کد مطلب : 7383
09 دی 1399 - 11:00
تعداد بازدید : 135 بار
اخبار » گزارش

مرحوم ضیاء احمد بَدایونی (1894-1973) استاد و مدیر گروه فارسی دانشگاه اسلامی عَلیگر در سال هایِ 1929 تا 1959 بود. از آثار ایشان درباره فارسی: «سمن زار؛ انتخاب شعر فارسی ایران و هند» (چاپِ اول: 1968- چاپ دوم: 1987 ) که به خواهش آکادمی ادبیات هندوستان نوشت. در این کتاب اشعار فارسی همراه ترجمه به زبان اردو از 42 شاعر از رودکی تا غالب دهلوی انتخاب شده است.

 

اثر دیگر مرحوم ضیا احمد بدایونی کتابِ «مسالک و منازل» است: چاپ اول: 1975- چاپ دوم: 2011. این کتاب به زبان اردو درباره ادبیات کهن فارسی است. عنوان مقاله ها: «شکوفایی ادبیات فارسی در دوره اکبرشاه»؛ «شعر فارسی و هجو نویسی»؛ «گرایش های جدید شعر فارسی»؛ «نگاهی به دوره خاقانی»؛ «نسخه شناسی»؛ «منوچهر دامغانی»؛ «خاقانی شروانی»؛ «نظامی معلم اخلاق»؛ «فیضی و مثنویِ او»؛ «ظهور الله خان نوا بَدایونی»؛ «شعر فارسی مومن خان مومن»؛ «مولانا صهبایی».

 

در مقاله «نسخه شناسی» مرحوم ضیاء بَدایونی درباره برخی از شعرهای فارسی در نسخه های خطی و سهو کاتبان و مولفان نوشته است. در این جا این نظرات نسخه شناسیِ وی از همین مقاله آورده می شود:

برخی ها می گویند «مَنجنیق»(به هندی: گوپهن) اصلش «من چه نیک» است که بعدها به «منجنیق» تبدیل شده است. در صورتی که معرّبِ mecnanic است.

برخی می گویند «اصطرلاب» به معنایِ شعاع های آفتاب است. چون «اسطر» جمعِ «سطر» است و «لاب» در یونانی به معنایِ«آفتاب» است. در صورتی که در زبان یونانی «astro» به معنای «ستاره» و «lab» به معنایِ حاصل کردن است. پس «اسطرلاب» یعنی آله ای که با آن می توان ارتفاع ستارگان را محاسبه کرد.

در «فرهنگ سروری» به جایِ«گراز»(نام مرض) نوشته است «گزاز» و معنی آن را «کوزه» نوشته است.

در «فرهنگ جهانگیری» به جایِ «زیر قان» (ماه) نوشته شده است «زیرقان» [در خود متن کتاب اینگونه آمده است]

مصرعی از سوزنی: چو ها گره شود از کاف کاروان گفتن

«هاگره» را «هاکره» خوانده است و آن را «هاکله» به معنی «هکله» نوشته است.

در «فرهنگ آنندراج» مدخلِ «بیدخت» به معنی «زهره» در اصل «هیدخت» نوشته است. در صورتی که صحیحِ آن «بیدخت» است یعنی دخترانِ الهه ها.

این شعر خاقانی تقریباً در همه نسخه ها به این صورت آمده است:

آبستنم که چون رسدم بویِ نان گرم

از سینه باد سرد تمنا برآورم

روزی با برادر مرحومم –رضی- دراین باره صحبت کردم و ایشان گفت که سهو کاتب است. «آن نیستم» درست است.

شعری از عراقی در نسخه های خطی به این صورت دیده می شود:

به شراره قلندر بزن ار حریف مایی

که دگر نماند ما را سرِ زهد و پارسایی

اصل شعر این است:

پسرا رهِ قلندر بزن ار حریف مایی

که دگر نماند ما را سرِ زهد و پارسایی (ره زدن در اینجا یعنی نغمه نواختن)

 

مرحوم ضیاء بَدایونی در مقاله «ظهور الله خان نوا بَدایونی» درباره یکی از شاعران پارسی گوی هندوستان نوشته است:

ظهور الله خان نوا بَدایونی (1177- 1246 هجری) ظهور الله بن مولوی دلیل الله بن قاضی محمد منیر قاضی القضاة عبدالوهاب است. آثار فارسی وی: دیوان فارسی؛ قصائد فارسی؛ مثنوی معجزاتِ جناب امیر؛ انشای فارسی؛ مثنوی یوسف زلیخا؛ مثنوی سیاحتِ ایران و سفر حجاز؛ مناظره عقل و بخت؛ مثوی ملاقات گورنر جنرل بادشاه اَوَد؛ شرح دیوان بدر چاچ؛ مثوی لیلی و مجنون؛ شاهنامه سلاطین اَوَد (ناتمام).

مولوی قربان حسن- نوه ظهورالله خان نوا-  دیوان فارسی؛ شاهنامه؛ یوسف زلیخا و لیلی و مجنون را تدوین کرده بود. مثنوی وامق و عذرا به اردو سروده بود که چاپ شده بود.

لازم به یادآوری است که ظهورالله خان نوا در زمان آصف الدوله به حج و زیارت عتبات عالیات مشرف شد و در برگشت به ایران آمد و دربار فتحعلی شاه قاجار رفت و از سوی شاه «طوطیِ هند» و «سعدیِ هندوستان» خطاب یافت. در سایت http://marfat.com کتابِ «مسالک و منازل» قابل دانلود است.

تهيه و تنظيم: ليلا عبدي خجسته

 

 

کد امنیتی
تازه کردن