به زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي، اسپانيولي، عربي، ترکي (عثماني، ازبکي، آذري، استانبولي و ...)، روسي، بلغاري، يوناني، بوسنيايي، ايتاليايي، ژاپني، چيني و ديگر زبان‌ها، چاپ و منتشر شده است که مطلقاً از آن‌ها بي‌خبريم! پس از اندي گفتگو و گپ دوستانه، چون ديگر دير وقت بود و دوستان هم خسته شده بودند، پس از خداحافظي با دوستان، به مکتبه علامه اميني (ره) در سوق الحويش، برگشتيم.

پس از برگشت از مکتبه، شام مختصري شامل حمصيّات و مقبّلات و مطبّلات و زعتريّات با زيتون و ماست و نان و خرما و انگور و مجموعه‌اي ديگر از خوراکي‌هاي عربي ـ عراقي، که آقا سيّد علي آقاي طباطبايي عزيز و همکارانشان زحمت کشيده، تهيه کرده بودند، در فضايي صميمي، صرف گرديد و پس از اندي گپ و گفتِ دوستانه، با اينکه خسته بودم، اما به جهتِ اينکه خوفِ فراموشي جزئياتِ مطالب بود، لذا دوستان استراحت کرده و تا پاسي از شب، اصول و فروع برخي مطالب را تايپ کردم و سپس با قرائت فاتحه‌اي بر روح مطهّر علامه اميني (ره)، خوابيدم.

رحمت و رضوان الهي بر اين شيرمرد تُرکِ مخلصِ خطّه آذربايجان، که يک تنه، عاشقانه خاضعانه، بل، خالصانه و خاشعانه، با مجاهدت تمام قامت، به قوتِ لايموتي، همه نيروي جواني‌ خود را صرفِ اثبات ولايت و حقانيتِ اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام نموده و پس از عمري تلاش شبانه روزي و گشت و گزار در کتابخانه‌هاي عراق و ايران و هند و سوريه و لبنان و حجاز و ديگر کشورها و شهرها، موسوعه گرانسنگ، کم نظير، بل بي‌نظيرِ الغدير را، به عنوان اتمام حجّت، براي کساني که هنوز در ولايتِ حضرتِ شاه ولايت، قطبِ عالم امکان، آرام زمين و زمان، سيّد الکونين، امام المحسنين، يعسوب الواصلين، مطلوب الکاملين، خورشيدِ سپهر امامت، جمشيدِ سرير کرامت، واقفِ معارج لاهوت، عارفِ مدارج ناسوت، منبع عيون مشاهده، مجمع فنون مجاهده، مظهرِ انوار فتوّت، مصدرِ آثار مروّت، فاتحه کتاب ولايت، خاتمه مصحف وصايت، عنوانِ صحيفه عنايت، سروِ چمن صباحت، نمکِ خوان ملاحت، قمرِ سماء سماحت، قوام ملک و لاهوت، قاضيِ محکمه قضا و قدر، صاحبِ راز حضرت سيدالبشر، آينه اسماء و صفات الهي، ديباچه رساله هدايت، مرکزِ دايره سيادت، قطبِ ملک سعادت، لايقِ مرتبه خلافت، منصوصِ به نصّ من کنت مولاه فعليّ مولاه، مخصوص ما انتجبته و لکن الله انتجبه، قطبِ سلسله واليان ولايت، نقطه دل صاحب هدايت، آدم اوليا و خاتم اصفيا، صاحبِ اقسام مناقب، ناصبِ أعلام مناصب، حضرت اسدالله الغالب، مولي عليّ بن ابي‌طالب، عليهما آلاف التحيّة و الاطائب، هنوز در شکّ  ترديدند، تأليف نموده و براي هدايتِ دل‌ِ انسان‌هاي لطيف و حق پذير، تقديم نمود، رحمت الله عليه.

***

روز چهارشنبه، پانزدهم مهرماه 1394، بيست و چهارم ذي الحجه 1436 و هفتم اکتبر 2015

امروز صبح، الحمدلله توفيقي، حاصل گرديد، با اذن دخول از نبي مکرّم صلوات الله عليه و آله، ذوات مقدّسه عليهم السلام و ملائکه مقرّبين اين بارگاه نوراني، به حرم مطهّر و آستان بوسيِ اوّل مظلوم عالم، ابن عمّ الرسول، زوج البتول، ابالائمّه، مولي الموحّدين، اميرالمؤمنين، الذي یسمونه اهل السماء شمساطیل و فی الارض جمحائیل و فی اللوح قنسوم و علی القلم منصوم و علی العرش المعین و عند رضوان أمین و عند الحور العین أصب و فی صحف ابراهیم حزبیل و فی العبرانیة بلقیاطیس و فی السریانیة شروحیل و فی التوراة ایلیا و فی الزبور آریا و فی الانجیل بریا و فی الصحف حجر العین و فی القرآن علیّاً و عند النبی ناصراً و عند العرب ملیاً و عند الهند کبکراً و عند الروم بطریس و عند الارمن فریق و عند الصقلاب فیروق و عند الفرس خیر و عند الترک تنیر و عند الخزر برین و عند النبط کریا و عند الدیلم بنی و عند الزنج حنین و عند الحبشة بتریک و عند الفلاسفة یوشع و عند الکهنة بوی و عند الجن حبین و عند الشیاطین مدمر و عند المشرکین الموت الاحمر و عند المؤمنین السحابة البیضاء و عند والده حرب و عند امه حیدرة و عند ظئره میمون و عند الله علیّ .... علیّ هو الامر عن الله بالعدل و الاحسان الباقر لعلوم الادیان، التالی لسور القرآن، الثاقب لحجاب الشیطان، الجامع لاحکام القرآن، الحاکم بین الانس و الجان، الخلی من کلّ زور و بهتان، الدلیل لمن طلب البیان، الذاکر ربّه فی السرّ و العلان، الراهب ربّه فی اللیالی اذا اشتدّ الظلام، الزائد الراجح بلا نقصان .. الشاکر لما أولی الواحد المنّان، الصابر یوم الضرب و الطعان، الضارب بحسامه رؤوس الأقران، الطالب بحقّ الله غیر متوان و لاخوان، الظاهر علی أهل الکفر و الطغیان، العالی علمه علی أهل الزمان، الغالب بنصر الله للشجعان، الفالق للرؤوس و الأبدان، القوی الشدید الأرکان، الکامل الراجح بلانقصان، اللازم لأوامر الرحمن، المزوج بخیر النسوان، النامی ذکره فی القرآن، الوالی لمن ولاه بالإیمان، الهادی إلی الحقّ لمن طلب البیان، الیُسر السهل لمن طلبه بأحسان ... مشرّف شويم و به اندازه درکِ وجودي ناچيز خويش، زيارتي خوانده و محضر آن امام همام، عرض ارادتي بکنيم.

براستي بر اين روضه منوّره چنان ابهت و هيبي و قداستي حکمفرماست که در وصف نگنجد! توصيف چنين فضايي نوراني، به بيان و بنانِ پشه‌اي همچون اين کمينه ـ که نسبتِ معرفتش به مقام امامت و ولايتش، به تحقيق بسيار فروتر از نسبتِ قطره به اقيانوس است ـ هرگز مقدور و ميسور نيست، اما اگر ادني توجّه و التفاتي بشود، کجاي عالم ايستاديم، براي کونينِ ما، کافيست! چه عظمتي دارد اين روضه رضوانِ اين سترگمردِ بي‌نظير و بزرگمرد بي‌بديل تاريخ! چهل سالست، معتکفِ فهم و درک جمله آن پير خردم که هاتف سان، در شبي رؤيايي، ندايي لطيف و خفيف در داد که: <الا يا اهل عالم! عليّ بن ابي‌طالب راست قوامِ مُلک و لاهوت و اوست آرامش زمين و زمان>!

پس از اقامه نماز صبح به جماعت و قرائت زيارت‌نامه‌اي مختصر، امين اللهي نيز، به نيابت از پدر و مادرم و تمام کساني که التماس دعا کرده‌اند، خوانده و سپس عرض ارادتي به اندازه درک و فهم خويش به مقام شامخ امامت و وصايت و ولايتِ مولي الموحّدين اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، نموده به مکتبه اميرالمؤمنينِ علامه اميني (ره) برمي‌گردم و استراحت مختصري کردم.

امروز، پس از صبحانه‌‌اي شامل حمصيّات و مقبّلات و مطبّلات و زعتريّات و امثالها، توفيق داشتيم، حدود ساعت ده صبح، با آقاي طالعي، به مکتبه اميرالمؤمنين علي عليه السلام برويم. امروز توفيقي حاصل گرديد در راستاي فهرستنگاري کتب چاپ سنگي، تا با بررسي چند قفسه، به عنوان نمونه، آمار نسبتاً دقيق‌تري از تعدادِ سنگي‌ها به دست آوريم، تا ظهر تقريباً مسجّل گرديد که تخمين ديروزي اوليه پنج هزار درست بوده است و البته احتمال افزايش اين آمارها تا شش هزار نيز مي‌رود.

هنگام اذان ظهر به محلّ استراحت در مکتبه برگشتيم و به لطفِ سيّد علي آقاي طباطبايي و يکي از عزيزان مجلّه مخطوطاتنا، الحمدلله، لطفِ الهي نصيبِ دوستان گرديد تا، ناهار امروز، مهمان مهمانسرايِ مضيفِ عتبه مقدّسه علويه سلام الله عليه شويم و از آنجايي که غذاها (گوشت پلو با باقالي) پر از برکت بود، ظرفِ يکبار مصرف گرفته و مقداري از غذاها را براي شب و فردا برداشتيم ... سخن از تُرک‌ها به ميان آمد و آقاي مختاري گفتند، در کاروان‌هايي که داشتيم، تُرک‌ها هم بودند، يکبار يکي از اينها تعريف مي‌کرد که در شهر ما، مسجدي بود و يکي از حضرات در منبر در باره صفات رازقيت و خالقيت و غافريت خداوند صحبت مي‌کرد و اينکه خداوند اين نعمت‌ها به ما داده و ...، به يکباره يکي از اين ترُک‌هاي پاي منبر، که گويا سخت شيفته و مجذوبِ اوصاف خداوند شده بود، از پاي منبر بلند، فرياد مي‌زند: <ابا الفضل نگهدارش باشه>! عرض کردم بله درسته، تُرک‌ها، عجيب به حضرت ابوالفضل عليه السلام ارادت خاصّ و خالص دارند و گاهي احساس مي‌شود، بلکه، از برخي ائمّه هم بالاتر مي‌دانند!

بر سر سفره مبارک، در يک گفتگوي دوستانه، از بابِ الکلام يجرّ الکلام، صحبتي از اصفهان و ترکان شد و به جدّ و شوخي حقير نيز نکاتي را، عرض کردم، ولي از آنجا که، در آن مجلس، مراعاتِ برخي ملاحظات، همچون مکين و مکان شريف، گرديد، آنچه در ذهنم بود بيان نگرديد، لذا در اين سفرنامه، اندکي به تفصيل و توضيح بيشتري مي‌نويسم. براستي شايد از عبرتهاي تأمل برانگيز تاريخ باشد، شهر اصفهاني که الحق و الانصاف هويّتش و رونقش و هنرش و رشدش و تعاليش و ...، به اعترافِ بي‌طرفان، همه و همه، مديون توجّه ترکانِ صفوي به اين است و همانها بودند که آن مکان، را پايتختش کرده و آبادش کردند، از پل‌ها و اماکن توريستي گرفته تا نقش جهان و مساجد بيشترِ جاذبه‌هاي هنري آن، مرهون تلاش‌ها و حمايت‌هاي صفويه و هنرمندان ترک زبان است و حتّي نام ترکي جاهايي مانند عالي قاپو، با همان ترکيبِ ترکي آن، در قلبِ بافتِ تاريخي اصفهان، باقيست؛ محلّه عباس آبادي که شاه عباس صفوي با دعوت از صدها شاعر و هنرمند از تبريز و آذربايجان آورده و اسکان آن‌ها در اين نقطه از اصفهان که امروز شايد يکي از گرانترين بافت‌هاي شهري اصفهان به شمار آيد، شاعراني که تا دوره مهاجرتِ کاروان هند از دوره شاه صفي، همه آنان ساکن اين شهر بودند و ديوان‌هاي فارسي و ترکي‌شان را در همين شهر سروده‌اند. عجيب‌تر اين است، برخي اصفهانياني که اگر شجره‌شان خوب نگريسته شود، در حقيقت، اصالتاً ترک زبان و از قبايل کوچانده عصر صفوي هستند و حتّي برخي سيماي قفقازي‌شان و پسوندِ <چي> ترکي در نسبتشان، يادگاري روشن از هويتشان است! متأسفانه امروزه، نواهايي در تمسخر و تحقير اين ملّت خدوم و زحمتکش، از بيان و بنانِ برخي عزيزان اصفهاني، ملاحظه و شنيده مي‌شود. البته عزيزان مي‌شناسند، وصله‌اي که به ما هرگز نچسبد، همين ملّي‌گرايي است، سخت با آن مخالفيم، چرا که همان مصيبتي که به تعبير امام (ره)، اساس بدبختي اسلام بوده است؛ الحمدلله، امّا الحقّ و الانصاف، اصفهاني‌ها، در مصادره مفاخر تُرکان، شهره آفاق شده‌اند! حالا نوش جانشان، همه ايراني و شيعه هستيم، ولي قطعاً اين مصادره‌ها، بدون ترديد، عمل و حرکتي غير علمي و اي بسا ضد اخلاقي است! آيا اين امر، چيزي جز اخذ و تهي کردن فرهنگ و افتخاراتِ اقوامي ديگر و فربه کردن متورّمانه و متصنّعانه فرهنگ خود است؟ براستي چه مانعي در راه قانع نشدن اصفهانيان در اکتفاء به مفاخر اصيل خودش نهفته هست؟ چرا عارف سترگي مانند علامه سيّد ابوالقاسم ميرفندرسکي که اصالتاً اهل استرآباد است يا فقيه بزرگ، علامه سيد محمّدباقر شفتي، که اصالتاً اهل طارم زنجان است، يا صائب تبريزي يا ميرزا عبدالله تبريزي افندي که تبريزي يا هاتف اصفهاني که اردوبادي است و کثير من الاصفهانيينِ از هنرمندان و خوشنويسان و شاعران که به جهتِ وجود حوزه علميه، يا پايتختي اصفهان در عصر صفوي، مدتي در اين شهر سکونت گزيده‌ يا حتّي ساکن شدند، با اينکه به شهادتِ کتب تراجم، يا خود اين دانشمندان و شاعران، يا پدرشان يا جدّشان، در مناطقي غير از اصفهان، متولّد شده‌اند، امّا به سهو يا عمدِ تراجم نگارانِ عزيزِ اصفهاني، صرفاً با چسباندنِ يک قيدِ "اصفهاني"، شخصيت‌هاي ديني، علمي و ادبيِ مناطقِ جغرافيايي ديگر را مصادره و به سهولت تمام، اصفهاني‌اش ساخته‌اند! در حالي که اگر سنّتِ حاکم بر تراجم نويسي را بي‌طرفانه بررسي نماييم، به وضوح درخواهيم يافت تا قرن دهم، طبق يک سنّتِ ديرين، در نوعِ کتبِ تراجم، جدّ هر کس، در هر نقطه جغرافيايي، متولّد شده باشد، نام آن منطقه، در نسبتِ نام وي ثبت مي‌شده است و طبق اين سنّتِ معهود، تنها در صورتي که فردي از نسل چهارم، ديگر از وطنِ مألوف و آباء اجدادي خويش، تا سه نسل (حدود يکصد و بيست سال)، فاصله مي‌گرفت، نسبتِ جغرافيايي مذکور، از ادامه نام وي، به تدريج در کتبِ تراجم، حذف مي‌گرديد و به جاي آن نسبتِ جدّ وي ثبت مي‌گردد. حقير سخت معتقدم، هيچ شهري در ايران، به اندازه اصفهاني‌ها، در مصادره مفاخر ديگر شهرها، عمل نکرده‌اند! چرا که اگر منصفانه، کتبِ نوشته شده براي تراجم اصفهان را بررسي کنيم، شايد، به جرأت بتوان گفت، بلکه بالاي پنجاه درصد از اين شخصيت‌ها، از جاهاي ديگر، به اصفهان مهاجرت کرده‌اند يا اصالتِ اصفهاني آنها، ابداً محرز نيست، فتأمّل!

اميدواريم، از اين فرازِ سفرنامه، خداي ناکرده، برداشتِ اشتباه و ناشايستي صورت نگيرد، صحبتي دوستانه و صادقانه بوده است، ببينيد! واقعيت اين است که ثمره اين بحث لطيف، در موضوع <فلسفه تاريخ> و مانند آنها خودش را نشان خواهد داد! براي مثال دانشجوي کم‌اطلاعي که با اعتماد به کتبِ تراجم نوشته شده براي شاعران اصفهان، به يکباره با تراکمِ صدها شاعرِ اصفهاني در عصر صفوي، بخصوص دوره شاه عباس اوّل، مواجه مي‌شود، ولي، در دوره‌هاي پسا صفوي يا پيشا صفوي، به يکباره، از تراکم شعرايِ اصفهان کاسته مي‌شود! خب اين به چه معني است؟ يعني آب و خاک اصفهان، فقط در دوره‌اي پنجاه ساله، در عصر صفوي، به شدّت شاعر پرور بوده و به يکباره طبع شعر به نحو گسترده، از اين سامان رخت برمي‌بندند؟ منصفانه قضاوت کنيد فکر مي‌کنيد، اين تراجم‌هاي گمراه کننده، براي اين دانشجوي بخت برگشته، چه نتايجي مي‌تواند، به بار آورد؟ اين دانشجو در مواجهه با اين تناقضاتِ تاريخي، در تحقيق خود، چه خواهد نوشت؟ خروجي اين تحقيق جز اين عبارات خواهد بود؟ <اين شهر نسبتاً کويري، در بررسي تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلامي، همواره به لحاظ مطالعات آماري و نموداري، طبع شعر و شاعري‌ در آن، تقريباً به طور يک‌نواختي مشاهده مي‌شود، به جز در نيمه نخستِ قرن يازدهم که ادبيات و فن شاعري اين شهر، به حدّ بيشينه خود رسيده و به يکباره فروکش کرده است، و به نظر مي‌رسد، اين مسأله ناشي از تغييراتِ آب و هوايي و بارندگي نسبتاً شديد در نيمه نخستِ قرن يازدهم هجري در اين شهر، کثرتِ درجه رطوبت و لطافت هوا بوده باشد و بعيد نيست که اين روحيات و ذوقياتِ ادبي در نيمه نخست قرن 11ق، در اصفهان، ناشي از آن باشد>! فهو کما تري!

از بابِ الکلام يجرّ الکلام، آقا سيد علي آقاي طباطبايي، گفتند که آقايان مؤسّسه کاشف الغطاء، خيلي مشتاق و مايل بودند به ديدن شما! عرض کردم کداميک از عزيزان کاشف الغطاء؟ فرمودند شيخ احمد کاشف الغطاء. عرض کردم که جزاکم الله، البته يکي دو باري در قم، در شعبه‌اي که در ميدان مير، کنار بيت النور، درست کرده‌اند، خدمتشان رسيده‌ام و بنا هم شده که همکاري‌هايي، در زمينه انتقالِ برخي تجريبات و نيز فهرستنگاري برخي مخطوطات فنيه و مخطوطاتِ مجهول العنوان او المؤلف، داشته باشيم، قول‌هايي هم داده‌ام، حداقل يک روزي، در هفته خدمت برسم، البته اگر توفيق، رفيقِ شفيق باشد.

پس از صرف غذا بحث‌ مختصري درباره کيفيت وکميتِ سفره و مهمانسراي منتسب به حضرت (ع)، صورت گرفت، حاج آقاي مختاري فرمودند که عتبه عباسيه، غذاهايش تقريباً ساده است، اين خيلي خوب است؛ عرض کردم، بله درسته، اي کاش در سفره‌هاي منتسب به اين ذوات مقدّسه، از سوي اولياي امر، تدبيرات و تمهيداتي انديشيده مي‌شد تا به جاي تقويتِ کيفيتِ غذاها و در نتيجه به اقل رساندن مهمانان، به کيفيتِ نسبي و حداقلي بسنده کرده و بيشتر به کميّتِ غذاها بپردازند، تا اين غذاي متبرک، نصيبِ زائرين بيشتري بشود، بطري نوشابه‌ها، به بطري آب ساده‌اي، تبديل مي‌شد، براي تبرّک با خود مي‌بردند؛ به اين طريق بسياري از هزينه‌ها پايين مي‌آمد. باور کنيد، اين مردم برايشان کيفيتِ غذاهاي مهمانسراهاي حضراتِ معصومين عليهم السلام، اصلاً و ابداً مهمّ نيست، چلو گوشت باشد يا نان ساده، باور کنيد، من به عيان ديده‌ام، شما هم ديده‌ايد، همين نان ساده را چطور با اشتياق و ذوقي خشک کرده و به سانِ سوغاتي گرانبها، با خود به وطن خويش برده و در قطعات کوچکي، تقسيم کرده و بين حاجتمندانِ باورمند، توزيع مي‌کنند و آنان نيز حقيقتاً همين مقدار نان مختصر را، چطور توتياي چشم مي‌کنند؟! البته اگر مي‌شد که جمع بين اين دو امر بشود، که عالي مي‌شد، يعني بدون کاستن از کيفيتِ غذاها، به کميّت آن نيز افزوده مي‌گرديد تا مؤمنين و زائرين بيشتري از اين متبرّکات بهره‌مند شود، براستي نورٌ علي نور مي‌شد ... به هر تقدير براي همه مؤمنين و مخلصيني که باني اين نوع خيرات و مبرّات شده‌اند و در هر مرحله از اين امور، سهيم بوده‌اند، آرزوي توفيق و عافيت و سلامتي داريم، آمين!

البته آقاي سيّد علي طباطبايي، نظر دوم را تأييد مي‌کردند، اينکه هزينه‌ها بالا هم برود، هيچ اشکالي ندارد، کاملاً جا دارد. اين غذاي نذري و تبرّکِ حضرت، بايد با حداکثرِ کيفيت و کميّت، بين مردم توزيع بشود، چرا که زائر، ممکن است طي چند سال، فقط يکبار بتواند به سفر عتبات عاليات بيايد، بايد اين موضوع تقويت شود، توسعه داده شود، تا همه زوّار، در طول حضورشان در نجف اشرف يا کربلاي معلي يا ديگر مشاهد مشرّفه، بتوانند، لااقل يک بار از اين غذاهاي نذري و متبرّک بهره‌مند شوند.

سپس، با دوستان به مکتبه علامه اميني (ره) برگشتيم و مختصر استراحتي کرده و براي ادامه کار چينش کتاب‌ها، به مکتبه آقا بزرگ تهراني رحمت الله رفتيم ...، بسياري از کتاب‌ها، متأسفانه به جهت هواي گرم نجف اشرف و فقدان تهويه و هواي مناسب در مکتبه، به شدّت تمام آفت جانوري ديده است، تا حدّي که بخش‌هايي از برخي کتب را، موريانه خورده و آن را از حيّض انتفاع ساقط کرده است! البته به جهتِ اينکه اين آفت‌ها، در شرايط مناسب پيش رونده هستند، چرا که موادّ بازمانده از اثر موريانه، اين گونه است، مضافاً بر اين، گويند پودر خاک اره مانند کاغذ و موادّ آغشته به بزاقِ نسبتاً سمّي موريانه، براي سلامتي انسان بسيار مضرّ است! از آنجا که بنده دو دهه در کتابخانه بوده‌ام، بارها عرض کردم، دوستان عزيز اينقدر کتابها را نکوبيد، يا حتماً ماسک داشته باشيد، اين گرد و خاک‌ها، عادي نيست، بلکه اينها آغشته به موادّ نسبتاً سمّي و آلوده موريانه، موش و ديگر حشرات و موجودات موذي است، براي سلامتي آدمي مضرّ است، به شوخي عرض کردم، حالا از ما گذشته لاقل به اين جوانها که کلّي هم آرزو دارند، رحمي کنيد! البته اين بار آقا محسن مختاري، زحمت کشيده، يک بسته ماسک بهداشتي، خريداري کرده بودند که همگي استفاده کرديم، جزاه الله خير الجزاء.

خوشبختانه، دفعه دومي هم که به مکتبه آمديم در ميان کارتون‌ها، چندين جلد ديگر از مخطوطاتِ الذريعه، اصل به خطّ مرحوم آقا بزرگ تهراني ـ کاملاً برگ برگ هم شده و برخي صفحات، نيز آفت جانوري نيز ديده بودند ـ مشاهده کرديم و تا جايي که مقتضي موجود بود، تا دير هنگام و پاسي از شب، از برگ برگِ آنها تصوير تهيه کرديم. اما هنگام مشاهده مجلداتِ الذريعه، نکته‌اي به ذهنم رسيد، اينکه چطور مي‌شود، دقيقاً از همان بخش و حرف الفبايي که الذريعه در اينجا به خطّ آقا بزرگ موجود است، در نسخ اصلي انتقال يافته آنها، به مکتبه مجلس نيز مشاهده مي‌گردد! البته بايد عرض شود که در مکتبه مجلس، يکي دو جلدي از الذريعه‌اي هست که بسيار مختصر نگارش يافته است و نشان مي‌دهد تحرير اوليه الذريعه است، خب بر اساس تتبعي که برخي اجله کرده‌اند، ايشان دوباره به تحرير ثاني آن اقدام نموده است. الحال با صرف نظر از اضافات و برخي جابجايي‌هايي که از سوي فرزندان آن مرحوم صورت گرفته، به هر تقدير اکنون چاپ‌هاي موجود الذريعه بر اساس همان تحرير ثاني صورت گرفته است که خب موضوع تازه‌اي نيست و از قديم مطرح بوده است، اما نکته بديع اينجاست، البته بنده هنوز توفيق مطابقت دقيق نيافته‌ام، اينکه دقيقاً از همان مجلدات الذريعه که مکتبه مجلس هست، دوباره همان حروفِ الفبا، به خط آقا بزرگ، در مکتبه خود وي چند مجلدي پيدا کرديم و از برخي هم تصاويري تهيه کرديم و عجيب‌تر آنکه اين الذريعه‌‌ها به خطّ آقا بزرگ (مثلا حرف دال الذريعه مخطوط) بر پشت صفحات تصحيح شده (مثلا حرف ب الذريعه مطبوع) نوشته شده بود!

 

بر اساس تحليل ناقصم، با اين الذريعه‌هاي مخطوطِ اصلِ به خط مؤلف، بايد بگوييم يک الذريعه تحرير نخستين داريم که ناتمام است و در همان حروف اوليه رها شده است؛ الذريعه تحرير ثاني هم دارد، خب اين چطور مي‌شود؟ با اين نسخ تازه‌ياب، يعني آن مرحوم دوبار الذريعه را به خطّ خود، استنساخ کرده است؟ به نظرم براي براي برون رفت از توقّف، بايد بگوييم (نيازمند اثبات) آن نسخه‌اي از الذريعه که در مکتبه مجلس به خط مؤلف است، نسخه مبيضّه و اين نسخه‌اي از الذريعه که مجلّداتي از آن در مکتبه خود آقا بزرگ در نجف اشرف است، نسخه مسودّه به خطّ ايشان است! امّا احتمال ديگري هم باقي مي‌ماند، اينکه بگوييم، اين الذريعه‌هاي نجف، بخش‌هاي ناقص يا مفقوده الذريعه‌هاي موجود مکتبه مجلس است (فعلاً در حد فرضيه) که به هر تقدير هنگام انتقال اين خطي‌ها به مجلس از سوي مرحوم علينقي منزوي، جامانده‌اند!

الحال ان شاء الله با اثباتِ فرضيه اخير و يافته شدن نسخه‌هاي تازه يابِ الذريعه، به نظر مي‌رسد، تقريباً الذريعه‌هاي موجود، کامل‌تر شده و به اين طريق مي‌توان مسأله باز تصحيح و باز نشر تمامي الذريعه‌‌ها را بر پايه نسخ خطّ مؤلفِ الذريعه، با جدّيت تمام دنبال نمود. البته سيّد علي آقاي طباطبايي، که در مکتبه آقا بزرگ (ره)، خدمتشان بوديم، نکته‌ لطيفي داشتند که به نظرم براي برون رفت از اين معضل، شايد تا حدودي راهگشا باشد، ايشان مي‌گفتند: بر اساس بررسي‌هايي که روي نسخ خطي و چاپي الذريعه انجام داده‌ام، به نظرم نمي‌شود الذريعه را با اصلِ آن مقابله نمود، بخاطر اينکه اختلافات به اندازه‌اي فاحش است که مي‌توان گفت بين اين نسخه خطي موجود و آن نسخه چاپي، با قيد 100%، يک پاکنويس ديگري وجود داشته است، يا به قول شما يک تحريرِ ديگري وجود داشته است، سؤال اساسي اين است که آن تحرير ثانويه کجاست؟ کو؟ تا آن تحرير ثاني دست‌ياب ما نشود، مقابله با اصل الذريعه معنا ندارد، چون اساساً ناهمخواني کامل دارد! برخي کسان مي‌گويند، ما الان مشغول مقابل جلد اول آن هستيم و ... به نظرم اين کار عبثي است! منتها سؤال اساسي اين است که پس کو؟ اين الذريعة خطّي که با شالوده الذريعه چاپي، تا حدّ منطقي و قابل قبولي تناسب و هماهنگي داشته باشد، اين نسخه پاکنويس الذريعه کجاست؟

عرض کردم، يعني نتيجه بگيريم که نسخ خطي الذريعه چون که با نسخ چاپي همخواني ندارد، از همينجا اين مسأله عنوان شده است که مرحوم علينقي منزوي و احياناً برادرش استاد احمد منزوي در متنِ آقابزرگ، بما لايرضي صاحبه، دست برده‌اند!؟ جنابِ طباطبايي معتقدند، اولاً دست بردنِ مرحوم علينقي و اينها، تحليلش متفاوت است؛ ثانياً اين کلام شما، نقض مي‌شود با اين چند جلد نخستين الذريعه که در مرآي و منظر خودِ آقا بزرگ تهراني (ره)، در نجف شرف، منتشر شده است! چرا که همين مجلداتِ الذريعه چاپي که زيرنظر خود آقا بزرگ بوده و فرزندانش دخلي در نشر آن نداشته‌اند، اين نسخ مطبوع الذريعه چرا اينقدر با نسخ مخطوط آن اختلافِ فاحش دارند؟

عرض کردم، البته اينکه ميفرماييد در مرآی و منظر به نظر نميرسد کلام صحيح باشد، بيشتر جلدها در ايران و به دور از چشم و دسترس آقابزرگ چاپ شده است، بخصوص در همان زمان ما ميبينيم براي مثال شرح خطبة البيان در چاپ اول نيست در چاپ دوم داخل شده است! از کجا الله العالم. به هر تقدير براي اينکه بحث، اندي دقيق است، بحث را يکبار با هم مرور مي‌کنيم: الذريعه، تحريرِ نخستِ آن، با مداخلِ بسيار اندکش، گويا کلاً در همان اوايلِ حروفِ الفباء، رها شده و نسخه‌اش هم که در مجلس است، هيچ، کاري به آن تحرير نداريم، چرا که مداخل آن، حتّي در همان بخش الفباي موجود، مطلقاً با نسخ چاپي همخواني ندارد و بسيار ناچيز است و شما هم که فرموديد، خود آن مرحوم به صراحت، روي نسخه مذکور نوشته "نسخه مسودّه"، سلّمنا و تمام. امّا تحرير ثاني الذريعه، فرموديد نسخ مجلس، کلّ مجلداتِ الذريعه را شامل است و دوره آن کامل است و گويا کسري هم ندارد و اتفاقاً آنگونه که در ذهن بنده هم مانده، همانطور است که مي‌فرماييد ولي الان، با يافته شدن اين نسخ جديد الذريعه به خط آقا بزرگ، در اين مکتبه، نسبت به کامل بودنِ آن دوره مجلس، به ترديد افتاده‌ام و بايد مراجعه مجدّداً کنيم! به هر تقدير، با فرض کلام شما، تحريرِ ثانيِ موجود در مکتبه مجلس، با نسخ چاپي آن، هم‌خواني و هم‌پوشاني کامل ندارد و اختلافاتِ فاحشي با نسخ الذريعه در مجلس دارد و به همان دليلي که اشاره فرموديد، اشکالِ دست بردن علينقي منزوي هم در نسخ چاپي الذريعه، بخصوص جلدهاي اوليه، سالبه به انتفاء موضوع است، پس از مقوله تحرير ثاني آن هم عبور مي‌کنيم، چون آن تحرير اوليه و ثانويه، مسأله اختلافاتِ فاحش بين خطي و چاپي را حلّ نکرد و مشکل باقيست.

افزودم الحال که تحرير اوّل مخطوط الذريعه، در همان حروف الفبايي نخست، متوقف شده و ادامه نيافته است و تحرير ثاني هم که فرموديد در مجلس تمام حروف الفبا را دارد و کامل است. نکته کليدي ما اين است، با اين چند جلد نسخ خطي الذريعه به خطّ آقا بزرگ (ره) که در همين کتابخانه هست، چه کنيم؟ مانند همين حرفِ حاء (الحاشية علي ....)، که آن مرحوم بر پشتِ بازمانده‌هاي کاغذِ حروف باء و ثاء الذريعه چاپي نوشته شده است، بگوييم تحرير ثالثي براي الذريعه است!؟ البته ما اين ورژن موجودِ الذريعه را هنوز تطبيق نداديم، خدا را چه ديديد؟ ممکن است با الذريعه چاپي کاملاً بخواند! فقط يک نکته کوچک ديگري عرض کنم، اينکه مي‌فرماييد "اختلافات فاحش"، با توجّه به اختلافاتِ بين الذريعه تحرير ثاني خطي و الذريعه چاپي، بکارگيري اين واژه، حداقل براي مجلداتِ نخستين آن، چندان صحيح نيست و به جز چهار بخش جلدهاي نهم الذريعه، که خب داستان ديگري دارد، به نظرم تا جلد دوازدهم و سيزدهم الذريعه، که آقا بزرگ در قيد حيات هستند و اجمالاً اشرافي دارند، اختلافات چندان فاحش و بنيادي نيست، امّا چرا از جلدهاي بعدي با شما هم نظرم، بخصوص جلدهاي اخير که کلاً کتب صوفيه اهل سنّت و کساني مانند خواجه محمّد پارسا و ديگران، داخل شده و به وفور مي‌توان يافت که هيچيک در الذريعه به خطّ آقا بزرگ (ره) موجود نيست ... البته، جناب طباطبايي گفتند که اين موضوع را قبول ندارند! گفتند، نه! غرض و مرضي نيست که بگوييم صوفيان و سني‌ها را داخل کردند، نه! بلکه صرفاً بايد گفت که تحرير ديگري است، ببينيد! مثلاً در نسخه خطي الذريعه آمده: <للشيخ الفاضل الأديب فلان>، در نسخه چاپي آن به صورت <للعالم الأديب الشيخ فلان> آمده است؛ از اين دست اختلافات در همان مجلداتِ اوليه الذريعه که توسّط خود صاحب الذريعه منتشر شده هم خيلي زياد است، پس معلوم مي‌شود آن نسخه الذريعه که به چاپخانه رفته است و چاپخانه‌چي از روي آن، حروف را مي‌چيد، اين نسخه (يا تحرير) در دست نيست! سؤال اساسي اين است که پس چاپخانه‌چي، از روي چه نسخه‌اي، حروف کتاب را مي‌چيده است؟ و احتمال هست که الذريعه ديگري بوده است که چاپخانه‌چي آن را در دست داشته است و بر اساس آن الذريعه‌هاي چاپي فعلي را حروفچيني و چاپ کرده است! عرض کردم با اين توصيفات شما، احتمال مي‌رود که اين ورژن نسخ خطّي الذريعه به خطّ آقا بزرگ (ره)، که ما براي اولين بار، اين روزها، در اين مکتبه عامره، چشممان به آنها، روشن گرديد، همان حلقه مفقوده بوده باشد (البته بايد تطبيق کنيم) و اين احتمال را تقويت مي‌کند، اينکه همه اين مجلداتِ به خط آقا بزرگ (مثلاً حرف حاء)، جملگي بر پشتِ فرم‌هاي سفيد مجلداتِ چاپي قبلي الذريعه (مثلاً حرف باء) نوشته شده است و با اين فرضيه، احتمال اينکه اين نسخ تازه يابِ الذريعه به خطّ مؤلف، در مکتبه آقا بزرگ (ره)، به شدّت تقويت مي‌شود و بعيد نيست که اين نسخه تحرير ثالثي باشد چاپي‌ها بر اساس آن منتشر شده باشند. البته افزودم، ما با تحرير ثاني الذريعه، قبلاً تطبيق داديم و اين نسخ تازه يابِ الذريعه تا جايي که مقدور بود، در اين سفر، عکس گرفتيم، فکر مي‌کنم، در اين سفر نرسيم همه را تصوير بگيريم، باز هم بخشي مي‌ماند، ان شاء الله براي سفر بعدي؛ بلکه بهانه‌اي بشود، با دعاي آقا بزرگ رحمه دوباره به زيارتِ عتبات عاليات و مشاهد مشرّفه دعوت شویم. حالا ببينم بلکه آقاي طالعي را از راه بدر کرديم و در معيتِ ايشان آمديم و باقيمانده صفحاتِ الذريعه‌ها را تصويربرداري کنيم، ان شاء الله.

اينجا در مکتبه آقا بزرگ رحمت الله عليه، با اينکه کتابخانه بسيار کوچکي است، امّا الحمدلله به برکتِ وجودي اين مرحوم، مملو از مطالب نو و نکاتي ارزشمند است که به نظرم اگر شش ماه اگر کسي بيايد اينجا مکتبه، کار و يادداشت‌ و نکات فراواني هست که مي‌تواند مبناي دهها بلکه صدها پژوهش را فراهم سازد، عجالتاً که وقتي نيست و به همين تصاوير بسنده مي‌کنيم تا باقي را خدا چه خواهد.

از مکتبه آقا بزرگ (ره) خارج شده و راهي مقرّمان مکتبه علامه اميني (ره) شديم و گپ و گفت مختصر ولي خوبي با آقاي عارف شاکري، از متوليان اين مکتبه عامره که تشريف آورده بودند، داشتيم؛ ايشان، فرزند مرحوم حاج حسين شاکري، از خيّرين و مؤمنين هستند که علاوه در ساختِ مکتبه علامه اميني (ره) در ساختِ خيلي از مراکز و حسينيه‌ها، همچون حسينيه آيت‌الله مرعشي نجفي (ره) مشارکت و نقش اساسي داشته‌اند. پس از اندي گفتگو ايشان را خيلي انسان شريف، مطّلع و نيز به لحاظ درايت و هوش اقتصادي و سياسي، با درجه بالايي يافتم.

موقع اذان مغرب بود و از ايشان عجالتاً خداحافظي کرده توفيقي حاصل گرديد تا حرم مطهّر مشرّف شويم و پس از نماز و مغرب و عشاء، زيارتي کرده و زيارت‌نامه امين اللهي نيز از طرف پدران و مادرانم نسلاً قبل نسلٍ و همه خوبان و ذوي الحقوق و مؤمنين و ملتمسين دعا، بخوانيم و به اندازه درکِ وجودي خويش، متضرعانه و خاضعانه، با استعانت از ارواح پاک اولياء الله که در اين فضاي نوراني دعا نماييم، ان شاء الله خداوند متعال به حق مولي الموحّدين اميرالمؤمنين عليه السلام و اين ملائکه مقربين معصومي که مداوم به اين بقعه شريفه در رفت و آمدند، اين قليل زيارات و عبادات را از ماها بپذيرد، آمين!

از آنجايي که در اين سفر، به جهت فشردگي امور، توفيق ديداري از بخش‌هاي مختلفِ مکتبه عامه اميرالمؤمنين عليه السلام، حاصل نگرديد، در اين ساعات، آقايان شيخ طاهر عباس اعواني پاکستان (مدير مرکز احياي آثار برّ صغير در قم)، سيّدِ محسن کشميري و يکي از دوستان طلبه ايشان که مقيم منچستر در انگلستان است، به مکتبه آمدند و مايل بودند از بخش‌هاي مکتبه علامه اميني (ره) ديداري داشته باشند و من هم از آقاي طالعي خواستم، توضيحاتي که از مکتبه براي اين دوستان مي‌دهند، لطفاً ضبط کرده و بنده از اطلاعات آن استفاده خواهم کرد، لذا اين بخش از سفرنامه، که حاوي نکات مهمّي است، بيشتر، توصيفاتِ جنابِ طالعي و همکاران کتابخانه، براي اين عزيزان هندي و پاکستاني است.

دوستان بعد از زيارت و فاتحه قبر علامه اميني (ره) وارد مکتبه شدند، در بخش مطبوعات افزودند، از آنجا که زمين مکتبه محدود بوده است، به سبکِ کتابخانه‌هاي اروپايي، قفسه‌ها در طي چند طبقه، به جاي افقي، عمودي بالا رفته‌اند! سبکِ چينش کتاب‌ها، به روش استاندارد اروپايي (کنگره و ديويي) و اينها، نيست، شماره بندي کتب از يک سبکِ خاصّ سنتي بهره گرفته شده است. عمدتاً به ترتيب قطعِ کتاب، از بالا کتابهاي قطع کوچک، و طبيعتاً بخش‌هاي پايين قفسه‌ها هم کتابهاي رحلي و سنگي و اينها چيده شده است. البته لابلاي اينها کتابهاي اهدايي و يادداشت‌ها و نکات جالبي ديده مي‌شود. اطلاعات اوليه اين کتب هم به صورت دفاتر دستي و کامپيوتري هم قابل جستجو مي‌باشد. آقاي متقي هم براي شناسايي کتب چاپ سنگي، اين برچسب‌ها را بر کتب سنگي که لابلاي اين آثار است، چسبانده تا سنگي‌ها معلوم شود، تا ايشان بعداً بتوانند از طريق اين برچسب‌ها آنها را جدا کرده و فهرست کنند. در ادامه به بخش‌هاي فهرستنگاري و قسم دوريات و نشريات و بخش کتب لاتين، هم اشاره‌اي مي‌کنند ... از آنجايي که بخش خطّي در حال تعطيل شدن بود، دوستان، فرصت، غنيمت شمرده، به بخش مخطوطات مکتبه، در قسمتِ تحتاني مکتبه، مي‌روند. ايشان مهمانان را به آقاي حسين جهاد حسّاني، مدير بخش مخطوطات مکتبه، معرفي کرده و ضمن بازديد مهمانان از موزه مخطوطات، قرآن‌ها و نسخ نفيس و کهن موجود در ويترين‌ها، تقاضاي توصيف بيشترِ اين بخش را مي‌کنند. آقاي کشميري، گزارشي از وضعيتِ مرکز احياي آثار برّ صغير در قم، به عربي، به آقاي حسّاني ارائه دادند، از جمله اينکه اين مرکز بيشتر به تصحيح و تحقيق متون علمي توليد شده توسّط عالمان شيعي شبه قارّه، اشتغال دارد و تاکنون چند اثر را هم تصحيح و منتشر کرده‌اند. ايشان همچنين افزودند که در اين مرکز تاکنون بيش از يکصد هزار نسخه ديجيتالي از نسخ خطي تجميع شده است که بيش از سه هزار نسخه خطي شيعي، جداگانه آرشيو سازي کرده‌ايم ... آقاي حسّاني نيز به موضوع ارتباطات و تبادل داده‌ها و اينها اشاره مي‌کنند و مي‌پرسند که در هند و پاکستان (شبه قاره)، يکصد و پنجاه هزار عنوان نسخه خطي مي‌توان يافت؟ آقاي کشميري پاسخ مي‌دهند طبعاً و شايد هم بيشتر باشد ... آقاي حسّاني در ادامه مطالب خود مي‌افزايند که چند سال گذشته در کنفرانسي در آلمان شرکت کردم، در آنجا اساتيدي بودند که روي موضوع نسخ خطي موجود در هند، مطالعات خوبي انجام داده بودند آنها تقريباً اين رقم يکصد و پنجاه هزار عنواني که عرض کردم، اشاره مي‌نمودند ... سپس به موضوع وضعيت نسخ خطي در عراق، بخصوص نجف اشرف، در زمان صدام اشاره کرده و افزودند که نيمي از مخطوطات، از نجف، خارج گرديد، براي نمونه، مخطوطات حسينيه تستريه کاملاً تخليه گرديد، البته اين اختصاص به نجف نداشت، بلکه از سامراء و کربلا و برخي شهرهاي ديگر نيز توسّط دولت مصادره گرديده و به بغداد منتقل گرديد. سپس به موضوع مکتبه عامه اميرالمؤمنين عليه السلام، پرداختند ... آقاي طالعي به فارسي افزودند، در اين دوره، براي اينکه اين مخطوطات از مصادره دولت بعثي در امان باشد، مسؤولان مکتبه، آمدند و با آجر، اينجا که جايش معلوم است، ديواري کشيدند! وقتي بعثي‌ها به اين مکتبه آمدند، به اين علّت نتوانستند اينها را ببرند! آقاي حسّاني ادامه دادند که البته بعثي‌ها، يک موضوع بود، در قضيه انتفاضه و درگيري‌ها همچنين و نيز در قضيه حمله امريکايي‌ها و بلبشوهاي پس از آن، با اينکه بسياري از مکتبه‌ها مانند مکتبه حکيم و مانند آن آسيب ديده شدند، اين مکتبه الحمدلله تا سه بار اين مکتبه، به لطفِ الهي، در دهه‌هاي هشتاد و نود، از آتش سوزي‌ها و حوادث مختلف، در امان ماند!

آقاي کشميري سپس با ارائه گزارشي از يک مرکز کوچکِ تراثي در شهر تورنتو کانادا، از بودجه اختصاصي يک ميليون دلاري [سه ميليارد و پانصد ميليون توماني] آنان براي فعاليت و پژوهش روي تراثيات، ياد کرد و افزود، مسأله پول نيست، با اينکه ما هزاران برابر آنان داراي نسخ خطي هستيم، ولي مشکل بنيادي ما اين است، با اينکه حوزات علميه ما پول هم دارند و اين رقم که اشاره کردم، براي آنها، رقمي نيست، اما متأسفانه آنان از جايگاه و اهميتِ نسخ خطي، سخت غافلند! سپس گفتگويي نيز در خصوص مسأله خريد و فروش نسخ در عراق و هند و خروج آثار شيعي از اين دو کشور، بالاخص از سوي سعودي‌ها و اماراتي‌ها، صورت پذيرفت و آقاي کشميري افزود، به نظر شما، هدف يک عرب سعودي سنّي وهّابي، از خريد نسخه مثالب النواصب ابن شهر آشوب، چيست؟! چرا سعودي‌ها در هند و لندن و جاهاي ديگر، مشتاقانه دنبال خريد نسخ شيعي، بخصوص نسخ کهن آنها هستند؟! روشن است، آيا اينها هدفي جز نابودي آثار کهن شيعه و تهي کردن اين مکتب از تراثيات خود دارند؟ سپس گفتگوي مختصري هم درباره مکتبه صاحب عبقات در لکهنو و نسخ نادره آن شد ... .

آقاي طالعي افزودند، بخش وثائق و اسناد اينها، بسيار مفصّل و ديدني است و براستي اين مکتبه براي خودش داستاني است. ايشان ضمن ارائه گزارشي از وضعيت مخطوطات و آمارها و اطلاعاتِ مربوط به آنها، درباره برخي نسخ نفيس مکتبه، همچون نسخه کهن تفسير التبيانِ شيخ طوسي (ره) با کتابت سال 500ق که يکي از نفيس‌ترين نسخ اين اثر ارزشمند مي‌باشد و اين نسخه از بس تميز مانده، گو اينکه ديروز نوشته‌اند درحالي که نزديک هزار سال از کتابت آن مي‌گذرد! توضیحاتی دادند. سپس به نسخه شفاي بوعلي که يکي از کهنترين نسخ شفا در جهان است اشاره کرده و پس از آن به برخي نسخ خط مؤلفِ همچون تأليفي از حرّ عاملي يا زرندي و ... نيز نفائس ديگر موجود در مکتبه، توضيحاتي ارائه دادند. آقاي کشميري سپس درباره فهارس مکتبه پرسيدند که چاپ شده است؟ که از سوي آقاي حسّاني توضيحاتي ارائه گرديد و آقاي طالعي در تکلمه آن افزودند که اين مکتبه حدود 4000 نسخه خطي دارد، حدود 2500 نسخه آن مربوط به زمان خود علامه اميني (ره) مي‌باشد که مرحوم آقا عبدالعزيز طباطبايي، آنها را فهرست کرده و آن فهرست هم به تدريج در نشريه تراثنا منتشر گرديده و اکنون هم بناست به نحو مستقل هم، طيّ چند جلد، منتشر گردد. باقي نسخ نيز که فهرست نشده، تمهيداتي انديشيده شده، تا آنها نيز فهرست‌نويسي شده و طبعاً در ادامه مجلداتِ فهارس مذکور قرار مي‌گيرد.

آقاي حسّاني سپس درباره وضعيتِ مصوّرات نسخ خطي توضيحاتي ارائه کردند و افزودند، بيشترِ اين نسخ عکسي، در زمان خود مرحوم علامه اميني، از کتابخانه‌ها و مراکز تراثي عراق، ايران، هند، سوريه، مصر، ترکيه، حجاز و جاهاي ديگر تهيه شده است، اما بيشترين آنها مربوط به تصاوير دارالکتب الظاهريه در دمشقِ سوريه مي‌باشد ... آقاي طالعي افزودند، براي نمونه اين تصاوير، شامل دوره کاملي از نسخ کهن تاريخ دمشقِ ابن عساکر، موجود در ظاهريه است که به کمکِ آقا عزيز، از سوريه، تهيه شده است. سپس آقاي کشميري سؤالي درباره احياناً تصاويري که مرحوم علامه اميني از هند آورده‌اند، نموده و آقاي حسّاني گفتند که نسخ خطي مربوط به کتب هندي بسيار اندک است، شايد در حدّ چهار يا پنج نسخه و البته اين را هم اضافه کنم، بسياري از نسخ مصوّره اين کتابخانه، هنوز تحقيق يا چاپ نشده‌اند، برخي جدّاً نادر و نفيسند.

 

آقاي طالعي افزودند اينجا به جز مخطوطات، تعداد قابل توجّهي آثار هنري، همچون قاليچه‌ها‌ و تابلوها و ساير ادوات ميناکاري و موادّ موزه و کتابخانه‌اي نفيس و ... هم هست، وثائق و اسناد و اجازات مهمّي هم است که دنيايي عجيب است .... و يا اين شجره ساداتِ مخطوط بر روي ديوار هم، يکي از ديدني‌هاست و شما آقاي سيّد محسن! شجره خودتان را در ميان اين شجره کبيره سادات، بيابيد!

آقاي طالعي گفتند، بد نيست اينجا قصه‌اي هم نقل نمايم، يک سرلشگر ارتش به نام ضرغامي در ايران بوده است که کلّي هم کتاب داشت و کسي جرأت نمي‌کرد با وي ارتباطي بگيرد، علامه اميني (ره) مي‌گويد، يا اميرالمؤمنين! سپس مي‌رود و صحبتي با وي مي‌کند ... ايشان تمام کتابخانه‌اش را، چاپي و خطّي، همه را با کاميون به نجف اشرف مي‌فرستد و اينجا موجود است! من دفاتر اينجا را در سفر پيشين با دقّت مطالعه کردم، در برخي روزها، بيش از پنج هزار مجلد کتاب به اين مکتبه وارد شده است! شما بهترين زمان اينجا آمديد و با نجفِ شصت سال پيش، خيلي فرق کرده است، تصوّر کنيد، اين کتب چطور وارد اين کوچه‌هاي تنگ و تاريک شده است!؟ همچنين وقتي دفاتر را مي‌ديدم، ديدم بخشي از کتب لاتين و حتّي بخش قابل توجّهي گويا کتب روسي به اين مکتبه انتقال يافته است، چون نتوانسته‌اند، نام آثار را بخوانند و ثبت نمايند، کلاً رديف در دفتر خالي مانده است!

ايشان در ادامه، برخي مجلداتِ دستخطّ نهج السعاده في مستدرک نهج البلاغه مرحوم علامه محمودي، (جلدهاي سوم و چهارم)، به مهمانان نشان دادند؛ سپس در ادامه تعدادي از مخطوطات و مستنسخاتِ مرحوم شيخ شيرمحمّد همداني، موجود در اين مکتبه رؤيت شد. ايشان گفتند، شيخ شير محمّد از اوايل جواني، که داراي خطّي خوشي هم بودند، طبق صلاحديد بزرگان يا صرفاً به جهتِ احساس وظيفه و مسؤوليّت، همپاي مرحوم شيخ محمّد سماوي، تصميم گرفتند، نسخ خطي کهنِ در معرضِ نابودي شيعه را استنساخ نمايند و طبعاً امکانات چاپ و تصويربرداري از نسخ اينها هم آن زمان نبوده است، اين بنده خدا، از بس نسخه استنساخ نمودند، به تدريج بينائي‌شان را از دست داده و در آخر عمر کاملاً نابينا گرديدند! ايشان همچنين با بيان نکته‌اي درباره يکي از تأليفاتِ ايشان، يعني کتاب کلمة الحقّ في الامامةِکه داراي ابوابي در سقيفه و ثقلين و مانند اين دو دارد، افرودند تصويري هم از آن اکنون در مرکز احياي ميراث اسلامي قم موجود هست و به نظرم هنوز هم تحقيق نشده باشد، آقاي علي دبستاني نجفي به من مي‌گفت، ايشانبا اينکه در سنين کهولت سن، قاعدتاً درصد بينائي‌اشان تقريباً به پايين‌ترين سطح خود رسيده بود، امّا به اين همين شکل که اينجا مي‌بينيد که چطور سطور کاملاً متفرّق و متداخل و غير واضح است، با اين احوال، باز هم در کنار تأليف و کار و تلاش، نسخ کهن را استنساخ مي‌کرده است و کتاب کلمة الحقّ، با اينکه اوايل آن بسيار خوش خطّ است، اما اواخر کتاب، مشوش است و آقاي دبستاني مي‌گفت اين ناشي از کم سويي اواخر عمر چشمان ايشان بوده است!

ايشان همچنين افزود، بله اينها ميراث شيعه را با سختي به دست ما رسانده‌اند، براي نمونه آقاي مجتهدي به من مي‌گفت، نزد پسر علامه اميني (ره)، آقا رضا، نسخه‌اي از مصباح الهداية سيد علي بهبهاني بود، تصويري از آن نسخه در مکتبه تخصصي اميرالمؤمنين علي عليه السلام در مشهد، نزد ما موجود است، اين سيّد علي بهبهاني، پولي براي خريد کاغذ، براي نگارش (يا پاکنويس) تأليفِ خود نداشته است! ناچار مي‌رود پيش يکي از تاجرانِ بهبهاني و از وي مقداري از کاغذهاي تجاري زائد و دور ريز را مي‌گيرد و طبعاً پشت آن برگ‌هاي باطله تجاري استفاده شده، سفيد بوده، و ايشان اصلِ کتاب المصباح، به خطّ خودش را بر روي همين کاغذهاي باطله تجاري نوشته است! بله اينها خيلي به گردن ما حق دارند. ببينيد! شيخ شير محمّد رحمت الله عليه، همين نسخه را در روز عيد غدير (18 ذي الحجه)، به جاي اينکه به کار ديگري بپردازد، کتاب استنساخ کرده است! آقاي حسّاني افزودند شير محمّد خيلي مرد بزرگي بود که به نظرم هرگز قيمتِ اين مرد دانسته نشد! بسياري از مستنسخاتِ شير محمّد هنوز، تحقيق نشده، فقط مواردي را سيّد مهدي خِرسان، تحقيق و چاپ نموده‌اند. آقاي طالعي هم افزود، مرحوم آقا عبدالعزيز طباطبايي، هم هر زمان نام مرحومان شيخ شير محمد، شيخ مقرّم و اردوبادي به ميان مي‌آمد، اشک بر چشمانشان حلقه مي‌زد! رحمت الله عليهم اجمعين.

آقاي کشميري سپس از دستخطّ علامه اميني (ره) نسبت به کتاب الغدير، پرسيد که در اين مکتبه هست؟ آقاي حسّاني گفتند نه اينجا نيست!

سپس مهمانان خداحافظي کرده و از بخش‌هاي ديگر، از جمله بخش کتب لاتين (انگليسي، روسي، فرانسوي، اسپانيولي، آلماني، ترکي، ايتاليايي و ...) کتابخانه بازديد کردند و توضيحات لازم ارائه گرديد. آقاي طالعي سپس با نشان دادن رديف کتاب‌هاي روسي در کتابخانه علامه اميني نجف اشرف، مي‌افزايد: اينجا را ببينيد! اين رديف کتابها کلاً به زبان روسي است، توجه داشته باشيد که صحبت شصت هفتاد سال پيش است! ذهن علامه اميني (ره) انصافاً خيلي باز بوده است ... در عراق شخص بزرگي بود که در اواخر عمر نابينا گرديد، به نام سيّد محمّد نوري، ايشان حتّي با اينکه تقريبا در اثر تأليفات کثيره، نابينا هم شده بود، در همان دوره يک دوره عقايد شيعه نوشته که چاپ شده و خطهاي آن هم اندي درهم برهم بوده است ...؛ نکته اينجاست، ايشان در همين عراق در همين نجف و همين کوچه تاريک و تنگي که ديديد، به کمک برخي مترجمين متعهد، با قرائت همين آثار روسي که عمدتاً در تبليغ مرام کمونيستي بوده، در همين کتابخانه کوچک که آن موقع برق هم وجود نداشت، ردّ کمونيسم و آئيين سوسياليستي مي‌نوشته اند! اگر نبود تلاشهاي شبانه روزي اين گمنامان تاريخ، با آن هجمه سنگين تفکر کمونيستي شوروي ـ که شنيديم گاهي حزب کمونيست شوروي در مسکو کتابها را با تيراژ ده ميليوني منتشر ميکردند و رايگان به جهان عرب صادر ميکردند ـ جوانان عراق را نشانه رفته بودند، عراق را عن قريب به يک کشور الحادي تبديل ميکردند!

ايشان افزودند که انصافاً نفائسي در اين مکتبه به ظاهر کوچک است که خودش دنيايي است، همين اطلس فرانسوي را بببينيد! چاپِ 1865م در پاريس، چاپ يکصد و پنجاه سال پيش؛ ان شاء الله توفيقي حاصل شود، با مديريت جديد، اين آثار نفيس، به صورتي علمي با استانداردهاي روز دنيا، به خوبي معرفي و فهرست شوند و برخي نيز در داخل موزه و ويترين نهاده شود، سپس خارجي‌ها بيايند و ببينند، آن وقت، قدر و قرب اين مکتبه بيشتر دانسته خواهد شد، ان شاء الله!

آقاي طالعي گفتند، طبق اسناد موجود، اين کتابخانه سه مرحله تأسيس داشته است، مرحله نخست سال 1373ق، ديگري 1376ق و يکي هم تأسيس کامل و اصلي، در سال 1379ق، که عملاً کتابخانه در اين تاريخ، به صورت رسمي به روي عموم، بازگشايي شد ... از همان ايام نخستين (1373ق)، هر کتابي براي کتابخانه خريداري (مشتراة) يا اهدا (مهداة) شده، همه آنها، در دفاتر مکتبه، مورد به مورد، ثبت شده است و اولين کتاب ثبت شده نيز قرآن کريم است. جالب اينکه دفاتر اوليه، ثبت‌هاي نخست، به خطّ خود علامه اميني (ره) است، نکته اينجاست، با اينکه برخي کتب کلاً از مقوله بحث امامت و ولايتِ مورد اهتمام ايشان دور بوده، مثلاً يک کتاب در پزشکي يا رياضيات و غيره، نمي‌گفته اي وقتم گرفته شد! نه! بلکه به احترام نام اميرالمؤمنين عليه السلام که روي مکتبه بود (دقت شود اين نام مکتبه علامه اميني، عرفاً اطلاق مي‌شود تا فرقي با مکتبه عتبه علويه باشد)، و از آنجا که شخصي، به نام نامي حضرت عليه السلام، کتابي را با عشقي، از دور و نزديک، به اين مکتبه عامره، اهدا مي‌کرده است، لذا گاهي خودش شخصاً مي‌نشسته و اطلاعاتِ اوليه کتب جديد را در اين دفاتر و سجلاتِ ثبت مکتبه، مي‌نوشته است! البته از کسان ديگري که دفاتر ثبت را کامل کرده‌اند، البته آن مقدار که از خطّ‌هايشان ما شناختيم، مي‌توان به آقايان شيخ رضا اميني، سيّد محمد نوري، سيّد عبدالعزيز طباطبايي، سيّد محمدکاظم حکيم زاده ... اشاره کرد و البته حکيم زاده  همشهري ما دزفولي بود و مقيم نجف و پس از اينکه معاودين را بيرون کردند مدتي آمد دزفول سپس آمد به شهر قم و کتابخانه دارالتبليغ آقاي شريعتمداري را با همين تجربه مکتبه علامه اميني (ره)، انصافاً آباد کرد! از ديگر کسان دو فرزند ديگر، شيخ محمد اميني و شيخ هادي اميني، البته بيشتر اين بزرگواران، براي خودشان يک عالمي بزرگ بودند، همان موقع نيز صاحب تأليفات متعدده و ... هر يک در آن موقع نجف، يلي بودند. امّا چرا هيچيک نگفتند، وقتم تلف شد! اين کارهاي ميرزا بنويسي، در شأن ما نيست، ديگران هم مي‌توانند بنويسند! چرا؟ نکته‌اش اين بود که اين مکتبه عامره، از طرفي از سرِ خلوصِ سترگمردي ولايي و دلباخته اميرالمؤمنين به نام علامه شيخ عبدالحسين اميني، به نيتِ مقدّسي، تأسيس شده بود، از طرف ديگر، خودِ مکتبه نيز، در کنار حرم مطهّر مولي الموحّدين، به نام نامي خود اميرالمؤمنين علي عليه السلام، رقم خورده بود! رحمت الله عليهم اجمعين.

به هر حال، طبق سجلات ثبت مکتبه، تعداد کتب اين کتابخانه، اکنون، به حدود 57000 جلد رسيده است و در ضمن، براي استفاده روان، همزمان با اين دفاتر، داده‌هاي کتب، در کامپيوتر هم ثبت مي‌گردد ... ضمناً به نام اهدا کنندگان، کساني همچون آقايان اخوي و تقوي و ديگر کسان، نيز کمک گنندگان مالي به مکتبه و .. در دفاتر مذکور، به تفصيل اشاره شده است؛ البته مُهرهاي کتابخانه روي کتب، بين کتب اهدايي و خريداري، فرق داشته است و براي هر مجموعه اهدايي مهري ساخته شده و بر کتب زده شده است ... اين کتابخانه و تاريخچه آن براي خودش انصافاً عالمي است .... بگذريم، ... از اين خطوط خوش هم غافل نشويد، اين را مرحوم سيّد مرتضي نجومي، رحمت الله عليه، در سال 1377ق نوشته است ... مضافاً بر اين‌ها در صفحاتِ نخست کتبِ اهدايي به مکتبه، يادداشت‌هايي از سوي برخي شخصيت‌ها نوشته شده است که ديدني است و خود داستان ديگري است و انصافاً عوالم و عجايبي دارد! خيلي براي اين کتابخانه زحمت کشيده شده است، خداوند صاحب المکتبة را رحمت نمايد.

آقاي کشميري پرسشي، درباره انتقالي مجموعه اسد عينتابي به مکتبه علامه اميني (ره)، نمودند که آقاي طالعي گفتند، ديروز که در مکتبه آقا بزرگ تهراني (ره)، مشغول چينش کتابهاي وي در قفسه‌ها بوديم، يک فهرست بزرگ ماشين نويسي شده (تايپي = طبع رونيه) مربوط به کتابهاي مکتبه اسد العينتابي ديديم که ورثه عينتابي چاپ کردند، خيلي مفصّل بود، از 1900 جلد کتاب داشته، طبق اسناد و دفاتر و سجلات ثبت مکتبه، حدود 1700-1800 جلد، از کتب نفيس کتابخانه وي را مرحوم علامه اميني، انتخاب و براي اين کتابخانه عامره خريداري نموده‌اند.

سپس دوستان از بخش کتب و منشورات جديد عراق، ديداري داشتند، مانند کتاب مفضل بن عمر از منشورات جامعة الکوفه، که تازه منتشر شده بود ... آقاي طالعي در ادامه گفتند، اين مقبره اميني (ره)، با اينکه الان عملاً جزء و در خدمتِ کتابخانه است، امّا بايد دانست مرحوم سيّد رضا اخوي، متعلق به خانواده بزرگ و متموّلي بود به نام‌هاي اخوي و تقوي، آثار خير زيادي دارند، در آن سال‌ها، براي خودش خانه‌اي در قربِ همين مکتبه خريداري کرده بود که البته بعداً به علامه اميني (ره) بخشيد و ايشان هم طبق وصيّت، در همانجا، در سرداب همين بيت که با پول مکتبه تهيه نشده بود ـ نکته لطيفي است ـ دفن گرديدند، که البته بعداً مرحوم آقا رضا اميني ، که در سفرها و کارهاي علامه انصافاً قدم به قدم، حضور داشته و سهيم بوده است، نيز، در کنار پدر علامه خود، به خاک سپرده شد، رحمت الله عليهم اجمعين؛ البته همين آقاي زينعلي که شما در قسمت مقبره، هم ملاقات کرديد، ايشان تصميم دارند، فيلمي درباره علامه اميني (ره) درست نمايند؛ خداوند ان شاء الله به ايشان هم توفيق عطا فرمايد تا کار خوبي ارائه دهند، آمين!

آقاي سيّد محسن کشميري هم گفتند، الغدير مرحوم علامه اميني، دو مرتبه به زبان اردو ترجمه شده است، يکبار که در همين قم ترجمه و چاپ شده است و يکي هم در کشمير ترجمه شده که دو سه جلدش موجود است و گويا ترجمه اخير، کامل نشده است و برخي آثار ديگر ايشان مانند سيرتنا و سنتنا نيز ترجمه شده است و جالب اينکه عکسهايي از علامه هم مربوط به زماني که در هند به تحقيق مشغول بودند موجود است ...؛ دوستان هندي و پاکستاني سپس خداحافظي کردند و رفتند.

ما هم از حرم مطهّر برگشته، پس از شام مختصري که در معيّت عزيزان در مکتبه علامه صرف شد، براي بار سوم، همراه دوستان، عازم مکتبه شديم. بدان اميد که بلکه به همّت اخوان الصفا، کارتون‌ها که تقريباً اين سري، به نيمه خود رسيده بود، مفتوح گرديده و پس از زدودن گرد و خاک آنها و تميز کردن آنها در قفسه‌ها چيده شود و بلکه ما هم با جنابِ طالعي عزيز، بتوانيم، بخشي ديگر از تراثياتي که در مکتبه علامه آقا بزرگ، بود، تعدادي نيز تصويربرداري کنيم.

در راه مکتبه، آقاي طالعي گفتند اينجا کتابهاي حسيني (عليه السلام) بي‌شماري است، براي مکتبه بخريد، گفتم پول مي‌خواهد، اينجا کتاب ارزان نيست، آقاي نجفي گفتند به طور متوسّط اينجا کتاب پنج هزار دينار عراقي (حدوداً بين دوازده تا پانزده هزار تومان) است؛ عرض کردم با اين پول‌هاي که داريم، روي هم رفته، يکصد جلد هم نمي‌شود کتاب خريد! تازه مشکل ديگر، بردن اين‌ها به ايران است که خود داستاني دارد، چهار ـ پنج سال پيش، من هفت کارتن بزرگ، کتاب براي کتابخانه تخصصي امام حسين (ع) ـ که مدتي در شهر قم دائر بود و اندي بعد به حسينيه اعظم زنجان منتقل شد ـ خريداري کردم، براي انتقال آنها به ايران، چه مشکلاتي طيّ شد، خدا مي‌داند، تا اينکه بعد از مدتي طولاني، با کمکِ يکي از دوستان عراقي‌ مقيم ايران، توانستيم، به مبلغ نسبتاً سنگيني (سيصد و پنجاه هزار تومان آن موقع)، از طريق سليمانيه عراق و شهر بانه، آنها را به قم بياوريم .... .

در شارع السور، با راهنمايي آقاي نجفي، از مکتبه و تشکيلاتِ علمي مرحوم شيخ محمدباقر قَرشي بازديد کرديم و فاتحه‌اي خوانديم، ايشان در همين مکان که مکتبه ايشان هم بوده، دفن گرديده‌اند، آقاي نجفي گفتند که اينجا يک موزه‌اي شامل آثار و نيز نمونه‌هايي از نسخ خطي موجود در اين مکتبه درست کرده‌اند، ايشان افزودند که در اين مجموعه پانصد نسخه خطي موجود است که هنوز فهرستي براي آنها نوشته نشده است! آقاي طالعي، زحمت کشيده در راه مکتبه، مقداري گلابي و آلوي عراقي هم خريدند، مجموعاً به پنج دينار عراقي. به نظرم در کليّتِ قضيه، قيمتِ ميوه در عراق اندي گرانتر از ايران است!

از آقاي نجفي درباره اتوبوس‌ها و ميني‌بوس‌هايي که اينجا ايستاده‌اند، پرسيدم اگر کسي بخواهد به کربلا برود بايد اينجا بيايد؟ گفتند که نه، از آنجا که ورود ماشين به اين خيابان و کلاً خيابان‌هاي منتهي به حرم، ممنوع است، اينها همگي مسافران را به کراج (گاراژ = ترمينال)، منتقل مي‌کنند. البته اينجا، دو تا کراج دارد، درون شهري و برون شهري، يکي، مسافران را به منطقه‌هاي مختلف اطرافِ خودِ شهر نجف (مثل حيّ العلماء، حيّ الزهرا و ...)، مي‌برند و ترمينال ديگر هم مسافران را به کربلا و بغداد و شهرهاي ديگر انتقال مي‌دهند.

به مکتبه آقا بزرگ (ره)، رسيديم و با اينکه به محض رسيدن، برق هم رفت، طبيعتاً کولر هم نبود و هوا هم بس ناجوانمردانه گرم بود! امّا هر چه بود، با چراغ بيست واتي اضطراري دستگاه يو پي اس، سر کرديم وگوشي ما هم تا باطري داشت الحمدلله بخش عمده‌اي از مجلداتِ الذريعه‌هاي به خطّ آقا بزرگ و همچنين برخي يادداشت‌هاي بزرگان بر روي کتب، تصويربرداري کرديم و عرض کردم که ولو شده امشب همينجا در مکتبه آقا بزرگ، تا صبح مي‌مانيم و اگر هم خسته شديم، گرچه گويند، کنار قبر و مرده خوابيدن مکروه است، ولي آقا بزرگِ ما که نمرده است او زنده است! همينجا در کنار خودِ آقا بزرگ، با افتخار مي‌خوابيم، يک شب که صد شب نميشه! تا ان شاء الله اين کار عکس‌برداري به اتمام برسد ... الحق ياددشت‌هاي نفيس بر روي کتب چاپي هست، يادداشتي کهن در مدرسه آيت‌الله بروجردي (ره) در خيابان کاوه نزديک بازار، آقاي طالعي که خود خوزستاني است، مي‌گويد، الان چنين مدرسه‌اي وجود خارجي ندارد!

آنقدر مطالب و تعليقات و يادداشت‌ها زياد است که عرض کردم، بايد در مجال و مقال ديگري به آنها پرداخته شود و حتّي ثبتِ فهرستواره اين يادداشت‌ها، دهها صفحه اين سفرنامه را به خود اختصاص خواهد داد و تاکنون هم اين سفرنامه حجيم شده است! به تعبير سخن حکيمانه آقاي طالعي، اثري اگر زير صد و دويست صفحه باشد، براي خواندن و استفاده است، اگر کتابي تا پانصد صفحه بشود، به کتابخانه‌هاي خانگي راه مي‌يابد و به هر حال محل مراجعه عموم است، امّا اگر چند جلدي يا موسوعه‌اي و اينها شد، تنها به کتابخانه‌‌هاي عمومي راه پيدا مي‌کند، تا محققي يافته شود و به جلدي از آن مراجعه نمايد، لذا تا اين سفرنامه هم محکوميتِ قهري‌اش، قطعي نشده از بسط و تفصيلِ مطالب، پرهيز کنم! در اين هنگام هم آقا محسن مختاري (برادر زاده حاج آقاي مختاري)، که دروس دوره سطح حوزوي را در شهر نجف مي‌گذراند، از راه رسيد، همراه انبوهي از خوراکي و نوشابه و بيسکويت‌، که محبت کرده، تهيه نموده بودند و آقاي طالعي هم گفتند: به به احسنت! اهلاً و سهلاً! الولد الچموش يشبه بالعموش!

***

روز پنجشنبه، شانزدهم مهرماه 1394، بيست و پنجم ذي الحجه 1436 و هشتم اکتبر 2015م

شب گذشته را تا ساعت سه تصويربرداري کرديم، احصاي دقيقي نکردم، اما به نظرم تاکنون بالاي سه هزار مورد، تصويربرداري شده است، ديشب به جهتِ خستگي و نيز اتمام باطري گوشي، دو ساعتي همانجا در مکتبه خوابيديم، بدان اميد که پس از نماز صبح بخش ديگري از مطالب را تصويربرداري کنيم، بلکه تمام شود؛ پس از اقامه نماز صبح، چون خستگي شديدي عارض بود، گفتيم چرتي بزنيم، به يکباره ساعت شش و نيم ديديم، درب مکتبه باز شد و آقا کاظم گفتند بايد مرتب کنم، ساعت هفت صبح اينجا درس شروع مي‌شود! از آنجا که امروز هم، طبق قرار قبلي، بايد صبح با جناب طالعي، براي ديدار با آيت‌الله شيخ عبدالمهدي کربلايي، توليتِ محترم عتبه مقدّسه حسينيه سلام الله عليه، عازم کربلا بشويم، ديگر قسمت چنين بود و ما قصد لم يقع! الخير فيما وقع، اين مطالب بماند ان شاء الله فرصت و سفري ديگر، اندي مکتبه را جمع جور کرده و خداحافظي کرده و راهي مکتبه علامه اميني (ره) شديم.

برخي اجلاء که براي زيارت چهار امام همام، يعني کاظميين و عسکريين عليهم السلام، عازم بغداد و سامرا شده بودند، ما نيز با آقاي طالعي پس از صرف صبحانه مختصر، عجالتاً از اخوان الصفا، خداحافظي کرديم و از آنجا که مطلع شديم، در اين ايام، نواده آيت‌الله روحاني، فرزند سرکار خانم اخوان مقدم، جناب آقاي طباطبايي، را که غريبانه در حادثه منا در مکه مکرّمه، همراه چند هزار تن از حاجيان، درگذشته بود، اينک به نجف آورده بودند و طبق وصيّت ايشان قرار بوده در نجف اشرف به خاک سپرده شود، به سرعت براي تشييع جنازه، به مسجد شيخ طوسي (ره) رفتيم که قرار بود از آنجا تشييع گردد. از آنجا که اين درگذشته با آقاي طالعي آشنا بوده است، پس از ورود به مسجد، بنده نيز به همراه ايشان، به بازماندگان اين جوانِ نوگذشته تسليت عرض کرديم، سپس براي قرائتِ فاتحه‌اي به روح مطهّر فقيه سترگِ شيعه، شيخ الطائفه، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسي (متوفاي 460ق) وارد مسجد شديم؛ از آنجا که وعده ديدار ما با آيت‌الله کربلايي، ساعت يازده صبح بود و برنامه تشييع هم ظاهراً ساعتي بعد بود، ناچار ما نمي‌توانستيم برسيم، لذا آقاي طالعي از آشنايان آن مرحوم عذرخواهي کرده و سپس با گرفتن يک ماشين دربستي به مبلغ سي هزار دينار عراقي، عازم کربلاي معلي شديم.

سپاس خداي متعال را که، به بهانه‎اي، يکبار ديگر به ما توفيق داد تا به آستان بوسي و زيارتِ ثارالله سيّد الشهداء حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و نيز علمدار کربلا، قمر منير بني‌هاشم، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، مشرّف شويم. در مسير راه کربلا، در سطيره اصلي (مرکز تفتيش)، خيلي معطّل شديم و با استاد مشتاق مظفر، تماسي گرفتم که ما اندي دير مي‌رسيم، گفتند مانعي ندارد، هر زمان آمديد، بياييد باب رأس الحسين عليه السلام، کنار تلّ زينبيه سلام الله عليها، به هر تقدير الحمدلله، باز هم چشممان به گنبد و بارگاه و صحن و سرا و گلدسته‌هاي طلايي امام حسين عليه السلام و برادر با وفايش، عباسِ علمدار، منوّر گرديد، خداي را سپاس! السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلّت بفنائک، عليک منّي سلام الله ابداً ما بقيتُ و بقي الليل و النهار و لا جعل الله آخر العهد مني لزيارتکم، السلام علي الحسين و علي عليّ بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام، السلام عليک يا ابالفضل العباس و رحمة الله و برکاته!

پس از عرض سلام و ادبِ مجدّد، در تلّ زينبيه، به ساحت مقدّس امامنا اباعبدالله الحسين عليه السلام و نيز به پيشگاه مولانا ابالفضل العباس عليه السلام، با استاد مشتاق، که در انتظار ما بود، ملاقات کرده و احوال پرسي نموديم و بابتِ تأخير ناخواسته، عذرخواهي کردم؛ سپس با راهنمايي ايشان، بلافاصله، با عبور روان از برخي موانع، در طبقه فوقاني، به محضر حضرت آيت‌الله شيخ عبدالمهدي کربلايي، توليتِ محترم و معزّز آستان مقدّس حسيني سلام الله عليه، رسيديم و پس از عرض ادب و احترام و احوال پرسي با ايشان، جنابِ مشتاق هم محبت کرده، جناب آقاي طالعي و حقير را به ايشان معرّفي نمودند و بنده هم نسخه‌اي از شماره نخستِ مجلّه صحيفه اهل بيت عليهم السلام، خدمت ايشان تقديم نمودم که اختصاص به موضوع امام حسين عليه السلام داشت و ايشان چکيده عربي را تورقي نمودند و سپس فرمودند که اگر بخواهيد، با تغييراتي مي‌توان اين مجلّه را، به عربي، در کربلا منتشر نمود! سپس الحمدلله توفيقي حاصل گرديد و دقايقي نسبت به کليّاتِ موضوع برخي همکاري‌ها، تا اذان ظهر، به ايشان گفتگوهايي مفيد صورت پذيرفت و قرار شد، جزئياتِ مسأله، خود جنابِ استاد مشتاق، در عراق يا ايران، دنبال نموده و نتيجه نهايي، به ايشان منعکس گردد.

سپس به جهت اذان ظهر، ضمن سپاس از محضرشان خداحافظي کرده و پس از نماز ظهر و عصر، همراه جناب مشتاق، در حرم مطهّر، پس از قرائتِ زيارت مختصرِ اباعبدالله الحسين عليه السلام و خواندن دو رکت نماز و تقديم آن به ساحتِ حضرت عليه السلام، پس از اندي مذاکراتِ جناب طالعي درباره برخي منشورات و موضوعات، با برخي ديگر از عزيزان عتبه مقدّسه حسينيه، سلام الله عليه و اخذ تصميماتي، دو عکس دسته جمعي هم در داخل حرم با صفاي امام حسين عليه السلام گرفتيم. سپس پس از آستان بوسي، از حرم بيرون آمده و راهي مجمّع امام حسين عليه السلام (قسم التحقيق عتبه مقدّسه حسينيه سلام الله عليه)، در قربِ حرم مطهّر، شديم؛ ايشان هم محبّت کرده، ناهار را خدمتشان بوديم و ضمن ديدار از 20-30 عنواني که از نسخ خطي، در اين مدّت تحقيق و چاپ کرده بودند، الحمدلله گفتگوهاي خوبي نيز، تا ساعت حدود سه عصر، بخصوص در حوزه تراثيات، صورت گرفت و تصميماتي نيز گرفته شد و پس از چند دقيقه‌ استراحت، از محضرشان خداحافظي کرديم.

سپس طبق قراري که داشتيم، عازم عتبه مقدّسه عباسيه، سلام الله عليه، مکتبه و دارالمخطوطات عتبه شديم و با ابوحسنين (صلاح) و سيّد فاضل موسوي و برخي همکاران ايشان ديدار کرديم و گفتگوهايي تا اذان مغرب داشتيم؛ از جمله با شيخ صفار که در همايش نسخ خطي هم حضور داشتند، درباره موضوعي که ايشان با محوريت مصحفِ منسوب به ابن بوّاب، داشتند، گپ و گفت مفصّلي صورت گرفت و ايشان به نکات زبان شناختي پيرامون همان موضوع، پرداختند که انصافاً بهره شاياني برديم، و حقير هم به مناسبتِ بحث ايشان در همايش کربلا، گزارش مستوفايي درباره نسخ خطي اعجمي (يادميادو/خاميادو) مربوط به اهل بيت عليهم السلام، کتابت شده با خط و الفباي عربي، ارائه دادم، از جمله درباره يک نسخه کاستيلي (اسپانيولي) درباره امام حسين عليه السلام موجود در کتابخانه دانشگاه بولونيا در ايتاليا، سخن گفتم که مقاله نخست نشريه‌اي که به همراهي آقاي طالعي، با عنوان بساتين، در قم و تهران منتشر مي‌کنيم، نيز اختصاص به همين موضوع داشته است؛ سپس درباره نسخ خطي بوسنيايي (صربو کرواتي) که در عرف دانشمندان بوسنيايي به نسخ ياميادو شهرت دارد، عرض کردم، تاکنون دهها نسخه بوسنيايي، درباره اهل بيت عليهم السلام، بخصوص امام علي عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، تنها در مکتبه غازي خسرو بيک در شهر سارايوو در بوسني و هرزگوئين يافته‌ايم که به نظرم اگر مطالعات را گسترش دهيم، تعداد اين نسخ؛ خيلي فراتر از اينهاست. سپس به برخي متون کهن و نسخ رومي (يوناني)، کتابت شده با الفباي عربي موجود در برخي کتابخانه‌هاي ترکيه، همچون کتابخانه عامره سليمانيه در استانبول اشاره کردم که چند نسخه‌اي يافتم با موضوع فضائل فاطمه زهرا و مناقبِ حسنين عليهم السلام که در محدوده سرزمين‌هاي آناتولي يا يوناني، از سوي مسلمانان رومي، تأليف گرديده است که البته، به جهت اينکه اين موضوع گستره خط و الفباي عربيِ فرا زباني عربي را نشان مي‌دهد، براي ايشان اهميتِ فوق العاده‌اي داشت و با استقبال ايشان مواجه گرديده و همه مطالبِ حقير را محبت کرده، در کاغذي يادداشت نمودند. ابوحسنين در اين ديدار محبت کرد هم بليت‌هاي برگشت ما را که روز شنبه ساعت سه عصر بود، تحويل دادند و هم با اهداي يک جلد فهرست مخطوطات مکتبه الامام الخوئي في النجف الاشرف، به تأسّي از صاحب اصلي اين بارگاه ـ که هميشه عمر، مديون الطافِ آن بزرگوار بوده‌ام ـ اين عزيزان نيز، در اين مدت، ما را سخت شرمنده لطف و محبتِ خويش ساختند، جزاهم الله خير الجزاء، انصافاً در اين چند ماهه، بخاطر همايش نسخ خطي، خيلي به زحمت افتادند، مشکلاتِ متعددي را به جان خريدند تا اين همايش باحسن وجه آبرومندانه برگزار گردد، از خداوند متعال، خالصانه و خاشعانه، مي‌خواهيم، به حقّ ابالفضل العباس، عليه السلام، در دنيا و آخرت، بهترين‌‌ها را، نصيبِ اين عزيزان، بخصوص اخوان الصفايِ مکتبه و دارالمخطوطات آستان مقدّس ابوالفضل العباس عليه السلام، عطا فرمايد، آمين يا ربّ العالمين!

پس از نماز مغرب و عشا، دقايقي نيز توفيق حاصل گرديد براي بار دوم، در کربلاي معلي، به آستان بوسيِ حرم رفنخ و بارگاه مطهّر علمدار کربلا، قمر منير بني‌هاشم، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، را زيارتي بنمايم و سپس به به مکتبه برگشته و ديداري نيز با استاد سيّد نورالدين الموسوي، رئيس اين مکتبه عامره داشتم، گفتگوهايي خوبي در زمينه پروژه اصلي حقير، يعني نسخ خطي مربوط به اهل بيت عليهم السلام گرديد و بابت لطفِ انتشار جلد نخستِ سري معجم الآثار المخطوطة حول أهل البيت عليهم السلام في مکتبات العالم، با عنوان معجم الآثار المخطوطة حول أميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليهما السلام، در ذيل منشوراتِ عتبه مقدّسه عباسيه، سلام الله عليه، که در واقع ويرايش دوم آن به شمار مي‌رود، سپاسگزاري کردم.

در ميان گفتگو، مهماني از احفادِ شيخ يوسف بحراني به نام آقاي جويباري تشريف آوردند، ايشان شرکتي تجاري در شيراز دارند و از منسوبان مرحوم شيخ ضياءالدين ابن يوسف حدائقي بودند، فرد بزرگ و دانشمندي که با تلاش وي، در زمان رضا خان، فهرستي خوب براي بخشي از نسخ خطي کتابخانه مدرسه عالي سپهسالار (شهيد مطهري)، نگارش يافت؛ گفتگوهايي با ايشان هم صورت گرفت. آقاي طالعي که در اين بين به جمع ما افزوده شدند، طرح پيشنهادي علامه سيّد مهدي خرسان، با عنوان موسوعه آثار مربوط به حضرت ابوطالب عليه السلام را با جناب سيّد نوري در ميان گذاشتند، آقايان زائران سامرا و کاظمين هم الحمدلله سالمين و غانمين، به کربلا رسيده و به جمع ما ملحق شدند، گپ و گفت‌هاي خوب و ارزنده‌اي در اين ميانه صورت گرفت که به جهتِ اطناب و تطويل، از درج مطالب مذکور در اين سفرنامه، صرف نظر مي‌کنم.

با اينکه شب جمعه، شب زيارتي مشاهد مشرفه کربلا، بود و وسيله نقليه تقريباً در اين شبها بسيار کم گير مي‌آيد، اندي بعد با زحمات و تلاشها و تماس‌هاي آقايان سيّد نوري و سيد فاضل، الحمدلله يک تاکسي براي بردن ما به کربلا، به قيمت پنجاه دينار عراقي، دستياب گرديد، از سيّد نوري و ديگر عزيزان، بابت اين همه محبت، صميمانه تشکر کرديم و پس از عرض ادب و وداع مختصر با مولانا ابالفضل العباس عليه السلام، پس از طيّ مسافتي از مسيرهاي ميانبرهايي با راهنمايي آقا سيّد فاضل موسوي عزيز، سوار وسيله نقليه مذکور شده و از ايشان هم سپاسگزاري کرده و پس از عرض ادب و ارادت و احترام به ساحت دو ستاره پرنورِ مدفون بارض کربلا، با چشمي اشکبار و دلي شکسته و محزون، راهي نجف اشرفِ مولي الموحّدين حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، شديم و حدود ساعت دوازده شب، در مکتبه علامه اميني (ره)، بوديم، خداوندا بابتِ اين همه لطف و محبّتت، هزاران بار شکر!

پيش از استراحت، با اينکه دير وقت بود، ما گپ و گفتي با دوستان داشتيم، بحث خوبي در خصوص مسأله کپي رايت و مالکيتِ انديشه صورت گرفت، عرض کردم، صرفاً يک فرضيه و يک بحثِ طلبگي صرف است، اينکه مسأله خريد و فروش و حتّي وقفِ انديشه‌ توليدي، به حکم عقل، جملگي متوقف بر ثبوتِ ماليّت آن و اثباتِ مالکيتِ انديشه است و بر فرضِ ثبوتِ آن و اثباتِ اين از منظر شرع و عقل، انديشه هر کس متعلّق به خود اوست، تا زماني که مثلاً مؤلف، مالکيتِ انديشه‌ توليدي‌اش در قالبِ يک اثر، را به ديگري توکيل يا تفويض نمايد و يا از طريق وارثين به طرق شرعي به ديگري واگذار گردد؛ در غير اين صورت کسي نمي‌تواند مالک انديشه ديگري باشد، در نتيجه، اين آثاري که عالمان دين، صرفاً با نيتِ اشاعه و تقويتِ مکتب، با صرفِ عمر و جواني و توان و حياتِ خويش، اثري را تأليف نموده و انديشه‌اي را توليد نموده‌اند، تا مالکيتِ انديشه آن براي صاحبِ نسخه خطي، به طرق شرعي، منتقل نشده باشد، وي نمي‌تواند، به صرف اينکه مالکِ صوري يک نسخه خطي منحصر بفرد است، در انديشه ديگري دخل و تصرّفي نمايد يا مانع از انتشار انديشه درون آن باشد، بله وي بدون ترديد مالکِ جلد و کاغذ و حتي قدمت و ساير جنبه‎‌هاي فيزيکي و قابل مشاهده اثر، هست و کسي نمي‌تواند در آن خدشه‌اي نمايد، امّا به حکم عقل (شايد هم به حکم شرع) مدير يک کتابخانه يا يک مجموعه‌دار، نمي‌تواند، به محقّقي که صلاحيت و اهليتِ کار بر روي متنِ نسخه را دارد، بگويد من اجازه انتشارِ اين اثر را که در تملّک من يا تحتِ تصرّف اين کتابخانه است، نمي‌دهم! چرا که لو فُرض، مالکِ اين انديشه توليدي جاري در داخل اين نسخه خطي منحصر ـ که بدون ترديد آن را براي اشاعه و تقويت مکتب نوشته است ـ اگر اکنون از عالم برزخ به اين دنيا برگردد، به هيچ وجه وجوه، راضي نيست که انديشه‌ توليدي‌اش، در کتابخانه‌اي، بل زندان‌خانه‌اي، يا در گنجينه خانه‌اي، محصور و به زنجير کشيده شده باشد! بر اين پايه، اگر به زبان روز بخواهيم صحبتي کرده باشيم، مالکِ اين نسخه خطي منحصر بفرد، بايستي اجازه دهد، حداقل يک تصوير ديجيتالي از نسخه برداشته شود، به دگر تعبير با آزادسازي انديشه توليدي، به طريق ديجيتال سازي، بدون قطع و يقين، ديگر مطلقاً در مالکيتِ اين نسخه خطي، کسي هرگز نمي‌تواند، خدشه‌اي وارد نمايد چرا که انديشه توليدي درون آن، با اين تصويربرداري آزاد شده و در دسترس محقق قرار گرفته است و باقي مباحثِ نسخه، نيز طبعاً بحثي در آن نيست ...

***

روز جمعه، هفدهم مهرماه 1394، بيست و ششم ذي الحجه 1436 و نهم اکتبر 2015م

صبح روز جمعه الحمدلله توفيقي حاصل گرديد، براي نماز و زيارت به حرم مطهّر مشرّف شوم، خداي را شاکريم بابت اين همه الطاف و نعمي که پيرامون همه ماها، به سان دُر و ياقوت و زبرجد، حلقه زده‌اند ... پس از اندي زيارت، به مکتبه برگشتم، دوستان آقايان مختاري و زماني نژاد و صادق زاده، بليت برگشت آنان به ايران طرف صبح بود، خداحافظي کرده، رفتند، استراحت مختصري کرديم، آقايان عارف شاکري، زينعلي و جمعي ديگر از گراميان نيز حضور داشتند، هنگام صرف صبحانه، جناب شاکري، که به جهتِ داشتنِ لهجه عراقي، به نظرم تابعيتِ عراق را نيز دارد، پرسشي از حقير درباره جايگاه و موقعيتِ علمي و تحقيقاتِ ايران و عراق نمودند، که کداميک برترند؟ عرض کردم، به لحاظِ دسترسي به منابع و ابزارهاي پژوهشي، طبعاً ايران مقدّم بر عراق است ... ايشان افزودند نه! مرادم اکنون ايران، نيست، بله، ايران امروز لااقل دويست سال از عراق پيش افتاده است البته اين حرف من نيست، سخني جهاني است و همه اذعان دارند! عراق پيش از جنگ با ايران، از نظر پول و ادوات و ابزارهاي جنگي و ... شايد پنجاه سال جلوتر از ايران بود، در مرحله تحريم‌ها و جنگ با امريکايي‌ها، امکانات و ثروت و زيرساخت‌هاي عراق، همه و همه از هست و نيست ساقط گرديد، بله ايران الان به لحاظ سد سازي، صنعت نفت، ادوات نظامي، وضعيت امنيت و سلامت و فرهنگ و ... اصولاً قابل مقايسه با عراق امروز نيست ... عرض کردم، اگر مرادتان از سؤال مذکور، توليد علم باشد، با توجّه به سابقه هزار ساله حوزه‌هاي علميه در عراق، بخصوص حوزه نجف، به نظرم حداقّل در قلمرو فقه و ساير علوم اسلامي، سهم عراق، غير قابل انکار است؛ مکتب حديثي کوفه، مکتب فقهي نجف، مکتب فقهي و کلامي حلّه و امثالهم ـ که هنوز، به طور دقيق، تبيين و تحليل نشده است سهم آنان در اين فرايند، فوق العاده عظيم است؛ البته اين فرايندِ توليد علم و فرهنگ ديني و مکتبي و انباشتِ ثروت معنوي و ميراث علمي عراق، در گستره زماني هزار ساله، قابل ارزيابي است. ببينيد! براي نمونه کتابخانه آيت‌الله العظمي مرعشي (ره) ـ که به حقّ، به عنوان بزرگترين و نخستين گنجينه تراثي ـ شيعي جهان، به شمار مي‌آيد ـ هنگامي که تراثياتِ فقهي، حديثي و کلامي موجود در اين مکتبه را بررسي مي‌کنيم، مي‌بينيم، عراق در فرايند توليدات اين علوم اسلامي، بلامعارض، مقام نخست را داراست، کساني مانند شيخ مفيد، سيّد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، ابن ادريس حلي، محقق حلّي، علامه حلي و ديگران انصافاً حقّ و سهم سترگي، در تبيين مکتب اماميه دارند؛ اي کاش در همين عراق، کتابخانه‌اي درست مي‌شد، تمام مواريثِ موجودِ مکتب فقهي، مکتب حديثي، مکتب کلامي، مکتب تفسيري، مکتب ادبي و مکتب علمي (تاريخ علم) و حتّي مکتبِ فلسفي و امثالهم، به صورتِ حلقه‌هاي جداگانه آثار، تجميع گرديده و بر پايه يک نظام‌مندي علمي، آرشيو مي‌گرديد، به گونه‌اي که اگر پژوهشگر بيروني بخواهد، سير تاريخي، تطوّر و تحوّل علوم را در عراق، مورد مطالعه قرار دهد، بتواند از اين طريق، به مقصود خود برسد؛ به نظرم نفس اين کار ارزنده، به عنوان يک کار نمادين، مي‌تواند در معرّفي جايگاه علمي و فکري عراق، بخصوص سهم عراق در تبيين آموزه‌هاي مکتب اهل بيت عليهم السلام، نقش محوري داشته باشد؛ البته ساختِ چنين تشکيلات و ساختارهايي، به لحاظ مالي، چندان دور از دسترس نيست، ولي واقعيت اين است، مشکل بنيادي و عمده ما شيعيان، مسأله فکر و ايده و درايت است، متأسفانه به ملاحظاتي که مي‌دانيد، ما در گردابي که بدخواهان با نقشه انسجام و اتحاد ما شيعيان (با همه گرايش‌ها، طيف‌ها، سليقه‌ها و نحله‌هاي آن) ما امروز سخت نيازمند نقشه راه و اتاق فکر هستيم، نيازمند شورايي راهبردي هستيم که جمعي دانشمندِ متعهدِ دلسوز و متخصصِ متفکرِ صاحب درايت و نظر و درد و دغدغه و انگيزه و ايده و فکر در آن بنشينند و استراتژ‌ي‌ها، تاکتيک‌ها و تکنيک‌هاي ضروري روزِ مکتب را، بر پايه نيازها و اقتضائاتِ جهاني، تعيين يا بازتعريف نمايند، دردِ اصلي شيعه امروز، همين است که ما، با پذيرش نقشه‌هاي بدخواهان، همگي، با ديوارکشي‌هاي ملّي و قومي و فکري و توجيهات واهي، چطور از هم دور شده و به سان جزيره شده‌ايم! به نظر شما دردآور نيست؟ دشمنان قسم خورده اين دين و مکتب، روز به روز عليه ما، متحدتر مي‌شوند و ما به همان نسبت از هم دور مي‌شويم! با اينکه مي‌دانيم دشمن کارش تفرقه است، با اين حال مطاوعه داريم! خدا مي‌داند، چقدر لطيف است اين آيه شريفه: <فاستخفّ قومه فأطاعوه، إنّهم کانوا قوماً فاسقين>، خداوند به جاي سرزنش فرعون، بابتِ اين پذيرش استخفاف، بني‌اسرائيل را ذمّ مي‌کند!

در اين هنگام که برخي افاضل هم به اين بحث پيوسته بودند، ادامه دادم، ببينيد! به لحاظِ روشي هم ما مسلمانها و شيعيان، خيلي مشکلات داريم، براي نمونه عرض مي‌کنم، حدود سال 2005م، براي همکاري در پروژه‌اي تراثي، به عنوان محقّق مهمان، از سوي يکي از دانشگاه‌هاي آلمان دعوت شدم و در بخش ترانسکريپشن مددرساني داشتم، برايم خيلي جالب بود، پروژه‌اي تراثي، با اين گستردگي و هزينه، با حضور صدها محقق برجسته، از سال 2004 تا 2008م ادامه داشته، از سال 2008 تا 2012م تجزيه و تحليل اطلاعات و حذفِ زوائد و ويرايش، گزينشِ داده‌ها، جريان داشته، و ما حصل کار هم به مدّتِ سه سال، يعني از سال 2012 تا 2015م، کار علمي و تنظيم و آماده سازي براي انتشار، زمان برده است، نتيجه اين همه تلاش طاقت فرسا، سرانجام در ژانويه 2015م شامل يک جلد مجموعه مقالات، حاوي بيست مقاله، در شهر ويسبادنِ آلمان منتشر گرديد! نوع و جنس کار را ببينيد، چون تکرار مکررات نيست و قرار بر اين بوده که آن دانش يک قدم پيش برده شود! ده سال کار مداوم علمي چند صد نفره، خروجي‌اش، يک جلد کتاب، حاوي بيست مقاله! متقابلاً کار ماها را ببينيد از لحظه تصميم بر برگزاري يک همايش، تا نشرِ آثار، کلّهم اجمعين يک تا دو سال وقت مي‌گذاريم و دويست جلد کتاب منتشر مي‌کنيم! آثاري که 90% آنها پيش‌ از اين، چاپ شده و نيازهاي اجمالي جامعه علمي، با آنها، اجمالاً بر طرف شده بود و اين در حالي است، که شايد 60-70% متون کهن شيعي ما هنوز با فرمتِ خطّي همچنان بر زمين مانده‌اند و حتّي بالاتر عرض کنم، شايد 30-40% متون کهن شيعي ما حتي هنوز فهرستي از آنها منتشر نشده باشد و اين گزافه نيست، نمونه‌اش 23000 مجلد نسخه خطي، در 60000 عنوان در کتابخانه آيت الله العظمي مرعشي (ره) در شهر قم، ام القراي جهان اسلام، که بسياري از آن نسخه‌ها، به تحقيق، شيعي و ميراث فکري و علمي اماميه هم هستند، هنوز حتي فهرستواره هم ندارد!

بله، عرض مي‌کردم، مدّت سه ماهي که آلمان بودم، تمام همّ و غمّ خود را صرفِ توجّه به روش‌ مطالعاتي، روش کار، روش تحقيق و نوع ورود و خروج به مباحث (روش‌ شناسي) و مشابه اين مسايل، مي‌کردم و مي‌ديدم، اولاً آنان سخت دنبال تازه‌ها و فهم جديدي از مسايل هستند، چه در حوزه تصوّرات و چه قلمرو تصديقات، چه در روش‌ها و قالب‌ها و چه در نگرش‌ها و تحليل‌ها؛ ثانياً نقل قول‌ها در تحقيق‌ها، در سطح بسيار نازلي قرار دارد و ارجاعاتِ حداقلي هم به يافته‌هاي محققان، بيشتر ناظر به تحليل و برداشت آنان از مفاهيم، آموزه‌ها و وقايع است؛ ثالثاً توجّه فوق العاده به مسأله مهمّ پيشينه ـ به هر زباني که باشد ولو در حدّ يک سطر منتشر شده در يک نشريه‌ يکصد سال قبل ـ رکنِ رکينِ پژوهش‌هاي آنان است، رابعاً تقريباً تکرار مباحثِ مورد مطالعه قرار گرفته (Studies)، در تحقيقاتِ آنان، جايي ندارد، چون آنان اذعان دارند، نقل مطالبِ تکراري و زياده‌گويي در يک تحقيق، ضمن اينکه از مقوله توليد علم نيست، درج آنها به صورت گسترده در يک تحقيق، توهين به شعور و وقتِ مخاطبين نيز هست! خامساً تمام همّ و غمّ و دغدغه آنان، پيشبردِ آن علم، از منظر و زواياي ديگر است، و لو اين پيشبرد، يک قدم يا يک زاويه بوده ‌باشد!

البته از اين دست امور و مسائل مورد ديگر سراغ دارم که تصديع است و اکنون مقتضي بيان همه آنها نيست، غرضم اين بود که ما در کنارِ غفلت عميق از ثروت‌هاي سرشار معنوي خود، از جمله همين موادّ و سرچشمه‌هاي ارزشمند تراثي خود، اندک کساني هم که اجمالاً متوجّه اين ثروت‌ها و داشته‌هاي خدادادي شده‌اند، مي‌بينيم، نگرش‌ها خيلي سطحي است، به لحاظ روش‌شناسي، داراي مشکلات هستيم، براي مثال، چطور مي‌گوييم، اين مادّه نفت، اين طلاي سياه، که داراي هزاران اشتقاقاتِ گرانقيمت است، اما به سببِ فقر فرهنگي و فقدان بينش عميق، به خام فروشي اين موادّ غني، تن در مي‌دهيم، قصه همچنين است نسبت به همين نسخ خطي و اين مواريثِ کهن، چرا که افزون بر غفلت از تحصيل ثروتِ مادّي از طريق اين منابع سرشار، از بهره‌مندي از ظرفيت‌هاي نهفته در اين ثروت‌هاي معنوي و فرهنگي ني به شدّت تمام غافليم؛ ببينيد! براي مثال با اينکه امروزه، ده‌ها هزار متنِ ناب تاريخي، فقهي، حديثي، کلامي، علمي، ادبي، فلسفي و مانند آن، به رايگان، در دسترس همگان است، امّا در کنار غفلتِ عميق اولياي فرهنگي ما و عدم آشنايي حوزويان و دانشگاهيان از روند بهره‌مندي از اين مواريث کهن، حتّي آن پژوهشگراني هم که دستي از دور بر اين حوزه‌هاي علمي ـ تراثي، دارند، راه صحيح و دقيقِ استفاده از اين موادّ ناب را هم نمي‌دانند! جالب‌ اينکه، يک محقق، که خود را پژوهشگر متون کهن مي‌داند، وقتي به او مي‌گوييم: <نسخه خطي>، تنها ارتکاز ذهني و تبادر وي از مفهوم نسخه خطي، همين مسأله تصحيح متون يا نهايتاً فهرستنگاري آن است! به سان کسي که به او بگوييم: <نفت خام> و از آنجا که در زندگي عادي خويش، جز نفتِ سفيد و بنزين، تصوّر ديگري ندارد و اين در حالي است که اين مواريث کهن، دقيقاً به سانِ مقوله نفت خام ـ به تعبير استاد شفيعي کدکني، <نگاه منشوري به متون کهن> ـ اگر اندکي عميق‌تر بنگريم، ده‌ها و بلکه صدها موضوع از دلِ ميراث مکتوب، مانند طيفِ رنگين نور مقابل منشور، براي وي نمايان خواهد گرديد!

مباحثِ گسترده برون متني و درون متني، همچون تحليل‌هاي گونه‌شناسي (تيپولوژي)، روش‌شناسي (متدولوژي)، مباحث بسيار گسترده هنري و ... اموري هستند که غربيان به راحتي با بهره‌گيري از همين روش‌ها و قالب‌ها، داده‌هاي نابِ تراثي را تجزيه و تحليل کرده و مباحثِ نويي عرضه مي‌کنند، متقابلاً ما مسلمانان و شيعيان سال‌هاست تنها به دو محصول عمده اين موادّ، يعني فهرستنگاري يا تصحيح متون بسنده مي‌کنيم، در حالي که يکي از موضوعاتِ قابل استفاده اين تراثيات، ارجاع مطالبِ آنان در تحقيقات خويش است! براستي جاي سؤال است چرا در کتب و مقالاتي که توسّط شخصيت‌هاي برجسته‌اي مانند آقاي ويلفرد مادلونگ و امثالهم، نوشته مي‌شود، به طور متوسّط به متن نسخ خطي چاپ نشده هم ارجاعاتي مشاهده مي‌شود، ولي در تحقيقاتِ مسلمانان و بخصوص شيعيان اين امر کمتر ملاحظه شده است؟ شايد به اين جهت باشد که آنها نگاهشان به اين متون تراثي، خيلي عميق‌تر از ماهاست. الحال بماند که در حوزه‌ها و دانشگاه‌هاي ما، برخي اساتيد محترم، در اثرِ غفلتِ تمام عيار، پرداختن به تراثيات را اتلاف وقت و اموري کاملاً زائد مي‌نگرند و جالبتر اينکه برخي از اين اجلّه، به صراحت به بنده فرمودند، آقاي متقي آن حدّي که مي‌گوييد، مطمئن باشيد، اين مقدار، وراي اين مواريث کهن، نهفته نيست! و اگر براي مثال، متنِ چهار هزار نسخه خطي مربوط به امام جعفر صادق عليه السلام را که گفتيد تاکنون، طيّ بيست سال به گستره جهاني، مورد شناسايي قرار داديد، اگر لو فرض، تصوير آنها، با فرايندي جمع آوري شود و متن آنها مورد تصحيح هم قرار گيرد و منتشر هم بشوند و متن آنها وارد چرخه‌هاي پژوهشي و علمي هم بشوند، مطمئن باشيد، جز مواردي جزئي، نگاه بنيادي ما را نسبت به آن حضرت (ع)، تغيير نخواهد داد! با اين تحليل که، اين آثار تراثي که شما درباره آنها سخن مي‌گوييد، به حکم عقل، طيّ قرون متمادي از سوي دانشمندان و رجال دين و مکتب، ديده شده و مورد مطالعه قرار گرفته و طبعاً مفاهيم و لبّ آن آثار هم فهم شده و در سطر سطر آثار ديگر جاري ونقل گرديده است! به شوخي عرض کردم استادنا! ببينيد! با پيدا شدن اثري به نام النقض، تأليف عبدالجليل رازي و انتشار آن، دهها پژوهش نو و فهم و آگاهي نو از آن دوره، وارد چرخه پژوهشي ماها مي‌شود و يک اثر اين همه در نگاه ماها تأثير مي‌گذارد و بلکه باز هم با دهها نگاه ديگر نيز شايد تازه‌هاي ديگري نيز همچون وضعيت جامعه شناسي و اقتصادي و فرهنگي و .... شهر بزرگي مانند ري و اينها در قرن ششم هجري ارائه گردد، آخر شما چطور هنوز از متن و ارزش علمي چهار هزار نسخه خطي درباره حضر، خبري نداريد، چطور رجماً للغيب اين احکام را صادر مي‌فرماييد؟ که جواب دادند، آقاجان! شما خيلي اين حرفها را جدّي نگيريد و اين مقدار نگرانِ اين تراثيات نباشيد! بلي خب، کار با نسخ خطي، يک فنّ و تخصّص و حرفه‌ايست، في نفسه خوب است، اما چنين نيست که فقدان آنها و عدم انتشار آنها، چرخه علمي را متوقف يا کُند نمايد، يا کسي در پژوهش خويش از اين منابع بهره‌اي نگيرد، چيزي را از دست داده است، نه چنين نيست!

به هر تقدير با اغماض از استدلالاتِ سست و بي‌پايه اين اشخاص محترم، که گاهي مسؤوليت‌هاي علمي نسبتاً بالايي را هم در مراکز علمي ماها دارند، بگذريم، راه دوري نرويم، همين جريان تکفيري که امروز به سان يک غده سرطاني، هدم تمام زيرساخت‌ها و منابع متنوّع مادّي و معنوي جهان اسلام، بخصوص عراق و سوريه و لبنان و يمن و امثالهم را نشانه رفته است، همين جريان چطور تمام آثار ايدئولوگ‌هاي مباني فکري وهابيّت، همچون ابن تيميه و ابن وهاب را با فرمت‌هاي مختلف و متوّعي در فضاي رسانه منتشر مي‌سازند، تا جايي که اگر سرانگشتي نظري به وبسايت‌هاي حوزه تراثيات، همچون ودود و منتدي اهل الحديث و جامع المخطوطات و امثالهم بيفکنيم، به سهولت درخواهيم يافت، بيشترين بهره‌برداري سوء را همين جريان‌هاي تکفيري از اين مواريث، براي تقويت مباني فکري خود انجام مي‌دهند، تمام آثار ابن تيميه با فرمت‌هاي مختلف، هزار هزار در اينترنت ولوست، اما متقابلاً همين ايام، در اثر غفلت تمام عيار و جهل مرکّبِ متولّيان فرهنگي و مديران سوء برخي گنجينه‌هاي تراثي بزرگ، همسو با راهبردِ وهابيّت پليد و سلفيتِ خبيث، بر فرض مثال، يک شيعه دغدغه‌مند، که مي‌خواهد اثري شيعي را تصحيح و احيا نمايد، براي گرفتن تصوير يک نسخه خطي شيعي، چه شرط و شروط مسخره‌اي نهاده مي‌شود و به شرط عدم نفاست و منحصر بودن و امثالهم، اگر مورد تأييد شوراي نفاستِ کذايي قرار گرفت، آخر الامر پس از طي زماني طولاني، باز هم با شرايطي مضحک به او تصوير اعطا مي‌گردد!

آقاي طالعي، در خصوص مسأله کار علمي و روش کار پژوهشي و اينکه غربيان سالها کار مي‌کند و خروجي‌اش يک مقاله مي‌شود، گفتند: آقاي پروفسور يوسف ثبوتي، مشهور به پدر فيزيک ايران، که همشهري آقاي متقي و اهل زنجان هم است و حقيقتاً از افتخاراتِ علمي ايران محسوب مي‌شود؛ ايشان موقعي سفري به مشهد داشته و خبرنگاري فهميده و مصاحبه‌اي با ايشان انجام داده که اندي بعد در روزنامه خراسان، چاپ شده بود و من خودم آنجا ‌خواندم، در اين مصاحبه، از وي مي‌پرسند شما چند سال است تدريس داريد و چه تعداد کتاب و مقاله منتشر کرده‌ايد؟ ايشان گفته بودند، پنجاه سال است تدريس دارم و در اين مدت، هم چهار ـ پنج کتاب و حدود ده ـ پانزده مقاله علمي هم نوشته‌ام و باقي اوقات نيز، به تدريس و مطالعه و برخي کارهاي فکري و علمي و اجرايي و مانند اينها گذشته است. خبرنگار مي‌پرسد که بهترين نوشته شما کدام بوده است؟ ايشان ابتدا مي‌فرمايند سؤال سختي است، به هر حال نوشته‌هاي آدمي به سان فرزندان آدمند و همگي عزيزند ولي فلان مقاله‌ام را که ده سال روي آن کار کرده‌ام  دو صفحه هم بيشتر نيست و به نظرم اين بهترين مقاله‌ا‌م است!

آقاي طباطبايي هم افزودند، مايکل کوک، دانشمند امريکايي که تحقيقي درباره امر به معروف و نهي منکر چاپ کرده است، وقتي که به ايران آمده بود، کسي به من گفت لطفاً از وي بپرس که نگارش اين کتاب چقدر طول کشيده است؟ پرسيدم، گفت که اين پژوهش البته مستمر نبوده، ولي حدود ده سالي طول کشيد! به اين بنده خدا برگشتم گفتم مي‌گويد ده سال! با تعجب گفت بيکار بوده است!

در ادامه صحبت، گفتگوها به سمت پايان‌نامه نويسي و وضعيت آشفته علمي در دانشگاه‌ها و سرقت‌هاي علمي و کپي پيست‌هاي کيلويي در رساله‌ها و پايان‌نامه و جنبه‌هاي مالي قصه و اينها، کشيده شد، ايشان گفتند، آقاي طالعي گفت: نکته جالبتري بگويم، با استادي که در آلمان است در همين موضوعات گفتگويي داشتم، پرسيدم، در غرب اين همه تحقيقات و پايان‌نامه‌هايي که براي مثال در همين حوزه صنعت و فناوري انجام مي‌شود، با اين زمان طولاني و سختي کار و سفرها و صرف هزينه‌هاي هنگفت، اينکه مي‌گوييد، مراکز علمي، بابتِ اين فعاليت‌ها، پول چنداني نمي‌دهند و اينها چطور مي‌شود؟ با عقل جور درنمي‌آيد!؟ ايشان گفتند، ببينيد! تمام تحقيقات و پايان‌نامه‌هاي علمي، اولاً متناسب با نيازِ روز نوشته شده و به اصطلاح نياز محور است و ناظر به خلأهاي علمي ـ کاربرديِ صنايع متنوّع اين کشور است و ثانياً هر پايان‌نامه‌اي، بخشي از يک پروژه تحقيقاتي بزرگي است که چندين پايان‌نامه روي هم رفته پازل‌هاي آن را کامل مي‌کنند و ثالثاً پس از اندي هم، همين‌ پايان‌نامه‌ها، به قيمت‌هاي بسيار گزافي، به صنعت و مراکز علمي توليدي ـ صنعتي، فروخته مي‌شود! و به اين ترتيب همه اين پايان‌نامه‌ها، چون با نگاه کاربردي نياز محور، نوشته و توليد شده است، به سهولت، جذبِ صنعتِ اين کشور مي‌شود! عرض کردم، شما حالا اين سبکِ و مدلِ کار و روندِ پايان‌نامه نويسي در غرب را گفتيد، بياييد برويد به ميدان انقلابِ اسلاميِ تهران و فروش آزاد و روانِ متن پايان‌نامه‌ها را به عيان مشاهده کنيد، تا جايي که به اين دانشجونما، به صراحت و وقاحت، پيشنهاد مي‌شود، با پرداخت اين مبلغ، شما ديگر نيازي نيست، حتّي يک جمله هم بنويسيد، ما با داشتن زبده‌ترين کادر فني و علمي، کار شما را با بهترين وجه انجام مي‌دهيم! تفاوتش اين است که اين کشور مي‌شود آلمان و کشور ما نيز با صدها و بلکه ميليونها دانشجوي کارشناسي و کارشناسي ارشد يا دکتري مي‌شود ايران!

نمي‌دانم، مطلقاً قصد جسارت به کسي را ندارم، صرفاً بيان درد است، ولي معتقدم، بخش عمده‌اي از اين نابساماني‌ها، رخنه اساتيدِ بي‌سواد يا کم سواد به سيستم دانشگاه ماهاست! نوع اساتيدِ ديروز ما آنقدر داراي مطالعاتِ گسترده علمي بودند و به اصطلاح نسبت به موضوع و تخصّص خود، از پژوهش‌هاي داخلي و خارجي، مطلع و به روز بودند، که کوچکترين تخطّي دانشجويان يا احياناً سرقت‌هاي علمي وي را به سرعت متوجّه مي‌شدند، امّا اکنون که در کشور ما، علم در اسارتِ پول است، بخشي از اساتيد راهنما و مشاور، با اينکه بايستي حداقل چند ده ساعتي، به صورتِ خالص، در خدمتِ دانشجو باشند، امّا اصولاً نه وقتي براي دانشجو مي‌گذارند و نه حتّي وقتي براي خواندنِ متن دانشجو دارند و طرف اينکه، حتّي به اين نکته حياتي و اساسي توجّهي دارند که ببيند، از کلّ متنِ پايان‌نامه يا رساله، پس از کنار گذاشتنِ نقل قول‌ها، اصولاً چه مقدار عبارت، متعلّق به دانشجوست؟ صرف نظر از نقل قول‌ها، خود دانشجو، در پژوهه خود، چه تحقيقي کرده است! متأسفانه امور دانشگاهي و دانشجويي در کشور ما، به صورت فرماليته، طيّ مسير کرده و مي‌کند و معلوم نيست با اين روندِ سست، غير علمي و به شدّت آبکي، به کجا منجر خواهد شد! ....

البته در ادامه اين صبحانه کاري، در مکتبه علامه اميني (ره)، تا ساعتي، گفتگو‌هاي خوب و متنوّعي درباره موضوعاتِ آشفته دانشگاه و دانشجو و بيان دردها و رنج‌هاي اين حوزه‌ها، صورت گرفت، با اينکه نکات بسيار لطيفي را، عزيزان، بخصوص سرورم جناب طالعي فرمودند و حقّاً جاي ثبت و ضبط در اين نوشتار را داشت، امّا به جهتِ پرهيز از تطويل مملّ، از درج باقي مطالبِ اين موضوع، صرف نظر مي‌کنم؛ امّا بخشي از مطالبِ جناب آقاي شاکري، از متوليان تأثيرگذارِ مکتبه علامه اميني، رحمت الله عليه ـ که با لهجه عربي عراقي مطالب بيان مي‌شد ـ حيفم آمد، در اين فرازهاي پايانيِ سفرنامه‌ام، درج نکنم. ايشان در بخشي از سخنان خود ‌گفتند، عراق از فناوري روز دنيا، خيلي عقب مانده است و سپس به پيشرفت‌هاي اقتصادي و صنعتي ايران اشاره کرده و گفتند به باور من، ايران مدرن، سخت مديون آقاي هاشمي رفسنجاني است، ايشان بود که زيرساخت‌هاي ايران امروز را پي‌ريزي کرده است ...؛ ايشان افزودند من کاري به مسايل سياسي و ديدگاه‌هاي طرفين موافق و مخالف درون ايران، ندارم، امّا با توجه به سفرهاي بسيار زيادي که به کشورهاي مختلف داشته‌ام، بر اساس ملاحظات و تجربيات و اطلاعات واثق، عرض مي‌کنم، باني ايران مدرنِ امروز، بدون ترديد هاشمي رفسنجاني است ...، پيرو صحبتِ قبلي شما، عرض مي‌کنم، ايشان با استفاده از روش کشورهاي شرقي (دقت کنيد)، چون ساختِ ايران، نيازمند مهندسين زيادي بود، دانشگاه آزاد را درست کرد، تا تخصصّ پيدا کنند و ايران آينده را بسازند.

نکته‌اي که نبايد غفلت ورزيد و من استثنائاً به يک اقدام ايشان انتقاد دارم، اين است که اين روش مدرک سازي و توليد انبوه مدارک ليسانس و فوق ليسانس از طريق دانشگاه آزاد و اينها، اين امر خيلي خطرناک است! با مثالي مقصودم را بيشتر توضيح دهم، شما مي‌دانيد، سيستم نظامي‌گري شرقي و روسي با سيستم نظامي‌گري غربي، کاملاً متفاوت است ... براي نمونه اگر در يک نقطه‌اي، ده نفر دشمن قرار دارد، در نظامات جنگي شرقي، بر کثرتِ آتش استوار است و صدها موشک و گلوله و آتش روي آن نقطه فرو مي‌ريزند و همه چيز را نابود مي‌کنند! اما در نظامي‌گري غربي اساساً چنين نيست! بلکه با اطلاعات کامل و محاسباتِ دقيق با يکي دو موشک يا گلوله، آن نقطه را مي‌زنند و به تعبير عربها حرب النظيف، يک جنگِ پاکيزه دارند! آها! با همين منوال، در دنيا دو تفکّر هست، ببينيد الان در غرب، اين مهمّ نيست مدرکش چيست، بلکه اينکه چه کار کرده است، اين مسأله مهمّ است! با همين منوال، اينکه الان صحبت شد، گفتيد دوهزار نفر يک کتاب فرهنگ لغت يک جلدي مي‌نويسند! در اين تفکر اسم من يا اسم ديگري، اصلاً مهمّ نيست! آنها به يک پروژه بزرگ، به آن افکار بزرگ مي‌انديشند، دنبال آن هدف بزرگتر اجتماعي هستند ... همان تفکّر نقطه‌اي، دقيق، جزئي، کاربردي  البته بي‌سرو صدا! امّا در تفکرِ شرقي چنين نيست، در کنار اينکه هر کسي دنبال اسم خودش، پروژه و برنامه خودش است و هدف بلندي پشت کارها و برنامه‌ها نيست. اينکه عرض کردم خطرناک است، اينکه ما يک مهندس فلان براي سازندگي در فلان جا نياز داريم، به جاي نگاه نقطه‌اي و آموزش و تربيتِ يک فرد ممتاز، با گزينش منطقي و دقيق، چون ما تفکرمان شرقي است و راه جذب و گزينش اصولي را نمي‌دانيم، آمديم، ده‌ها هزار دانشجو را به اسهل الطرق جذب کرديم، از ثروت ملّي هزينه کرديم، تا از دل اين ده هزار نفر، يک دانشجو تربيت شود! در مقوله جذب اساتيد دانشگاه‌ها هم از همين طريق عمل کرديم، عين همان موضوع کثرتِ آتشي که خدمتتان عرض کردم! ببينيد! براي نمونه ديگر، اينکه نام يک مرکز علمي بر پشتِ اين نوشته‌ها و تحقيقات هم باشد، در سيستم غربي کسي به مرکز، اعتنا و اعتماد نمي‌کند ... مثالي بزنم من خيلي کشورها رفتم در امريکا، در هلند در انگلستان و خيلي جاها از نزديک ديدم، وزيري به وزارت‌خانه مي‌رود يا مدير عاملي وارد شرکت و تشکيلات خود مي‌شود، احترام و بلند شدن تمام قامت کارمندان و اينها هيچ خبري نيست و اصلاً کارمند احتياجي براي بلند شدن و احترام چنيني ندارد! امّا در کشورهاي ما شرقيان، چون تفکّر شرقي است، همه به احترام مدير عامل تمام قامت مي‌ايستند، چرا؟ چون مي‌ترسند اگر احترام نکنند، فردا اخراج شوند! 

البته پس از جلسه مشترک، گفتگويي بين الاثنيني نيز با جناب شاکري داشتم، بخصوص در مقوله کتابخانه تخصّصي اهل البيت عليهم السلام و اينکه حقيقتاً يک نيازِ ضروري، با محوريتِ امامت پژوهشي، هستيم، سپس درباره کارهايي که حقير در اين دو دهه، انجام داده‌ام به تفصيل سخن گفتيم و با ذکر اين نکته که به باورِ حقير ـ که خوب شما هم به خوبي اشراف داريد و قطعاً تأييد مي‌کنيد ـ مرحوم علامه اميني، هدفش از تشکيل اين مکتبه در نجف اشرف، منحصراً تأسيس يک کتابخانه نبوده است، بلکه وي با نگاه مقدّماتي به آن، مکتبه را به عنوان يک ابزار ضروري، براي هدفي بس رفيع و والاتر، مي‌خواست، اينکه در کنار احداثِ کتابخانه، بتواند با تأسيس يک مرکز پژوهشي نو و تربيتِ نيروهاي جوان و خلاق، با استفاده از منابع مطالعاتي خطي و چاپي درباره اهل بيت عليهم السلام، که اينک به تدريج در اين مکتبه عامره تجميع مي‌گرديد، فاز بعدي موسوعه الغدير را، با رويکرد جديد که تبيين معارفِ ناب مکتب اهل بيت عليهم السلام بود، رقم بزند که به نظرم، جانِ مقصودِ علامه اميني (ره) از مکتبه که رسيدن به اين ذي المقدمه بوده، تاکنون محقّق نگرديده است! و در حقيقت، حقير، به تأسّي از مرحوم محقّق طباطبايي، از همان اوايل دهه هفتاد، ديدم اساسي‌ترين کار، براي دنبال کردن کار سترگِ موسوعه الغدير، تهيه منابع مطالعاتي و تجميع کتب خطي و چاپي درباره آن ستارگان هدايت عليهم السلام است، به لطف الهي، در آن سال‌ها، به ذهنم رسيد، کتاب‌هاي چاپي درباره اهل بيت عليهم السلام، اگر همّتي جمعي باشد، تهيه آنها در يک کتابخانه بزرگ، دور از دسترس نيست، به هر حال از هر کتابي حداقل هزار نسخه چاپ شده است و يکي را مي‌توان تهيه کرد و در اين مکتبه سترگ، تجميع نمود، امّا بخشي از منابع مطالعاتي درباره امامان عليهم السلام، در دسترس عموم نيست، لذا از همان سال‌هاي نخستين دهه هفتاد، نسخ خطي مربوط به اهل بيت عليهم السلام را از فهرست‌ها شناسايي کردم، البته اوايل کارم فردي بود تا اين اواخر که برخي عزيزان نيز به ياري آمدند. الحمدلله پس از طيّ حدود دو دهه، ما توانستيم به لطف الهي، تاکنون 46000 نسخه خطي، مربوط به ميراث مخطوط اهل بيت عليهم السلام را در کتابخانه‌هاي جهان شناسايي کرده و اطلاعات کتابشناختي آنها را طيّ چند جلد، ثبت نماييم؛ البته اين کار الحمدلله، با همه افت و خيزها و مشکلاتش، به حول و قوه الهي، با قدرتِ تمام، ادامه دارد و قطعاً بالاي يکصد هزار نسخه در کتابخانه‌ها موجود است، اميدواريم روزي برسد که از اين مرحله عبور کنيم و بتوانيم به حول و قوه الهي، با فرايندي، به متن اين آثار دسترسي پيدا کنيم. خب اين از خطي‌ها که عرض کردم کارش ادامه دارد، ولي در زمينه کتبِ چاپي مربوطه، الحمدلله، در اواسط کارم، حدود سال‌هاي 1382، مطلع شدم، حاج آقا مجتهدي در مشهد، لطف الهي و مدد علوي شامل حالشان شده و اقدام به تأسيس کتابخانه تخصصي اميرالمؤمنين علي عليه السلام، نموده‌اند، انصافاً خبر بسيار مسرّت بخشي بود، جزاه الله خيرالجزاء، بعدها هم البته شنيديم، کساني هم به صورت خودجوش، کتابخانه‌هاي تخصصي نيز درباره برخي امامان ديگر درست شده است که به نظرم يکي پس از ديگري، همگي خبرهاي خوشي بودند؛ امّا يکي از آفت‌هاي بزرگ اين کتابخانه‌هاي تخصّصي، عدم ارتباط ارگانيک بين آنهاست و در صورتي که اگر در سال‌هاي آتي، يک کتابخانه‌ جامع و يکپارچه براي چهارده معصوم عليهم السلام و زراري آنان (شامل 14 کتابخانه تخصّصي در باره هر يک از معصومين عليهم السلام درون آن)، تحقّق نيابد، به نظرم بايد فکري براي اين ارتباطات علمي و اشتراک گزاري‌ داده‌ها، صورت گيرد.

در ادامه به ايشان عرض کردم، برخي اساتيد، بر اين باورند که زندگي امامان را بايد در يک بستر مشترک و يکپارچه مورد مطالعه و ارزيابي قرار داد و به دگر تعبير، آن ستارگان هدايت، را بايد به سانِ يک انسان 250 ساله ديد، به گونه‌اي که همين فرد 250 ساله، به فراخور و مقتضياتِ زمانه، گاهي با کفار و گاهي با منافقان به ظاهر مسلمان در جنگ است، گاهي به مصالحي صلح مي‌کند، گاهي بي‌مهابا عليه زر و زور و تزوير، قيام مسلحانه و خونين مي‌کند، گاهي به جهتِ خفقان حاکم، به کنج عزلت رفته و با ابزار دعا، هدايت امّت را بر عهده مي‌گيرد، گاهي با استفاده از فرصتي که فضاي سياسي ملتهبِ جامعه، ايجاد کرده، معارف ديني و مکتبي را تبيين مي‌کند، گاهي مظلومانه به زندان مي‌افتد، گاهي به مصالحي مقام ولايتعهدي يک دولتِ غاصب را، مي‌پذيرد، گاهي هم در شديدترين تدابير امنيتي و سکونت اجباري در پادگان، دسترسي مردم نيز به تدريج محدودتر مي‌شود، تا جايي که اندکي بعد غيبت صغري و سپس در پس پرده غيبت کبري قرار مي‌گيرد! با اين مبنا، با مطالعه توأمانِ ابعاد شخصيتي و زندگيِ امامان، خلأهاي فقدان منابع از زندگي فرد فردِ امامان، با جزئياتِ زندگي امام ديگر (ع)، به خوبي جبران مي‌شود و به اين طريق، تمام ابعادِ شخصيتي و زندگي اين انسان 250 ساله، با تمام جزئياتِ آن، روشن و تبيين مي‌شود! و شايد به همين جهت هم باشد که به گفته برخي بزرگان، تمرکز و مطالعه موردي و اختصاصي روي يک امام (ع)، ممکن است ما را به نتايجي منفي و شناختي ناقص بکشاند!

به هر تقدير، امامان و منابع مربوط به آنان، عقلاً يک به هم پيوستگي مخصوص و ارگانيک به هم دارند و طبعاً چند کتابخانه تخصّصي، به صورتِ جدا جدا و با سليقه‌ها و سياست‌گزاري‌ها، برنامه‌ها و فرمت‌هاي مختلف، با فاصله جغرافيايي زياد، بدون ارتباطاتِ ارگانيک بين اينها، مسأله‌اي مهمّ است که بايد به آن توجّه شود و شايد نتواند ما را به آن هدف غايي برساند! لذا به نظرم، براي اينکه ما در مقوله منابع مطالعاتي مربوط به معصومين عليهم السلام، به يکپارچکي برسيم، ناگزير از يک کتابخانه وسيع مشترک شامل منابع همه معصومان عليهم السلام، هستيم.

البته، بعد از گذشت نزديک به دو دهه، با اينکه نزديک به يکصد جلسه، با مراجع، علما، شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي و برخي خيّرين داخلي و خارجي، درباره ضرورت تأسيس چنين کتابخانه تخصّصي يکپارچه سخن گفتيم و بارها در برخي مطبوعات نوشتيم، امّا تاکنون چنين امري، تحقّق نيافته و البته حتماً بي‌حکمت نبوده است و ما طبق وظيفه، تلاش مي‌کنيم و به لطفِ الهي، سخت اميدواريم. البتّه عجالتاً به جهتِ عدم تحقّق کتابخانه تخصّصي فيزيکي، چهار سالي است، در کنار پيگيري آن موضوع، به کتابخانه تخصّصي ديجيتالي مربوط به اهل البيت عليهم السلام هم انديشيديم، تا لااقل اگر مرکزي، بدون هيچ پيشداوري، براي مقوله امامت پژوهشي، به صورت فراگير، درست شود، در دسترسي به منابع مطالعاتي معطّل نماند، لذا با همين ايده، الحمدلله، پروژه اسکن کتبِ اهل بيتي را، با تمرکز بر نسخ خطي حسيني (ع)، دو سه سالي است، شروع کرده‌ايم و همينک نيز لنگ لنگان و افتان و خيزان، بدون هيچ کمکي از سوي هيچ نهادي و شخصي، تنها با اتکا به لطفِ الهي، پيش مي‌بريم تا خدا چه خواهد و اينک نيز خداي را شاکريم، توانستيم حدود شانزده هزار جلد کتابِ چاپي درباره اهل بيت عليهم السلام (شامل حدود 7000 کتب حسيني، حدود 2000 کتب رضوي، حدود 2000 کتب مهدوي و باقي نيز کتب اهل بيتي عليهم السلام) به زبان‌هاي فارسي، عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي، آلماني، اردو، آلبانيايي، اسپانيولي و ... را اسکن نماييم که البته بخشي از تصاوير در مرحله ويرايش و آماده سازي است؛ نيز صدها متن ديجيتالي نسخ خطي مرتبط ـ البته هنوز بر اين موضوع تمرکز جدي نيافتيم ـ، چند هزار مقاله با موضوع اهل بيت عليهم السلام به زبانهاي مختلف ـ البته اينک در حال تجميع و آرشيو سازي آنها هستيم ـ و همچنين ورد يا پي دي افِ دهها پايان‌نامه به زبان‌هاي مختلف داخل و خارجي درباره اهل بيت عليهم السلام، مجموعه‌اي هستند که با بضاعت مزجات خود توانستيم کار را پيش ببريم.

سپس گفتگويي مختصر درباره بحث‌هاي هنري نسخ خطي، بخصوص نگاره‌ها و مينياتورهايي با مضامين اهل بيت عليهم السلام، داشتيم، عرض کردم، براي نمونه برگ‌هاي دو نسخه‌ بسيار نفيسِ احسن الکبار ورامينيِ موجود در کتابخانه ملي روسيه در پترزبورگ و کاخ موزه گلستان در تهران، مشحون از اين مينياتورهاي هنري است که به نظرم، خوب است کساني، براي اين جنبه‌ها، که مشتريان خاصّ خودش را در جهان دارد، از اين منظر نيز فکري بکنند و قدم‌هايي بردارند، ان شاء الله ... .

عصر امروز جمعه نيز برخي ديدارها با برخي اجلّه داشتيم و الحمدلله غروب تشرّف به حرم و نماز و زيارت حاصل گرديد.

***

روز شنبه، هجدهم مهرماه 1394، بيست و هفتم ذي الحجه 1436 و  دهم اکتبر 2015م

روز شنبه نيز صبح حرم و نماز و زيارت و آخرين وداع با حضرت عليه السلام گذشت که به جهت تطويل سفرنامه، ديگر از ثبت جزئيات پرهيز مي‌کنم! تعدادي مُهر و يکي دو جلدي کتاب، همچون فهرست مخطوطات عتبه مقدّسه علويه، سلام الله عليه، از کتابفروشي حرم خريداري کردم و سپس، بعد از ناهار مختصري، از جنابِ جناب طباطبايي عزيز و زحماتِ ايشان و همکارانشان، در طول اين سفر، سپاسگزاري کرده و پس از انتقال به فرودگاه نجف اشرف، همراه آقايان طالعي و نجفي، ساعت سه عصر، با هواپيمايي ايران اير، عازم وطن مي‌شويم و به لطف الهي، ساعت حدود پنج و نيم به وقت ايران در فرودگاه امام خميني (ره) بوديم و پس از خداحافظي با جناب آقاي طالعي که عازم تهران بودند و همينجا لازم است از ايشان به نيکي ياد کنم چرا که در اين سفر معنوي، همراهي نيکو بودند و براستي درس‌هاي فراواني از ايشان ياد گرفتم، جزاه الله خير الجزاء؛ سپس به همراه جناب آقاي نجفي، وسيله نقليه‌اي در فرودگاه گرفته و عازم قم شديم به اين ترتيب اين سفر پرخاطره نيز، به پايان رسيد و در انجام سخن، از خداوند باريتعالي متضرّعانه مي‌خوايم، اين سفر را آخرين سفر ما به عتبات عاليات قرار ندهد، الهي آمين!

انجامين سخن ما اين باشد: السلام عليک يا اباعبدالله الحسين و علي الارواح التي حلّت بفنائک، عليک مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار ... السلام عليک يا ابالفضل العبّاس ... و رحمة الله و برکاته.

 
حسین متقي

[2] . کما في الذريعة: التحرير الطاوسي از صاحب المعالم، ابي‌منصور حسن بن زين‌الدين الشهيد الثاني است و در خطبه کتابش آمده است: هذا تحرير کتاب الاختيار من کتاب أبي‌عمرو الکشّي في الرجال انتزعته من کتاب السيّد الجليل أحمد بن طاوس (و مراده من کتاب السيّد هو کتاب حلّ الاشکال في معرفة الرجال الذي ألفه السيّد احمد بن موسي بن طاوس الحسني الحلّي که او آن را در سال 644ق در خانه جد خويش ورام بن ابي‌فراس، با تجميع پنج کتابِ رجال شيخ طوسي، فهرست المصنفين خود، اختيار الرجال کشّي، کتاب رجال نجاشي، کتاب ابن الغضائري، تأليف و تحرير کرده است.

 

 

+1 مجتبی عباس نژاد 1395-05-20 12:28
با سلام خدمت استاد عزیز
سفرنامه ها انسان را با خود به سفر می برند. من که همراه شما و آقای استاد طالعی خود را در تمام بخش های سفر حس می کردم. بسیار جامع و کامل مکتوب نمودید. یک سفر نامه علمی پژوهشی کامل است. و به پژوهش گران شیوه سفرنامه نویسی علمی و پژوهشی را به طور غیر مستقیم آموزش دادید. سپاسگزارم. بنده ارشد کتابداری و کتابدار دانشگاه خواجه نصیر هستم. و در خدمت اساتید دوره ارشد نسخه شناسی را در دانشگاه امام رضا (ع ) طی نمودم. در صورتی که نیاز به کمک حتی بعنوان کارگر ساده و صلواتی داشتید حاضر به همکاری هستم.شماره تماس 09124023770
+1 Z.v 1394-10-29 18:47
ممنون از وقتي كه گذاشتيد تا اين سفرنامه رو كامل و جامع دراختيار مخاطبين خودتون قرار بديد
واقعا خسته نباشيد
به اميد افتخارات بعدي
ياعلي
+1 زاهد 1394-10-24 00:07
انصافا سفرنامه‌اي سراسر تحقيقي و سرشار از موضوعات قابل بحث است که آن را واقعاً خواندني کرده است. يکي از نکات ظريف آن را برجسته ميکنم.
«ببينيد! به لحاظِ روشي هم ما مسلمانها و شيعيان، خيلي مشکلات داريم. براي نمونه عرض مي‌کنم: حدود سال 2005م، براي همکاري در پروژه‌اي تراثي، به عنوان محقّق مهمان، از سوي يکي از دانشگاه‌هاي آلمان دعوت شدم و در بخش ترانسکريپشن مددرساني داشتم. برايم خيلي جالب بود: پروژه‌اي تراثي، با اين گستردگي و هزينه، با حضور صدها محقق برجسته، از سال 2004 تا 2008م ادامه داشته، از سال 2008 تا 2012م تجزيه و تحليل اطلاعات و حذفِ زوائد و ويرايش، گزينشِ داده‌ها، جريان داشته، و ما حصل کار هم به مدّتِ سه سال، يعني از سال 2012 تا 2015م، کار علمي و تنظيم و آماده سازي براي انتشار، زمان برده است، نتيجه اين همه تلاش طاقت فرسا سرانجام در ژانويه 2015م شامل يک جلد مجموعه مقالات، حاوي بيست مقاله، در شهر ويسبادنِ آلمان منتشر گرديد! نوع و جنس کار را ببينيد! چون تکرار مکررات نيست و قرار بر اين بوده که آن دانش يک قدم پيش برده شود! ده سال کار مداوم علمي چند صد نفره، خروجي‌اش، يک جلد کتاب، حاوي بيست مقاله»!
+3 ف.ز.اسحاقی 1394-10-15 08:32
سفرنامه بسیار پرمحتوا و زیبایی بود.بویژه نگاه طنزگونه ظریفی که در لابلای متن موج می زدو از پشت این نگاه بسیاری بایسته ها و شایسته ها در زمینه نسخ خطی بیان شده بود.

کد امنیتی
تازه کردن

آمار بازدیدکنندگان

مهمانان :

43 

امروز :
دیروز :
این هفته :
این ماه :
بازدید کل :
754
4475
14161
60694
16592684